?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
.
«شاهنامه در عصرِ مداحان»
این دوره در هشت جلسه برگزار میشود:
۱. مداحی پشتیبانِ کشورگشایی
۲. عنصری بلخی، مداحِ محمودِ دیوبند
۳. فرخی سیستانی، مداحِ سیمرغ
۴. کینستانی در شاهنامه
۵. خونِ ایرج
۶. خونِ سیاوش
۷. اسفندیارِ دینگستر
۸. عصر محمود، کشورگشایی دینگسترانه
این دوره بهصورت برخط (آنلاین) در بستر گوگلمیت برگزار خواهد شد.
آغاز دوره: جمعه، ۲۵ آبان ۱۴۰۳— ساعت ۱۶-۱۸
هزینۀ دوره: هفتصدوپنجاههزار تومان
برای ثبتنام میتوانید به حساب کاربری زیر در تلگرام پیام دهید:
@gayumart
«تغلب، قلبِ حقیقت»
آنچه از تاریخ بیهقی به دست ما رسیده، با نامۀ بندگان ترسخوردهای شروع میشود که میکوشند رفتار خود را در موافقت با محمد توجیه کنند و وانمود نمایند که قضای الهی بوده که محمد چندی بر تخت بنشیند و فرمان براند چرا که او نیز از شاخ بزرگ است. به نظر میرسد قدرت شمشیر مسعود بهقدری هولناک بوده که بندگان پایتختنشین میدانستند توان پایداری در برابر مسعود را ندارند و اگر او از اصفهان به جنگ بازبگردد، قدرت را به تغلب در دست خواهد گرفت؛ پس پیشدستی میکنند و تسلیم میشوند.
فرخی سیستانی از مداحانِ محمود، محمد و مسعود است. اما اگر به تعداد قصیدههای وی در مدح محمد نگاهی بیندازیم، میبینیم که محمد از جایگاهی والا نزد وی برخوردار است؛ میتوان گفت فرخی محمد را خوشتر میداشته چه از نظر روحیات، محمد به شعر دلبستهتر مینماید تا مسعود. در یکی از قصیدههایش در مدح محمد میگوید:
خدایگانِ جهان بر جهانْش کرد مَلِک؛
یقینِ خلق گمان شد، گمانِ خلقْ یقین.
خدایگان، یعنی محمود، محمد را جانشین خود میکند. پس فرخی با طعنه به مسعودیان میگوید: آنها که یقین داشتند پس از محمود، مسعود بر تخت مینشیند، فهمیدند که یقینشان بر خطا بوده چون محمود غزنوی، محمد را جانشین خود کرده است. طبق این قصیده، حق شاهی اَزانِ محمد است چه هم نژاد دارد، هم گوهر و هم هنر. بااینهمه، نباید انتظار داشت شاعری مداح ثابتقدمتر از لشکریان و درباریان کارکشته باشد؛ فرخی نیز چون بندگان ترسخورده حین حضور مسعود در اصفهان، قصیدهای میسراید و او را به غزنین بازمیخواند.
میتوان احتمال داد که پس از رسیدنِ نامهها و بریدهای تهدیدآمیز مسعود به برکشندگانِ محمد، فرخی این قصیده را میسراید تا چون دیگر درباریان جایگاه یا شاید جان خود را حفظ کند. فرخی با فراخواندن مسعود به غزنین، میگوید:
این جهان محمود را بود و کنون مسعود راست،
نیست با او خسروان را هیچ گفتار اندرین.
خانۀ محمود را مسعود زیبد کدخدای؛
کدخدای خانۀ شیر عرین زیبد عرین.
کسانی که قصیدۀ پیشین را شنیدهاند، احتمالاً متعجب شده و پرسیدهاند: فرخی! مگر نگفته بودی محمد مَلِکِ برحق است؟ پس چطور حالا فقط مسعود را سزاوار جانشینی محمود میدانی؟
هر چند این رفتار ریایی و حتی متناقضنما به نظر میآید، باید به خاطر داشت که ساختار حاکم چنین رفتاری را میسازد. طبق شاهنامه میدانیم که برای رسیدن به تخت، نژاد، گوهر، هنر و خرد نیاز است. حضور تنها یکی کافی نیست؛ بسا شاه که نژاد و حتی گوهر دارد اما بیهنر یا بیخرد است. هنر را باید مجموعهای از تواناییهای رزمی و بزمی و سیاسی دانست. محمد و مسعود، هر دو نژاد و گوهر دارند اما از نظر هنر در یک سطح نیستند چه مسعود در رزم موقعیتی برجستهتر دارد و در سیاست نیز قاطعتر و استوارتر عمل میکند. نتیجه اینکه مسعود به تغلب بر تخت دست میاندازد و فرمان پدر را نادیده میگیرد و برادر را زندانی میکند. در چنین ساختاری، درباریان و لشکریان واداشته میشوند تا به زورمندتر ابراز بندگی کنند. فرخی همانند دیگر درباریان چون میبیند مسعود زورمندتر است، موضع خود را عوض میکند و گفتههای پیشین را از یاد میبرد: سلطان فقط مسعود است!
«مَنات در سومَنات»
آن شهر [=سومنات] مر هندوان را چنان است که مر مسلمانان را مکه. و اندرو بت بسیار است از زر و سیم. و مَنات را که به روزگار سید عالم از کعبه به راه عدن گریزانیدند، بدانجاست و آن را به زر گرفتهاند.
—زینالاخبار، ابوسعید عبدالحی گردیزی
منات را ز میان کافران بدزدیدند،
به کشوری دگر انداختند از آن کشور،
به جایگاهی کز روزگار آدم باز،
بر آن زمین ننشست و نرفت جز کافر.
—فرخی سیستانی
منات یکی از سه ایزدبانوی مشهور پیشااسلامی در شبهجزیرۀ عربستان است. منات فرزند الله و ایزدبانوی سرنوشت انگاشته میشد. میدانیم که پیامبر اسلام دستور میدهد تا این سه بت را بشکنند و پرستش آنها را برمیاندازد. در سورۀ نجم هم در مذمت پرستندگان لات و عزی و منات آمده که این ایزدبانوان «جز نامهایی بیش نیستند.»
گردیزی و فرخی در شرح لشکرکشی محمود غزنوی به سومنات و ویراننمودن معبد این ایزدشهر، روایتی را آوردهاند که جالب مینماید. طبق این روایت، از آن سه بت پیشااسلامی، کافران بتی را —یعنی منات— را میدزدند و از جایگاهش در میان مکه و مدینه، به سرزمینی میبرند که جایگاه آدم بوده است؛ بهعبارتی او را به جایی میبرند که طبق روایتها محل باغ عدن بوده است و در آنجا، به پرستش منات ادامه میدهند.
آنطور که پژوهشگران میگویند، منات عربی ممکن است از ریشۀ «منی» به معنای «ریختن» و به نشانۀ خون قربانی باشد که به پای این بت میریختهاند و یا ممکن است از ریشۀ «منا» به معنای «تقدیر» باشد. از سوی دیگر، سومنات نیز ریشه در زبان سانسکریت دارد و از ریشۀ «سومه» به معنای «ماه» و «نات» به معنای «فرمانروا و نگاهبان» گرفته شده است. پس هر چند این دو واژه شباهت آوایی دارند، اما از دو خانوادۀ زبانی بیگانه میآیند و سومنات نمیتواند وامواژهای عربی باشد. بااینهمه، ریشهشناسی عامیانۀ گردیزی و فرخی سازندۀ روایتی جالب میشود که کفر زمان محمود را در امتداد کفر زمان پیامبر قرار میدهد چرا که از نظر ایشان سومنات در اصل همان منات است:
پس آنگه آن را کردند سومنات لقب،
لقب که دید؟ که نام اندرو بود مضمر.
گردیزی و فرخی احتمالاً روایتی شفاهی را اینگونه به حقیقتی اعتقادی تبدیل کردهاند. میتوان احتمال داد که روایتی شفاهی وجود داشته یا در زمان محمود شکل گرفته که سومنات همان منات است و این دو، چنین روایتی را در مدح محمود گنجاندهاند. این روایت با تصویری که مداحان درباری از محمود ساختهاند، همخوانی دارد: سلطان غازی ادامهدهندۀ راه مصطفی در بتشکنی و مبارزه با کفر است؛ در دوران ختم نبوت، سلطنت بر طریق شرع، کفر را منهدم خواهد کرد.
«مدیحه؛ تاریخ یا اسطوره؟»
شاعران مدیحهسرای اسطورهپردازانی هستند که از شخصیتهای تاریخی، قهرمانانی بیهمتا میسازند. آنچه در سرودههای مدیحهسرایان میخوانیم، الزاماً تاریخ نیست و چه بسا برخلاف آنچه ارسطو گفته، فلسفیتر از تاریخ هم نباشند. سرودههای مدحی نه حاصل اندیشهورزی فلسفی هستند و نه میتوانند مخاطب را به چنین کاری وابدارند. مدیحه سرودهای برآمده از ذهنیتی اساطیری است که برای شاعر در کنار شهرت، صله نیز به ارمغان میآورد.
دکتر دبیرسیاقی در مقدمۀ تصحیح دیوان فرخی، بدین نکته اشاره میکنند که فرخی هم در ستایش محمد هنرنمایی کرده و هم در مدح مسعود. از نظر دکتر دبیرسیاقی، این عمل نوعی رفتار تناقضآمیز است چه میدانیم که محمد غزنوی مدتی کوتاه فرمان میراند و هر چند که برگزیدۀ پدر برای جانشینی است، با دخالت خواهر محمود غزنوی، در دژ بند میشود و مسعود بر تخت مینشیند. کسی که تاریخی میاندیشد، چون دبیرسیاقی میپرسد: مگر میشود شاعری هم مدح محمد را بگوید و هم مسعود را؟ آیا این تناقض نیست؟ و میتوان در ادامه پرسید: مسعود چطور توانسته این رفتار فرخی را بپذیرد؟
از قصیدههای فرخی درمییابیم که در بخشِ مدح شعر، آنچه اهمیت دارد، اشاره به خویشکاریهای شاه و برجستهکردنِ موفقیتهای سلطان است. این خویشکاریها ریشه در سنت کهن ایرانی دارند. در یکی از قصیدهها در مدح محمود غزنوی، سه ویژگی ارتشتاری، دینیاری و پرورشگری او مستقیم و غیرمستقیم برجسته میشود. پس آنچه در شعر مدحی دوران غزنوی و خصوصاً در شعر فرخی اهمیت دارد، مشروعیتبخشی به سلطان از طریق تأکید بر پایبندی او به سنت شاهنشاهی است. ازین منظر، فرقی میان محمد و مسعود نیست؛ هر دو جسمی هستند که پادشاهی را برپا میدارند.
فرخی در ستایش محمد، او را سازندۀ چار چیز میداند:
مسجدِ آدینه و عالی منار میمنه
سد رودبار شوربار و جوی آبِ نوسراب.
ازآنجا که محمد دورانی بس کوتاه بر تخت مینشیند، نمیتوان پذیرفت که توانسته باشد چنین کارهایی بکند. پس میتوان احتمال داد فرخی برای تأکید بر آبادگریِ محمد، کارهایی را بدو نسبت داده باشد که خود نکرده یا لااقل در دوران کوتاه فرمانرواییاش نکرده است. بهعلاوه، طبق روایت بیهقی میدانیم که محمد آنقدرها رزمجو نیست و توجهی هم به دینگستری ندارد؛ پس باید توجه او به خویشکاری سوم را برجسته کرد.
در چنین اشعاری، نگاه تاریخی غایب است و شاعر تنها با توجه به سنت چیزهایی را برجسته میکند که ویژگی شاه خوب دانسته میشود و وقایع تاریخی را نیز با همین ذهنیت، توجیه و تفسیر مینماید —مثلاً مشروعیتسازی برای لشکرکشیهای محمود به هند، از طریق اشاره به خویشکاری ارتشتاری شاه توجیه میشود. پس هر چند میتوان با خواندن شعر مدحی، وقایع تاریخی را از منظر اسطورهپردازی و کیش شخصیت دنبال کرد اما علل و پیامدهای این وقایع نادیده انگاشته میشوند؛ قهرمانْ سازندۀ تاریخِ اساطیری است.
پ.ن. مسعود احتمالاً خوش نمیداشت که فرخی برادرش را نیز مدح گفته است اما از این منظر، میتوان گفت شاید حتی خوش نمیداشته که او پدرش را نیز مدح گفته است! با توجه به هنرمندی فرخی از یک سو و کارکرد تبلیغاتی مدیحه، به نظر غریب نیست که مسعود بر پیشینۀ فرخی چشم پوشیده باشد چه شاعر مدیحهسرا سلطان را ستایش میکند، چه محمود، چه محمد و چه مسعود!
«سیاست بی دیانت»
شک زروان به امکان زادنِ فرزندی نیکوسرشت و فرمانروای جهانی که از پس خواهد آمد، میتواند بازگوکنندۀ شک ایرانیان به امکان درانداختنِ پادشاهی نیک و دادگرانه باشد. نتیجۀ این شک الوهی، به شکلی معنادار، زایشِ اهریمن است؛ باشندهای پسدانش و زدارکامه یا همان ویرانگر. گویی زروان، ایزد یکتا، با همهتوانی و دانشی که دارد، نمیتواند بپذیرد باشندهای چون اهورا، نیکسرشت زاده شود و بتواند بر جهان فرمان براند.
گمان میکنم زروان به تن خویش، بازنمایی توأمانی دین و دولت در زمان بیکرانه است. در روایت زروانی از آفرینش و از منظر اخلاق اساطیری-دینی، فرمانروایی اهورایی در زمان گیتیک ناممکن است؛ پس اینگونه فرمانروایی به زمانی دور و خیالی موکول میشود. چیرگی اهریمن بر اهورا در روایت زروانی، امکانِ سیاستِ دیانتی را منتفی میکند. نتیجۀ چنین بینشی، بهاحتمال، نفی هر گونه حکمرانی دینمدارانه و دینگسترانه خواهد بود. ازآنجاکه تحقق دین در زمان فرمانروایی اهریمن بر گیتی ناممکن است، آنان که مدعی میشوند حکومتی دینی ساختهاند، دینفروشانی خونریزند.
ازینروی، مخالفتِ زالِ زر —زروانِ اَکرانه— با فرمانروایی لهراسپ و سپستر، درافتادنِ رستمِ دستان با اسفندیارِ گشتاسپ، نه جنگ برای دین که جنگی در مخالفتِ آغشتن سیاست به دین است. رستم نه برای پاسداشتِ دین خود که برای دورداشتنِ دین از سیاست میجنگد. جهانپهلوانِ شاهنامه، چون زال، پادشاهیِ اهورایی را ناممکن میداند —چه دریافته آنکه دین در دولت میآورد، دستور بستنِ دست دیگراندیش هم میدهد.
زال زر ازینجهت نیز، بازنماییِ حماسی باشندهای اسطورهای چون زروان است. زال اهل قطعیتها نیست و میتواند شک کند. او میداند که اهورا نمیتواند بر جهان فرمان براند و سیاست، جای آرماناندیشیهای دینی نیست. مخالفتهای گاهوبیگاه او با شاهان را باید از چنین چشماندازی نیز بررسید. همراهی خاندان رستم با کیخسرو میتواند بیانگر میل این خاندان به آمدن آخرالزمانی باشد که در آن دیگر حرفی از شک نیست و اهورا بر اهریمن چیره شده؛ اما در اکنون ایشان، دین و عرفان انحرافی است در سیاست.
«مچگیری یا ادبیات؟»
به نظر نگارنده آموزش ادبیات فارسی در برنامۀ تحصیلی مدارس باید گنجانده شود ولی روشی که ما فعلاً برای آموزش ادبیات به کار میبریم، نادرست است و نه تنها نتیجهای که از آن انتظار داریم به بار نمیآورد، بلکه چون به ذوق ادبی آموزندگان لطمه میزند، زیانمند نیز هست.
—پیشنهادهایی دربارۀ تقویت و گسترش زبان فارسی، محمدرضا باطنی
پیشتر وقتی سوالات فارسی کنکور را میدیدم، حرص میخوردم از نحوۀ طرح سوالات و ارتباط کم کتاب درسی با نمونههای شعری که در کنکور میآمد. وقتی فارسی را از کنکور حذف کردند، عمیقاً خوشحال شدم چه آن نوع از سوالات را برای ادبیات و زبان فارسی سودمند نمیدانستم. حال اما قرار شده از پایۀ دهم تا دوازدهم، امتحانات نهایی باشد. پس سوالات قرار است سراسری باشد و با توجه به آزمون شبهنهایی که برگزار شد، میتوان پیشبینی کرد که در سالهای آینده، سوالات غیراستانداردی از سنخ سوالات کنکور، به امتحان نهایی ورود کند.
تا جایی که بررسی کردهام، سوالات فارسی، خصوصآً آنچه مربوط به واژگان و املاست، از نوع مچگیریهای مزخرف و بیمعناست؛ سوالاتی از نوع: «در گروههای واژگان زیر چند غلط املایی وجود دارد؟» معمولاً این سوالات دانش زبانی دانشآموز را نمیسنجند و همانطور که دکتر باطنی در مقالهشان میگویند، دانشآموز بسیاری از واژگانی را که حفظ کرده، نمیداند چطور و کجا استفاده کند. در حوزۀ دستور زبان نیز وضعیت بهتر نیست.
کتابهای درسی فارسی نیازمند ویرایش و بازخوانی جدی و اصلاح فوری رسمالخطاند. جایجای کتابها دیده میشود که یک واژۀ مرکب یا فعلی پیشوندی، به شکلهای مختلفی نوشته شده؛ مثلاً در فارسی دهم، یکبار آمده: «فروشُد» و چند خط پایینتر آمده: «فرو شد.» ازآنجاکه در کتابهای درسی چیزی دربارۀ ساختمان واژگان نیامده و معمولاً معلم نمیتواند بیش از کتاب را درس بدهد، چنین خطاهایی در رسمالخط به کژفهمیهای عجیبی دامن میزند. مثلاً در آزمون شبهنهایی پرسیده شده:
«در بیت زیر، مفعول را بیابید.
از قیاسش خنده آمد خلق را/ کو چو خود پنداشت صاحبدلق را.»
حتی دانشآموزی که تشخیص داده مصراع اول مفعول ندارد، اما چون در کتاب خوانده بوده «صاحب دلق را،» در پاسخ، دلق را مفعول نوشته است. یا مثلاً دانشآموزان انسانی، در تشخیص قافیه اشتباه میکنند چون نمیدانند «صاحبدلق» یک واژۀ مرکب است.
این خطاها که به نظر بیاهمیت میآیند، زیانهایی دارند: ۱. دانشآموز را زده میکند چون میبیند با تمام تلاشهایی که کرده، چیزهایی بود که نمیتوانسته بداند و درست بنویسد. ۲. آموزش را بیجهت پیچیده میکنند. معلم باید موضوعات خارج از کتاب را درس بدهد تا دانشآموز بتواند بهدرستی به سوال پاسخ دهد. طبیعتاً دانشآموز دوست ندارد موضوعاتی مرتبط با دستور زبان یا آرایههای ادبی را بیش از آنچه در کتاب آمده، یاد بگیرد؛ حق هم با اوست. ۳. معلم و دانشآموز واداشته میشوند تا کتاب را با هم ویرایش کنند و غلطها را اصلاح کنند تا دانشآموز دچار خطا نشود. چنین امری زمانگیر و خارج از حوصلۀ کلاس درسی است. ۴. با توجه به ضریب بالای فارسی و تأثیر آن بر تراز دانشآموزان، از نظر عدالت آموزشی هم میتوان این پرسش را مطرح کرد که اگر دانشآموزان به سبب این خطاها و غلطها یا سوالات غیراستاندارد نتیجۀ مطلوبی نگیرند، مسئولیت با کیست؟ ۵. در کنار این موارد، میتوان پرسید: کتابهای پرغلط و سوالات استاندارد، در درازمدت چه آسیبی برای زبان و ادبیات فارسی خواهد داشت؟
«کام دیوانگان»
دیوانه کیست؟ یا دیوانه چیست؟ آیا دیوانه باشندهای ناانسان است؟ در واژهنامۀ دهخدا، دیوانه از ریشۀ دیو و پسوند -انه دانسته شده است. پسوند -انه برای نسبتدادن به کار میرود؛ پس دیوانه یعنی منسوب به دیو یا کسی که همانند دیو است. خالقیمطلق برای واژۀ دیوانگان در داستان زال و رودابه آورده: «پیروان دین دیگر، بوداییان» و این واژه را در دیگر داستانهای شاهنامه معنا نکرده است. در داستان زال و رودابه، زال وقتی زیبایی مهرابِ کابلخدای را میبیند، دوست دارد او را بستاید اما چنین نمیکند زیرا مهراب همدین نیست و در ادامه میآید:
بر او هیچکس چشم نگماشتند/ مر او را ز دیوانگان داشتند.
در سنت ایرانی، برخلاف سنت هندی، دیوها از جایگاه خدایی به مقام شیطان نزول میکنند. دیوان نه ایزدانی قدرتمند که دشمنان اهورامزدا و اهوراییان دانسته میشوند. پس هر آنکه دیو را بپرستد، نمیتواند پیرو دین مزدا باشد. در کاربردی عامتر، هر آنکه دینِ ما را نداشته باشد، دیوانه، یعنی منسوب به دیو است. احتمالاً ازهمینروست که مهراب از دیوانگان خوانده میشود. نتیجه اینکه خالقیمطلق بهدرستی این واژه را معنا کرده است. با توجه به این معنا، باید به سراغ داستان ضحاک رفت.
در توصیف پادشاهی ضحاک، فردوسی میگوید: نهان گشت کردار فرزانگان/ پراگنده شد کامِ دیوانگان. میتوان دیوانگان را به معنای انسانهایی گرفت که عقلشان را از دست دادهاند و از این بیت گذشت. بااینهمه، با توجه به اینکه ضحاک انیرانی است و احتمالاً در ذهن داستانپردازان، دینی دیگر دارد، میتوان انگاشت که دیوانگان به معنای منسوبین به دیو به کار رفته است. این معنا با بیت بعدی نیز هماهنگی دارد: هنر خوار شد، جادویی ارجمند/ نهان راستی، آشکارا گزند.
در این دو بیت، واژههایی دیگر نیز هست که این معنا را تأیید میکند. طبق بیت نخست، کام دیوانگان پراگنده میشود درحالیکه کردار فرزانگان نهان میگردد. کام به معنای آرزوست و تضاد آن با کردار میتواند به این معنا باشد که پیروان دیو، به آرزو و امیال خود میرسند و این امیال را به همهجا میگسترند. آنها نه به دنبال کردار خردمندانه بلکه در تلاش برای کامجویی هستند.
در بیت بعدی نیز هنر در برابر جادویی و راستی در مقابل گزند قرار میگیرد. هنر مجموعۀ فضایل انسانی است و راستی نیز معنایی دینی دارد. جادوگری به پیروان دینهای غیرخودی نسبت داده میشود؛ پس غریب نیست که این واژه متضاد هنر دانسته شده است. واژۀ گزند در این بیت یادآور زداکامگی یا میل اهریمن به نابودگری است و در تضاد با راستی که هدف اهوراییان است.
از آنچه آمد میتوان دریافت که طبق روایت داستانپردازان، پادشاهی ضحاک دوران چیرگی ادیان انیرانی بر دین ایرانی است. پس آنچه ایرانی است، وارونه میشود و هیچ چیز دیگر بر جای خود نیست. ضحاک وارونهخوی خوانده میشود چون خوی او با خوی ایرانیان همسو نیست. هر آنچه او میکند، برخلاف فرهنگ ایرانیان داستان است. ضحاک دیوانه است نه به این معنا که عقل ندارد بلکه به این معنا که پیرو ابلیس است و بر همان راهی میرود که دیوان میروند.
«سیمرغ، تجلی امر قدسی»
در عجایبالمخلوقات محمد بن محمود داستانی شگفت دربارۀ همای آمده است. طبق این داستان، هندویی با شخصی گفتگو میکند و به او میگوید اگر همای بر سر من بنشیند، بلاساغون را ویران میکنم و آن شخص دیگر، خلاف هندو نظر میدهد. همای بر سر هندو مینشیند و وی بلاساغون را نابود میکند. در پایان هندو به آن شخص دیگر میگوید: «من خشم خداام. مرا مسلط کرده. اگر خلق خدا نیت نیکو کردندی، بر سرِ تو نشستی. چون بدنیتند، لاجرم بر سر من نشست.»
همای چون پرندۀ پیامآورِ امر قدسی، ناگزیر هم سویههای تاریک و هم سویههای روشن متافیزیک را به ارمغان میآورد. آنطور که از این روایت برمیآید، همای همیشه سعادتبخش نیست و بسته به موقعیت و خواست امر قدسی، میتواند پیامآورِ قهر خدا باشد. میتوان گردآمدنِ این دو سویۀ اهورایی و اهریمنی در وجود باشندهای چون همای را بازبسته به پیوند او با دوزخ و بهشت دانست. پرندهای اساطیری چون همای، علاوهبر پیامآوری، میتواند چون دریچهای باشد که دوزخ یا بهشت را به زمین میآورد. ازین چشمانداز، شخص از طریق پرنده متناسب با نیازهای متافیزیکیاش با امر قدسی پیوندی میسازد. ازهمینروست که تفأل به پرنده همانندِ دیگر نمونههای تفأل تفسیرپذیرست؛ یکی پرواز همای را نشانۀ سعادت میداند و دیگری شقاوت.
همای ازینجهت، شباهتی جالب با سیمرغ دارد. سیمرغ چون توتم زال، برای خاندان او پیوسته پیامآور سعادت و خوشبختی است. سوزاندنِ پر سیمرغ همراه با ظهور آنی اوست. زال در سختیها پری از سیمرغ میسوزاند تا چون باشندهای پشتیبان از او در برابر قهر امر قدسی نگاهداری کند. بااینهمه، سیمرغ در شاهنامه چهرهای منفی نیز دارد. اسفندیار در یکی از خوانهای خود با سیمرغ رویاروی میشود و او را میکشد. از نظر اسفندیار کشتنِ سیمرغ خواست خداست چرا که: «تو بردی پی جادوان را ز جای.» یعنی اسفندیار سیمرغ و پیوستگانش را جادوگر میداند.
سیمرغکشی اسفندیار پیشدرآمدی است بر رستمکشی او. پس از هفتخوان است که اسفندیار به سیستان میرود تا دست رستم را ببندد و نزد گشتاسپ بیاورد. در نبرد رستم و اسفندیار پیروزی با شاهزاده است چه او پیشتر، سیمرغ، توتم رستم را کشته و از این طریق، بر او چیره گشته است اما زال با سوزاندنِ پر سیمرغ و فراخوانی او، به روشی جادوانه رستم را از مرگ نجات میدهد. پس در این داستان ما با دو سیمرغ آشنا میشویم: یکی سیمرغ زال که برای او خوشیمن است؛ دودیگر سیمرغ جادو که اسفندیار به قتل میرساند. بهعبارتی، میتوان گفت سیمرغ تجلی امر قدسی است که یکبار مایۀ سعادت است و بار دیگر و از چشم فردی وابسته به توتمی دیگر، یعنی اسفندیار، مایۀ شقاوت.
قتل سیمرغ به دست اسفندیار به معنای تلاش وی برای چیرگی بر سویۀ دوزخیِ امر قدسی است؛ هر چند قتل سیمرغ از نظر خاندان زال، احتمالاً به معنای چیرگی دوزخ بر بهشت است. پس ظهور و مرگ سیمرغ از دو چشمانداز تفسیرهای متضادی را سبب میشود. پس سیمرغ چون همای، میتواند نمادی از ویرانگری باشد و اینگونه نیز میشود چه پس از قتل اسفندیار به دست رستم، سیستان به دست بهمن، پسرِ اسفندیار، ویران میشود. تعارض میان رستم و اسفندیار در تضاد میان دو تفسیر متفاوت از حضور سیمرغ نمادین میشود.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago