جـهـان لری✍United Kingdom

Description
@Arash_Saba85
@Amesteris_s
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

1 year, 7 months ago

https://t.me/chaykhanehLALI

کـشکله شیرازی..

1 year, 7 months ago

کــشـکـلـه شیرازی
----------------------------------------------

در غبارِ غروبی غمگین،آفتاب آخرین نوازش هایِ نرم و طلایی اش را بر "گـلـونی" "تـرالِ" ُتـرنـه" بلند نشاند..در هیاهوی کاروانیان،در میانِ طوماری از انسان ها..دخترک ساده اما ژرف،گم اما جاودانه..
پاهایش "پـتی" از "پـوزار"،استوار اما بر خاکِ گرم..
خنیاگر پیایی سپید موی،سایه وار از میانِ ستون های زمان نزدیک شد..
پرسید:
به کنیزکان نمی مانی ..
خاتونِ کدام خانه ی خراب شده ای دختر..؟چشمهات شرابِ تاک بنانِ "شیمبار" است،لبهات خمخانه ی بازارِ "خرم آباد".."گُـلوَنی ات" ستاره باران است از شب های جاده ی ابریشم..اهلِ کدام سرزمینی؟چه به چشم آشنا می آیی..هیچ تنابنده ای بر دروازه های شیراز نمانده..دکان ها بسته،"رویاها به رود"..خانه ات کجاست دختر؟خیالی یا حقیقت؟

---بال" اِشکسته ی" آواره ی قرنِ "قجرم" پیا..
بازمانده یِ "بی وارِ" تبارِ اندوه و عدالت.."تـش و تـژگاهم خاموش"..

لرزاده ی "زمندی" .."زندی ام"
کجا تواند گریخت؟یتیم به راه مانده ای که گرفتارِ قومی آسمان جل شده..

بخت،یار نبود و "اسـتـیمِ" شادی فرو ریخت..
بی راه شدیم..بی سرود و بی سخن..
دردها نوشیدیم از پستان زندگی..
می پرسی از کدام سرزمینی خنیاگر پیا؟
نمی شنوی؟"کرنا ها" بر مصیبتِ سرزمینِ من مویه می کنند..

بر سرزمینِ "کهرهای" گشوده یال..
بر سرزمینِ دخترانِ دلرسِ
بر سرزمینِ پسرانِ پسین هایِ پری
من بازمانده ی آوازِ آخرین اتابکم..پیا..
آخرین اتابک..آخرین اتابک..

آخ..آخ..آخ..
آن "شحنه یِ شیرِ سگ خورده" دروازه بر ماه بلند شیراز بست..و آن "قجرِ قِصِر" میل به چشمانِ عشق کشید..
من آواز آخرین اتابکم پیا..
کجا توانم گریخت از این ستاره ی" شیم.."

--کجا بازت توانم دید؟

--در سرودِ مردمان..
خنیاگر پیا..تو کلمه از شراب می گیری..دردم را ترانه ای بساز تا جاودانه بر دوشِ دنیا باشم..

تا کرنا کشانِ کهنه سال بر بالِ کارون می گذرند..
تا کامِ نامرادِ "کشکان" رود..
با ترانه ام بشوی..
تا قیامتِ "قالی کوه"..
تا تمنایِ "تاراز"..
با تبِ طولانی "تال"،تدفینم کن..خنیاگر پیا..
بر پرده هایِ تنبور نوازانِ "یارسان" بنشانم..
تا دختران،بر کجاوه های کوچ مرا بلند بلند به نام بخوانند..
ترانه ام کن..
تا سرودِ استخوان سوزِ "سرنا"..
چرا که جز ترانه که بر جانِ جهان جاریست هیچ نخواهد ماند بر جریده ی عالم..

--تو را به چشمانِ آن ماه سوگند..نامت را به من بگو..

--تو بخوانم "کشکله شیرازی"خنیاگر..

خنیاگر نی بر خون دوات نهاد..

"کشکله شیرازی رنگ زعفرانی".....
---------------------------------------------
آرش صبا
#جهانلری
#آرشصبا
#لر
#لربختیاری

https://t.me/chaykhanehLALI

1 year, 8 months ago

"رنسانس" در سرزمینِ بلندِ خدایان..
---------------------------------------------
"سَرتال":(مقدمه)

"رنسانس" بهارِ بیداریِ اندیشه و هنر در تاریخِ اروپا،فصلی بود که از دلِ تاریکی ها برخاست و جهانی نو را به انسان هدیه داد..این جنبشِ شکوهمند،با نگاهی دوباره به میراث گدشته و همتی والا برای خلقِ آینده،توانست روحی تازه در کالبدِ فرهنگ و تمدن بدمد..امروز،این درسِ تاریخی در گوشه ای دیگر از جهان،در دلِ فرهنگی کهن و اصیل مانند "جهان لری"،می تواند چراغِ راهی برای احیای هویت و ارزش های بومی باشد.."جهان لری"،با گنجینه ای سرشار از زبان،موسیقی،ادبیات و هنر نیازمندِ یک "رنسانس" است تا در برابر امواج نابودگر ایستادگی کرده و از سرمایه های خود برای ساختِ فردایی روشن بهره گیرد..
---------------------------------------------

"رنسانس" اروپا،میراثی فراتر از یک دوره ی تاریخی است، جنبشی که آموزه هایش همچنان الهام بخش جوامع بشری ست،بازگشت به آثارِ کلاسیک و زنده کردن آنها در قالبی نو،روشی بود که هنرمندانِ اروپایی در پیش گرفتند..این باز آفرینی "وا نومِ" مردمِ اروپا نهاد که در گذشته،جرقه هایی از عظمت نهفته است که با "بلاز"(شعله ور) کردن آنها می توان آینده ای درخشان ساخت..

در "جهان لری" نیز،میراثِ فرهنگی،اجتماعی و سیاسی همچون شعری نانوشته است که نیازمندِ قلمی تازه برای به تصویر کشیدنِ زیبایی ها و زشتی هایِ خویش است..این مردمان که تاریخشان با نواهای موسیقی و داستان های حماسی آمیخته شده،می توانند همچون مردمِ گوشه ای از اروپا در دوران "رنسانس" با شناخت و احیای ریشه های فرهنگی خویش،تحولی بزرگ را آغاز کند..
"رنسانس جهان لری"،سفری ست از دل گذشته به سویِ آینده،پلی ست که سنت های دیرینه را به زبانِ زمانه پیوند می دهد..زبان لری به عنوانِ ابزاری برای انتقالِ آگاهی ها ،تجربیات و باورهای این مردم باید بتواند در برابر فراموشی هایِ تاریخی مقاومت کند..این گوهرِ درخشان،نیازمند صیقل و گسترش است تا در میان نسل های آینده جاودانه بماند..موسیقی لری،با آوازها و ترنمِ ترانه هایش،همچون جریانی زنده می تواند الهام بخش هنرمندانِ معاصر باشد..صنایع دستی اش که هر گره و نقش آن قصه ای ست ناگفته از تاریخ،می تواند با طراحی های مدرن،هم در اقتصاد و هم در فرهنگ جایگاه ویژه ای بیابد..
این رشته های به هم پیوسته،نشان دهنده ی هویتِ تاریخی و اجتماعی ما لرهاست که با گره زدنشان و احیای دوباره شان می توانند پل هایی برای ارتباط با جهانِ امروز ایجاد کنند..

باز نگری در فرهنگ به عنوان نیرویی زنده و تاثیر گذار در شکل دهی به مناسباتِ اجتماعی به تقویت و همبستگی در روابط میان انسان لر با خودش و سرزمینش و انسان های پیرامونش منجر خواهد شد..

رنسانسِ "جهان لری" با تاکید بر انسان گرایی و باز آفرینی آثار شفاهی و اندک آثار مکتوب خویش و بازنگری عمیق در ریشه ها و ارزش های اصیل و تجربه ی زیستِ منحصر به فردش می تواند تحولی بنیادین ایجاد کند و به سوی آینده ای نو پیش برود..
لزوم این نوزایی در حقیقت پاسخی ست به چالش های دنیای مدرن و تاکیدی ست بر ضرورتِ بازسازی هویتِ جهان لری در دنیایی که تغییر سریع و مداومش ناگزیر است..

نتیجه گیری..
"رنسانس جهان لری" برای من رویایی ست که تحقق آن می تواند گذشته ی ما را با همه ی خوبی ها و بدی هایش، با تمامِ سربلندی و سرافکندگی هایش،به آینده ای پر افتخار پیوند دهد..همان گونه که "رنسانس" اروپا،ارزش های از یاد رفته را زنده کرد و جهانی نو آفرید،رنسانس در جانِ "جهان لری" نیز می تواند نه تنها هویتِ این سرزمین را احیا کند،بلکه الگویی برای دیگر جوامع بومی باشد..اگر اراده ای جمعی و عشق به ریشه ها وجود داشته باشد،این "رنسانس" همچون صبحی روشن از دلِ سرزمینِ بلند خدایان طلوع خواهد کرد..
-------------------------------------------
آرش صبا
#جهانلری
#آرشصبا
#لر
#رنسانس

https://t.me/chaykhanehLALI

1 year, 10 months ago

ما میراث دارِ ملالِ مردمانِ یک سرزمینیم..با زخم هایی ناسور بر قلبِ فرهنگمان..یکی محبت بی تمام ترانه ایم..پر از بویِ آویشنیم و آستاره..لبریزِ عطرِ عزیزِ کبوتر و کلامِ کهنسال..ترانه هامان بی تا..آموخته به تهده از تباتبِ کوچ و کلمه..ترانه از دهانمان نخواهد افتاد.. دست هایمان کوتاه ست ،آرزوهامان اما بلند..
------------------------------
آرش صبا

https://t.me/chaykhanehLALI

1 year, 10 months ago

در آستانه ی فروپاشی
-----------------------------------------------

از آن وقت هایی ست که حالم از "لـر" بودنم،از "بختیاری" بودنم،خوب نیست..از اینکه دغدغه ی آدمهایِ یک سرزمین شده سالی یکبار با قرض و قوله لباس های "لـری" پوشیدن و بر مزار کسانی جمع شدن که شناختشان از اندیشه شان به اندازه ی یک سر سوزن نیست..
از همه اسطوره می سازیم..و به هیچ شخصیتی هم رحم نمی کنیم..انگار یکی از وظایفی که داریم این است که همه چیز را از اندیشه تهی کنیم..رسالتمان شده دفن کردن آدمها و حماسه ساختن از شمایلشان..به معجزه ی اندیشه و طرح سوال بی ایمان شده ایم..
و از یاد برده ایم که طرح یک سوالِ خوب می تواند سرها را برگرداند،نگاه ها را بچرخاند..زبان ها را در کام نگه دارد..و کنکاشی را آغاز کند که کجای کار ما می لنگد..؟
از ادبیات و موسیقی تا سیاست و اجتماع از هر راهی که می رویم سر از مرزِ حماسه و اسطوره در می آوریم..تاریخمان شده چند اپیزود برای افتخار کردن..و در میان این افتخار کردن هایِ بدون تعهد به ادبیات و هنر یادمان می رود..اگر به "رقص لری" افتخار می کنیم باید فلسفه ی وجودی اش را بشناسیم..نسبتش را با آزادی بفهمیم..تاریخِ پر فراز و نشیبش را از دلِ سنگ نگاره ها بیرون بکشیم..ارتباطش را با حاکمیت های گوناگون درک کنیم..و پیچیدگی هایِ فلسفی اش را و چگونگیِ سازگاری اش را با جغرافیایِ این مردمان متوجه شویم.
اگر به "آ بهمن علإدین" افتخار می کنیم در کنار این افتخار کردن خورجینِ کهنه ی کلماتش را هم نو کنیم..پا به پایِ قطره هایِ بارانِ نابِ واژه هایش که از دستان خدا گرفته بود و برایمان به ارمغان آورده بود و سخاوتمندانه به رخِ زمینِ چرک و چروکِ اندیشه ی مان می کشید زندگی کنیم..و فراموش نکنیم که این موسیقی مدیون و نیازمندِ دوباره به افرادی مثلِ شادروان"عطا جنگوک"است تا دوباره بهمنی دیگر در این سرزمین طلوع کند که از اردیبهشت بگوید..
تلاش کنیم که درک و دریافت مان را از موقعیت های دنیای مدرن تنظیم و متوازن کنیم..و سرزمینمان را بازسازی کنیم..مردمانی که نتوانند اندیشه شان را نو کنند..سرنوشتی جز بی قراری و ناپایداری و در نهایت فنا و فروپاشی نخواهند داشت..
-------------------------------------------
آرش صبا
#لـر
#بختیاری

https://t.me/chaykhanehLALI

1 year, 12 months ago

سحر گاهِ کوچ..(موسیقی بی کلام)
موسیقی فاخر لری گوش کنیم..
-------------------------------------------------------
جنونی بدوی در این آهنگ هست..جنونی لبریز زندگی..عشق و امید..امیدِ رسیدن..این عشقِ به زندگی را در هیچ سحرگاهی در هیچ جای جهان پیدا نخواهیم کرد..این موسیقی با بانگِ رحیل آغاز می شود..و بعد نوایِ بی نوایِ نی.. نئی که همیشه از جدایی ها شکایت داشته..انگار صدای باد است که در دشتهای گرما زده ی گرمسیر می پیچد..هوی هوی باد را می شنوی..و خارهای خشکی که به تیپای باد.. و هوای سفر..دل کندن..و به ناگاه نوای رفتن آغاز می شود..و به خوبی حس رفتن و امیدِ تازه را می شود در این موسیقی یافت..صدای زنگوله ها..و پاهایی که با شوق به سوی امید کشیده می شوند..و در این میان دوباره ناله ی نی بلند می شود..و دلتنگی ها..و دلتنگی ها و گذشته ای که دست از سرِ احوالِ زندگی آدمی بر نمیدارد....ولی امید خودش را در دل ها منتشر می کند..
با این توضیحات دوباره به این موسیقی گوش کنید لطفن..
---------------------------------------------------
آرش صبا

https://t.me/chaykhanehLALI

1 year, 12 months ago

کوچِ آخـر
----------------------------------------------
از بهار چند روزی مانده بود هنوز، ولی گرما جان ها را کافر می کرد..زبان ها به خوشی نمی چرخید..زنی با ناراحتی و بلند به شوهرش می گفت..خودم و بچه هام به گرمسیر آب به سر میشیم..

"تاته چراغ" به سایه ی آخرین دیوار کاهگلی تکیه داده بود..این موقع سال کسی "تاته چراغ" را به گرمسیر ندیده بود..پیرمرد چندین روز قبل از اینکه مالِ "آ مرید" به "آب شور" برسد به "چَـمِ بُـربُـر" می رسید و صبر می کرد تا مال ها بیایند و همسفرشان می شد تا ییلاق..
تسبیح دانه درشتش را چرخاند و با خودش گفت..هنی بهاره..تابستون امسال قیامته..قیامت..
به قربون خدا..منی فقط زورش به گرمسیر رسیده..

"تاته چراغ" جوانی را فرستاده بود به "چمِ بربر" تا به "آ مرید" خبر بدهد که امسال منتظرش نباشد..
"آ مرید" رو به "گلبانو" گفت..بِ چراغ پام رو نیگره..گل بانو..

گل بانو صبح زود روانه شد تا سراغی از پیرمرد بگیرد.."چم بربر" پر بود از صدا..گاو ها و گوسفندها و نعره ی الاغ ها..سگ ها..آدم ها..نامفهوم ،اما لبریزِ حرکت....توی صداهای نامفهوم، زندگی جریان داشت..شوقِ رسیدن به ییلاق..

از سربالایی "چم بُـربُـر" قدم به دشت گذاشت..زمین ناهموار دشت و اندوهِ کشتزارهایِ زرد روی..و برزگرانی که تقدیرشان ماندن به تنهاییِ گرمسیر بود...از کنار کشتزاری گذشت و با صدای بلند به برزگران گفت..خدا قوت.."میرِ مات" بی انکه سر بلند کند جواب داد "خدا پیرت کُـنا"..

صدای جوانی که "آواز برزگری" می خواند انگار سوگی هزاران ساله را به دوش می کشید..

گلبانو پشم های گوسفند را دور دست چپش پیچیده بود و به سرعت با دست راست "پـره" را تاب داد..خیالِ خوشِ ییلاق خیالش را پر از خنکی می کرد..
نجیب راه می رفت..نه بلند گام بر می داشت نه کوتاه..به قاعده بود..با صورتِ"وُر یَک وَنده"..و چشمهای سیاهش که به"تُـرنه هایِ" لول شده اش جور در می امد..چین های ریزِ کنار چشمهای گلبانو زیباتر نشانش می داد..وسطِ دوتا ابرویش ستاره سبزی می درخشید..

گلبانو پس پدر بود..جای خالیِ پدرش را "تاته چراغ" برایش پر می کرد..یادِ ییلاق، گرما را تحمل پذیر می کرد..بهون هایی که سر به "داگِ" کوه می دادند و ادمهایی که تعریف های "خَـیف خَـیف می کردند..

یادش آمد اولین بار "مرید" را روی چشمه دیده بود..به بهانه ی دیدنِ عمه اش "شاهی جان" آمده بود روی چشمه ولی همه می دانستند داستان از چه قرار است..شاهی جان صدایش کرد و گفت گلبانو ی پیاله آب بیار برا پسر برادرم..دخترها به هم نگاه می کردند و چشمهایشان بلند بلند می خندید..

توی خیالات خودش رسید به خانه ی تاته چراغ..از دور و نزدیک تاته چراغ را دید که زیر درخت کنار داخل حیاطِ سنگ چینِ خانه نشسته..از همان دور خوش آهنگ گفت..سلام کاکام چراغ..مجالت به خیر..

"تاته چراغ" سر بلند کرد، گلبانو را که دید..جان به کالبدش دوید..گفت علیک شاد..دیدارت به خیر رودوم..دردت به جونوم..بو..دوهدر امدادرسه پدرشه..گلبانو خم شد و دست تاته چراغ را بوسید..
گلبانو گفت کاکا مندیرتیم..بهار ری به "تَـهلی" داره..
"تاته چراغ" قوری را گذاشت کنار چاله..و استکانی را خوب شست وچای دورنگی برای گلبانو ریخت..

گلبانو خواست سوال بکند که چرا تاته چراغ آماده ی کوچ نیست..ولی حال و احوال پیرمرد را خوب می شناخت..می دانست با سوال کردن خودش را سبک می کند..پیرمرد خودش باید به حرف بیاید..
زیر استکان را کمی فوت کرد به لب که گذاشتش زیر چشمی پیرمرد را نگاه کرد..با خودش گفت..نه.."بی دنگیِ تاته به بارت نی"..

"تاته چراغ" زیر لب زمزمه کرد..ای خومی لول ز خومی مندوم خومه تک..
رو به گلبانو گفت..بو..گلبانو..نه "زَهـمِ" پلنگ "حَلاج" داره نه بُنگِ "مَـلکِ میت"..

پار به پَـسینِ تَـنگی دیندا گِـرِهدوم ز قافله..ز دلِ آستاره یِ "قِـلبه" بُـنگی رسی به گوشوم..که های های چراغ اِمومقلی..ها دادوم به بُـنگِ اَجَـل..
گود..سالِ دی "وِسال" نِـهده به "رَهـرو".."گِردِواری" بکن سی "رَهـرو" "دینداییت"..مَـندوم استخون سِـوِک کونوم سی کوچِ اخیر..

دست برد و از زیر گلیم..بسته ی پولی را که توی پلاستیک گذاشته بود و محکم با کش بسته بود..به طرف گلبانو گرفت..گفت رهرو خرج و مخارج داره رودوم..حلالوم کن گلبانو..

گلبانو بلند شد..می دانست پیرمرد حرفش را زده..خم شد و دستِ تاته چراغ را طولانی تر از همیشه بوسید..تاته چراغ بو گذاشت روی دستمالِ گلبانو..
گلبانو رو به چمِ بُـربُـر راه افتاد..رو به ییلاق..رو به زندگی ..شانه هایش اما می لرزید..
تاته چراغ دستش را بالا آورد و ارام گفت..دیدار به قیامت دوهدروم..دیدار به قیامت..
---------------------------------------------
آرش صبا
#داستانک
#لری

https://t.me/chaykhanehLALI

2 years, 1 month ago

زندگی را دوست می دارم..
مرگ را دشمن..
https://t.me/chaykhanehLALI

We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••