?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
دور و بر اینجا رو که نگاه کنی، بیشتر از هرچیز خاک میبینی و بیشتر از هرصدا خشخش میشنوی. آخر نواره... و هرچی بیشتر برای مدت طولانیتری شنیدن اصرار کنی، صدای گوشخراشتری میشنوی. ممنون که تا اینجا همنشین این غم و چایهای تلخ روی میز بودید. بعد از این فعالیتی…
دور و بر اینجا رو که نگاه کنی، بیشتر از هرچیز خاک میبینی و بیشتر از هرصدا خشخش میشنوی.
آخر نواره... و هرچی بیشتر برای مدت طولانیتری شنیدن اصرار کنی، صدای گوشخراشتری میشنوی.
ممنون که تا اینجا همنشین این غم و چایهای تلخ روی میز بودید. بعد از این فعالیتی اینجا نمیشه و اگر مایل به باز هم شنیدنید، به تئاتر سوخته بپیوندید.
??????????"
~~این پیام رو توی دیلیهای دارای محتواتون فوروارد کنید تا من براتون چند خط بنویسم و نهایتاً در غالب شعر یه توصیه بهتون بکنم.~~
کم کم داره گذاشته میشه ولی روند زمانبریه که صبوریتونو میطلبه.
آیدیهاتون رو برداشتم میتونید پاک کنید.
اگه نه برم بخوابم. امروز زندگی کردن خیلی سخت شده.
[اتـاق پُشتی؛]
نمیدونم چالش بذارم زنده میمونم یا نه.
تلاشها ادامه داشت؛ تلاش برای کشیدن گلهای سفید، روی یک کاغذی سفید. گلهایی ظریف و آنچنان نامرئی که نقاش از دلسردی ندیدنشان خودش را حلقآویز کند.
وقتی ردهای قلم معنیای نداشته باشند، خسته کردن نقاش فایدهای هم دارد؟
وقتی رنگی برای بهجان کاغذ نشاندن نمانده، یا باید منتظر بود و در این انتظار گوشهای پوسید یا باید طلق رنگی به چشم زد و شروع کرد به بنای توهمات.
وقتی نفسهای رد و بدل شده به دیوار میخورند و بازگشتشان تیریست به تنِ نیمجان آرزو، به تمسک رد کدام قلم میتوان تکاند این خاک را از شانههای شهر؟ که محاصرهی خاطرات را درهم بشکند و راهی به بیرون این خفقان باز کند.؟
دیوار شده بودند رنگهایی که نبودنشان جانش را میمکید. مدتها بود که دیگر کلمهای از گورستان لبهایش خارج نمیشد... تنها ابهام بود که بیرون میآمد و نفس سردی که بیپروا بخار میشد و شیشهی یخزده را تار میکرد.
مگر دردهایمان یخ دیوار دورمان را سست کنند، وگرنه چه امید به گرمی روزهایمان که لحظهای کور میکند و لحظهای جان میبازد. که اگر این دمی زندگی وارونه طی میشد شاید امید بیشتری به رنگی ماندنش بود؛ چرا که گاهی حماقت پا به پایمان قد میکشد.
نان و جان نه، ساکنین این دیار به دنبال جواب میگردند، خانه به خانه، که اقلیت جوابی اگر در بساط داشتند هم کنج طاقچه زنجیر میکردند و محال میدیدند نفوظ نور به درون این جمجمههای سنگی را. جستجو کنان صدا میزدند: بیرون که بیاوریدش فانوس میشود؛ لجنزار متروکهی افکار شهر را روشن میکند و فرصت تکثیر را از پیچک درد میگیرد. اما با بیرون آوردن نور، حقیقت را دم حوض سر میبریدند. تناقض بود، میان داستانهای بهجا مانده از سرگذشتشان و حقیقت روزهایشان.
نمیمرد، نمیپوسید، زنگ نمیزد و از قوت حضورش چیزی کم نمیشد. تنها چیزی که جاودان میماند، تناقض بود.
«بیگانگیهای بهجا مانده از خاطرات.»
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago