?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 3 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 5 months, 2 weeks ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 month, 2 weeks ago
حکایت 5⃣3⃣5⃣
🎢 دنیا راه آباد کردن آخرت 🎢
⚠️ صوفی گری و شلختگی ممنوع ⚠️
روزی #امیرالمؤمنین علیه السلام در #بصره ، به منزل یکی از اصحاب خود به نام #علاء_بن_زیاد_حارثی برای #عیادت از او رفت .
حضرت وقتی منزل وسیع علاء بن زیاد حارثی را دید ، به او فرمود :
این خانه ی وسیع در #دنیا برای چیست ؟! با اینکه تو در #آخرت به خانه ای وسیع محتاج تری . سپس فرمود :
« بَلَى إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا اَلْآخِرَةَ تَقْرِي فِيهَا اَلضَّيْفَ وَ تَصِلُ فِيهَا اَلرَّحِمَ وَ تُطْلِعُ مِنْهَا اَلْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا فَإِذاً أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا اَلْآخِرَةَ.
بله ، اگر بخواهی می توانی همین خانه را وسیلهی آباد کردن آخرت خود قرار دهی : اگر در این خانه از #مهمانان پذیرایی نمایی ، و با ارحام خود #صلهی_رحم نمایی و این خانه ، خانه ای شود که در آن ، #حقوقی که نسبت به برادران دینی ات داری را دنبال نمایی ، همین خانه باعث آباد شدن آخرت تو خواهد شد . »
علاء عرض کرد :
ای امیرالمؤمنین ! _ حال که چنین فرمودی _ ، می خواهم از وضع برادرم عاصم نزد شما شکایت کنم .
حضرت فرمود : مگر چه شده است ؟
عرض کرد : برادرم لباس خشن بر تن کرده است و از دنیا و زندگی به کلی دست کشیده است .
حضرت دستور داد تا عاصم را احضار کردند .
وقتی عاصم آمد ، حضرت فرمود :
ای دشمنک نفس خود ! بدان که #شیطان تو را سرگردان و حیران کرده است . آیا به زن و فرزندانت رحم نمی کنی ؟! آیا گمان کردی که خدای متعال نعمت های حلالش را برای تو حلال کرده ، ولی دوست ندارد که تو از آن ها استفاده نمایی ؟! تو در نظر خدای عزوجل کوچک تر از آن هستی که او با تو چنین رفتار نماید .
عاصم عرض کرد :
یا امیرالمؤمنین ! شما که مرا ملامت می نمایی ، خود لباس خشن و غذای سفت و سخت میل می کنی .
حضرت فرمود :
« وَيْحَكَ إِنِّي لَسْتُ كَأَنْتَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّةِ اَلْعَدْلِ أَنْ يُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَةِ اَلنَّاسِ كَيْلاَ يَتَبَيَّغَ بِالْفَقِيرِ فَقْرُهُ !.
وای بر تو ! من مانند تو نیستم ؛ خدای متعال بر ائمه و امامان بر حق چنین لازم دانسته که زندگی _ و لباس و غذای _ خود را با ضعیفان و نیازمندان جامعه تطبیق دهند تا #فقر فقرا ، آنان را در فشار روحی قرار ندهد و آنان را به طغیان نکشاند . »
🗂منبع :
نهجالبلاغه ، خطبه ۲۰۹
#گره_گشایی
#صلهی_رحم
#لذت_حلال
#رهبانیت
#شیطان
#مهمان
#اطعام
#آخرت
#نعمت
#زهد
#دنیا
حکایت 4⃣3⃣5⃣
⚠️ غفلت نگر که پشت
به محراب کرده ایم ... ⚠️
#ابواسامه مىگويد :
روزی در کجاوه با #امام_صادق عليه السّلام همسفر بودم .
امام عليه السّلام به من فرمود : #قرآن بخوان .
ابواسامه می گوید :
« فَافْتَتَحْتُ سُورَةً مِنَ اَلْقُرْآنِ فَقَرَأْتُهَا فَرَقَّ وَ بَكَى ...
من شروع به خواندن سورهاى از قرآن کردم .
امام عليه السّلام _ از شنیدن آیات قرآن _ منقلب شد و گريست »
سپس فرمود :
اى ابواسامه ! قلب های خود را با ياد خدای متعال حفظ كنيد و از نقطه های _ تاریک و وسوسه های #شيطان _ قلب خود را دور کنید ؛ زيرا از ابتدای صبح ، لحظهها و ساعتهاى #شک و ترديد بر قلب می گذرد که در آن حال ، نه ايمانی در قلب وجود دارد و نه كفری . درست مانند پارچۀ كهنه يا استخوانی که پوسیده است .
اى ابواسامه ! آيا برای تو چنین حالتی پیش نیامده كه #قلب خود را بررسی می كنى و خير و شرّى در آن نمی یابی و اصلاً نمى دانى كه قلبت كجاست؟
عرض كردم : بله ؛ من به اين حالت گرفتار مىشوم و مردم را هم مىبينم كه به اين وضع دچار مىشوند .
امام عليه السّلام فرمود :
بله اين حالتى است كه هيچ شخصی از آن به دور نيست و برای همگان رخ می دهد . هر گاه چنين شدى خداوند عزوجل را ياد كنيد و از نقطه ها و وسوسه ها شيطانى بپرهیزید ؛ زيرا هر گاه خداوند متعال خير و خوبی بندهاش را اراده كند ، نقطه ای از #ايمان را به دلش می اندازد و اگر جز آن را اراده نماید ، نقطه ای غیر از آن به دلش می اندازد .
عرض كردم : فدایت شوم ! آن نقطۀ ديگر چيست؟
فرمود : اگر كفر او را خواهد ، به دل او نقطه ای از كفر را می اندازد .
🗂منبع :
کافی ، ج ۸ ، ص ۱۶۷
⬅️ داستان های کانال سفرۀ دل
را در مجموعه مجلدات کتاب
✅ یکروز یکجا یکنفر ✅
بخوانید .
⚠️ لازم به ذکر است ، قالب کتاب
با کانال از جهت موضوع بندی ،
حکایات ، ترجمه و ... متفاوت
است .
✅ ۱۴ جلد ، در هر جلد ۱۰۰ حکایت
( فعلاً جلد اول در بازار عرضه شده است . )
حکایت 3⃣1⃣5⃣
? در آداب درختکاری ?
#پیامبر_اکرم صلی الله علیه و آله فرمود :
روزی برادرم #عیسی علیهالسلام از شهری عبور کرد که در میوه های درختان آن ها کرم بود .
مردم آن دیار از وجود کرمِ در میوه ها به حضرت عیسی علیهالسلام شکایت کردند .
عیسی علیه السلام فرمود : علاج این آفت نزد خودتان است ، در حالی که شما از آن بی خبرید .
سپس فرمود :
« إِذَا غَرَسْتُمُ اَلْأَشْجَارَ صَبَبْتُمُ اَلتُّرَابَ ثُمَّ صَبَبْتُمُ اَلْمَاءَ وَ لَيْسَ هَكَذَا يَجِبُ بَلْ يَنْبَغِي أَنْ تَصُبُّوا اَلْمَاءَ فِي أُصُولِ اَلشَّجَرِ ثُمَّ تَصُبُّوا اَلتُّرَابَ لِكَيْلاَ يَقَعَ فِيهِ اَلدُّودُ ...
وقتی شما درختان را می کارید ، ابتدا خاک ریخته و سپس آب می ریزید . در حالی که این کار صحیح نیست . بلکه باید اول پای ریشه ی درختان آب ریخته ، سپس خاک بریزید ، تا در میوه ها کرمی پیدا نشود ... »
مردم آن شهر ، همانطور که ایشان فرمود ، درختان را کاشتند و دیگر اثری از کرم ها در میوه ها نبود .
?منبع :
علل الشرایع ، ج ۲، ص ۵۷۴
حکایت 2⃣1⃣5⃣
⚠️ سخنرانان ارجمند ،
مادحین گرامی
به گوش ... ⚠️
#حنان می گوید :
در عشیره ی ما زنی بود که کنیز #نوحه_سرایی داشت .
روزی آن زن نزد پدرم آمد و گفت :
جانم به فدایت ای عمو ! شما می دانید که معیشت من ، اول از خدا و بعد از طریق این کنیز می گذرد . می خواستم از #امام_صادق علیهالسلام سؤال کنی که اگر اجرت نوحی سرایی حلال است که خوب وگرنه دیگر کنیزم نوحه سرایی نکند و او را بفروشم و از پول فروش او ، امرار معاش کنم ، تا بالاخره خدای متعال گشایشی عنایت کند .
پدرم به آن زن گفت : به خدا قسم که من حاضر نیستم چنین سؤالی را در محضر امام صادق علیهالسلام مطرح کنم .
_ حنان می گوید _ : من گفتم : من حاضرم سؤال تو را مطرح کنم .
تا اینکه خدمت امام صادق علیهالسلام رسیدیم ، من سؤال آن زن را مطرح کردم و عرض کردم :
زنی در همسایگی ما است که کنیزی نوحه سرا دارد و معیشت او بعد از خدا ، تنها از طریق او تأمین می شود . به من گفته است : از امام صادق علیهالسلام درباره ی اجرا نوحه سرایی سؤال کن ، اگر حلال بود که خوب ، اگر نه او را بفروشم .
حضرت فرمود : آیا با صاحبان عزا شرط می کند که باید چه مبلغی بپردازند ؟
عرض کردم : به خدا قسم که من نمی دانم شرط می کند یا نه .
حضرت فرمود :
« قُلْ لَهَا لاَ تُشَارِطُ وَ تَقْبَلُ مَا أُعْطِيَتْ
به آن کنیز بگو :
شرط نکند و هر مبلغی که به او دادند ، بپذیرد . » *
يدل على كراهة الاشتراط .
این روایت دلالت می کند بر اینکه شرط کردن برای مبلغ دریافتی از نوحه سرایی ، مکروه است .
?منبع :
کافی ، ج ۵ ، ص ۱۱۷
حکایت 1⃣9⃣4⃣
?? اثر دوستی ابوبکر و عمر ??
#امام_صادق علیهالسلام فرمود :
#امیرالمؤمنین علیه السلام داییِ گروهی از قبیله ی #بنی_مخزوم بود .
روزی جوانی از آنها آمد و خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد :
ای دایی ! دوست همسالی داشتم که از دنیا رفت و من از این رخداد بسیار ناراحتم .
حضرت فرمود : دوست داری او را ببینی ؟
عرض کرد : بله .
فرمود : پس ما را سر قبر او ببر .
وقتی رسیدند ، حضرت دعایی کرد و فرمود : ای فلانی به اذن خدا از جای خود بلند شو !
ناگهان مُرده ای بالای سر قبر نشست . در حالی که می گفت :
« ونيه ونيه »
حضرت فرمود : چه می گویی ؟
آن مُرده گفت : می گویم لبیک لبیک ای سرور ما !
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود : این چه زبانی است ؟ آیا به هنگام #مرگ از اعراب نبودی ؟
عرض کرد :
« نَعَمْ وَ لَكِنِّي مِتُّ عَلَى وَلاَيَةِ فُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ فَانْقَلَبَ لِسَانِي إِلَى أَلْسِنَةِ أَهْلِ اَلنَّارِ .
بله جزو عرب ها بود ؛ امّا چون با ولایت #ابوبکر و #عمر از دنیا رفتم ، زبانم تبدیل به زبان اهل جهنّم تبدیل شد . »
?منبع :
الخرائج و الجرائح ، ج ۱، ص ۱۷۳
حکایت 0⃣9⃣4⃣
❤️ کسی که بت شکند
بر فراز دوش نبی
برای حفظ خلافت
ز هر کسی اولاست ❤️
#امام_حسين عليه السلام فرمود :
روزى #امیرالمؤمنین عليه السلام ندا سر داد :
هر كسی از #پیامبر_خدا صلّى اللّٰه عليه و آله طلبكار است يا وعده ای را از جانب او مى طلبد ، بيايد و آن را از من بگيرد .
هر روز عده اى مى آمدند و چيزى را مى خواستند و على عليه السلام جانماز پيامبر را بلند مىكرد و همان مقدار در آنجا مىيافت و به شخص طلبكار مىداد .
#ابوبکر به #عمر گفت : على با اين كار آبروى ما را برد ! چاره چيست ؟
عمر گفت : تو نيز مثل او ندا كن ؛ شايد مانند او بتوانى بدهى هاى رسول خدا _ صلّى اللّٰه عليه و آله _ را ادا كنى .
ابوبكر ندا كرد : هر كس از رسول خدا _ صلّى اللّٰه عليه و آله _ طلبى دارد ، نزد من بيايد .
هنگامی که اين قضيه به گوش امیرالمؤمنین عليه السّلام رسيد ، فرمود : او به زودى از کار خود پشيمان مى شود .
فرداى آن روز ، ابوبكر در جمع مهاجر و انصار نشسته بود ، که عربى بيابان نشین آمد و پرسيد : كدام يك از شما جانشين رسول خدا است ؟
مردم به ابوبكر اشاره كردند .
گفت : تو وصى و جانشين پيامبر هستى؟
ابوبكر گفت : بله . چه مىخواهى؟
گفت : پيامبر اكرم صلّى اللّٰه عليه و آله قول داده بود كه هشتاد شتر به من بدهد ، اكنون كه او نيست ؛ پس آنها را تو بايد بدهى .
ابوبكر گفت : شترها بايد چگونه باشند؟
عرب گفت: هشتاد شتر سرخ موى و سيهچشم . ( از گرانترین نژادهای شتر . )
ابوبكر به عمر گفت: حال چه كار كنيم؟
عمر گفت : عرب های بیابان نشین چيزى نمىدانند . از او بپرس آيا شاهدى بر گفته ی خود دارد ؟
ابوبكر از او شاهد خواست .
عرب بیابان نشین گفت : مگر بر چنين چيزى شاهد مىخواهند؟ به خدا سوگند تو جانشين پيامبر نيستى .
سلمان برخاست و گفت : اى عرب ! دنبال من بيا تا جانشين پيامبر خدا صلیالله علیه و آله را به تو نشان دهم.
عرب به دنبال او به راه افتاد تا اينكه به على عليه السّلام رسيدند .
عرب گفت : تو وصى پيامبر صلّى اللّٰه عليه و آله هستى؟
حضرت فرمود : بله ، چه مىخواهى؟
عرب گفت : رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله هشتاد شتر سرخ موى و سيهچشم براى من تعهّد كرده بود . اكنون آن ها از تو مىخواهم .
حضرت فرمود : آيا تو و خانوادهات مسلمان شدهايد ؟!
در اين هنگام عرب خود را روی دستان امیرالمؤمنین عليه السّلام انداخت و آن را بوسيد و گفت : تو وصى حقّ پيغمبر خدا صلّى اللّٰه عليه و آله هستى . چون بين من و پيامبر شرط همين بود _ و تو از آن باخبر هستی _ .
ما همه مسلمان شدهايم .
امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود :
« يَا حَسَنُ اِنْطَلِقْ أَنْتَ وَ سَلْمَانُ مَعَ هَذَا اَلْأَعْرَابِيِّ إِلَى وَادِي فُلاَنٍ فَنَادِ يَا صَالِحُ يَا صَالِحُ فَإِذَا أَجَابَكَ فَقُلْ إِنَّ أَمِيرَ اَلْمُؤْمِنِينَ يَقْرَأُ عَلَيْكَ اَلسَّلاَمَ وَ يَقُولُ لَكَ هَلُمَّ اَلثَّمَانِينَ اَلنَّاقَةَ اَلَّتِي ضَمِنَهَا رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ لِهَذَا اَلْأَعْرَابِيِّ
اى حسن ! تو و سلمان ، با اين عرب به فلان صحرا برويد و بگوييد : « يا صالح ، يا صالح ! » ، وقتى كه جوابتان را داد ، بگو : امير المؤمنين به تو سلام مى رساند و مى گويد : هشتاد شترى كه رسول خدا صلّى اللّٰه عليه و آله براى اين عرب تعهّد كرده بود را بياور . »
سلمان مىگويد : به جايى كه على عليه السّلام فرموده بود ، رفتيم . امام حسن عليه السّلام همان گونه كه امیرالمؤمنین عليه السّلام فرموده بود ، ندا سر داد . سپس جوابی آمد : لبيك يابن رسول اللّٰه . امام حسن عليه السّلام پيام اميرالمؤمنين علیه السلام را رساند .
عرض کرد : به روى چشم ، اطاعت مىكنم. چيزى نگذشت كه افسار شتری از زمين خارج شد و امام حسن عليه السّلام آن را گرفت و به عرب داد و فرمود : بگير . سپس شترها پيوسته خارج مى شدند تا اينكه هشتاد شتر با همان اوصاف تكميل شد .
?منبع :
الخرائج و الجرائح ، ج ۱، ص ۱۷۵
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 3 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 5 months, 2 weeks ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 month, 2 weeks ago