?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
حالا نوبت توست؟
بغضی که از گلوی آدم و نوح و موسی و عیسی و ابراهیم به حنجر رسول خاتم ارث رسید و بعد سهم علی و فرزندانش شد، حالا سنگینی تاریخ بشر را انداخته بر دوش تو؟
پس نوبت من کی می رسد؟ جای آنکه درددلهای همیشگی مرا بشنوی، کی میشود عوض چاههای نخلستان من سنگ صبور تو باشم؟
خسته شدی از این که هی جشن گرفتیم و گفتیم بیا، ندبه خواندیم و گفتیم بیا، با اشک مصیبتی که بر گونه جاری بود التماس کردیمت که بیا، اما کاری نکردیم که از کوری درآییم؟...
حق داری عزیز من، حق داری...
ما شبیه آن غریقیم که فریاد میزند «کمک!»، قسم میدهد «به دادم برسید»، اما ناجی که میرسد، دستوپا میزند تا او را هم پایین بکشد و خودش بیاید بالا.
ناجی را غرق میکند و نگه میدارد زیر آب تا به خیالش دقایقی راحتتر نفس بکشد... غرقم کن اصلاً، رهایم کن در این دریا. اما نپسند آنکه خون میکند جگرت را، من باشم!
ببخش... من تو را اشتباه فهمیدم. ندانستم غمانگیزتر از اینکه عکس آنان که از فرجت میگفتند قاب شود و از تو خبری نیاید، این است که من زنده باشم و زندگی کردن با تو را بلد نباشم.
۱۱۹۱ سالت تمام میشود و من دوست دارم جای اینکه بگویم بیا، خیال کنم همین حالا هم به جشن میلادت آمدهای.
باشد، به گریه مجال نمیدهم بیش از لبخند مهمان جشنمان باشد...
اما قول بده به تلافی این غم تولدی که چشمها لایق دیدار متولدش نیستند، چراغهای قلبمان را روشن کنی تا حس نکنیم ندیدنت برابر است با نبودنت.
شنیدهام آنقدر غریبی که هرکس هرجور صدایت کند، زود با او انس میگیری...
غریب نه به آن معنا که نمیشناسیمت ها.
صدایت هم میزنیم، اصلاً باورمان این است که فرزند توایم. اما همین که هر نیمهشعبان به رویت میآوریم نیامدی، رسم ادب نیست... صدایت میزنیم به گلایه و غریبتر میشوی.
بگذار فعلم را امسال عوض کنم. بگذار بگویم «من میآیم.»
میدانی که این طوفان آخرالزمانی زود به زود به جانم سر میزند و چراغها را خاموش میکند، فانوسها را میشکند، شمعها را میکشد. نشان فانوس دریاییات را مدام در گوشم زمزمه کن... خودم را هم که از خاطر بردم، نگذار تو را گم کنم.
آمدن تو قطعی است؛ من نزدیک شدنش را آرزو میکنم، تو برگشتن مرا آرزو کن که سخت دلتنگ عطر پدرانهی آغوش توام...
سایهات بر سرم مستدام وعدهی بیبروبرگردِ حق تعالی!
میلادت مبارکِ عالم دلخوشیِ کهکشانها!
تنهاییِ علی علیهالسلام،
ارث مهدی عجلاللهفرجه شد.
شایدم قراره آدما ته دلمونو خالی کنن که بیایم پیش شما و خودت پرش کنی...
آقای علیّبنحسینبنعلی! (علیهمالسلام)
سلام علیکم...
مصدع شدیم بگیم اینجا جَوونای زیادی هستن که گم شدن.
یعنی دلشون میخواد راه رو انتخاب کننا،
ولی میدونین دیگه ما اهل آخرالزمونیم.
جایی که مقابل حق محض، باطل محض نیست.
از قضا دنیا پره از حقهای آمیخته به باطل و باطلهای آمیخته به حق...
سرگردونیم بهخدا.
بیراهه در بیراهه در بیراهه امونمون رو بریده دیگه.
باور کنین نمیخوایم حجةبنالحسن (علیهالسلام) رو به گندم ری بفروشیم!
ولی این روزا عمر سعد لباس عمار رو میپوشه...
دوست نداریم قرآن رو ببریم سر نیزه ولی پیش میاد که ابوموسی اشعری نقاب سلمان رو میزنه به چهرهش...
ما دلمون نمیخواد سیاهیلشکر شمر و یزید باشیم اما...
هرجا چشم میگردونیم، ردّ نور خیمهی اماممون رو نمیبینیم توی این کویر داغ!
عیب از خیمهش نیستها،
ما نابینا شدیم.
بدجور مرَضیه این ویروس عصر غیبت.
کوری فقط یکی از عارضههاشه.
الغرض،
ای جَوون حسین! منم جَوونم...
متوجهم که رنگ خون شما که شاهزادهای با ما که گدای گدای گداهات، توفیر داره ولی ممکنه به محضر پدرتون برسونین اینجا یه عده غلامسیاه هستن که دلشون میخواد مثل جُون،
تو بغل حجت زمانهشون از این دار بلا پر بکشن؟
البته شرمنده،
جناب جون، غلام جناب ابوذر، حق آقایی دارن گردن ما...
ما خاک پای ایشونم نیستیم.
جهت تقریب ذهن عرض کردم.
آخه میگن ایشونم میترسیدن اجازه پیدا نکنن خون سیاهشون با خون پاکان و بزرگان آمیخته بشه...
میگن شما توی زمونهی خودتون شبیهترین بودین در خَلق و خُلق به رسول رحمت...
خود پیامبر همین عبارت رو دربارهی حجت زمانهی ما هم به کار بردن.
دعا میکنین فداش بشیم؟
دعا میکنین تا جوونیم برگرده؟
دورتون بگردم عزیزِ عزیزای دل ما!
الهی توی روزگار رجعت صدای اذون گفتنتون رو بشنویم.
تولدتون مبارک!
دستبوسیم و جانفدا...
گاهی فکر میکنم نشستهام سر سفرهای که میزبانش شمایی...
هی تعارفم میکنی از نوشیدنیها و چشیدنیها اما
یا لب نمیزنم،
یا نیمهتمام کنار میگذارم...
بی آن که وقتی تشکر میکنم، رنگ شعف را در چشمانم ببینی.
با واسطه صد قلم رزق میرسانی به دستم اما بهانهگیریهای من تمامی ندارد.
انگار تا خودت نیایی بنشینی کنارم،
آرام نمیگیرد این مهمان بدقلق و ناسپاس...
شرمنده حضرت صاحبخانه...
زحمت که دادهام هیچ،
قد و قامت آرزوهایم بلند است و صبرم...
عذرخواهم، جرعهای صبر هم دارید سر این سفره؟
نه، عیب از طعام اینجا نیست؛
به گمانم بغضِ یتیمی ست که راه گلویم را بسته...
حرف از وداع و رفتن و حسرت نمیزند
نام گلی که خم شده را خط نمیزند
مثل خزان که نیست، مرامش شبیه توست
آتش به خانمان طبیعت نمیزند
اصلا بهار پشت و پناه درختهاست
تا هست، باد دست به غارت نمیزند
آه ای بهار روح! به بیتم سری بزن
سلطان سری به خانهی رعیت نمیزند؟
حس کردهای چقدر مرا میبُری ز خویش؟
این لحن بیقرار به لکنت نمیزند؟
از روز دیدن تو ارادی ست هر تپش
این قلب، دیگر از سر عادت نمیزند
از منصب گدایی تو دل نمیبرم
عاقل که پشت پا به امارت نمیزند
#ترنم_بهار
آذر ۱۴۰۱
@sarvaad
در لغت عرب آنچه از مادهی رضض مشتق شود، معنای کوبیده شدن و له شدن دارد...
این خانواده از لغات، روی دردهای عمیقی دست میگذارند.
سه جا در تاریخ آباء و اجدادی ما آمدهاند و آتشی در سینه به پا کردهاند که خاموش کردنش کار واژههای آب و باران نیست...
بار اول برای پهلوی یک بانوی هجدهساله به کار رفتهاند،
بعد از آن بدن مطهر یک شهید دور از وطن و لبتشنه،
و بار بعد، برای استخوان پای چهارمین وارث او که در غل و زنجیر بود...
زخمهای جان و تن و جگر این سه مقتول برای کشتنشان کافی بود.
کینه باید خیلی شدید باشد که کار به خرد کردن استخوان بکشد...
| اللَّهُمَّ صَلِّ علی مُوسَی بْنِ جَعْفَرٍ الْمُعَذَّبِ فِی قَعْرِ السُّجُونِ وَ ظُلَمِ الْمَطَامِیرِ ذِی السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُیُودِ |
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago