?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
?**دیدگاه:
مرگ یک مبارز و آزادیخواه، اگر قرار است به وقوع بپیوندد، باید طوری باشد که به ستمگر ضربه بزند و هزینه بر او بار کند. خودکشی برای آرمان آزادی، شاید از لحاظ روانشناختی قابل درک و تبیین باشد اما از نظر سیاسی و اخلاقی، شیوهی معقولی نیست و نباید چنین تصمیماتی، تشویق و راه برای آن گشوده گردد**.
*♦️*بههنجارسازیی مرگ و تخریب زندهگی محکوم است
✍حسن محدثیی گیلوایی**
۲۳ آبان ۱۴۰۳
در اخبار آمده است که آقای کیانوش سنجری نخست درخواست آزادیسازیی برخی زندانیان سیاسی را کرده و تهدید به خودکشی نموده و سپس خودکشی کرده است.
من نمیدانم او چه احوالی داشته و بر او چه رفته است. در بارهی او اینک داوری نمیکنم، اما بههنجارسازیی مرگ را با هر نام و هدفی محکوم میکنم و غیرقابل قبول میدانم.
ما همهگی روزی میمیریم. اینک اما زنده ایم. زندهگی به ما فرصت کنش و آفرینشگری میدهد. پیشانداختن مرگ از نظر من محکوم است زیرا نفی امکانات آینده و نفی زایندهگی و آفرینشگریی کنشهای ما است. همیشه برای مردن فرصت هست. برای گشوده بودن به امکانات آینده، شجاعت زیستن لازم است. فقدان شجاعت زیستن را نمیتوان و نباید توجیه کرد. بههنجاریسازیی مرگ بههیچوجه قابل قبول نیست.
کسانی که با کشتن خود مرگ را بههنجار میسازند، ناخواسته دست در دست قاتلان زندهگی دارند.
?پسنوشت: من خودکشی را بهعنوان یک کنش سیاسی محکوم میکنم و بهرسمیت نمیشناسم.
#کنش_سیاسی
#سیامک_سنجری
#پیشاندازی_مرگ
#بههنجارسازی_مرگ
@NewHasanMohaddesi
?خاطرات زندان ۴
? بعدازظهر سگی!
برای کیانوش سنجری
?️ حسین رزاق
یک بعداز ظهری از آن بعداز ظهرهای سگی اوین که دلت هوای ندیدنهایت را میکند، خمیده و دست بر جای تزریق کترولاک برای تسکین لاعلاج این گردن شکسته، داشتم از بهداری برمیگشتم که زیر هشت و جلوی کانتر افسر نگهبانی، دستی از پشت زد روی شانهام و صدایی آشنا گفت "چطوری حسین رزاق"
روی که برگرداندم قامت رعنای کیانوش سنجری پیشم ایستاده بود و در آغوشم کشید. تازه از ۲۰۹ به بند عمومی منتقل شده بود تا وثیقهای که بازپرس برایش تعیین کرده بود را جور کند.
اواسط جنبش «زن، زندگی، آزادی» که هر روز عدهای جدید از فعالان سیاسی را بازداشت میکردند.
ایستادم تا سالن و اتاقش مشخص شود و با هم برویم بالا به بند. سالن ما پر بود و بعضی اتاقها کفخواب هم داشتند. برای همین کیانوش را دادند سالن ۲ چون حضورش هم موقت بود و حکم قطعی نداشت. یاد چند سال قبل افتادم که دوستانی دنبال او میگشتند و خبر نداشتند کجاست! و بیخبر از بازداشتش در خانه امن منتقلش کرده بودند به بیمارستان و هرکه دستش میرسید دنبالش میگشت.
آن ۸۳ پله لعنتی را که بالا میآمدیم از دوستانی پرسید که در بند عمومی بودند و من آمار همبندیها را دادم.
از کم و کسریاش، از هوله و لباس زیر و گرم و ... پرسیدم و همان ابتدا از عدم تحویل داروهایش گفت! گفتم رابط بهداری را معرفی میکنم تا نسخهات را بگیرد اما داروهای اصلیات که با من مشترک است را خودم برایت میآورم تا خواهش از این نانجیبها کمتر بکنی.
دم اتاقش، معرفیاش کردم به هماتاقیها. مسئول سالن هم که پرسید آقا سیاسی هستند، جواب دادم از سابقون سیاسی!
بالاخره از سابقون بود و از همان ۷۸ و کوی دانشگاه طعم زندان و حبس و تبعید را بارها چشیده بود.
هوله و شامپو رساندم و رفت دوش بگیرد و بیاید تر تمیز و ترگل و خوشبو هم را بینیم.
صبح فردا که هواخوری باز شد او هم پشت پنجره اتاق صدایم کرد تا قدم بزنیم. گوش شنوا و شانهای میخواست برای درد دل از یک زندگی پر فراز و نشیب و گوشه هواخوری، دوتایی روی یکی از معدود سکوها نشستیم و بساط و چای و سیگار و خاطرات راه افتاد و من گوش شدم و او زبان.
همان اول که به تک و تا بود مبادا با زیاده حرافی، آزارم دهد گفتم کیانوش، با من نه تعارف کن نه دریغ از گفتن. تصور هم نکن خیلیها را که حسین میداند و چرا بگویم! پس از اول هرچه دل تنگت میخواهد بگو...
و شروع کرد از روز به روز زندگیاش، از همان بازداشت ۱۸ تیر ۷۸ تا پاییز ۴۰۱، از رفتن، از غربت، از غم وطن، از برگشت، از دوباره بازداشت و باز بازداشت و باز بازداشتش...
اما در آن به آنِ حرفهایش، غمی بزرگ توی صورتت میخورد که فریاد میزد اث عاشق این وطن است! وقتی وسط ینگه دنیا و در اوج جوانی و با کار و درآمد و آیندهای خوب، ناگهان جنون وطن تو را به این ویرانسرا میکشاند، یعنی فقط عاشقی!
یک عمر در حسرت وطنی زیسته بود که دوست داشت چنان که میخواهد باشد اما نبود!
حرفهای پر از بغضش که تمام شد پرسید "نمیپرسی چرا از وسط آمریکا برگشتم ایران؟" گفتم چه پاسخی داری بزرگتر از این عشقت به وطن که همه عمر دنبال وطن شدنش بودی!
فردا که شد دوباره از هواخوری زد به پنجره اتاقمان. گفتم وایسا دوتا چی بریزم که گفت "نه، چای نمیخورم! آزادیام را خواندهاند. آمدهام تشکر و خدافظی!
و باز آغوش او و بدرقهاش تا زیر هشت و خدافظی همان جایی که سلام کرده بودیم...
سر شبی که مهدی خبر مرگ خودخواسته کیانوش از بالای پل حافظ را داد، فقط سکوت کردم. اما با آه و افسوسهای او داشتم به خودم تلنگر میزدم که چقدر بیعاطفهای نسبت به مرگ دیگران که ناگهان پرتاب شدم به خاطرات آن روزهای اوین...
به واژه واژه از حرفهای کیانوش که سرریز از عشق وطن بود. از عشق ایران.
عشقی که کیانوش را، کیانوشها را، همه ما را حاصلی جز آزار نبود و زندگیهایمان را پر از رنج کرد و همه چیزمان را ستاند.
هر روزمان را چنان به آتش کشید که هر دم در آرزوی مرگی چنین میانهی میدان بگذرد و هیچ عزیز شدهای برای از دست دادن نداشته باشیم...
تا شاید به بهای این جانها، این از دست دادنها، این وطن وطن شد، تا هیچ عشقی، هیچ پارهی تنی، هیچ لحظهای را به بیم از استبداد و هراس از سرکوب نگذراند و هیچ چشمی از ترس پر از اشک نشود...
در همین زندگی لعنتی که یک وطن برای عاشقی کردنهایمان به ما بدهکار است، یک وطن برای زندگی...
*?استعمار چگونه کار میکند؟*
ترجمه و صدا : دکتر ایمان_فانی
نکته: هر کشوری که قدرتمند شود ممکن است خوی استعماری پیدا کند. این وضعیت، ویژه کشورهای قدرتمند غربی نیست.
https://t.me/ReligionPhilosophyPoliticsAnimls
*?پیروزی ترامپ و منجیباوری ایرانیان از دو منظر!*
هادی حکیم شفایی
✍ پیروزی دوباره دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، بار دیگر انتظارِ ظهور منجی را در میان برخی ایرانیان زنده کرده است. بسیاری از ایرانیان این پیروزی را به یکدیگر تبریک گفته و برخی دیگر، آن را سرآغازی بر پایان نظام جمهوری اسلامی پنداشتند. منجیباوری با منشاء دینی در میان عموم ملتهای جهان مساله کهنی است اما به نظر میرسد این دیدگاه از منظر سیاسی در میان ایرانیان، مساله متاخری است و با گسترش و رسوخ تئوری توطئه در ذهن ایرانی پیوند خورده است. به عبارتی، جامعهای که بطور مکرر، سرخوردگیها و سرکوب های زیادی را متحمل شده باشد احساس ناتوانی خواهد کرد، به تئوری توطئه متوسل خواهد شد و رهایی خویش را در گروِ ظهور منجی خواهد دید.
با این وجود به نظر می رسد میتوانیم دو سویهی متفاوت از منجیباوری را از یکدیگر تفکیک کنیم:
**۱. منجیباوری ناواقعگرایانه
۲. منجیباوری واقعگرایانه**
منجیباوریِ ناواقعگرایانه بر مبنای آرزومندی و تبیینی غلط از وضعیت شخص موسوم به منجی و رسالت و توان او است. فرد منجیباور، به تاثیر بنیادینِ فرد مورد نظر در سرنوشت جامعه معتقد است. اما در این حالت، تقریباً هیچ دادهی عینی مبنی بر نقش و امکان تاثیرگذاریِ بنیادینِ منجی در وضعیت افرادِ آرزومند، به چشم نمیخورد. از این منظر، افراد با زیستن منفعلانه و بدون پذیرش مسئولیت اجتماعی، برای مدتی کوتاه به تسکین روان زخمخوردهی خویش میپردازند تا زمانی که به سرخوردگی دیگری برسند و وعدهی دیگری که منجی دیگری ظهور کند.
اما در سویهی واقعگرایانه و مضیّق از منجیباوری، درک واقعگرایانهای از توان و رسالت فرد منجی و انتظارات فرد وجود دارد. از این منظر، فرد، ارزیابیِ خود از امکان اثرگذاری منجی بر سرنوشت اجتماعی خویش را بر اساس دادهها و سوابق عینی گذشته مبتنی میسازد و تلاش میکند با محدودسازیِ نقش منجی و کاهش سطح انتظارات خود، ضمن آنکه مسئولیت اجتماعی- اخلاقی خویش را در مسیر هدف بر عهده میگیرد نقش عاملی به نام منجی را صرفاً تضعیفکنندهی موانع و هموارکنندهی راه رهایی میداند. اگر بتوان این دیدگاه را نسخهای عملگرایانه از منجی باوری تلقی کرد باید گفت که در بسیاری ازجوامعِ تحت ستم یا در حال گذار و در میان عقلای جامعه، از چنین دیدگاهی کم و بیش استقبال شده است.
از دیدگاه ایرانیانِ باورمند به سویهی دوم از منجیباوری، سابقه و عملکرد عینی دونالد ترامپ در قبال جمهوری اسلامی و منطقه نشان میدهد که او اگرچه شخصیتی حقوق بشری و دموکراسیگستر نیست اما در قیاس با عملکرد دموکراتها از دورهی اوباما تاکنون، در دوران زعامت خویش توانست دست کم، نقش محدودکننده، تهدیدکننده و آسیبزنندهای را برای نظام سیاسی حاکم بر ایران ایفا نماید و قدرت و تحرک نظام حاکم بر ایران را کاهش دهد. لذا به نظر میرسد اتخاذ رویکردِ منجیباوریِ عملگرایانه و غیرمنفعلانه از سوی برخی ایرانیان در قیاس با رویکرد منجیباوریِ آرزومندانه و منفعلانه، رویکردی معقول و قابل تامل است.
#منجیباوری
#منجیباوری_واقعگرایانه
#منجیباوری_ناواقعگرایانه
#تئوری_توطئه
#زیستن_منفعلانه
?آیا دعا کردن فایدهای دارد؟
Animals | HD | Animation | Short movie
انیمیشن-فیلم کوتاهِ حیوانات
با زدن برچسب به روی موجودات دیگر خود را اشرف مخلوقات و مالک هر چیز میدانیم فارغ از اینکه تنها با اندکی تغییر در شرایط زندگی به اصطلاح متمدنانه همین حیوان به اسم انسان، با از دست دادن تمام حس عقلانیت، وحشی می شود تا بقای خود را تضمین کند. تحلیل با شما...
(توجه:
حاوی صحنههای خشونتآمیز و جنسی: دیدن این انیمیشن به هیچوجه برای کودکان توصیه نمیشود)
*?*به یاد بیصداترین و بیدفاعترینِ ستمدیدگان!
روز جهانی وگن**
هادی حکیم شفایی
✍ امروز یکم نوامبر، روز جهانی وگن است؛ این روز، یادبودِ تمام دردمندیها و خودآگاهیهایی است که انسانهایی عاشق، اندیشمند و بیزار از خشونت و سلطهی غیرضروری، در وجود خویش دریافتند و برای کاهش درد و رنج موجوداتی ستمدیده و بیدفاع و برای نجات سیاره زمین، در قالب یک جنبش اخلاقی و اجتماعیِ جهانی، در ساحت فلسفه ورزی، آگاهیبخشی علمی، آموزش رفتار با حیوانات و آگاهی و توسعه غذایی، مجاهدت نمودند. اکنون در جهانی به سر میبریم که حقوق حیوانات نه فقط یک موضوع فلسفی و نظری است بلکه به یک جنبش اجتماعی تبدیل شده است. از نگاه پیتر سینگر آنچه که جنبشِ آزادی حیوانات را همچون جنبشهای اجتماعی دیگر از جمله جنبشهای رفع تبعیضهای نژادی و جنسیتی، واجد اهمیت و توجه میسازد مطالبهای است که در آن نهفته است: پایان بخشیدن به همهی تبعیضهای مبتنی بر پیشداوریها در نگرشهای ما.
ممکن است برای بسیاری از مردم، جنبش آزادی حیوانات، این تردید را مطرح کند که آیا اساساً فایدهای خواهد داشت و این جنبش خواهد توانست توجه افکار عمومی را جلب کند یا خیر. پیتر سینگر پاسخ این مساله را بخوبی داده است. او میگوید زمانی که جنبش حقوق شهروندی برای سیاهان شکل گرفت، موفقیتهای اولیه و محدودش، موجب شد که به مدلی برای گروههای ستمدیدهی دیگر تبدیل شود. پس از آن، طولی نکشید که جنبش رفع تبعیض علیه همجنسگرایان و جنبشهای حامی سرخپوستان آمریکایی و آمریکاییهای اسپانیایی زبان، ظهور کردند. پس به نظر میرسد جنبش های اجتماعی، واجدِ قدرت مدلسازی هستند. ما اکنون بدنبال رفع تبعیض و اسارت از حیوانات هستیم. ایدهی این جنبش، همچون جنبشهای اجتماعی دیگر، شاید در آغاز راه، بیهوده، مورد تمسخر و موفقیت آن، مورد تردید بود اما اکنون شاهد پیوستن یا تمایل انسانهای بسیاری به این جنبش هستیم که تلاش میکنند با اصلاح سبک زندگی خود، از خوراک گرفته تا پوشاک، تفریحات، محصولات بهداشتی و آرایشی و آزمایشات علمی، از سهم خود در آسیب به حیوانات و سیاره زمین بکاهند. هر چند این جنبش هنوز در آغاز راه خود است و دشواریهای بسیاری پیش رو است.
آیا تبعیض علیه حیوانات، آخرین نوع باقی مانده از تبعیض است؟ پیتر سینگر با اشاره به این پرسش، عنوان میکند که هر گاه جنبشی شکل میگیرد، برخی فکر میکنند که ما به پایان راه نزدیک شدهایم. آن دسته از کسانی که علیه تبعیض نژادی مبارزه میکردند گمان میکردند که تبعیض بر اساس جنسیت، آخرین نوع باقی مانده از تبعیض است اما اکنون وجدان جهانی، تبعیض علیه حیوانات را در دستور کار خود قرار داده است. لذا سینگر بر این باور است که همواره باید در سخن گفتن از آخرین شکل باقی ماندهی تبعیض، محتاط باشیم. هر زمان، این امکان وجود دارد که نوع جدیدی از تبعیض یا بُعد جدیدی از آن بر ما آشکار گردد و این توسعهی اخلاقی، زمانی محقق خواهد شد که هر لحظه به نظارت بر خویش بپردازیم. ما بیش از آنکه به دوست داشتن حیوانات بیندیشیم میباید به شناخت حیوانات و رفع تبعیض میان آنها بپردازیم. ما بیش از آنکه طبیعتدوستی را در لذت بردن از طبیعت خلاصه کنیم ضروری است که به خودآگاهی نسبت به رفتار خویش، شناخت طبیعت و چگونگی عملکرد اکوسیستم و حفاظت از آن دست یابیم.
روز جهانی وگن، برای همه روحهای بزرگی که مرزهای اخلاقیزیستن را یک به یک فتح میکنند و هر گام، فراتر میروند یک روز کمنظیر است. روز جهانی وگن را میتوان عید قربان مدرن نامید؛ اگر عید قربان مذهبی روزی بود که ابراهیم به فرمان خداوند، به فدای فرزندش، کارد بر گلوی حیوانی نهاد، عید قربانِ مدرن روزی است که انسان مدرن به فرمان خِرد، به فدای حیوانات، کارد از گلوی آنها برمیدارد و گیاهان را جایگزین میسازد و از سلطهی غیرضروری بر موجودات زنده و نابودی کره زمین دست میکشد. این روز، یادآور این حقیقت است که تحقق آرمانهای بزرگِ شگفتانگیز در جهان آشفته و پررنج ما، شاید دور به نظر برسد اما امکانپذیر است.
