?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
🔻رونمایی از کتاب «از کرانههای آراز» و نمایشگاه عکسهای حبیب فرشباف در گالری دنا
🕖 زمان مطالعه: ۲ دقیقه
مراسم رونمایی از کتاب «از کرانههای آراز» و نمایشگاه عکسهای حبیب فرشباف در روزهای پنجشنبه (۱۳ دی ماه) و جمعه (۱۴ دی ماه) از ساعت ۱۶ تا ۲۱ در گالری دنا در تهران برگزار میشود.
روشن نوروزی، گردآورندۀ این مجموعه، دربارۀ این رویداد گفت: در این مراسم، بخشهایی از مجموعه عکسهای حبیب فرشباف از روستاهای آذربایجان در دهۀ ۴۰ شمسی به نمایش درمیآید و همزمان، کتاب «از کرانههای آراز» شامل عکسها و یادداشتهای این معلم و عکاس نیز رونمایی خواهد شد.
حبیب فرشباف در تیرماه سال ۱۳۴۲، پس از اتمام تحصیل، بهعنوان معلم سپاه دانش به روستاهای دورافتادۀ منطقۀ قرهداغ آذربایجان رفت. در سالهای فعالیت خود بهعنوان معلم، با دوربین لوبیتل به ثبت تصاویر زندگی مردم این منطقه و طبیعت پیرامون پرداخت. عکسهای این مجموعه که روایتگر محرومیتها و تلاشهای مردم این روستاها هستند، اکنون پس از بازسازی و ترمیم، بهصورت کتاب منتشر شدهاند و در این نمایشگاه نیز ۲۰ فریم از این عکسها به نمایش گذاشته میشود.
کتاب «از کرانههای آراز» در ۱۲۰ صفحه، توسط انتشارات تصویر ایران منتشر میشود و با همکاری گروهی از متخصصان گردآوری شده و یادداشتهایی از نویسندگان و عکاسان مطرح در کنار عکسها قرار گرفته است.
متن کامل این مطلب را در سایت مُصوّر بخوانید:
🔗 https://msvr.ir/?p=8200
آهسته میرفتیم و از خانه، نان میدزدیدیم و میگذاشتیم لیفۀ شلوارمان تا ننه غافلگیرمان نکند. وقتی که از اتاق بیرون میآمدیم، دستهامان را آزادانه تکان میدادیم که یعنی چیزی نبردهایم. ولی خودمان را تکان نمیدادیم که مبادا نان بیافتد.
ننه اگر میدید با چنگول میان رانهامان را کبود میکرد. مینالید و سر خود را به دیوار میزد. مینشست گوشه اتاق. زانوها را بغل میکرد. خودش را به چپ و راست تکان میداد و میمویید و میگفت:
کزه کن پای دیوارها بخودم. بدبخت بخودم، ریدم به گور کسی که مرا شوهر داده. روله روله براتان بکنم الاهی.
پستانهایش را میگرفت به سوی آسمان و فریاد میزد:
- شیرم حلالتان نباشه تا روز قیامت.
اکبر که اینجور وقتها دماغش تیر میکشید با بغض میگفت:
- کاشکی میشد آدم هی نان نخوره. تا ننه خوشحال بشه.
من میگفتم :
- آخه نمیشه، آنوقت میمیریم!
اکبر میگفت :
- بهتر، از دست ننه راحت میشیم.
ننه که ما را پکر و مظلوم گوشۀ دیوار میدید، دلش میسوخت. میزد زیر گریه و میگفت:
- روله آخه چرا اذیتم میکنین. آخه شب جواب اون پدرسگه چه بدم؟
پدرسگ، پدرمان بود. ما هم با ننه میزدیم زیر گریه.
آبشوران | علیاشرف درویشیان
.
ساعت سه بار که زنگ بزند، نیمهشب را که رد کند، من وارد چهل سالگی خواهم شد.
من چهل سالگی پدر و مادرم را خوب یادم هست. سه فرزند داشتند که بزرگترینشان -که من بودم- نوجوان بود، در تهران خانه خریده بودند و زندگیشان را با شرافت میگذراندند.
حالا آنها شصت و اندی ساله هستند و من وارد ۴۰ سالگی میشوم. نداشتههای من در مقابل بابا و مامان بسیار است. باختهایم هم کم نبوده. خلاصهاش اگر بخواهم بکنم این است که در ۴۰ سالگی بیشترین چیزی که دارم بدهی است. هیچکدام از ما خودمان را در ۴۰ سالگی اینطور تصور نمیکنیم.
اما چهل سالگی، میگویند که آغاز پختگی است. حالا یاد گرفتهام به داشتههایم بیشتر فکر کنم. به تجاربم، به پروژههایم، ارتباطاتم؛ به رفقایم، خانوادهام؛ به مامان، به بابا.
من دلم میخواست در بیست سالگی کارهایی کنم که در تاریخ نوشته شود. همه زورم را هم زدم، اما بعداً فهمیدم تاریخ خیلی بزرگتر از من است. حالا دوباره زورم را خواهم زد. خیلی هم فرقی نمیکند؛ بگذار تاریخنویسان بنویسند که در ۴۰ سالگیاش این کارها را کرد.
---
عکس را رفیق عزیزم فرزانه فاضلی گرفته است.
کمتر کسی هست که از تیم رانندگان بیهدف خبر داشته باشد. تیم بزرگی که بازیکنانش همت، امام علی، مدرس، باکری، صدر و جاده قدیم کرج را خوب میشناسند.
سالها قبل بود که حسین در اکانت توییترش ما را به تیم رانندگان بیهدف برد. کاپیتان و بزرگ ما بود؛ چارپنجتا دیسک و صفحه و لنت داده بود در این راه. قدیمیها میگفتند موتور تعویض کرده بود. آن موقعها اعضای تیم از هم خبر داشتند گاهی؛ بعضی وقتها در اتوبان بهشت زهرا یا نزدیک دریاچه چیتگر آشنایی را میدیدی که سیگاری گیرانده و با دنده دو در لاین کندرو، آرام برای خودش میرود. از ماشینش یا صدای یئوگنی گرینکو میآمد یا امکلثوم. کنارش میرفتی و صدای هایده یا مکس ریشتر را که از ماشینت میشنید برمیگشت و لبخندی به هم میزدید؛ همین...
رانندگان بیهدف آدمهایی هستند که نمیتوانند بفهمند رنجی که میبرند از چیست؛ کارما را نمیفهمند هیچکدامشان. هنوز هم نمیفهمیم.
حالا سالهاست از کاپیتان خبر ندارم. نمیدانم رکوردش چندهزار کیلومتر شده. شاید هم عطای کاپیتانی و تیم را به لقایش بخشیده و یک گوشه امنی با رنج و کارما کنار آمده باشد. شاید هم الان من کاپیتان شده باشم. ولی آدم هرکجا که برود، در هر گوشه امنی، باز به رنجهایش فکر میکند و شاید یک شبی نزدیک صبح دوباره استارت بزند و غرق بشود در مکس ریشتر و منتظر بماند تا آشنایی نزدیک شود و با نوای امکلثوم لبخند بزند.
حالم خوب نیست. از کل زندگی همین را میدانم که حالم دیگر خوب نیست.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago