?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
زندگی را دوست میدارم
اگرچه پیش از تو تکرار ملالتباری بود
اما مسیری است که به تو انجامید
اکنون برای داشتنت بسنده نیست
میخواهم پیش از مرگ
اگر امتدادی باشد
آخرین واژههایم را تو بشنوی
و واپسین نگاهم را تو ببینی
میدانم
در آن هنگامه
دستانت تسکین است
و لبخندت نوید رستاخیز
مرتضی براتی
لحظاتی در زندگی هست که احساس میکنی همه چیزهایی که برایشان تلاش و تقلا کردهای پیش چشمت جلوهای ندارند. همه باورهایی که داشتی پوچ بوده و معانی عاریتی که برای زندگی ساختی رنگ میبازد. وضعیت تناقضآمیزی است؛ اینکه عمرت را هدر دادهای و اینکه فهمیدی اشتباه بوده و وارد مسیر تازهای میشوی. هم هراسآور است و هم نشئهآور. محرک این وضعیت هم چیزهای سادهای است. چیزهایی که در تنهایی انتخابشده با آنها مواجه میشوی مثل آواز خواندن یک پرنده، یک شعر و موسیقی خاص، تماشای جریان آب، بال زدن پروانهها، نجوا باد در گوش درختان، نگاه شبانه به آسمان و رخدادهایی مشابه اینها.
ویرانهام بر پیکرم باغی بنا کن
در باغ رنگارنگ خود من را صدا کن
تا گل دهم هر دم بیا پروانهای را
از دامنی پرچین و سرسبزی رها کن
دستان تردیدم بکار و با هوایی
رهبرده تا دست یقینت آشنا کن
ای باغبان با شاخههایم مهربان باش
با ریشههایی مانده در تردید تا کن
وقتی که بالا آمدم از ریشههایم
در من کبوترهای صلحت را هوا کن
مرتضی براتی
احمق مردا که دل درین جهان بندد! که نعمتی بدهد و زشت بازستاند .
لعمرک ما الدّنیا بدار اقامة
اذا زال عن عین البصیر غطاؤها
و کیف بقاؤ النّاس فیها و انّما
ینال باسباب الفناء بقاؤها
_ تاریخ بیهقی، ذکر بر دار کردن حسنک
این جفای خلق با تو در جهان
گر بدانی گنج زر آمد نهان
خلق را با تو چنین بدخو کنند
تا ترا ناچار رو آن سو کنند
مولوی
وحاصلُ دنيانا أذى و وبال! (الفخر الرّازي)
و حاصل دنیای ما رنج و عذاب است
فخر رازی
خیال انبوه زلفانت
سایبان کلبه تنهایی من است
دهانت
برکه روشن مقدسی است
که مرغان آبی واژهها را تطهیر میکند
تا به هیات شعر درآیند
نگاهم
سالک حیرانی بود
که هزار بیابان تردید را پیمود
تا در صومعه چشمانت آرام گرفت
و ایمان آورد
اکنون میدانم
شیارهای ممتد گونههایت
مسیر درست رستگاری است
مرتضی براتی
در مواجهه با افراد باید بدانیم که شخصیت آنها ابعاد مختلفی دارد. ما همیشه شیفته بعد یا ابعادی میشویم که میپسندیم. یا این ابعاد را در خود داریم و از بودنشان در دیگران مشعوف میشویم، چون نوعی همخوانی و همدلی و همفکری ایجاد میکند و وقتی چشماندازهای خود را با آنها مشترک ببینیم، میتوانیم خودمان را در مقابلشان بر آفتاب افکنیم؛ یا این ابعاد را نداریم و در کسبشان ناتوانیم و به در بسته میخوریم و از دیدنشان در دیگران خوشحال میشویم تا شاید بتوانیم با نزدیک شدن به این افراد چنین ابعادی را در خود پرورش دهیم. اگر فقط افراد را با ویژگیها و صفات مطلوب خود ببینیم و ابعاد دیگرشان را نادیده بگیریم، وقتی این ابعاد بر ما آشکار میشوند حالت ملال و رمندگی در ما نسبت به این افراد ایجاد میکند. کسانی که چنین رویکردی به شاعری، استادی، معلمی یا روشنفکری دارند معمولا چنین حالاتی را تجربه میکنند. آنچه برای مثال روشنفکری یا شاعری بر ما عرضه میکند حاصل احوال و حالات خاصی است. این احوال برآمده از تامل و کشف آنی در باب اموری است. بقیه لحظات این افراد چونان مردم عادی است و پر از فراز و فرود و روزمرگیهاست.
مولوی این لحظات و احوال ناب را (با نگرشی عرفانی) به سان جلوهای از عروسی زیبا میداند. عروسی که جلوهای بر بیننده میکنند و میرود:
حال آن جلوه است زان زیبا عروس
جنید بغدادی میگوید: «الأحوال کالبروق فإنْ بقیتْ فحدیث النفْس. احوال چون برق باشد که بنماید و نپاید و آن چه باقی شود نه حال بود؛ که حدیث نفس و هوس طبع باشد.»
این گونه لحظات که به کشف تصویر، ایده یا معنایی میانجامد ملکه شخصیت افراد مطلوب ما نیست. میآید و میرود و نپاید. اگر میخواهیم از مواهب همنشینی، همسخنی، خواندن آثار و احوالشان بهره ببریم باید چنین نگاه کاملانگارانهای را کنار نهیم و انسان را به مثابه انسان ببینم که لحظات نابی بر ما عرضه میکند و در دیگر لحظات به سان دیگر افراد است با احوال و دغدغههایی که همه انسانها دارند.
_مرتضی براتی
پیش این خورشید کو بس روشنی است
در حقیقت هر دلیلی رهزنی است
مولوی
دستهایم
کبوترهایی است
رمیده کوچههای بیاحساس
و زلفهایت
گندمزاری بر فراز تپهای بلند
آشیانه امن انگشتانم
پیراهنت
با انبوه گلها
پرچین پیکرت است
و دگمههایش
رازی ناگشوده تا ابد
بر دشت رنگین دامنت
رد آهوان جوانی را دیدهام
که حیرت چشمانشان را
در نگاه من جا گذاشتهاند
دهانت
برکه کوچکی است
که واژهها از آن پرواز میکنند
و شعر میشوند
مرتضی براتی
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago