✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
بیا بریم صد سال پیش
جهانی را تصور کنید که در آن یادگیری شنا برای زنان ممنوع است. زنها باید لب دریا، مایوی کاملن پوشیده و کلاه و کفش مخصوص پوشند.
چند سال بعد یادگیری برای زنان آزاد میشود اما به شرطها و شروطها. استخر سربسته باشد. هیچ مردی نزدیک استخر نباشد. مربی خانم باشد. مایو از زانو به بالا را بپوشاند. در استخر آقایان شنا نکنند.
تصور کردید؟ به نظرتان خیلی آشنا نمیآید؟ اما چیزی که توصیف کردم، آمریکای صد سال پیش بود. بله، همین آمریکایی که در آزادی دارد موج میزند. مردمی که دیگر نمیدانند چطور آن را استفاده کنند. از گوش و حلق و بینیشان بیرون میزند.
فیلم «دختر جوان و دریا» داستان دختری است که سال ۱۹۲۶ در آبهای آزاد، فرانسه تا انگلیس را شنا میکند. در آن سال، هیچ شرکت کنندهی زنی غیر از گِرِتا وجود نداشت.
زمانی که زنها بدون حق انتخاب ازدواج میکردند، گرتا مدالهای شنا را درو میکرد. انقدر ماهر بود، برای شرکت در المپیک فرانسه انتخاب شد.
این فیلم ترکیبی از آمریکای قدیم، عقاید و فرهنگ آن زمان و سرسختی دختر جوانی را نشان میدهد که از محدودیتها متنفر بود. این فیلم، از رمانی بر اساس داستان زندگی شخص ساخته شده.
young women and the sea 2024
آیدا سیدحسینی
#فیلم
@aidaseyedhosseini
?برای افرادی که دوست دارن شنیداریشو بشنون.
هر دو دقیقه یه بار، جنگ داخلی
خب بریم ادامهی داستان.
وارک دیگه تحمل نداره. هر جور شده میخواد ادوارد رو بر کنار کنه. هنری ششم هنوز زندهست و تو زندانه. زن و پسرش رفتن فرانسه و اونجا پناه گرفتن.
وارک هم یه نقشه میکشه. پسر هنری ششم به سن ازدواج رسیده. میرن فرانسه و دختر کوچیکش، آنا رو مجبور میکنه تا با پسره ازدواج کنه. اینطوری هم ادوارد ساقط میشه هم دخترش ملکه میشه.
یعنی تا الان چند بار شورش کرده بود و دختر بزرگه رو داده بود به جورج، داداش ادوارد که دخترش ملکه بشه. دید جواب نمیده، حالا از یه راه دیگه وارد شده. میخواد هنری ششم رو از زندان آزاد کنه و این یکی دخترش رو ملکه کنه.
هیچی دیگه. یه شورشی راه میافته. این دفعه جنگ داخلی از همیشه بزرگتر بوده. مثلن من یادم میاد تو تاریخ خونده بودم که قرون وسطی، دائم جنگ داخلی بوده. ولی فکر نمیکردم دم به دقیقه یه جنگ بوده. یعنی یه لحظه هم آروم نمیگرفتن. بیکار بودن، حوصلهشون سر میرفته، نقشه میکشیدن، شورش میکردن و جنگ داخلی راه مینداختن.
خلاصه، وارک هنری ششم رو از زندان آزاد میکنه. میره فرانسه و با زن هنری صحبت میکنه. میگه این دختر من، کنیز شما. منم آدم جمع کردم که هنری رو بیارم بیرون و بریم ادوارد رو بپکونیم.
الیزابت و دخترهاش هم دوباره میرن لندن و زندانی میشن. حالا الیزابت حاملهست و تو این گیر و دار زایمان میکنه. بالاخره بچه پسر میشه.
الیزابت هم تو طلسم نوشتن ماهر بوده دیگه. از دست وارک دیگه کلافه میشه که هر دو دقیقه یه بار شورش میکرده. نفرینش میکنه که بمیره.
توی این جنگ وارک میمیره. ازدواج آنا با پسر هنری ششم کنسل میشه و همه چی دوباره سر جای خودش برمیگرده. پسر الیزابت هم به دنیا میاد و اسمش هم میذارن ادوارد.
هفتهی بعد با ادامهی داستان همراه من باشید. ببینید بالاخره پسر آوردن باعث صلح میشه یا نه.
آیدا سیدحسینی
#تاریخبازی
@aidaseyedhosseini
ما اینجا، ماه آنجا؛ ماه همهجا
طبیعت متحیرم میکند. غروب دلم را میبرد. با طلوع مست میشوم. ستاره قلبم را نرم میکند. با ماه عاشق میشوم.
اما در خوابها، طبیعت را طور دیگری میبینم. مات و متحیر، خیره میشوم. خوابهایم هم عاشق طبیعت هستند.
اینبار خواب دیدم با دوستان دور هم جمع هستیم. شب است و همهجا تاریک. هوا ابریست. روبهروی دریا هستیم. گل میگوییم و گل میشنویم.
ناگهان ابر از جلوی ماه کنار میرود. یک ماه کامل و سفید و درخشان. همان لحظه، لکهی کوچکی جلوی ماه را میگیرد. دوستانم میگویند خسوف شده.
خسوف تاثیر عجیبی بر اطراف میگذارد. نور ماه را کمتر میکند. هزاران ستاره پدیدار میشوند. مد را با چشمانم میبینم. انگار دریا مثل خمیر نان در فر پف میکند.
تاریکی آسمان و بزرگی ماه و ستارههای زیاد و مد دریا مرا محو خودش کرده. فک دهانم باز مانده. نفس کشیدن را فراموش کردهام. شفافیت خواب، مرز خواب و بیداری را برایم مشکوک کرده.
در خواب هم طبیعت متحیرم میکند.
آیدا سیدحسینی
#یادداشت_روزانه
@aidaseyedhosseini
?برای افرادی که دوست دارن شنیداریشو بشنون.
برای ادامهی سلطنت و پایان شورشها طلسم کار کرد
خب، بریم ادامهی داستان.
جورج و وارک هر چقدر که مقام میگیرن پرروتر میشن. با اسپانیا یه قرارداد میبندن، میگن ما داریم میایم پیش شما. بعد شما از ما محافظت کنید و به شورش ما کمک کنید تا جورج شاه بشه.
حالا الآن رو نگاه نکنید که انگلیس جزء قدرتهای اول دنیاست. اون موقع، انگلیس عقبمونده و مذهبی و متعصب و فقیر بوده. اسپانیا، ثروتمند و روشنفکر بوده. مثلن زنها تو جنگ میجنگیدن یا حتا دخترهاشون ملکه میشدن و کشور میچرخوندن. اما تو انگلیس، اگه کسی پسر نمیآورد، صندلی سلطنت رو ازش میگرفتن. مثل همین داستان ادوارد که پسر نداره. هر دو روز یه بار، داداشش شورش میکرده.
حتا همین اسم ملکه هم که روی زن شاه میذاشتن، خیلی تاثیری تو زندگی زنها نداشته. یه ماشین جوجهکشی بودن که باید برای شاه بچه میآوردن. اگه پسر هم نمیآوردن باید جدا میشدن، تا شاه با یکی دیگه ازدواج کنه و پسر بیاره.
بعد مثلن قدیم اینطوری نبوده که مردم خیلی دخالت کنن و بتونن اعتراض کنن یا شورش کنن. از تو خودشون، تو دربار، یهو یه گروه جمع میشدن و میگفتن: «آقا این چه پادشاهی که داریم؟ پسرَم که نداره. خاک تو سرش». یهو شورش میکردن و جنگ داخلی و داستان.
خلاصه. ایزابل؛ یعنی زن جورج، هشت ماهه حاملهست. وسط زمستون و طوفان، اینا دارن میرن اسپانیا. حالا بچهی ایزابل خیلی مهمه. چون اگه پسر باشه، اسپانیا یه جوری به انگلیس حمله میکنه که نفهمن از کجا خورده. بعدشهم جورجوُ میذارن رو تخت پادشاهی.
از اون طرف الیزابت، با مامانش طلسم نوشته بودن دیگه. این طوفان شدید باعث درد ایزابل میشه و بچه مرده به دنیا میآد. اتفاقن هم پسر بوده.
هیچی دیگه، خیلی آبروریزی میشه. این چندمین باری هست که داداش و وزیر ادوارد، یعنی جورج و وارک دارن بر علیهش شورش میکنن. اونا تو یه کشتی گیر افتادن و بچه هم مرده. الیزابت و ادوارد هم خوشحال و شاد و خندان نشستن تا ببینن بچهشون پسر میشه آخر، یا نه.
هفتهی بعدی همراه من باشید. الیزابت قبل از ادوارد دو بار زایمان کرده بوده. تا الان هم سهتا زاییده. این میشه زایمان ششم. خدا بده برکت. ببینم این چی در میآد. بالاخره پسر میشه که شورشها تموم بشه یا نه.
آیدا سیدحسینی
#تاریخبازی
@aidaseyedhosseini
بالاخره کدومور غش کنیم؟
زن: «نمیخوام بدون دستاورد بمیرم.»
مرد: «یعنی دستاورد از ما مهمتره؟»
زن: «نمیخوام دخترم چند سال دیگه به خودش بیاد و بگه سرطان، مامانم رو شکست داد. بگه مامانم یه بازنده بود که وا داد. میخوام ببینه که من برای زنده بودن جنگیدم.»
همین چند خط دیالوگ، در ذهنم ماندگار شد. آیا ما با دستاوردهایمان سنجیده میشویم؟ یعنی هر چقدر مدرک بیشتری بگیریم یا مسابقات بیشتری برنده شده باشیم، انسان معتبری هستیم؟
بودمان چه ارزشی دارد؟ اینکه برای هم وقت بگذاریم. کنار هم خاطره بسازیم. معمولی باشیم. عشق دهیم و محبت بگیریم. فقط حضور داشتن، ارزش دارد؟
آیا مرزی بین این دو هم هست؟ میشود دستاورد داشت و موفق بود، همزمان برای خانواده هم وقت گذاشت و زندگی کرد؟
شاید یکی از سختترین تصمیمهای زندگی این باشد که بفهمیم کدام سمت را انتخاب کنیم؟ دستاورد و موفقیت و مدال و افتخار اجتماعی را میخواهیم؟ یا بودن کنار عزیزان و خاطره ساختن.
فیلم «ما در زمان زندگی میکنیم» داستان زن آشپزی را روایت میکند که بسیار موفق است. ازدواج کرده و یک دختر سه ساله دارد. حالا سرطان دوباره عود کرده و شش ماه دیگر میمیرد. تمام تلاشش را میکند تا در سختترین مسابقهی آشپزی، مقام بیاورد. اما همسرش دنبال لحظهای میگردد تا با او و دخترش وقت بگذراند. این انتخاب بین بودن و دستاورد، زندگی آنها را به چالش میکشد.
شما کدام سمت را ترجیح میدهید؟
We Live in Time 2024
آیدا سیدحسینی
#فیلم
@aidaseyedhosseini
اگه کاری از دستت بر نمیاد، حداقل دو تا طلسم بنویس خب، بریم ادامهی داستان وارک برای اینکه قدرت خودش رو ثابت کنه، بدون اتهام و حکم دادگاه، بابا و داداش الیزابت رو میکشه. الیزابت هم مجبور میشه با دختراش بره لندن تا خودش رو تو قصر زندانی کنه. قدیم اینجوری…
اگه کاری از دستت بر نمیاد، حداقل دو تا طلسم بنویس
خب، بریم ادامهی داستان
وارک برای اینکه قدرت خودش رو ثابت کنه، بدون اتهام و حکم دادگاه، بابا و داداش الیزابت رو میکشه. الیزابت هم مجبور میشه با دختراش بره لندن تا خودش رو تو قصر زندانی کنه. قدیم اینجوری بوده. یه قصر بوده، مخصوص زندانیهای دربار. بهشون رسیدگی و اینا میکردن. اما لقبشون معلق میشده. نمیتونستن دستور بدن.
حالا؛ ایزابل، زن جورج حاملهست. فقط کافیه تو مجلس رأی بیاره و جورج پادشاه بشه. خیلی هم خوشحال و خندان برای خودشون دارن مراسم تاجگذاری برنامهریزی میکنن.
الیزابت با کمک مامانش یه طلسم مینویسه که وارک و جورج بمیرن. طلسم نوشتن تنها کاری بوده که میتونسته انجام بده. خب نه لقب داشته، نه میتونسته آدم جمع کنه و به جرم خیانت، جنگ کنه. یه گوشه دست به سینه نشسته بوده و ماستشو میخورده و طلسمشو مینوشته.
خلاصه، مجلس جورج رو تایید نمیکنه و مخالفت میکنه. تو این قسمت از سریال، خیلی اطلاعات خاصی در مورد مخالفت مجلس نمیده. جزئیات نمیده. مثل اینکه اطلاعات دقیقی از اون موقع نداشتن. برای همین اینجای داستان فقط گفتن مجلس مخالفت کرد. حالا وارک و جورج با این همه دعوا و جنگ و آبروریزی و ماجرا، مجبورن با هم صلح کنن و ادوارد رو آزاد کنن.
الیزابت کلی خوشحال میشه. هم شوهرش آزاد شده. هم منتظر بوده که ادوارد اینا رو یه مجازات مَشتی بکنه تا دلش خنک بشه. ولی ادوارد میگه: «عیبه. داداشمه. پسرداییمه. این مسائل پیش میآد. بلاخره یه تاج پادشاهیـه و همه دوست دارن شاه بشن. خودتو ناراحت نکن. حالا چیزی هم نشده که. بعدشم جنگ و دعوا دیگه بسه. برای صلح بیشتر و اینکه بدونن ازشون دلخور نیستم، لقب بالاتری بهشون میدم تا دوباره جنگ نکنن.»
الیزابت هم کلی ناراحت میشه. ولی هیچکاری نمیتونسته بکنه. دوباره با مامانش میره یه طلسم دیگه طراحی میکنه. اینکه خودش پسر بزاد، و پسر ایزابل هم بمیره. اینطوری، شانس شورش و جنگ کمتر میشده. دلش هم حال میاومده، همچین خنک میشده. حالا باید صبر کنه که خودش حامله بشه و پسر بیاره. بچهی ایزابل هم بمیره.
هفتهی بعد با من همراه باشید. ببینیم آیا طلسم کار میکنه یا نه.
آیدا سیدحسینی
#تاریخبازی
@aidaseyedhosseini
تَنفرانه
جیمی: «اون موقعی که احتیاج داشتی، پدرت بهت توجه نکرد و نیاز تو رو نادیده گرفته.»
شان: «در مورد بابای من درست صحبت کن. اون خیلی برام زحمت کشیده. چرا فکر کردی اجازه داری به بابای من توهین کنی؟»*
بعضی از تراماها بسیار پیچیده میشوند. گرهای از عشق و نفرت میخورند. در آن واحد دوستش داری و نداری. میخواهی و نمیخواهی. میدانی و نمیدانی.
حس دوست داشتنِ تنفر انگیز داری. این کلاف سردرگم انسان را فرسوده میکند. سرگیجهآور است. شعلههای عذاب وجدان را همین عشق تنفرانه روشن میکند. بالاخره دوستش داری یا نداری؟ جواب بسیار پیچیده است.
آیدا سیدحسینی
#سریال
@aidaseyedhosseini
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••