غورباغه‌گرایی

Description
🌉

بفرمایید بخوانید. مخصوصا اگر طعم گه دوست دارید.

ضمنا این کانال منقضی شده. من حالا در جایی دیگر فعالیت می‌کنم.



داخل قبرم.
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 5 months ago

ترس از آدم‌های پیر

از آدم‌های پیر می‌ترسم. آن‌ها با شیادی تمام، آب‌نبات‌ها و شکلات‌های جیب‌شان را که از مسجد و این ور آن ور گرفته‌اند به تو می‌دهند و برایت بستنی زعفرانی می‌خرند و به تو هدیه‌هایی می‌دهند و برایت غذاهایی می‌پزند و بعد... درست وقتی به آن‌ها دل بسته‌ای
می‌میرند.
لعنتی‌ها می‌میرند و تو را با درد روحی تنها می‌گذارند.

زهرا مرادپور
@@moradpour_frogism

1 year, 6 months ago

یک مشت مروارید
خاکی و شکسته
باز شده از گردنبند
اعدامی شماره ۲۹۱
(شاید هم ۲۹۷) به فروش می‌رسد.

متاسفانه
#بفروش_میرسد
زهرا مرادپور
@@moradpour_frogism

1 year, 6 months ago

یوگا ییدن

هر بار می‌گوید فلان ساعت یوگا دارد
نمی‌توانم خودم را کنترل کنم که خندان نپرسم:
یوگاییدن؟

و یوگا. بله یوگای لعنتی. از این ورزش متنفرم. ترجیح می‌دهم توسط اجنه گاییده شوم ولی در کلاس‌های دسته‌جمعی یوگا شرکت نکنم. با آن همه کشش و پوزیشن‌های احمقانه و حال خوب و انرژی‌های مثبت
شیطان درونم به سردرد می‌افتد. مریض می‌شود. روی پیشانی و شقیقه‌هایش عرق می‌نشیند. عقرب و بچه‌مار بالا می‌آورد. به زانو می‌افتد و گریان التماسم می‌کند که بس کنم. و برای بهبود حالش فوری خودم را به نزدیک‌ترین کشتارگاه برسانم و چند گاو دپرس مستاصل را تماشا کنم که چطور با ذبح وحشیانه‌ حق و حقوق حیوانی‌شان به گا می‌رود.

ترم پیش بعد از اجرای حرکت درخت
تظاهر کردم آب بطری‌ام تمام شده. رفتم بیرون و با دست‌هایی که می‌لرزید سه نخ را همزمان گذاشتم روی لبم و فندک زدم. دود می‌بلعیدم که با مربی‌ مواجه شدم. قیافه‌ی ناامیدش هرگز از خاطرم نمی‌رود. از پشت پنجره اشاره کرد برگردم. برگشتم. در حالی که بوی سیگار ازم ساتع می‌شد. و هنگام ریلکسیشن، برای این که رویای [قدم زدن در جنگل] و [مراقبه‌ کنار دریا]ی هم‌کلاسی‌هایم بوی دود نگیرد کنار در نشستم. بعد هم رفتم و بعد از چند جلسه غیبت نمی‌دانم چرا برگشتم تا باز ثبت‌نام کنم. شاید شیطان شیطانم بود که میل داشت شیطانم را بیازارد. به هر حال رفته بودم تا ثبت‌نام کنم. اما درست در آستانه‌ی این کار  به زنانی که ژست کودک (گه‌مال) شاد گرفته‌ بودند و تو حس رفته‌ بودند نگریستم. سر تکان دادم. ساک ورزشی‌ام را برداشتم و به خانه برگشتم. حق با شیطان است. ما به این چرندیات احتیاج نداریم.

زهرا مرادپور
@@moradpour_frogism

1 year, 7 months ago

گربه‌ را کوک کردم روی ۰۳:۰۳

✧سه ساعت قبل✧

کلاغ خمیازه کشید. گربه روی نرده‌‌ی بالکن ایستاد. گنجشکی از دور می‌خواند.

گربه به کلاغ گفت:
ببینم تو یادت هست دفعه‌ی قبل بار چندم بود؟
کلاغ به فکر فرو رفت.
وقتی مکث و سکوت طولانی شد شانه بالا انداخت.

خب به هر حال.

گربه این را گفت و برعکس ایستاد. دست‌هایش را باز کرد و از پشت خودش را پایین انداخت.

✧سه ساعت بعد از قبل✧

[صدای بلند شکستن چند بشقاب]

✧سه ساعت در حال✧

مرد کنار باغچه ایستاد. گربه‌ی مشکی‌اش را با بیل برداشت. کمی جلو برد و درون گودال تازه حفر شده انداخت.

✧سه ساعت در سی ساعت بعد✧

کلاغ روی خاک نرم باغچه فرود آمد. دست گربه از خاک بیرون مانده بود. نوکی به آن زد و گفت:
گمونم بار نهمت بود رفیق.

و سپس کمی از گوشت ساق او را که هنوز گرم بود کند و برای جوجه‌اش برد.

✧سه ساعت پایانی✧

زیر خاک گربه دست زخمی‌اش را مالید. جوجه رشد کرد. کلاغ چرت زد. صدای گنجشک هنوز خفه نشده بود.

زهرا مرادپور
@@moradpour_frogism

1 year, 7 months ago

شاعری دیوانه‌
سرما خورده

احساس می‌کنم شعرم.
شعری که در قایقی چوبی نگاشته می‌شود. شاعری دیوانه مرا نوشته. وسط دریایی که مه‌آلود، تیره و سرد بودنش میل قایق‌رانی را از سر می‌پراند.

تنها در قایق نشسته. میان امواج. او تنهاست و واقعا خسته. روی شانه‌هایش پتویی‌ست که گرمش نمی‌کند. مرا با مداد می‌نویسد. مدتی به من خیره می‌ماند و بعد، از دفتر جدا و پاره‌ام می‌کند. می‌ایستد. پتو از روی شانه‌هایش می‌لغزد. مرا از دست‌هایش می‌تکاند. سرد. تیره. تکه‌تکه و از هم گسسته. کم‌کم غرق می‌شوم.

می‌نگرد. محو است همه جا. مه. خسته می‌نشیند. خرده‌کاغذ‌ی به اشتباه کف قایق افتاده. برمی‌داردش. روی آن کاغذ خرد تک کلمه‌ای‌ از من است. نگاهش می‌کند. مدتی و بعد «پوچ» را به دریا می‌اندازد. با آن شعری دیگر می‌نویسد. شعری دیگر. که غرق نمی‌شود. شاید.

زهرا مرادپور
@@moradpour_frogism

1 year, 7 months ago

منفی ۲۰۸.۴ درجه‌ی فارنهایت

جلیقه‌های بادی را
در کشتی‌ها می‌گذارند.
کپسول‌های آتش‌نشانی را
در پمپ بنزین‌ها.
اما هی آن چند دست پتو را می‌فراموشند که بگذارند در قفسه‌ی سینه‌ی آدم‌های دلسرد.

زهرا مرادپور
@@moradpour_frogism

1 year, 10 months ago

گل یا پوچ؟
در را می‌بندم. پشت میز می‌نشینم. دفتر را باز می‌کنم. عینک مطالعه‌‌ام را به چشم می‌زنم. ویدیو را پخش می‌کنم.

«نزدیک به دوسالشه... آتابای(اسب پشتش به اوست و بی‌توجه به دوردست می‌نگرد.)

«اسمش آتابایه. اما خودش اسمشو نمی‌دونه. چون کسی تا به حال صداش نکرده.»

چون کسی تا به حال صدایش نزده اسمش را نمی‌داند؟ من چطور؟ آیا واقعا اسمم را می‌دانم؟ کسی اسم مرا می‌داند؟

در این فکرم که ویدیو به آخر می‌رسد:
«خب دوستان امیدوارم که این تمرین به دردتون خورده باشه. بازم می‌گم... این یه تمرین فانتزی صرفا برای قشنگی نیست. درواقع فایده‌ی اصلی این تمرین این هست که اسب‌تون خیلی...»

فوری همه را می‌نویسم.
هر روز با جدیت ویدیوهای آموزش اسب می‌بینم. همه‌ی نکاتش را هم یادداشت می‌کنم.

اسب ندارم.
ولی ذاتی شبیه آن چرا.
علائم زودیاک که این چرت و پرت را می‌گوید. و من بدبخت‌تر از داشتن معناام. پس کارهای بی‌معنی انجام می‌دهم. زودیاک را جدی می‌گیرم. ویدیوهای آموزش اسب می‌بینم و به نداشتن اسم می‌اندیشم. به این که کسی صدایم نزند.

نکند برای دیگرانی اسم‌های دیگر داشته باشم؟
نکند کسی که گمم کرده در شلوغی صدایم کند و من بی‌توجه به اسمی که نمی‌پندارم مال من باشد بروم و باز گم شوم؟

افکار بی‌معنی.
کارهای بی‌معنی.
مکالمات بی‌معنی.
اعتقادات بی‌معنی.

فقدان معنایی که از پوچی نشات می‌گیرد.
پشت درهای بسته نشسته‌ام به کارهای بی‌معنی. پشت درها من، خود خودم‌ام. و حدس بزن چه؟
خود خودم حسابی پوچ پوچ است.

همیشه پوچ
زهرا مرادپور
@@moradpour_frogism

1 year, 10 months ago

فقط حیف که حاصل هم‌خوابی با اسکلت، بچه‌اسکلت نیست.?

زهرا مرادپور

#نمونه‌ی_بارز_خزعبل
?@Moradpour_frogism?

1 year, 10 months ago

میخ کوبیدم به کفشت
پابرهنه دویدی

اگر آدم از جایی خوشش نیاید
یا فرار می‌کند یا آن جا را تبدیل می‌کند به جهنم. مغز هم این شکلی‌ست.
لااقل مغز من که همین است.
وقتی دید نمی‌تواند خودش را در محیط بسته‌ی جمجمه، دار بزند شروع کرد به فحش دادن، تعطیل کردن، تحلیل رفتن، کرم ریختن به رگ‌ها و طبعا سکته کردن، خون انداختن و...
آخرش هم نه حال خودش خوب شد و نه گذاشت ما دو روز راحت باشیم.
اصلا نگه داشتن فراری کاری‌ست عبث و فرسودنی.
در قفس باید باز باشد
تا پرنده، آدم، قلب، مغز و...  هر چه که هست برود اگر واقعا مایل‌ به رفتن است.

زهرا مرادپور
@@moradpour_frogism

2 years, 1 month ago

آخرین سوزن را هم
از بال‌هایش جدا کردم

پروانه ولی
پرواز نکرد

سقوط کرد فقط

انگار
به بعضی سوزن‌ها
اصلا نباید دست زد

زهرا مرادپور
#حتما_خبرم_کن_اگر_درگذشتی
@@Moradpour_frogism

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago