?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 3 months, 1 week ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 5 months, 3 weeks ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 month, 2 weeks ago
🚗 خودرونگار (قسمت آخر) ابراهیم سوزنچی کاشانی * بنا به دلایلی تصمیم گرفتم این سری نوشته را تمام کنم 🛞 اگر میشد به نوعی با رای دیوان عدالت کلا شورای رقابت رو از قیمت گذاری خودرو حذف کرد، آنگاه طبق قبل قیمت گذاری مثل قبل میشد ولی اگه با مصوبه سران قوا در…
*🖇️ برای اینکه دوباره مار نیشمان نزند: راهبردی برای توسعه پایدار*
*✍️ ابراهیم سوزنچی*
📌 تحلیل تاریخی سرنوشت ملتها یکی از اساسیترین موضوعاتی است که در معتبرترین دانشگاههای جهان مورد توجه قرار دارد. اندیشمندانی همچون عجماوغلو، فوکویاما و آمارتیاسن به این حوزه عمق بخشیدهاند، اما شاید هیچیک به اندازه داگلاس نورث، برنده جایزه نوبل، چارچوبی جامع و نافذ برای تحلیل تحولات جوامع ارائه نداده باشد.
📌 نورث مسیر گذار جوامع را به دو مرحله اصلی “دسترسی محدود” و “دسترسی باز” تقسیم میکند. در جوامع با دسترسی محدود، سه زیرساختار اصلی قابل شناسایی است: شکننده، پایه و بالغ.
• مدل شکننده: جوامعی قبیلهای که در آن قدرت میان خاندانها و قبایل دستبهدست میشود.
• مدل پایه: نظامهای سلطنتی مطلقه که تاریخ ایران نمونههای متعددی از آن را شاهد بوده است.
• مدل بالغ: ساختاری که در آن قدرت مطلقه تحت محدودیتهایی نظیر قانون اساسی، پارلمان یا اراده عمومی قرار میگیرد و در نتیجه، حاکمیت اقتصادی نیز متأثر میشود. هرچند این مدل از “دسترسی باز” فاصله دارد، اما گامی قابل توجه به سوی پایداری محسوب میشود.
📌 جنبش مشروطه، نخستین تلاش جدی ایرانیان برای عبور به مدل بالغ بود. اما این حرکت، تحتتأثیر دخالتهای خارجی و ضعف داخلی، به سرعت به سلطنت مطلقه بازگشت. تلاشهای بعدی نظیر اقدامات دکتر مصدق نیز ناکام ماند تا اینکه انقلاب اسلامی، بستری پایدارتر برای تحقق یک نظام بالغ فراهم کرد.
📌 جمهوری اسلامی ایران، به عنوان نزدیکترین تجربه به مدل دسترسی باز، فرصتی بینظیر برای تحول ایجاد کرده است. اما همچنان دو نگاه متضاد وجود دارد: برخی معتقدند اصلاحات سیاسی پیشنیاز اصلاحات اقتصادی است، در حالی که گروهی دیگر این روند را برعکس میدانند. بررسی دیدگاه نورث نشان میدهد که عبور از نظام دسترسی محدود نیازی به انقلاب سیاسی ندارد، بلکه با ایجاد سازمانهای قدرتمند و پایدار خارج از حاکمیت امکانپذیر است؛ سازمانهایی که تنها در سایه تقویت بخش خصوصی توانمند شکل میگیرند.
📌 اکنون دو مسیر پیش روی ما قرار دارد:
1. مسیر تجویزی خارجیها: تجربه تاریخی نشان داده است که انقلاب و برهم زدن ساختارهای موجود، اغلب جوامع را یا به نظام پایه (سلطنت مطلقه) بازمیگرداند یا به سوی تجزیه و فروپاشی (نظام شکننده) سوق میدهد.
2. مسیر اصلاحات اقتصادی: این مسیر، علاوه بر ایجاد تحولات اقتصادی، زمینهساز اصلاحات سیاسی نیز خواهد بود. این گزینه، هرچند دشوار، میتواند ایران را به سوی توسعه پایدار هدایت کند.
📌 من به عنوان فردی که دغدغه توسعه کشور را دارم، تمامی ظرفیتهای خود را برای تحقق مسیر دوم بهکار گرفتهام. هرچند تجربه اجرای اصل ۴۴ قانون اساسی، به دلیل درگیر ماندن در چنبره قدرت دولتی، ناکام بود، اما باور دارم که اکنون بهترین زمان برای احیای این مسیر است. حتی اگر تهدید شوم، همچنان بر این راه استوار خواهم ماند، همانگونه که در مواجهه با وزیر پیشین صنعت، که با عصبانیت تهدید به دخالت نهادهای امنیتی میکرد، تسلیم نشدم.
📌 برای علاقهمندان به این مسیر، حوزههای کلیدی زیر را پیشنهاد میکنم:
1. واگذاری واقعی مدیریت صنایع کلیدی مانند خودرو، فولاد و مس به بخش خصوصی.
2. بازنگری در خصوصیسازیهای لغوشده، مانند پرونده دشت مغان.
3. کاهش دخالت نهادهای امنیتی در تصمیمات اقتصادی، به ویژه در حوزههای حساس مانند اقتصاد دیجیتال.
4. کاهش نقش نظامیان در تصدیگری اقتصادی.
5. انتقال تدریجی مالکیت شرکتهای خصولتی به بخش خصوصی واقعی.
6. محدود کردن تصدیگری بنیادها و نهادهای خاص نظیر بنیاد مستضعفان و ستاد اجرایی.
7. آزادسازی تجارت در برخی حوزهها، مانند پوشاک و لوازم خانگی.
8. حذف یا کاهش مداخلات دولتی در قیمتگذاری.
9. خصوصیسازی شبکههای توزیع نظیر برق، گاز و مخابرات.
📌 این فهرست قطعاً کامل نیست، اما دستیابی به اهداف مذکور هیچگاه به اندازه امروز ممکن نبوده است. تأخیر در اجرای این اصلاحات، تحقق آنها را به آیندهای دورتر و ناممکنتر موکول میکند. شاید دولت کنونی، آخرین فرصت برای عبور به سوی توسعه پایدار باشد. سهم ما در این گذار چیست؟
https://bit.ly/3PfReNv
پرکسیس
▫️بستری برای یادگیری کارآفرینی، از زبان موفقترین کارآفرینان صنایع پیشرفته کشور
▫️به سبک مسترکلاس و مبتنی بر انتقال خبرگی (MasterClass)
▫️۷۰ ساعت تمرین ویژه در دنیای واقعی جهت تعمیق یادگیری
▫️۵ ساعت کوچینگ اختصاصی جهت هدایت مسیر یادگیری
▫️۲ هفته تور کارآفرینی در شرکت تحت رهبری کارآفرین
▫️ ipraxis.ir
اوج ایده صندوق توسعه ملی این بود که رقیب شرکت ملی نفت شود.
▫️سرابی به نام کمّیگرایی؛ ظلمی بر جامعه به نام سنجش عملکرد
علی بابایی
▫️برخی از صاحبنظران، سریال «شنود» که براساس زندگی واقعی سازندگان آن ساخته شده است را یکی از بزرگترین سریالهای مستند فرهنگی عصر حاضر میدانند؛ و البته دلیل خوبی هم برای این نظر خود دارند. ماجراهای این سریال، در شهر بالتیمور آمریکا رخ میدهد و به بررسی چند نهاد اصلی جامعه در این شهر – یعنی پلیس، مدرسه، شهرداری، و مطبوعات - میپردازد. این سریال توانست مخاطبانی گسترده از سراسر جهان جذب کند چراکه در جوامع غربی، موضوعات مرتبط با سوء عملکردهای چنین سازمانهایی مخاطبان فراوانی دارد.