#روز_جهانی_وگن
#فلسفه_اخلاق
#موجودات_حسمند
#گازهای_گلخانهای
#آگاهی_غذایی
#محیط_زیست
#توسعهی_غذایی
#دگردوستی
#اخلاق_یک_جهان
#عید_قربان_مدرن
?پرگار: نهیلیسم یعنی چه؟
نهیلیسم یعنی چه؟ خاستگاه سیاسی و اجتماعی آن چه بود و از کجا به مشغله فیلسوفها تبدیل شد؟ رد پای نهیلیسم در اندیشه ایرانی را در چه چهرههایی میتوان دید؟
میهمانها:
سپید بیرشک، پژوهشگر فلسفه آلمانی
سروش دباغ، پژوهشگر فلسفه و روانشناسی
*✍ کتاب وگان دیوانه*
نوشته باب تورس و جنا تورس و
با ترجمه مهدی نیکوئی، نشر سیتا
درباره کتاب وگان دیوانه
کتابی که پیشرو دارید، به قلم زوجی وگان نوشته شده که هر دو استاد دانشگاه هستند و سالها در زمینه وگانیسم و حقوق حیوانات به پژوهش، تدریس و نگارش مشغول بودهاند. پیش از این نیز کتابی با عنوان اقتصاد سیاسی حقوق حیوانات از باب تورس در ایران منتشر شده است. نویسندگان در این کتاب تلاش کردهاند رویهای میانهرو، کاربردی و عملگرا در پیش بگیرند و با شوخطبعی و شوخیهایی که گاهی خودشان آنها را بیمزه مینامند، بر جذابیت متن بیفزایند. این کتاب را به تمام علاقهمندان به شناخت و آزادی حیوانات و گیاهخواری پیشنهاد میکنیم.
بخشی از کتاب وگان دیوانه
احتمالا تا الان برایتان روشن شده است، اما محض تاکید باید بگویم که ما به اندازه بقیه حیواناتمان عاشق اِمی هستیم؛ به همان اندازهای که مول، سگ لابرادور احمق، پرهیجان و بازیگوش چمنخوارمان را دوست داریم و به همان اندازه که گربه بیش از حد بزرگ ۸ کیلوییمان به نام میچی یا دو تولهگربهمان با نامهای اسپایک و تاکو (که برادر هستند) مورد محبت ما هستند. خانواده غیرآدمی کوچک ما که زمان بسیاری را با آنها میگذرانیم، بیقید و شرط و مورد عشق بودن را به چیزهای بسیاری درباره عشق ورزیدن ما آموخته است. آنها همچنین چیزهای زیادی درباره انسان نبودن به ما یاد دادهاند و کمکمان کردهاند تا غرور و نخوتی که در گذشته بر روابط ما با حیوانها سایه افکنده بود، کنار بگذاریم.
در سالهایی که افتخار داشتهایم که زندگی خود را با اعضای غیرآدمی خانواده به اشتراک بگذاریم، فهمیدهایم که آنها هم دستکم مانند هر انسانی، شخصیتی منحصربهفرد دارند. مدتها است که دیگر آنها را به عنوان «فقط یک حیوان» نگاه نمیکنیم و در عوض مهارتها و ویژگیهای متفاوت آنها با ما انسانها را میبینیم. قدردانی ما از خانواده حیوانیمان به معنای قدردانی کامل این تفاوتها است. زمانی که ما به سمت این آگاهی درباره حیوانات همزیست خود رسیدیم، به تدریج درباره رفتارمان با سایر حیوانات نیز با دقت و انتقاد فکر کردیم؛ به ویژه آنهایی که هر روز و بدون نیاز میکشتیم تا فقط به عنوان غذا در بشقابمان باشند.
منطق و احساس زیادی لازم نبود تا به این فکر بیفتیم که شاید این چندین میلیارد حیوانی را هم که میکشیم، خواهان مصاحبت و آزادی مشابهی با سگها و گربههایی هستند که زندگیمان را با آنها شریک شده بودیم. باب که یکی از مدارک لیسانس خود را در رشته علوم کشاورزی دریافت کرده بود، میدانست که گاوها، خوکها و مرغها به صدا زدن اسم خود پاسخ میدهند، «نگهبانهای» خود میشناسند و زمانی که آنها به دیدارشان میآیند، ذوق زده میشوند.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago