✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
#پارت نهم
گوشیم رو در آوردم و شماره سوگند را گرفتم 2بوق نرسیده جواب داد
_آرامش
_چیزی نیست بیداری؟
خمیازه ای کشید و گفت:
_داشت خوابم میبرد ولی یه مگس نذاشت
_بی تربیت.دارم میام خونه اونجا میخوابم گفتم که یه وقت فکر نکنی دزدی چیزی اومده خونه
_برای چی تو که میخواستی بری خونتون داری نگرانم میکنی
نگران بود او همیشه نگران بود برای همه حتی پدر خودخواهش
میدونی شباهت ما در چیست اره پدرمان!پدرهایی که پدری نکردند....
با مهربانی گفتم:
_نگران نباش فقط یک بحث بود
پوف کلافه ای کشید
خسته بود
خسته تمام عالم و ادم
گفت:
_زود بیا
جوابی ندادم قطع کردم
منم خسته بودم
خسته این کره خاکی
سوگند نخوابیده بود و منتظر من بود
وقتی رسیدم با نگرانی فقط نگاهم میکرد
ساکت بود و عمیق در فکر
در این 10دقیقه فرق کرده بود و خدا میداند چه اتفاقی اوفتاده بود
ای امان از این اتفاق که تک تک عزیزانم را غربت گیر کرد........
#پارت هشتم عشق چه ها که نکرد با مادر من عشق آن مرد هوس باز....... گفتم: _کاشکی زود تر بهم خبر میدادی نمی یومدم اخم کردو تند به طرفم برگشت و گفت: _خجالت بکش او پدرته هر چی ام باشه سایه سرمونه اگه اون نباش میدونی چی میشه..... حرفش را و خورد نمی تونست بگه…
#پارت هشتم
عشق چه ها که نکرد با مادر من
عشق آن مرد هوس باز.......
گفتم:
_کاشکی زود تر بهم خبر میدادی نمی یومدم
اخم کردو تند به طرفم برگشت و گفت:
_خجالت بکش او پدرته هر چی ام باشه سایه سرمونه اگه اون نباش میدونی چی میشه.....
حرفش را و خورد نمی تونست بگه من میمیرم.........بدون آن مرد میمیرم
عصبانی شدم و گفتم:
_اره مامان اون
مهربونه
فداکاره
اقاس
سایه سر همه است
ولی به جز زن و بچه اش
به خودت بیا مامان.........اون واسه ما سایه سیاهه
منتظر جوابی نموندم و در و محکم کوبیدم و رفتم
قدر شناس خوبی نبودم میدانم حتی قدر ان زمان و روز ها.........
"قبل همسر خانه است.....آری او مادر است قابلمه اش روی اجاق گاز در حال قولوپ قولوپ است........غذایش در حال جا اوفتادن است.........آری او مادر است" مادرم حیف بر او اخر من چه کنم با این غم که پدرم اوست من چه کنم که پدرم عیاش است..... گونه چروک شده اش را با…
"قبل همسر خانه است.....آری او مادر است
قابلمه اش روی اجاق گاز در حال قولوپ قولوپ است........غذایش در حال جا اوفتادن است.........آری او مادر است"
مادرم حیف بر او
اخر من چه کنم با این غم که پدرم اوست
من چه کنم که پدرم عیاش است.....
گونه چروک شده اش را با عشق بوسیدم.مادرانه نگاهم کرد و گفت:
_آرامش جان من مگه نگفتم به این مهمانی ها نرو
شرم زده دستمال کاغذی از جیبم در اوردم و رژ لبم را پاک کردم و گفتم:
_تولد بود یگانم تولد سوگندم چه کنم خوب تو که عشق مرا به سوگند میدانی
_میدونم میدونم ولی مگر خانه را گرفتن مگر جمع دخترانه را گرفتن
(مامان سوگندم اینجوری دوست دارد ومن حق ندارم به او بگویم نه)
مادرم زنی مذهبی بود حتی یکی از تار ماهایش را به جز پدر کسی ندیده بود و من چه افتخار میکردم.....
دلم نمیخواهم بحث کنیم پس جو را عوض کردم و گفتم
_به به ببین مادر کت بانویم چه کرده
دلمه.آش دوغ چه خبره؟مهمون داریم
خندید
ارام و زنانه
من به قربان خنده هایت!خب!
_بابات زنگ زد گفت شب میاد خونه منم دست و دلم باز شد شروع کردم دیگ ولی نگرانم خوشش نیاد
#پارت ششم
_من....من ای وای آرامش اخه من چطوری این لطفتو جبران کنم
خنده ام گرفت بود
فقط یک قاب عکس بزرگ بود
کل دیوار بالا سر اتاقشو گرفته بود
من و سوگند
کنار هم
و چیزی که زیاد در دید چشم بود لبخندمان بود
لبخندی که رفته رفته پر پر میشود......
پر پر کردی گل باغم را........
_من دارم میرم خونه تو اینجا میخوابی یا میری خونتون
دستش را زیر شال بردو کلیپسش را برداشت موهایش باز شد
_نه عزیزم من اینجا میمونم امیدوارم فردا باز ببینمت
دردناک بود!
برای یک دختر دردناک بود پدرش شب تولدش عزا بگیرد
بگوید:
سلمازم ای کاش پاش میشکست و به دنیا نمی اومد
ای کاش وجود منم اتیش میگیرفت وقتی وجود تو را پر میکردم......
به نظرمن همه متهم هستند جز سوگندم
گناه او چیست که شب تولدش بخاطر سهل انگاری پدرش مادرش چشم بست و از این دنیا رفت
گفتم:
_منم امیدوارم شب خوبی داشته باشی
میدانی امید چیز بدی است مخصوصا
امید داشته باشی یکی برمیگردد.......
#پارت پنجم
_اوه سلام بر میسیز موهبی
سوالی به چشمان سوگند چشم دوختم
لبخندی تحویلم داد
(قوی است لبخندش میگوید خواهر من قوی است)
گفت:نامزد فریباجان خودت که میشناسی اقا هادی من فریبا رو دعوت کردم گفتش سوپرایز داره واسم منم که مشتاق سوپرایز.وقتی دیدم خیلی خوشحال شدم و از صمیم قلب ارزو میکنم همیشه خوشبخت باشن
این خواهر بود آری سوگندم بود با تحسین می کاومش
اما امان از بغز ریشه کرده در گلویم امان از لرزش صدایم
_خوشبخت باشین اقا هادی
کیک را می آورند با هم ارزو می کنیم و فوت می کنیم
(فوت کن عزیزم ارزوهایت را فوت کن)
همه کادوهایشان را تحویل میدهند و می روند سوگند با ذوق بچه گانه یکی یکی بازشان می کند و نگاه می کند و اخر سری منتظر کادوی من است
_بریم خونه بدم
_میشه الان بدی
_نه نمیشه یعنی اصلا اینجا نیست خونس بریم خودت ببین باشه؟
قبول کرد
وقتی رسیدیم ارام و قرار نداشت
_سوگند جان اروم
با حرص گفت
_زود باش دیگ دارم میمیرم از فضولی اخه
وقتی در اتاقش را باز کردم از حیرت زبانش بند امده بود
ارزویش بود
و من ان شب بار دیگر به یک ارزوی کوچکش رساندم
#پارت چهارم
سوگند عزیزم کاش دنبالت پا تند می کردم جلویت قد علم میکردم و می گفتم:
امشب را بگذر
بیا خوش باشیم بدون این همه جمعیت بیا برویم و دخترانه هایمان را با هم شریک شویم
تو بگویی من بگوییم و خنده هایمان گوش فلک را کر کند
اما من ان روز ها بی انصاف ترین دختر کره خاکی بودم.......
_آرامش چرا تنها نشستی مثلا تولد عشقته پاشو ببینم
منم میدونم تند رفتم ببخشید پاشو پاشو
دل جویی میکرد
خواست دستم را بگیرد اما مانع شدم با تحیر نگاهم کرد او توان این را نداشت........
لبخندی زدم
_خودم میام عزیزم پس این کیک چیشد مردیم از گشنگی
نمی دانم چرا اما هردو بی اختیار خندیدیم
او گفت:
_اومدم که تورو ببرم باهم فوت کنیم و ببریم
من لیاقت نداشتم لیاقت چنین مهربانی را نداشتم
مظلومانه ادامه داد:
_میای بخدا دیگه نیای قهر میکنم
خواهرانه نوازشش کردم
_میام
دوشادوش راهی دیدار مهمان های عزیز سوگند شدیم
همه را معرفی کرد
و چیزی که ان جا برایم دردناک بود دیدار دوباره ان مرد با سوگندم بود
او انجا چه میکرد
سوگند من وقتی با این مرد وارد رابطه عاطفی شد
خوب بود
عالی بود
اما بعد چند ماه بدون درک و توضیح این رابطه را به هم زد و رفت...گگ
هادی اولین تجربه سوگند با یک مرد بود
حال و روز خوبی نداشت....سوگند را می گویم
روزی فشارش می اوفتاد روزی چشمانش از فرط گریه باز نمی شود
باورم نمیشد جدایی از یک مرد برای یک دختر چنین درد ناک باشد
و من نمیدانستم روزی این جدایی برای من دردناک تریت درد دنیا می شود......
#پارت سوم
خنده کجی تحویلم داد
_اخه یه دخی خوشگه دیدم دین و ایمانمو از دست دادم
در حال روشت کردن سیگارش با ان فندک قرمز رنگش بود
_واغن خوشگل شدی واغن واغن
خواستم جوابش را بدهم اما عمدن دود سیگارش را جلوی صورتم گرفت
_می کشی دخی
با حرص دود را از جلوی صورتم تکاندم و گفتم:
_برای یک دختر خوب نیست سیگار بکشه سوگند جان
اخمی کرد مثل یک پسر رفتار میکرد و این مرا میترساند.....
_و برای یک دختر خوب نیست غم بکشه آرامش جان
رفیق 3 سالم عجب مرا میشناخت عجب از برم بود
گفتم:
_باز شروع کردیا من نمیخواستم بیام خودت خواستی
_یعنی ازت نمیخواستم نمی یومدی تولد من!؟سوگندت
رو برگرداند و به طرف دوستانش رفت
قهر کرده بود
خواهرم قهر کرده بود و چه بی انصافانه با خود گفتم
(سوگند است بگذار یکم بگذرد خودش به پایم می اوفتد)
#پارت سی و چهارم
در حال بگو و بخند بودند و مامان تسبیه در دستش را تند تند تکان میداد معلوم بود استرس دارد
وقتی متوجه من شدند به طرفم پا تند کردند
_سلام دورت بگردم خوبی چیشد خوبی دادی مامان ایشالله که خوب میدی اون بالایی حواسش به ما است
به نگرانی های مامان لبخند زدم
_سلام سلام خوبم مامان جان نگران نباش تو چطوری عطییه جان؟چطور بود
پشت چشمی نازک کرد
_خوبم عشقم مرسیییی....خوب دادم تو چطور میمونک
چشم غره مامان از دیدم دور نماند ولی عطییه متوجه نشد
_نمیدونم زیاد بهش فکر نکن حالا کجا میریم به نظر من که بریم یکم بگردیم
_نه نه ناهار مهمون من الانم داشتیم با عطییه سر کجا بریم بحث میکردیم عطییه گفت بریم خونه اونا ولی من قبول نکردم گفتم اول تو بیای ببینیم پیشنهاد تو چیه
خوب کاری کردی مامان
از دادش عطییه خوشم نمی امد هیز و هول بود بزاری با همه میریزه رو هم من نمیدانم این بشر به چه کسی رفته عطییه پدر و مادرش که اینجوری ادمی نیستن
_اخه من کجا بیام مامان و بابام تو ماشین منتظرن باید برم یعنی ناهار مهمون داریم اونام عجله دارن گفتن به شماام بگم که قبول نکردین با اجازتون من برم
با هردومان دست داد و دور شد
پدر و مادرش را نمیدیدم شاید پشت مدرسه بودن
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••