?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
خودشون میدونن چقد دلم کربلا می خواد نماز صبح تو حرم خوندن میخواد
من دارم قصه میبافم تا غصه ی دوریمو ازشون تعریف کنم...
هرچی فکر میکنم می بینم دلتنگم
هرچی فکر میکنم میبینم دلم یه کربلا می خواد دلم زیارت عاشورا خوندن تو بین الحرمین می خواد دست وپا شکسته عربی صحبت کردن میخواد
دلم می خواد اولش بریم حرم امام علی بعد کربلا سامرا باز آخرشم حرم امام علی چرا چونکه بابای همه ائمه تو عراق هستن اگه دعاهامون بخاطر روسیاهیم پذیرفته نشده بود حضرت علی واسطم میشه ...
ولی واقعا چقد خوب می شدا
می نشستم بین الحرمین
با خودم میگفتم الحمدلله الحمدلله الحمدلله
نصیبم شد
و من گاها
شاید
نگرانی هایم از مقدار قدم بر سانتی متر بیشتر شود
و تو آنگاه مرا درخود غرق می کنی
درآغوش پر از آرامشت ...
رها لبخندی زد
بلاخره کسی را دید که نمی هراسد کسی را دید که گویا از آسمان به دریا فرود آمده بود نه برای آنکه زنجیر ها او را سنگین کرده اند،نه!
که برای آزادگی دیگران تلاش می کرد...
و حالا مرد از آسمان می گفت
و چشمان و افکار تشنه،گویا به رود رسیدند
مرد مهربان بود نه مثل همه، او مهربان ترین بود او روی زنجیر های به گوشت آویخته مردم دست میکشید و به آنها می گفت:{لذت پرواز از رنج جداشدن از زنجیر ها بیشتر است،آزاد شو که آسمان چشم انداز توست}
وتمام این ها او را مجبور میکرد تا پیش برود و فکر کند و تجربه کند و بترسد از روزی که رنگش خاکستری شود
رها تنها دارایی اش تفکر بود و احساس، می دانست ممکن است روزیبرسد که مثل همه های انسان ها دنبال زنجیر بیافتد و برای بدست آوردنش هرکاری بکند و آنقدر سنگین بشود که غرق در دنیای آدم ها بشود و دیگر حتی بخاطر نیاورد که چرا نامش را رها گذاشتند...
عجیب تر آن بود که برخی از مردم زنجیر می خریدند و آن را به خود می آویختند، برخی برای خرید زنجیر پول نداشتند و از زنجیر دیگران برای پایین رفتن استفاده می کردند هیچ کس به فکر آسمان نبود، هرچه بود دریا بود و مردمی که به سمت عمق می رفتند ...
او می گفت از عشق صحبت می کند از موهای عشق ،از بینی و ابروان و چشمان عشق صحبت می کرد ،گویا یکبار نگاهش به نگاه او دوخته شده بود، می گفت: نگاهش را که دیدم قلبم دیگر نمی خواست در سینه ام باشد، گویا من زندانیش کردم دیگر نمی خواست بتپد، او فقط می خواست در دستان…
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago