آینده‌ی بهتر با آموزش بهتر|شادی صفوی

Description
دانش‌آموخته‌ی ارشد فیزیک هستم. چند سالی است فکر کردن را با نوشتن تمرین می‌کنم. در اندیشه‌ی من: آینده‌ی بهتر با آموزش بهتر پدیدار می‌شود.
توجه: لطفن برای پرسش‌های روانشناسی با ۱۴۸۰ «صدای مشاور» تماس بگیرید.
سایت: shadisafavi.ir
آی‌دی: @shadisafavi_writer
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

1 year, 8 months ago
***☘*****زمان کیفی راهی برای ساختن رابطه‌ی …

زمان کیفی راهی برای ساختن رابطه‌ی جدید

«مامان چقدر خطت خوبه. خیلی خوب نوشتی.»
از ته دل احساس دیده شدن داشتم. نه فقط بعنوان مادری که برای فرزندش:
غذا می‌پزد
ظرف‌ها را می‌شوید
و خانه را جارو می‌زند
بلکه بعنوان خودم: شادی.

پسرم خط مرا در زمان کیفی دید. وقتی از من خاست با هم ویدئوی آموزشی روبیک ببینیم. سپس فرمول‌ها را یادداشت کنیم. هنگامیکه که ما بر یکدیگر و فعالیتی خاص متمرکز هستیم فرصتی برای مشاهده‌ی یکدیگر بعنوان خودمان داریم نه فقط والد و کودک. زمانی برای پارسا و شادی.

زمان کیفی موقعیتی است برای شناخت بیشتر من از کودکم و او از من.

چقدر توانمندی‌ها و علاقه‌های پارسا را می‌شناسم؟ او چقدر ویژگی‌های مثبت و توانمندی‌های مرا جدا از مادر بودن می‌شناسد؟

شادی صفوی

shadisafavi.ir
@shadisafavi_writer
@shadisafavi
#خودمراقبتی
#زندگی‌خلاق

1 year, 8 months ago
.

.

? حکمرانی بی‌قصه

✍️ محسن رنانی

هیچ سازمان و نظامی بدون قصه باورپذیر، دوام نمی‌آورد. بشار اسد اگر سقوط کرد چون سالها بود حزب بعث سوریه به پایان قصه خود رسیده بود؛ یعنی قصه‌ قدیمی‌اش دیگر باورپذیر نبود و بشار نیز نتوانست و نکوشید تا برای حکومت خویش و برای آینده سوریه قصه تازه‌ای خلق کند.

به‌گمانم جمهوری اسلامی نیز سالهاست که دیگر قصه‌ای ندارد. قصه‌ای که بنیانگذار در سال ۱۳۴۲ نوشتنش را آغاز کرد و سپس مرحوم دکتر شریعتی نسخه مدرن آن را در دهه پنجاه خلق کرد، یک قصه دوجلدی شد که انقلاب ۵۷ روح و معنا و سپس شکل خود را از آن گرفت. آن قصه اکنون دیگر سالهاست که برای اکثریت نسل‌ جدید، معنا و باورپذیری خود را از دست داده است. حاکمان ایران نیز در سالهای اخیر هیچ تلاشی برای خلق قصه‌ دلربای دیگری برای خود و برای ایران نکردند. شاید گمان می‌کردند «قصه مقاومت» می‌تواند نقش یک قصه دلربای جدید را بازی کند. احتمالا هم برای مدتی چنین بوده است؛ اما آن قصه نیز مدت‌هاست، و بویژه با آنچه در این چندماه در غزه و لبنان و سوریه اتفاق افتاد، دیگر باورپذیر نیست.

البته هاشمی و خاتمی کوشیدند تا روایت جدیدی از قصه بنیانگذار را ارایه بدهند و دلهای نسل‌های بعد از بنیانگذار را ببرند. اما نظام روایت آنها را قبول نداشت و قصه آنها را نیز به شکست کشانید. شاید احمدی‌نژاد را آوردند تا قصه تازه‌ای خلق کنند اما در این قصه جدید، آنقدر همه را حذف کردند، که آن قصه دیگر برای هیچ‌کس جذابیت نداشت. احمدی‌نژاد هم البته دنبال ساخت قصه خودش بود نه قصه نظام.

مهندس موسوی نیز در سال ۸۸ خواست ویرایش تازه‌ای از قصه بنیانگذار را ارائه کند اما روایت او را در همان نطفه خفه کردند. به گمانم از ۸۸ به بعد بود که دیگر هیچ روایتی از نسخه بنیانگذار برای نسل جدید جذابیت نداشت. در اعتراضات ۹۶ و ۹۸ بخش بزرگی از مردم با شعار «اصلاح‌طلب، اصولگرا، دیگه تمومه ماجرا» پایان قصه بنیانگذار را به صورت علنی فریاد کردند.

سرانجام با پدیدار شدن جنبش مهسا، همه قصه‌ها و نسخه‌ها، بی‌رنگ و بی‌اعتبار شدند. جنبش مهسا نخستین جنبش اجتماعی پس از مشروطیت است که خودش دارد قصه خودش را خلق می‌کند. در انقلاب مشروطیت، در نهضت نفت، در انقلاب اسلامی، در جنبش سبز و دیگر تحولات بزرگ سده اخیر، همواره مردم در قصه‌ای که رهبران و نخبگان و سیاست‌مداران ساخته بودند بازی کردند. جنبش مهسا، نخستین جنبش یک سده اخیر است که رهبر ندارد و در قصه رهبران بازی نمی‌کند و خودش در حال خلق قصه خویش است. از این نظر جنبش مهسا را می‌تواند اصیل‌ترین جنبش مدنی یکصد سال اخیر ایران دانست. این که من بال‌بال می‌زنم که تحولات کشور به سوی خشونت نرود، برای همین است که جنبش مهسا فرصت کند قصه خودش را تکمیل کند. اگر کشور به سوی بی‌ثباتی وخشونت برود، اولین قربانی آن، «قصه جنبش مهسا» خواهد بود که ناتمام خواهد ماند. اگر جنبش مهسا بتواند قصه خودش را کامل کند، آنگاه دیگر هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را متوقف کند یا آن را به سوی خشونت ببرد. وقتی قصه خلق شد، آنگاه از دل قصه، رهبران آن هم خلق خواهند شد.

انگیزه من برای مشارکت در انتخابات چهاردهم و تشویق مردم به رای دادن به پزشکیان، تنها این بود که پای‌مان را بگذاریم لای درْ، تا افق سیاست بسته نشود و شاید تصادفات تاریخی هم به سود ما پدیدار شود (که شد) تا این که جنبش مهسا فرصت کند قصه خود را به بلوغ برساند. به گمانم اکنون پای ما تا زانو لای در است و این درْ دیگر بسته نخواهد شد. چون آنان که برای بستنِ درْ فشار می‌آورند، روزبه‌روز قدرتشان کاستی می‌گیرد و نسل نو روز‌به‌روز قدرت‌مندتر می‌شود. تحولات خارجی هم البته به سود این تغییر قدرت عمل کرده و خواهد کرد.

اکنون حتی جمهوری اسلامی هم اگر تصمیم بگیرد قصه تازه باورپذیری خلق کند، دیگر نمی‌تواند قصه‌اش در تقابل با قصه جنبش مهسا باشد و گرنه شکست می‌خورد.

درواقع جامعه ایران با ورود پیش‌بینی نشده به انتخابات چهاردهم، «خلق امکان» کرد. این جامعه دیگر روبه‌عقب نخواهد رفت. ایران اکنون در حال تجربه یکی از باثبات‌ترین و عقلانی‌ترین و عمیق‌ترین تحولات سیاسی صد سال اخیر خود است؛ فقط باید مراقب باشیم که خودمان به دست خودمان این تحولات باثبات و مطمئن را مختل نکنیم؛ چون باور دارم که حکومت دیگر قدرت توقف آن را ندارد. به دو سال گذشته بنگرید: انگار به اندازه کل چهل سال قبل از آن، تحول رخ داده است. ما چه می‌خواهیم جز تحول؟! و برای حکومت چه چاره‌ای مانده است جز تغییر؟!

اهمیت قصه و پیامدهای بی‌قصگی حکمرانی را به تفصیل در نشستی با جمعی از اقتصاددانان مطرح کرده‌ام که می‌توانید در فایل صوتی زیر بشنوید:

https://t.me/Renani_Mohsen/713

فیلم آن نیز در پیوند زیر در دسترس است:

https://www.aparat.com/v/bul6ozv

.

1 year, 8 months ago

درهم‌برهم‌نویسییا همان خلط سیاق گفتار و نوشتار

این اِشکال بسیار شایع است که نویسنده سیاق گفتاری را با سیاق نوشتاری خلط می‌کند. می‌بینیم که نویسنده نوشته‌اش را با حالت نوشتاری شروع کرده است و دارد پیش می‌رود و ناگهان یک یا چند واژه و یا یک یا چند جمله را با سیاق گفتاری نوشته است.

این کار مطلقاً غلط است و نویسنده‌ای که این نکته را رعایت نمی‌کند دارد بی‌دقتی‌‌اش را فریاد می‌کشد. در ضمن، این حالت فقط یک استثنا دارد که در آن مورد غلط نیست:

اگر متن را نوشتاری نوشته‌ایم ولی در متنْ مکالمه یا حدیثِ‌نفس داریم، می‌توانیم آن مکالمه یا آن حدیثِ‌نفس را گفتاری بنویسیم و بقیۀ نوشته‌مان را نوشتاری بنگاریم. اگر هم از همان اول با سیاق گفتاری شروع کرده‌ایم و همۀ نوشته را با همان سیاق گفتاری نوشته‌ایم، باید به همان حالتِ گفتاری پای‌بند بمانیم و نوشته را یک‌دست نگه داریم.

در ادامه، برای واضح‌ترشدن موضوع، چند جملۀ مبتلا به این غلط را هم‌راه با حالت‌های درست آن آورده‌ام:

غلط: اگه برویم خیلی بد میشه.
درستِ گفتاری: اگه بریم خیلی بد میشه.
درستِ نوشتاری: اگر برویم خیلی بد می‌شود.

غلط: مگر دیگه دوسم نداری؟
درستِ گفتاری: مگه دیگه دوسم نداری؟
درستِ نوشتاری: مگر دیگر دوستم نداری؟

غلط: این‌گونه نمی‌تونم بیام. مجبورم با ماشین بیایم.
درستِ گفتاری: این‌جوری/ این‌طوری نمی‌تونم بیام. مجبورم با ماشین بیام.
درستِ نوشتاری: این‌گونه/ این‌جوری/ این‌طوری نمی‌توانم بیایم. مجبورم با ماشین بیایم.

همان‌طور که در نمونه‌ها می‌بینید، گفتاری‌نوشتن غلط نیست؛ ولی نویسنده باید تکلیفش را با خودش مشخص کند که بالأخره سیاق متنش چیست. اگر گفتاری است، در کلِ متنْ گفتاری بنویسد. اگر هم نوشتاری است، در کلِ متنْ نوشتاری بنویسد (البته به‌جز همان استثناهایی که توضیح دادم).

اِشکال اصلی، درهم‌نوشتن است. نوشته‌ای که درهم است اعتبار نویسنده‌اش را نزد خواننده خدشه‌دار می‌کند؛ چون خوانندۀ آگاه و حرفه‌ای همین که این‌گونه غلط‌ها و بی‌دقتی‌ها را در متن نویسنده می‌بیند، متوجه ضعف نویسنده می‌شود و حتی ممکن است به صحت و دقت محتوای نوشته هم شک کند و اصلاً از خواندن آن نوشته منصرف شود.

معین پایدار، ۲۲ آبان ۱۴۰۱

1 year, 11 months ago

من بچهٔ مطیع بار نمی‌آورم.

در کلاس‌هایم حکمرانی نمی‌کنم و حواسم هست ادای صاحبان قدرت این مملکت را که بزرگ‌ترین حربه‌شان جدیت و تنبیه و تهدید و نگاه بالا به پایین توخالی است را درنیاورم.

بارها در کلاس‌هایم صدایم بلند شده.
بارها آنچه را درست می‌پندارم با تحکم بیان کرده‌ام و زیر بار خلافش نرفته‌ام.
بارها اعتراف کرده‌ام آدم نقدپذیری نیستم چون نقد را می‌شناسم و هر مخالفتی را آگاهانه نمی‌دانم‌.

و با همهٔ این‌ها، تلاشم در ساعات تدریس بر این بوده که دانشجوی مطیع و فرمانبردار و استاندارد‌ و تسلیم بار نیاورم.

مستقیم و غیرمستقیم بچه‌هایم را به از خط بیرون رفتن، طغیان کردن، داشتن صدا و زیر سوال بردن خط‌قرمزها دعوت کرده‌ام.

▫️چون فکر می‌کنم بس است.

مدرسه این وظیفۀ احمقانۀ تسلیم بارآوردن را در نهایتِ تلاش ثمربخشش به طرزی مضحک انجام می‌دهد. کلاسِ من حداقل ادامۀ این سیستمِ تسلیم‌پرور نباشد.

▫️شاید از همین‌جاست که واژۀ «نقد» با این ظاهر زمختش این چنین برایم جذاب است.

شاید دلیلش این است که آدم بله‌قربان‌گویی نیستم و به‌تبع آن هیچ‌وقت کارمند خوبی نبودم چون متاسفانه سال‌های مدرسه دانش‌آموز خیلی خوبی بودم.

▫️نقد و تسلیم باهم نمی‌خواند.

برای نقد کردن باید نه بگویی.

برای نه گفتن باید خودت را آسیب‌پذیر کنی.

برای آسیب‌پذیر بودن باید خطر طرد شدن و مسخره شدن در جمع را به جان بخری.

برای مسخره بودن باید مثل اکثریت سکوت نکنی.

برای در اقلیت بودن باید فکر و مخالفت کنی.

▫️تسلیم مسیر همواری ست.
و از دید من پر از لجن.
نقد و مخالفت ناهموار است.
و از دید من عطرآگین.

✍️ناهید عبدی
@nahidabdilearning
Nahidabdi.com
#روزنوشته

1 year, 11 months ago

مینی نگرش چندوجهی

وقتی سوژه‌ای ذهنم را درگیر می‌کند. او را به کاغذسرا دعوت می‌کنم و برای دردودل کنارش می‌نشینم. به چشم‌هایش نگاه می‌کنم. در جستجوی معنایی برای خودم هستم.
درباره‌اش چه احساسی دارم؟
چه برداشت می‌کنم؟
درجه‌ی احساسم چند است؟
چه خاطراتی به یاد می‌آورم؟
چه چیزهایی برایم تداعی می‌شود؟
به همه‌ی پرسش‌ها روی کاغذ پاسخ می‌دهم.

سپس می‌رسیم به اصل مطلب. دوست دارم با او بازی کنم. بازی یک سوال و چند جواب. می‌روم صفحه‌ی بعد. می‌نشانمش بالای کاغذسرا:
وقتی این موضوع پیش آمد: می‌توانستم چه کارهایی انجام دهم؟ یا چه‌ چیزهایی بگویم؟
یک:
دو:
سه:
چهار:
پنج:
شش:
هفت:
هشت:
نه:
ده:
سعی می‌کنم چندین جواب متفاوت بنویسم. سپس از وجه‌های گوناگون به موضوع بنگرم. سپس‌تر امکان‌های متنوع را بسنجم. درونش را ببینم و تنها به شناخت ظاهرش بسنده نکنم.

شما با موضوع‌هایی که ذهنتان را درگیر می‌کنند چگونه رفتار می‌کنید؟

شادی صفوی

#خودحمایتگری
#زندگی‌خلاق

shadisafavi.ir
@shadisafavi
@shadisafavi_writer

1 year, 11 months ago

?خودت می‌تونی

عصر یکی از روزهای شهریور ماه پارک آزادی گوهردشت بودیم. هوای دلپذیر پاییزی در فضا پیچیده بود. می‌خواستم با پسرم بدمینتون بازی کنم. کمی خجالت می‌کشیدم چون پارک شلوغ بود. اما به خودم گفتم: «اگر حالا نه. پس کی؟» شروع به بازی کردیم.

من: «وقتی توپ بالاست، بزن»
سپهر: «آخه دوست دارم بیاد پایین، من بلند بزنم.»
من: «اونطوری فقط می‌ره بالا. به من نمی‌رسه.»

کمی بازی کردیم. پسربچه‌ای آمد سمت سپهر و با دوچرخه دنبالش کرد. سپهر می‌دویید، جیغ می‌زد و می‌خندید. بعد از چند باری که این حرکت مزاحم بازی ما شد سپهر به او گفت: «نکن». اما با جیغ و خنده. پسربچه هم به کارش ادامه می‌داد و لذت می‌برد.

بعد از تکرار این صحنه سپهر زد زیر گریه و گفت: «بریم بشینیم مامان».
«مامان تو بهش بگو. تو بزرگتری به حرفت گوش می‌ده»
_«خودت توانایی داری. این موضوع توئه. از پسش برمیای»
«آخه من می‌گم فایده‌ای نداره. به حرفم گوش نمی‌ده. خوشم نمیاد با دوچرخه دنبالم می‌کنه.»
_«خب بهش بگو»
«گفتم»
_«آهان گفتی. آفرین که حرفت‌و زدی. دیگه چه راه‌حلی داری؟»
«تو بهش بگو»
_«نه. من نمی‌گم»
بعد از اصرار کردن سپهر گفتم:«فعلن نمی‌خوام حرف بزنم»
چند دقیقه گذشت. آرام‌تر شد.
گفتم:« بنظرت چی کار کنیم؟ بریم دنبال خواهرت یا بازی کنیم؟»
_«بازی»
گفتم:«این‌دفعه اومد چکار می‌کنی؟»
_« وقتی بی‌حرکت وایسم خودش جاخالی می‌ده و می‌ره.»

بازی را شروع کردیم. پسربچه دوباره آمد. این بار سپهر ایستاد. بدون خنده گفت:« دوست ندارم این کارو می‌کنی.»
پسربچه هم گفت:«کاریت ندارم» و رفت. شاید گریه کردن سپهر. سپس نشستن ما روی سکوی پارک را دیده بود.

دوست نداشتم پسرم گریه کند. او هم مثل من هیجانات بالایی دارد. اما همین واکنش‌های زنجیره‌ای:
احساس ناخوشایند
گریه کردن
وقفه
درخواست کمک
ناامیدی
و فکر کردن باعث شد سپهر به راه‌حل برسد. دوستش هم متوجه شود که او از دنبال بازی خوشش نمی‌آید و می‌خواهد با من بدمینتون بازی کند. بنظرم وقتی ما در طی سالیان می‌آموزیم:
واکنش‌های طبیعی خودمان را سرکوب کنیم.
سپس همیشه بهنجار رفتار کنیم.
سپس‌تر همواره دیگران را راضی نگه داریم
از یافتن راه‌حل مناسب باز می‌مانیم.

شادی صفوی

#والدگری
#خودحمایتگری

shadisafavi.ir
@shadisafavi
@shadisafavi_writer

1 year, 11 months ago

آفرین‌‌کده

آفرین‌کده سرایی است برای آفرین گفتن به خودمان. چینش کارها و ویژگی‌های مثبت بهمراه تقویت آن‌ها. گاهی نیاز داریم باطری انرژی خود را در آفرین‌‌کده شارژ کنیم.

از روانشناسی شنیدم: 《ذهن ما بصورت خودکار برای ایجاد احساس امنیت در محیط خودسرزنشی دارد.》
من فکر می‌کنم ما نیاز داریم بصورتی خودآموخته از خودمان حمایت کنیم.

در آفرین‌کده خوبی‌های روزانه‌مان را از نظر می‌گذراندم و به خودمان آفرین می‌گویم.

با دوستانمان قرار می‌گذاریم. از آن‌ها می‌پرسیم: برای چه ویژگی‌های مثبتی تا کنون ما را تحسین کرده‌اند؟ می‌توانیم برای آن موارد هم به خودمان آفرین بگوییم.

اعضای خانواده هم برای این دورهمی در آفرین‌کده مناسب‌اند.

آفرین گفتن به خودمان اگر چه کار ساده‌ای است اما برای یادآوری شاید به آفرین‌کده نیاز داشته باشیم.

آفرین‌کده‌ی شما کجاست؟

شادی صفوی

#خودحمایتگری

shadisafavi.ir
@shadisafavi
@shadisafavi_writer

1 year, 12 months ago

با «نوبلیست» ها چه کنیم؟

اگر واژه « نوبلیست» را در اینترنت جستجو کنیم به ده ها خبر و تحلیل در روزنامه های عمومی و تخصصی و خبرگزاری ها بر می خوریم که از این واژه استفاده کرده اند. این واژه را حتی در جلسات شوراهای دانشگاهی نیز می توان شنید. دعوت از «نوبلیست» ها موجب افتخار برای یک دانشگاه و البته متضمن صرف هزینه های زیاد است. اما از همان ابتدا کاربرد این واژه و ترجمه ناصحیح از معادل انگلیسی آن نشان می دهد که درک ما از دنیای علم، از جوایز علمی و جایزه نوبل تا چه حد از واقعیت به دور است و تا چه اندازه نیز زبان فارسی را با ابداع این واژه های غریب آلوده می کنیم. اصطلاحاتی نظیر فوتبالیست، والیبایست، گیتاریست یا پیانیست، همگی نشان دهنده یک حرفه هستند و کسی که فوتبالیست است کارش فوتبال بازی کردن است و هر روز از زندگی اش به بازی فوتبال و تمرین آن می گذرد. گیتاریست و پیانیست و بسکتبالیست هم همین طور. صرف نظر از چند استثنای انگشت شمار، یک برنده جایزه نوبل فقط یک بار و اغلب هم پس از سالها که از کار علمی مهم اش گذشته جایزه نوبل می گیرد و کارش این نیست که هر روز جایزه نوبل بگیرد. جایزه نوبل گرفتن یک حرفه نیست، یک شغل نیست، بلکه یک عنوان است. کسی که جایزه نوبل می گیرد اصطلاحا
Nobel Laureate
خوانده می شود. به احتمال زیاد اصطلاح نادرست «نوبلیست» در روزنامه ها و سایت های خبری تصحیح نخواهد شد اما لااقل می توان در محیط های دانشگاهی از کاربرد ان پرهیز کرد و به جای آن همان برنده جایزه نوبل را به کار برد. دعوت از برندگان جایزه نوبل، آنهم نه برای تبلیغات دولتی یا رقابت های بین دانشگاهی،‌ بلکه برای الهام بخشیدن به دانشجویان و پژوهشگران جوان بی اندازه مفید است، اما در کنار آن می توان به برگزاری کنفرانس ها و مدرسه های آموزشی در سطح بین المللی نیز همت گماشت.

1 year, 12 months ago

?**وقفه و ادامه | قسمت پنجم

ذهن خوانی**

«زوج‌های ناسازگار بیش از زوج‌های سازگار دچار خطای ذهن خوانی می‌شوند. همچنین ان‌ها انتظار ذهن خوانی دارند. درحالیکه زوج‌های سازگار درباره‌ی موارد مبهم پرسش می‌کنند.»*

ذهن خوانی به مفهوم نسبت دادن برداشت شخصی ما به تفکر دیگری است. مثلن: «چون می‌خواست من‌و ضایع کنه این کارو کرد.» یا «اون فکر می‌کنه: من بچه‌ام. نمی‌فهمم.»

در خطای ذهن خوانی می‌توانیم مسئولیت برداشت شخصی‌مان را نپذیریم. سپس آن را به عهده‌ی طرف مقابل بگذاریم. در این حالت نیازی نیست:
برداشتهایمان را بیازماییم.
درباره‌ی آن‌ها پرسش کنیم.
شواهد تأیید کننده و رد کننده را بسنجیم.
و یا حتی با فرد آگاهی درباره‌ی آن‌ها صحبت کنیم.

زیرا هنگامی که دچار خطای ذهن خوانی می‌شویم. مطمئن هستیم دیگری درباره‌ی ما چه فکر می‌کند. سپس دچار احساساتی هم‌آهنگ می‌شویم. سپس‌تر رفتاری واکنشی نشان می‌دهیم.

?تفاوت ذهن خوانی و ذهنی سازی:

ذهنی سازی فرآیندی است که به ما کمک می‌کند خودمان را جای دیگری بگذاریم. در این مهارت با توجه به شواهد عینی مانند: حالت‌های جسمانی، گفته‌های فرد و... اندیشه و احساس‌های او را درک کنیم.

?تمرین:
برای یک هفته ذهن‌خوانی‌های خود را بنویسید:
دیگران درباره‌ی من چگونه فکر می‌کنند؟

پس از ثبت پاسخ‌ها: آیا اشتراکی بین آن‌ها مشاهده می‌کنید؟
این شباهت نشان‌دهنده‌ی چیست؟

شادی صفوی

*دکتر مونا چراغی
#خودمراقبتی
#خطاهای‌شناختی

shadisafavi.ir
@shadisafavi
@shadisafavi_writer

2 years, 2 months ago

?اگر محتوا پادشاه باشد «گوگل» امپراطور عصر ماست | قسمت سوم

در قسمت‌های قبل به نقش گوگل و چگونگی استفاده از ساختار آن پرداختیم. حال توضیح می‌دهیم: وقتی از سئوحرف می‌زنیم از چه حرف می‌زنیم.
وقتی بدنبال معنی سئو هستیم با این عبارت مواجه می‌شویم: بهینه‌سازی برای موتور جستجو.
بصورت ضمنی این عبارت به مفهوم آن است که بعد از تولید محتوا لازم است محتوای خود را به
زبان گوگل نیز بیان کنیم. یعنی به او اطلاع دهیم: سایت ما در فضای مجازی فعال است. محتوای ما درباره‌ی چه موضوعی است و جزئیات محتوا* چیست.

الفبای سئو کلمات کلیدی هستند. همانطور که هر «کلمه» جمله‌ای فشرده است. «کلمات کلیدی» محتوایی فشرده‌اند. یک سایت بطور کلی نیازمند سئو است که معمولن توسط طراح سایت انجام می‌شود. هر محتوا هم بصورت جداگانه سئو می‌شود تا گوگل بداند بطور کلی سایت ما درباره‌ی چیست و هر محتوا شامل چه موضوع‌هایی است.
گوگل معیارهایی هم برای راستی‌آزمایی کلمات کلیدی و کیفیت‌سنجی محتوا دارد. اما آنچه بیش از همه اهمیت دارد نظم و محتوای مفید است.
اگر گوگل را یک مخاطب هوشمند در نظر بگیریم. آنگاه بطور منظم برای پرسش‌ها و نیازهایش محتوای کاربردی تولید کنیم. او هم ما را می‌شناسد و به دیگران معرفی می‌کند.

*گوگل پر مخاطب‌ترین موتور جستجو است.

www.shadisafavi.ir
@shadisafavi_writer
https://t.me/shadisafavi

#ویراستاری‌محتوا
#زندگی‌خلاق

Wikipedia

بهینه‌سازی موتور جستجو

بالابردن قابلیت مشاهدۀ وبگاه در نتایج موتورهای جستجوگر

We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••