▫️یکی از اصلیترین موضوعات سریال شنود، برجسته کردن نقش مخرب شاخصها (metrics) است: یعنی سنجش عملکرد سازمانها با استفاده از شاخصهای کمّی به عنوان سنجش «مسئولیت پذیری» آنها. یکی از قسمتهای اصلی مستند، مربوط به کارآگاهان فداکاری است که به دنبال تشکیل یک پروندۀ جنایی پیچیده علیه رئیس یک باند بزرگ مواد مخدر هستند. اما به دلیل این که تشکیل چنین پروندهای، ممکن است ماهها و یا حتی شاید سالها طول کشد، مقامات بالاتر آنها را از انجام چنین کاری نهی میکنند. درواقع مقامات بالاتر، بیشتر مایلند پلیس با دستگیری تعداد زیادی از فروشندگان خرده فروشِ مواد مخدر، شاخص عددیِ تعداد دستگیریها را افزایش دهد؛ حتی اگر در اکثر موارد، دستگیرشدگان بلافاصله آزاد شوند. همچنین شهردار مایل است تا پایان سال، میزان جرم و جنایت 5 درصد کاهش پیدا کند؛ که البته هدفی است که تنها با نادیده گرفتن جرایم واقعی حاصل میشود؛ البته هر دو مورد فوق فقط به یک معناست: تمرکز بر امور کمتر مفید، به جای جلوگیری واقعی از وقوع جرم.
▫️بازی با شاخصهای کمّی، در هر حوزهای رخ میدهد: در حوزۀ پلیس، در حوزۀ آموزش، در حوزۀ پزشکی، در حوزۀ سازمانهای غیرانتفاعی، و در حوزۀ کسبوکار. متاسفانه مشکل وقتی تشدید میشود که این شاخصها، پایه و اساس تخصیص پاداش و جریمه برای سازمانها و افراد قرار میگیرند. در این میان و به شکل تقریباً اجتناب ناپذیری، افراد به مهارت دستکاری شاخصهای کمّی دست مییابند و یاد میگیرند که موارد منفی را گزارش ندهند، به جعل داده پردازند، یا صرفا کارهایی را انجام دهند که شاخصهای عملکردشان را ارتقاء دهد. از همه مهمتر، گره زدن پاداش به شاخصهای کمّی عملکرد، در نهادهایی که کارکنان آنها متمایل به یک آرمان والا هستند، عملا موجب تخریب حس تعلق آنها میگردد. حتی مبتنی بر قانون «كمپبل»، هر چه از شاخصهای كمّی بیشتری برای تصمیمگیری اجتماعی استفاده شود، این تصمیمات، بیشتر مستعد تحریف و تخریب بود.
▫️علاوه بر این، تلاش برای وادار کردن افراد به تطبیق دادن کارهای خود با اهداف عددیِ ازپیشتعریفشده، موجب از بین رفتن نوآوری و خلاقیت میشود. همچنین این موضوع به طور اجتناب ناپذیری باعث میشود به جای اهداف بلندمدت، اهداف کوتاهمدت مورد تمرکز قرار گیرند. در برخی مواقع نیز، وقتی هیچ دستاورد واقعی برای نمایش وجود ندارد، تلاش برای گردآوری و انتشار دادهها، که نام آن را میتوانیم «پیشرفت شاخص به جای پیشرفت واقعی» بگذاریم، به مهمترین تلاش برای شبیهسازیِ کاذب موفقیت تبدیل خواهد شد.
▫️حتی جالب اینجاست که اگرچه بسیاری از سیاستمداران، وفاداری خود را به سرمایهداری اعلام میکنند، اما اتخاذ و پیادهسازی رویکرد سنجش عملکرد مبتنی بر شاخصهای کمّی توسط آنها، درواقع تکرار بسیاری از نواقص ذاتی نظام شوروی سابق است: درست همانند برنامهریزان اتحاد جماهیر شوروی که اهداف تولیدی را برای هر کارخانه تعیین میکردند، بوروکراتها نیز برای عملکرد مدارس، بیمارستانها، نیروهای پلیس و شرکتها، اهداف قابل اندازهگیری تعیین میکنند؛ و درست همانطورکه مدیران بنگاههای شوروی سابق، با تولید کالاهای بُنجُل به اهداف عددیِ تعیینشده از سمت برنامهریزان بالادستی واکنش نشان دادند، مدارس، نیروهای پلیس و کسبوکارها نیز در حال تولید خدمات و کالاهای بُنجُل برای تحقق اهداف تعیینشده هستند.
▫️آنچه در پاراگرافهای بالا خواندید، بخشهایی از کتاب «در نقد شاخصهای کمّی و سنجش عملکرد؛ ظلم و انحرافی که تمرکز بر شاخصهای کمّی بر جامعه روا داشته است» و به بهانۀ ترجمه و چاپ آن در این هفته بود. این کتاب تحسین شده، چالش برانگیز و پرفروش در سطح جهانی را، به طور ویژه تقدیم میکنیم به همۀ عزیزانی که اساسا معتقدند «آنچه را که نمی شود اندازهگیری کرد، نمیتوان مدیریت کرد» و یا عزیزانی که باور دارند (و حتی اینگونه مشاوره میدهند) که رؤسای جمهور، وزرا و مدیران شرکتها میتوانند صرفا از طریق کنترل داشبوردی از شاخصهای کمّی، به مدیریت مجموعههای ذیل خود بپردازند.
دکتر #میدری
فهم عمیق، بروز و کاربردی از حکمرانی دارد
این کتاب را کمک کرد ترجمه شود و مقدمه خوبی هم نوشت و بنده در دوره سیاستگذاری تدریس میکنم
وی میداند که سیاستگذاری یعنی یک فرآیند عملگرای سعی و خطای آگاهانه، نه برنامه ریزی ذهنی سندگرا
▫️در ستایش محمد یونس؛ در ستایش نیم قرن عملگرایی، یادگیری و نوآوری
علی بابایی
▫️آدام براون، نویسندۀ کتاب بسیار پرفروش «وعدۀ یک مداد»، نقل قول بسیار تاثیرگذاری دارد: «رویاهای بزرگ با اقدامات کوچک و به ظاهر غیرمنطقی آغاز میشوند». به طور قطع، داستان رشد محمد یونس - همان کسی که هفتۀ پیش با یک سرمایۀ اجتماعی بسیار بالا، رهبری دولت انتقالی بنگلادش را برعهده گرفت - مصداق بارز همین جمله تاثیرگذار است.
▫️ نیم قرن پیش، یک استاد سادۀ اقتصاد در بنگلادش، مبهوت از مرگ مردمان کشورش تحت تاثیر قحطی، تصمیم گرفت گامی بسیار کوچک (یک تصمیم 300 دلاری) و به ظاهر غیرمنطقی، با رویای ایجاد تغییری کوچک در محیط پیرامون خود بردارد. گامهای اولیۀ او، کاملا برای جامعۀ آکادمیک و دولتی آن زمان بنگلادش، غیرمنطقی و حتی احمقانه بود چراکه او قصد داشت تمام باورهای رایج در مورد بانکداری و کارآفرینی فقرا را درهم شکند و بانکی ویژۀ فقرا تاسیس نماید. اما همین گامهای کوچک او، در فرآیندی مملو از عملگرایی (و نه تحلیلهای محاسبه گرایانه)، یادگیری (آزمون و خطا به معنای واقعی کلمه) و نوآوریهای بدیع، به تدریج و طی نیم قرن، تبدیل به گامهای بزرگ و نهایتا یک تحول بزرگ اجتماعی-اقتصادی در بنگلادش شد.
▫️گام بزرگ اول یونس، تاسیس بانکی تحت عنوان گرامین بود که در تضاد با منطق غالب: 1. فقط به زنان فقیر وام میداد؛ 2. بدون وثیقه وام میداد (از طریق تعریف وثیقۀ جدیدی تحت عنوان وثیقۀ اجتماعی)؛ و 3. موجب ارتقای زنجیرۀ ارزش صنایعی نظیر پوشاک در بنگلادش شد. بانک او، از 77 عضو فعال در سال 1977 آغاز و به حدود 10 میلیون عضو فعال در چند سال اخیر توسعه یافت و سرمایۀ اجتماعی بالای او – که قطعا عاملی بسیار تاثیرگذار در سپردن مسئولیت دولت انتقالی بنگلادش به محمد یونس بوده است – قطعا تحت تاثیر همین شبکه اعضای گرامین و نیز نوع نگاه انسانی او به «فقیر به عنوان یک کارآفرین» بوده است.
▫️تاثیرگذاری یونس در هر دو حوزۀ دنیای عمل و دنیای آکادمیک به قدری بوده است که اکثر مطالعات متاخر در موضوع نوآوری اجتماعی و تحولات بزرگ اجتماعی، تاثیرگذاری یونس بر جامعۀ بنگلادش را مصداق یکی از بزرگترین تغییرات اجتماعی-اقتصادی جهان طی چند دهۀ اخیر میدانند. یونس، آغازگر مفاهیمی نظیر مایکروفایننس، کارآفرینی اجتماعی و کسب و کارهای اجتماعی در جهان نیز بوده است. در این مطلب برآنم تا به برخی نقل قولهای او اشاره کنم. شاید این نقل قولها، برای برخی از ما نیز الهام بخش و منجر به ایمان به همان جملۀ «رویاهای بزرگ با اقدامات کوچک و به ظاهر غیرمنطقی آغاز میشوند» شود:
... همه چیز از همان 300 دلار شروع شد. در مورد راهی که وارد آن شده بودم، هیچ حس روشنی نداشتم. کورمال کورمال میرفتم و در حین راه یاد میگرفتم. راههای بسیاری را امتحان کردم. برخی از آنها موفقیت آمیز بود و برخی دیگر شکست خورد. البته هرگز تصور آن را هم نمیکردم که برنامه "پرداخت وامهای کوچک" به پایه و بنیانی برای یک حرکت ملی در جهت ایجاد و گسترش بانکهای ویژه فقرا تبدیل شود ...
... قبل از آن زمان، من تقریباً هیچ چیزی در مورد چگونگی تأسیس و اداره یک بانک نمیدانستم. بنابراین مجبور بودم همه چیز را در مورد بانکداری، از ابتدا یاد بگیرم. از این رو در مورد چگونگی عملیات وامدهی بانکها به مطالعه پرداختم و در این میان به خصوص از اشتباهات آنها درسهای زیادی آموختم. بر آن شدم تا دقیقاً برخلاف بانکهای رایج عمل کنم ...
... اگرچه حقوقی که ما به کارکنان گرامین میدهیم، تنها در سطح یک کارمند تازه کار دولت است، اما بانکهای تجاری خصوصی به ندرت توانسته اند کارکنان ما را با وجود پیشنهاد دستمزدهایی بسیار بالاتر، به سمت خود جلب کنند. اما چه چیزی باعث این حد از وفاداری در کارکنان ما شده است؟ اول، حس ارزشمند بودنی که آنها برای کمک به کشور خود میکنند و دوم، بر خلاف کارکنان بانکهای تجاری، کارکنان گرامین، خود را معلم میپندارند و این پندار ناشی از آن است كه آنها به وام گیرندگانشان کمک میکنند تا استعدادهای بالقوۀ خود را کشف کنند و بسیار فراتر از گذشته گسترش دهند ...
... در نظر اکثر اقتصاددانان، مهمترین راه بهره مند کردن فقرا از ثروتهای جامعه، دریافت مالیات از بنگاه ها و تخصیص آن به فقراست. اما آنچه همواره در واقعیت رخ میدهد آن است که مالیاتها فقط صَرف دیوانسالاری دولتی میشود. از نظر من، راه حل اصلی، تغییر تصویر اغراقآمیزِ موجود از فرد کارآفرین است. چنانچه این طرز تفکر خود را اصلاح کنیم و اینگونه بیاندیشیم که تمامیِ انسانها، حتی پابرهنگانی که در خیابانها گدایی میکنند، بالقوه یک کارآفرینند، در آن صورت است که میتوانیم یک نظام اقتصادی بنا کنیم که در آن، به تمامیِ زنان و مردان این اجازه داده شده است تا پتانسیلهای اقتصادی خود را کشف و نمایان سازند ...
▫️پرسشی که بدون پاسخ ماند؛ آیا رئیس جمهور باید دارای یک برنامه دقیق و از قبل آماده باشد؟
علی بابایی
▫️در ایام مناظرات، موضوعی مهم موجب ایجاد مباحثات چالشی میان طرفداران دو کاندیدای ریاست جمهوری شد: آیا رییس جمهور میبایست یک برنامه دقیق و از قبل آماده داشته باشد؟ آقای جلیلی معتقد بود که برنامه ای دقیق و از قبل آماده برای اداره کشور دارد. در مقابل دکتر پزشکیان چندان وارد این موضوع نمیشد و بیشتر بر تیم آتی اش و ضرورت حل چند ابربحران ملی به هر شکل ممکن تاکید میکرد؛ البته همین موضوع باعث حمله گسترده مخالفین به وی نیز گردید. متاسفانه با اتمام انتخابات، واکاوی این موضوع مهم به فراموشی سپرده شد.
▫️در این مطلب برآنم تا بر مبنای تفکرات دنی رودریک، یکی از تئورسینهای مهم سیاست صنعتی، به واکاوی پرسش فوق بپردازم. دنی رودریک، ترک تبار است و هم اکنون در هاروارد به تدریس توسعه صنعتی و اقتصادی میپردازد. او مقاله مهم و پرارجاعی تحت عنوان "سیاست صنعتی در قرن بیست و یکم" دارد که حاوی استدلالات بسیاری قوی است. همچنین او و هازمن، مبدع مفهوم "پیچیدگی اقتصادی" هستند که در سالهای اخیر مورد توجه سیاستگذاران بسیاری از کشورها قرار گرفته است.
▫️از منظر رودریک، تنها مسیر پیش روی کشورهای در حال توسعه، گذار از صنایع سنتی به صنایع نوین است. اما بدیهی است که تاکنون، کشورهای اندکی موفق به تحقق آن شده اند چراکه در عمل، دو مانع بسیار جدی و بزرگ وجود دارد:
اینکه در یک کشور، باید وارد چه صنعت نوینی شد که در بلندمدت سودآور نیز باشد، اساسا غیر قابل پیش بینی است و ذاتا یک فرآیند اکتشافی و برخاسته از آزمون و خطای کارآفرینان پیشگام یک کشور است که حاضر شده اند وارد یک کار پرریسک شوند. لطفا به این کلمه اکتشافی توجه کنید. درواقع تحت همین فرآیند اکتشاف است که در سه کشور با ساختار اجتماعی واقتصادی مشابه - یعنی هندوستان، پاکستان و بنگلادش - یکی در صنعت IT رشد چشمگیری میکند، یکی در صنعت تجهیزات پزشکی و ورزشی، و یکی در صنعت پوشاک. به عبارت دیگر، نهایتا همین اکتشاف کارآفرینان ریسک پذیر یک کشور است که موجب ظهور صنایع نوین در آن کشور میشود؛ و طبیعتا کلمه اکتشاف و ریسک نیز بدین معناست که موفقیت "کدام کارآفرین در کدام صنعت" به هیچ وجه قابل پیش بینی نیست.
مانع دوم، خود دولت است! از منظر رودریک، ما با "شکست دولت" روبرو هستیم که طبق آن، دولت به دلیل بروکراسی حاکم و فاصله با دنیای واقعی، اساسا نمیداند که چه چیز را نمیداند! پس بدترین گزینه ممکن این است که دولت بخواهد با این جهل مرکب، به صورت از بالا به پایین وارد برنامه ریزی شود.
▫️اما با توجه به دو مانع فوق، برای توسعه چه باید کرد؟ از منظر رودریک، تنها راه ممکن، شکل گیری نوعی ارتباط و اتحاد تنگاتنگ میان دولت با کارآفرینان پیشگام و حاضر به ورود به فرآیند اکتشافی است: در این ارتباط، کارآفرینان به دولت، اطلاعات لازم در مورد مسیرهای اکتشاف و ریسکهای پیش رو ارائه میدهند، و در عوض وظیفه اصلی دولت نیز آن است که از طریق ابزارهای دراختیار خود، ریسک پیش روی کارآفرینان پیشگام را کاهش دهد که البته به دلیل غیرقابل پیش بینی بودن ریسکهای پیش رو، طبیعتا این ارتباط میبایست در یک فرآیند مستمر و "یادگیری حین عمل" صورت پذیرد. هیچ برنامه از قبلی، نمیتواند این فرآیند مبتنی بر یادگیری را پیش بینی و تجویز کند.
▫️این اتحاد استراتژیک، همان چیزی است که در کره و ژاپن نیز میان دولت و چائبولها (نظیر سامسونگ) و کیروتسوها شاهد بوده ایم. جانسون اولین محقق مشهوری بود که در مطالعه خود بر روی توسعه ژاپن، به تشکیل ۲۵۰ اتحاد استراتژیک تحت عنوان Deliberation Council میان دولت و کارآفرینان پیشگام ژاپن اشاره کرد و آن را دولت توسعه گرا نامید.
▫️جالب است که در ادبیات بیزینس نیز با موضوع مشابهی روبرو هستیم. به عنوان یک مثال مشهور، لری و سرگی، موسسین گوگل، در کتاب "گوگل چگونه کار میکند" اینگونه به نقد برنامه ریزیِ جامع و ازقبل در محیط حاوی پیچیدگی بالا میپردازند:
"اگر برنامه ای در دست دارید، با اطمینان 100 درصد میگوییم که آن برنامه اشتباه است! برنامه های جامع، صرفنظر از اینکه چقدر خوب بر روی آنها کار شده باشد، همیشه از جنبه های مهم ناقص خواهند بود و نتیجه آنها چیزی مگر دستیابی به شکست نیست. به همین دلیل است که یک رهبر، همیشه بیشترین سرمایه گذاری را روی تیم انجام میدهد. ازآنجاکه برنامه ها همیشه ناقصند، پس این افراد هستند که باید درست باشند تا بتوانند نقص درون برنامه ها را تشخیص دهند و اصلاح کنند"
▫️اکنون به پرسش اصلی بازگردیم: با توجه به مباحث فوق، آیا برای یک رییس جمهور، دارا بودن برنامه دقیقِ از قبل مهمتر است یا دارا بودن یک تیم قوی و ارتباط مستمر با کارآفرینان حاضر به ورود به فرآیند اکتشاف؟
▫️برای رییس جمهور پزشکیان، و برای اینکه ۴ سال دیگر شرمنده رای دهندگان خود نباشد
علی بابایی
▫️همه مدیرانی که حداقل برای یک مدت کوتاه، فرصت ایجاد تحول در سیستم مدیریتی کشور را داشته اند، یک چیز را به خوبی میدانند: فاصله میان برنامه و تئوریهای روی کاغذ، تا آنچه نهایتا در واقعیت رخ میدهد، از زمین تا آسمان است.
▫️ در این مطلب، قصد دارم به عنوان کسی که چندین سال است با گوشت و پوست و استخوان، در همین فاصله زمین تا آسمان غوطه ور بوده است، برای رییس جمهور بعدی کشور و به عنوان مسئولیت اجتماعی خود، پنج اصل حیاتی را متذکر شوم؛ اصولی که ایمان دارم عدم تحقق آنها، چهار سال دیگر را نیز از فرصت کشور برای رشد و توسعه اقتصادی خواهد کاست.
اصل اول. بدانیم که بازیگر اصلی توسعه اقتصادی یک کشور، نهایتا بنگاه ها و صنایع قدرتمند آن کشور هستند؛ همانگونه که عامل توسعه اقتصادی کشورهای آسیای شرقی نیز نهایتا بنگاه های قدرتمندی نظیر سامسونگ، TSMC و هوآوی بودند. پس نگذارید مشاورانتان، همه فکر و ذکر شما را درگیر سیاستهای توزیع یارانه و انرژی و آزادیهای اجتماعی کنند. در عوض، اگر واقعا به دنبال توسعه اقتصادی هستید، حداقل نیمی از زمان خود را جهت قدرتمندتر کردن بنگاه های توانمند، و حمایت از آنها جهت جهش صادرات و توسعه فناوری ها و محصولات جدید کنید. حتی شاید بهتر باشد نیمی از وقت خود را صرف گفتگو با آنها کنید. بدانید و بدانید که نهایتا این بنگاه ها خواهند بود که از طریق خلق ارز و ثروت و شغل، کل جامعه را منتفع خواهند نمود.
اصل دوم. متاسفانه تصمیمگیری های مرتبط با توسعه صنعتی و اقتصادی در ایران، به طرز عجیبی در میان نهادهای سیاستگذار متعدد، بروکرات، و دارای منافع متضاد توزیع شده است و عملا کارآیی خود را از دست داده است. پس از همان ابتدا، کمیته ای تام الاختیار متشکل از بانک مرکزی، وزارت صمت، و سازمان برنامه، با ریاست شخص شخص خودتان تشکیل دهید و مصوبات این کمیته را برای کل لایه های دولت لازم الاجرا کنید. فارغ از اختلاف فکری قطعیتان با احمدی نژاد، تجربه او در رهبری واحد و موثر تصمیات بزرگ بسیار آموزنده است. البته برای مدیریت تبعات سیاسی آتی، حتما نماینده ای از بیت و دو قوه دیگر را نیز به این کمیته دعوت کنید.
اصل سوم. از همان ابتدا و برای ریل گذاری تصمیمات کمیته فوق، شاخصهای اصلی حمایت از بنگاه ها را مشخص کنید؛ چراکه مطمئن باشید در غیر این صورت، بازیگران مختلف با قدرت لابی گری و هوچی گری خود تصمیمات شما را تحت تاثیر قرار خواهند داد. مهمترین شاخص آزموده شده در کشورهای آسیای شرقی، صادرات دارای ارزش افزوده بالا و فناورانه بوده است. پس لطفا برای تحقق یک توسعه صنعتی و اقتصادی واقعی در کشور، وقت خود را با شاخصهای پوسیده ای نظیر اشتغال، تولید داخل و جلوگیری از ارزبری تلف نکنید. از طریق این شاخص جدید، خیلی سریع دولت را از چنگال بازیگران سنتی و رانتجو خارج کنید. البته به یاد داشته باشید که حتما برای شفافیت و جلوگیری از فساد، کمیته فوق را الزام کنید تا گزارشهایی دوره ای در مورد چرایی حمایت از بنگاه ها را دراختیار عموم قرار دهد.
اصل چهارم. مهمترین ابزارهای دراختیار شما برای حمایت واقعی از بنگاه های توانمند جهت جهش صادرات و توسعه فناوری، چهار ابزار "اولویت تخصیص ارز"، "افزایش یا کاهش تعرفه های واردات"، "انواع قیمتگذاری شامل تعیین قیمت انرژی و خوراک"، و "برخی معافیتها مانند معافیت مقطعی از برخی الزامها نظیر الزام عرضه در بورس" است. لطفا تمام این چهار ابزار را دراختیار کمیته فوق قرار دهید تا به عنوان مشوق معنادار به بنگاه های حایز شرایط قرار دهد.
اصل پنجم. بروکراسی دولتی، از آنچه فکر میکنید کندتر و نسبت به هر تغییری مقاومتر است. پس اساسا به تنها چیزی که فکر نکنید، مکاتبه و نامه نگاری است. هزاران بار دیده ام که چگونه تصمیمات بسیار مهم، در مارپیچ تودرتویی از مکاتبات و ارجاعات، نهایتا پس از چندین ماه اتلاف وقت کشور، به ناکجاآباد ختم شده اند. به جای آن، از همان روش قدیمی برگزاری جلسه با تصمیمگیران اصلی، ایجاد درک مشترک، و صورتجلسات تعهدآور استفاده کنید. از همه مهمتر، بدانید که در وزارتخانه ها، بازیگر اصلی شما، نه وزیر و نه معاون وزیر، بلکه "مدیران کل" هستند. درواقع آنها هستند که اگر بخواهند کار را سریع یا کند میکنند. و آنها هستند که هر اطلاعاتی که دوست داشته باشند از وضعیت پیشرفت امور به بالا منتقل میکنند. پس در بروکراسی دولتی، بیشتر وقت خود را صرف اقناع و یا اجبار مدیران کل کنید.
▫️از آنجاکه علاقه شما به حکمتهای حضرت علی بر کسی پوشیده نیست، در پایان به یکی از حکمتهای جاودانی ایشان اشاره میکنم و آن اینکه "الفُرصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ ،فانتَهِزُوا فُرَصَ الخَيرِ". و فرصت این ۴ سال نیز همانند ابر خواهد گذاشت.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 3 months, 1 week ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 5 months, 3 weeks ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 month, 2 weeks ago