🍁🍂دردهای موزون🍁🍂

Description
🌸
🍃
انسیه سوسنی
مدرس دانشگاه
شاعر. دلنویس
کتاب ها📚: بهارم باش. مجلس حیرانی. عاشق خموش. معجزه ی واژه ها
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 5 months ago
به لطافتم

به لطافتم
طعنه نزن...
من
قوی تر از آنم
که
تو
بدانی...
من زنم...
و تو هیچگاه در نمی یابی
این تضاد را...
لطافت را
و
کوه درد
بودن را...

#انسیه_سوسنی

#هشتم_مارس
#روز_جهانی_زن_مبارک

@dardhayemozon
@artpictures

1 year, 7 months ago
**غروبِ غم انگیز و غربتی غمناک

غروبِ غم انگیز و غربتی غمناک
و حسرتِ آنان که خفته اند در برِ خاک…
#انسیه_سوسنی

@dardhayemozon

1 year, 8 months ago
**"یلدا "

"یلدا "
یعنی
تو...
وقتی "سکوت" می کنی
و زمان متوقف می شود...
در تاریکی و درد
سرد و طولانی و نفس گیر...!!
و
من...
دانه دانه...
به رشته می کشم کلمات را...
تا مگر
بشکنی
  دیوار فاصله را...
و جهانم
روشن شود
از تابش کلام تو...!!
#انسیه_سوسنی#یلدا_مبارک *❤️*?**@dardhayemozon

1 year, 8 months ago

❄️فقط چند درجه‌ی ناقابل ❄️
?️?️?️❄️❄️❄️❄️?️?️?️
الان چند روزه که از سر صلاتِ صبح تو رادیو، تا اخبار پس از شامگاهی تو تلویزیون، مدام اعلام میکنن: زنهار ! هشدار! آگاه باشید که هوا این هفته سرد خواهد شد!! 
حالا که چی؟ چند درجه! فقط چند درجه‌ی ناقابل! هوا قراره سرد بشه! مطمئنم که کل سیستم هواشناسی رو، این جدیدی‌ها اداره می‌کنند که اینقدر هول و ولا برشون داشته! و گرنه قدیمی‌ترها خوب یادشونه زمستونای سرد و بخاری‌های نفتی پِِت پِتی رو!!
خرمن‌های سفید برف و چکمه‌های رنگیِ کفش ملی رو!

اون زمانا از اول مهر، هوا رو به خنکی می‌رفت، آبان دیگه سرد بود. اصلا مدرسه‌ها بخشنامه داشتند از وسط آذر بخاری‌ها رو روشن می‌کردند، قبلش باید دیگ دیگ می لرزیدی تو کلاس!

از همون اولِ پاییز، لباس کاموایی‌ها و ژاکت‌ها و کلاه‌کش‌ و شال‌ها و... از تو بقچه در میومد! کی مثل الان با یه تا پیرهن و تی‌شرت میگشت تو خونه؟ 
دولا سه‌لا لباس می‌پوشیدی، یه بافتنی مامان‌دوز هم روش. جورابا از پامون کنده نمی‌شد.
اوایلِ آبان بخاری‌های نفتی و علاالدین های سبز و کِرمی‌رنگ از تو انباری‌ها میومد بیرون. تویست هم بود که ژاپنی بود و باکلاس، تازه بو هم نمی‌داد! بخاری‌های نفتی اکثرا یا ارج بودند یا آزمایش. همشونم سبز و سیاه.

ملت یا بشکه ۲۲۰ لیتری نفت تو حیاط داشتند یا اگه باکلاس بودند یه تانکر بزرگ ته حیاطشون! 
نفت آوردن نوبتی بود، پسر و دختر هم نداشت، اگه زرنگ بودی و یادت بود که تا قبل از غروب بری و سهمت رو بیاری که هیچ،
وگرنه تاریک و ظلمات باید پیت به دست میرفتی تا تهِ حیاط عینهو کوزت. برف که اکثر وقتا روی زمین نشسته بود حتی شده ۵ سانت. اگر هم برف نبود، یخ زده بود زمین، باید تاتی تاتی میرفتی تا دم تانکر، گاهی مجبور بودی از تو بشکه‌های ۲۲۰لیتری، نفت رو منتقل کنی به گالن‌های کوچیکتر!
اون موقع یه وسیله‌ی کارآمدی بود که ازقضای روزگار اسم خاصی هم نداشت. یه لوله کرم رنگ با یه چی نارنجی شبیه آکاردئون روی سرش و شیلنگی که عین خرطوم فیل آویزون بود، خدایی اسم نداشت ولی خیلی کار‌راه‌انداز بود.

کرسی یا بخاری رو میذاشتن تو هال و بسته به شرایط جوی و گذر فصل، دکوراسیون خونه رو هی تغییر می‌دادند! یعنی سرد و سردتر که می‌شد، درب اتاق ها یکی‌یکی بسته میشد و محترمانه منتقل می‌شدی به وسط هال!
دی و بهمن عملا خونه فقط یه هال داشت با دمای قابل تحمل و یه آشپزخونه‌ی گرم.
اتاق‌ها در حد سیبری سرد بود و اگه یه وقت خدانکرده قصد می‌کردی بری تو اتاقت و یه چیزی ورداری، باید یه نفس عمیق می‌کشیدی، درو باز می‌کردی، به دو می‌رفتی و به دو برمی‌گشتی. و دقیقا تو همون زمان، حداقل چهار نفر با هم داد میزدند: درو ببند!! وای سوز اومد!! باد بردِمون!!
گاهی هم که خسته می‌شدی و دلت می‌خواست بری تو اتاقت، یا امتحانی چیزی داشتی، یه بخاری برقی قرمز با دو تا لوله‌ی سفالی سیم‌پیچ شده می‌دادند زیر بغلت، بدیش به این بود که باید میرفتی تو بغلش می‌نشستی تا گرم شی، دو قدم دور می‌شدی نوکِ دماغت قندیل می‌بست!

بخاری محل تجمع کل خونواده بود، موقع سریال همه از هم سبقت می‌گرفتند که نزدیکترین جا به بخاری رو پیدا کنند، حتی روایته که بعضیا از هول دور موندن از بخاری، شام رو هم نصفه ول می‌کردند.
پشت بخاری معمولاً مخفیگاه جورابهای شسته شده و کفشای خیس بود که باید خشک میشد تا صبح به پا بکشی و بری مدرسه.
و اما روی بخاری، آشپزخونه‌ی دوم مامان بود، همیشه یه چیزی بود برای پختن و داغ شدن یا خشک کردن. اگر هم نبود، پوستای پرتقالی بود که بابا شکل آدمک و ترازو و گربه ردیف می‌کرد رو بخاری تا بوی نفت، زیرِ عطرِ پوستِ پرتقال‌های نیمسوز گم بشه.

موقع خواب، دل شیر می‌خواست سرت رو بذاری رو بالش گل‌گلیِ یخ! بالش رو با احتیاط پهن می‌کردیم رو بخاری، بعد هم جلدی تاش میکردیم که گرمیش نره؛ سرت رو که میذاشتی رو بالشِ گرم، انگار گرمیِ آفتابِ وسطِ تابستون بود که آروم، لابه‌لای موهات نفوذ می‌کرد. پتوهای ببر و طاووس‌نشان و لحاف‌های پنبه‌ای ساتن دوز رو تا زیر چونه بالا می‌کشیدیم. صدای گُرگُر بخاری آرامش‌بخش‌ترین لالایی شبانه بود .

بیرون سرد بود،خیلی سرد! ولی دلمون گرم بود. گرم به سادگی زندگی‌مون، به سادگی بچگی‌مون. دلمون گرم بود به فرداهایی که میومد. فرداهایی که سردیش اثری نداشت تو شادیامون، شادی بچه‌هایی که با چکمه‌های رنگیِ کفش‌ملی تو راه مدرسه، گوله برفی سمت هم پرتاب می‌کردند، بچه‌هایی که گرچه دست‌هاشون مثل لبو قرمزِ قرمز بود ولی دلاشون گرمِ
گرمِ گرم بود.

نویسنده:#ناشناس

????

1 year, 9 months ago
🍁🍂دردهای موزون🍁🍂
1 year, 10 months ago
**دست پاییزی تو سبزی روحم را …

دست پاییزی تو سبزی روحم را برد
در غروبی که تمنای وصالت می مرد…
#انسیه_سوسنی@dardhayemozon

1 year, 10 months ago
**صبح است و دل من هوس …

صبح است و دل من هوس روی تو دارد
هی روز بیاید برود غصه شمارد…
#انسیه_سوسنی

@dardhayemozon
@artpictures

1 year, 10 months ago

?در باب اصالت

اگرچه رنج آور است؛ اما حقیقت تلخ این است که باید برای رشد کردن بهای زیادی بپردازیم.
در روزگار کنونی ما نیازمند اصالت هستیم. افرادی که اصالت ندارند و نمی خواهند اصیل زندگی کنند، بیش از دیگران از زندگی رنج می برند.
در حقیقت باید گفت ما باید در جستجوی اصالت باشیم؛ این در حالی است که ما در روزگار کنونی به دنبال مهارت هایی هستیم که صرفا لذت ببریم و فردی موفق شناخته شویم.
در ابعاد مختلفی از زندگی ما با دیگران مسابقه می دهیم و موفقیت را مساوی با خوشبختی می دانیم؛ در حالی که زندگی ما از اصالت تهی ست!
به همین دلیل مدام نمایش بازی می کنیم و زندگی ما تئاتری و نمایشی و پر از دروغ و فریب است. از درون مضطرب و مملو از نگرانی هستیم اما از بیرون فردی در رفاه و خوشبختی!
این شکاف بین آنچه هستیم و آنچه نمایش می دهیم؛ همان بی اصالتی ماست!

لودویگ ویتگنشتاین در باب اصالت می گوید؛

برای اصیل بودن کافی است که دروغ نگویی؛ آغاز اصالت خوب همین است که نخواهی چیزی باشی که نیستی…"

تنها افرادی از زندگی به معنای حقیقی لذت می برند که بتوانند اصیل زندگی کنند. و اصالت یعنی من همان‌گونه باشم که واقعا هستم.
چنین نگرشی سطح بالایی از سلامت روان را به دنبال دارد. نوعی زندگی که شما بر خودتان حکومت می کنید، با دیگران و جهان در صلح هستید، واقع گرا هستید، هرچه می گذرد احساس شکوفایی می کنید و برای زندگی و خوشبختی کمتر به بیرون از خودتان نیازمندید!

✍️حسین جمالی پور

*?️***@philosophy_thinking

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago