Behnam_azizi

Description
https://t.me/behnam_aziziiiii
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 5 months ago

خود بودن در جهانی که دائما تلاش می کند از تو چیز دیگری بسازد،بزرگ ترین هنر است.
افرادی که خود واقعی شان هستند و بهداشت روانی سالمی دارند معمولا دوستان کمتری دارند.آنها سخت پسند هستند مرزبندی دارند و از تنهایی راضی هستند

1 year, 5 months ago

هگل به درستی می‌فرماید،
حقیقت عبارت است از تمامیت.
کسی می‌تواند به حقیقت بنگرد که توان نگریستن به تمامیت را داشته باشد.
و این مهم میسر نخواهد شد مگر در گرایشی گشتالتی و رویکردی چندوجهی.
به عبارتی برای درک و فهم حقیقت، لازم است که به علوم مختلف نگاهی التقاطی داشت و معطوف به مطالعات بین رشته‌ای بود.
بر این اساس جامعه ناسالم، جامعه‌ای است که:
مردمانش توصیه‌های روان‌شناختی را جدی نمی‌گیرند.
به اقتصاد بی‌توجه هستند.
از فرهنگ و هنر غافل افتاده و با مدرنیته غریبه‌اند.
اهل تفلسف نیستند و با تاریخ خویش غریبه اند.
خوراک، پوشاک، بهداشت، مسکن و آموزش را فدای ایدئولوژی کرده‌اند.

مَخلص کلام، هر تریبونی که از کلیت غافل افتاده، عقیم است.

https://t.me/Behnam_aziziiii

1 year, 5 months ago

ما از حقیقت فرار می کنیم،چون در تغییر،ترس از دست دادن خود را احساس می کنیم
در این جمله،«حقیقت» به معنای واقعیت هایی است که فرد از مواجهه با آن ها خودداری می کند یا از آن ها می ترسد.این واقعیت ها می توانند شامل جنبه هایی از شخصیت،گذشته،یا احساسات فرد باشند که ممکن است برای او ناخوشایند،دردناک یا تهدید کننده باشند.
این اجتناب از حقیقت،ناشی از ترس از تغییر است،زیرا تغییر به معنای بازنگری در تصویر خود و یا حتی تهدید آن است.هویت فردی یا «خود» معمولا به گونه ای شکل می گیرد که بر اساس خاطرات،باورها،و دفاع های روانی استوار است.
وقتی فرد با حقیقت هایی روبرو میشود که این تصویر از خود را به چالش می کشد،او احساس عدم امنیت و ترس از دست دادن این هویت ثابت و آشنا را تجربه می کند.
این ترس از دست دادن «خود» ممکن است به شکلی ناخودآگاه موجب شود که فرد به دفاع های روانی مثل انکار،سرکوب یا فراموشی متوسل شود تا از روبرو شدن با حقیقت های ناراحت کننده یا تغییرات ناخواسته در هویت خود اجتناب کند.
به عبارت دیگر،فرد ترجیح می دهد در وضعیتی که آشناست و حداقل احساس امنیت می کند،باقی بماند،حتی اگر این وضعیت ناخوشایند و محدود کننده باشد.

یادداشت:لکان در جایی می نویسد: بدین دلیل فرد نمی خواهد تغییر یابد زیرا که اشتیاق عمیقی در وی وجود دارد که نمی خواهد چیزی راجع به خود بداند،فقط می خواهد توجیهی برای خود بیابد تا در همان موقعیتی که هست به همان صورت باقی بماند و برای این موضوع حاضر به پرداخت بهای گزافی می باشد.

https://t.me/Behnam_aziziiii

1 year, 9 months ago

رابطه ساختن مستلزم اطمینان به خود است.
این که من بتوانم انرژی روانی برای شخصی خرج کنم بدون آنکه نگران ورشکستگی روانی باشم.و در کل معمولا هر خرج کردنی یا به تعبیری خساست نداشتن از یک امنیت روانی می آید.
امنیت به این معنا که آن چه به دیگری می دهم مرا خالی نمی کند یا اگر خالی کرد مرا به وحشت نمی اندازد.حال می خواهد این خرج کردن مالی باشد یا عاطفی باشد یا حتی خرج کردن دانش باشد.

https://t.me/Behnam_aziziiii

1 year, 9 months ago

⛔️ معرفی نویسندگان زرد
? دوستان جان هر زمان برای خرید کتاب اقدام کردید، توجه بفرمایید آثار زرد این نویسندگان را نخرید.
⭕️ آنتونی رابینز
⭕️ برایان تریسی
⭕️ رابرت کیوساکی
⭕️ دیل کارنگی
⭕️ اسپنسر جانسون
⭕️ لویز هی
⭕️ کن بلانچارد
⭕️ ناپلئون هیل
⭕️ اندرو ماتیوز
⭕️ جوزف مورفی
⭕️ خاویر کرمنت
⭕️ باربارا دی آنجلس
⭕️ جک کنفیلد
⭕️ رابرت گرین
⭕️ اسکاول شین
⭕️ جو ویتالی
⭕️ مایکل لوسیر
⭕️ گابریل برنستین
⭕️ جنی لاولس
⭕️ علیرضا نقدی
⭕️ راندا برن
⭕️ ران آردن

پ‌ن، متاسفانه از بس اسامی زیاد هستند که نمی‌شود به همگی اشاره کنم.
مطالعه کتاب‌های زردی باعث احساس سرخوردگی، نگرش سطحی، اتلاف وقت، کاهش توانایی تحلیل و کاستی تفکر انتقادی می‌شود.

در معرفی نویسندگانی که آثار زردشان در قفسه‌های هر کتابخانه‌ای در کوچه پس‌کوچه‌های ایران پیدا می‌شود، بسیاری از عزیزان اذیت شدند.
زیرا که سال‌های زیادی از عمرشان را با این طیف دمخور بوده‌اند و آثارشان آبشخور فکریشان بوده است.
این همان مرحله‌ی فکری است که می‌توان از آن با عنوان انقلاب اندیشه یاد کرد.
در انقلاب‌ها با تغییرات اساسی مواجه هستیم.
حتماً در چنین فرآیندی ناگزیر از گذار از داده‌های قبلی و تجربه‌ی رنسانس در اندیشه‌ایم.
در فحوای کلام بسیاری از عزیزان با چنین ذهنیتی برخورد کردم.
«چگونه می‌توانم به تاول های کف پایم بگویم تمام مسیری را که آمده‌ام ، اشتباه بوده است؟»
پذیرش نیازمند شهامت است.
و سطح شهامت را، میزان انگیزه‌ای که برای تغییر داریم، مشخص می‌کند.
آنجا که هدف نائل شدن به توسعه فردی-اجتماعی است، باید نسبت به تغییر گشوده بود.

https://t.me/Behnam_aziziiii

1 year, 9 months ago

به آدم دروغ می‌گویند، آدم دروغ‌ها را می‌بیند و به روی خودش نمی‌آورد!
در واقع آن‌ها را تحمل می‌کند!
آن‌وقت فکر می‌کنند آدم احمق است نمی‌فهمد!
بعد ناسزاها و تحقیرها را تحمل می‌کند
و جرئت نمی‌کند جانب آدم‌های درستکار و آزاده را بگیرد!
آن‌وقت خودش هم دروغ می‌گوید و لبخند می‌زند و این‌ها به خاطر یک لقمه نان .... به خاطر گوشه‌ی دنج ....
به خاطر یک مقام پست و بی‌ارزش .....
نه آدم نباید این‌جور به زندگی ادامه دهد!

#آنتوان_چخوف

https://t.me/Behnam_aziziiii

1 year, 10 months ago

I'm listening to "کولی پائیز " by reza pirbadian

https://t.me/Behnam_aziziiii

1 year, 10 months ago

I'm listening to "Tasnife Khamoshaneh" by Mohammad Motamedi

شهر خاموش من ! آن روح بهارانت کو ؟
شور و شیدایی انبوه هزارانت کو ؟
می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان
نکهت صبحدم و بوی
بهارانت کو ؟
کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن
شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو؟
چهره ها در هم و دل ها همه بیگانه ز هم
روز پیوند و صفای دل یارانت کو؟
https://t.me/Behnam_aziziiii

1 year, 11 months ago

قانون چطور پیدا شد؟
عموما تصور می کنند که در آن موقعی که جامعه بشری تشکیل میشد،دانشمندان قوم برای اینکه نظم جامعه مراعات شود،دورهم نشستند و بوضع قوانین شروع کردندو مردم هم با کمال رضا و رغبت این قوانین را پذیرفتند.
آیا این تصور صحیح است؟
تشکیلات جامعه در اثر ضروریات اجتماعی پیش آمد و بدون آنکه آرزوهای مردم را در نظر بگیرد،برآن ها تحمیل شد.
چرا بعضی ها داری ثروت و مکنت فراوان شدند؟
برای اینکه آن ها از دسترنج غلام ها و سایر زیر دستان خودشان سو استفاده می کردند
غلام ها از کجا پیدا شدند و‌ چه کسانی بودند؟
غلام ها اسیران جنگی بودند که سابقا کشته می شدند ولی در این دوره(برده داری) آن ها را نگاه می داشتند تا از دسترنجشان سو استفاده کنند
چرا سابقا با این فکر نمی افتادند و چرا سابقا رژیم غلامی باب نبود؟
برای اینکه سابقه افزارهای کار کامل نگردیده،تقسیم کار بعمل نیامده،محصول کار زیاد نشده بود تا یکنفر بتواند بیشتر از آنچه برای ادامه ی زندگی لازم دارد تولید نماید.و در این صورت غلام داشتن صرفه ای نداشت.
البته کامل شدن افزارهای کار،تقسیم کار و افزایش محصول کار هم تابع تصمیم کسی نبود و به خودی خود و ضرورت پیش آمد.
پس تشکیلات جامعه و «نظم اجتماعی»که مثلا یکی را ارباب و یکی را غلام دانست و روابط میان فرماندهان و فرمانبران را معین نمود،در اثر قرارداد اجتماعی بوجود نیامد،بلکه بواسطه ی ضروریات اجتماعی حاصل گردید.و بر مردم تحمیل شد
البته بعدا قانون گزارانی پیدا شدند که درباره نظم اجتماعی حرفایی زدند،اما حرفای آنها عموما براساس همین نظم اجتماعی است که قبلا بوجود آمده بود.

https://t.me/Behnam_aziziiii

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago