قلم‌رو | لیلا ناصری

Description
اینجا سرزمینی است که با قلم می‌سازم.

@leilanaserie
We recommend to visit

پی ام سی موزیک | PMC MUSIC

.

تعرفه تبلیغات:
@pmc_ads

.

1 year, 6 months ago

جهان
یک پرسش است
و جوابش
تویی

لیلا ناصری
@leilanaserie

1 year, 6 months ago
**تحلیل ۴: در جستجوی اعتماد به …

تحلیل ۴: در جستجوی اعتماد به نفس از دست رفته

در قسمت قبل گفتم که اعتماد به نفس من در طول زمان نوسان داشت. چه می‌شود که در زمان‌های خاصی ما احساس اعتماد به نفس می‌کنیم و در زمان‌های دیگر نه. بیایید فقط همان بازه‌ی زمانی پیش از بیماری و حین بیماریم را در نظر بگیریم.

بزرگترین دروغ این است که بگوییم: «خب منطقی است که پیش از بیماری برای داشتن توانایی‌هایت تشویق می‌شدی و در حین بیماری نه. بهرحال دیگر آن توانایی‌ها دست‌کم در ظاهر علنی نبود و چون تشویق نمی‌شدی اعتماد به نفست کم شد.»

این جمله خیلی منطقی بنظر می‌آید اما به نگر من بَزَکی دروغین است برای اینکه با آن همه‌ی کاستی‌ها را توجیه کنیم و نفس راحتی بکشیم.

اعتماد به نفس اگر واقعی باشد نباید تحت تأثیر چیزی بیرونی قرار بگیرد حتا بدترین و بهترین چیزها. پس یک جای کار ایراد دارد. بله ممکن است خیلی چیزهای بیرونی در بوجود آمدن و از دست رفتن اعتماد به نفس ما تأثیر ظاهری داشته باشند اما کدام اعتماد به نفس؟

اعتماد به نفسی که بر اثر تشویق‌های فراوان در مدرسه و خانه و جامعه به دست آورده بودم با یک بیماری به باد رفت. چرا؟ چون دیگر آن عامل بیرونی وجود نداشت. چیزی که به من اعتماد به نفس می‌داد جایگاه اجتماعی متناسب با آن سن بود و حالا دیگر آن را نداشتم. با همه‌ی آسیب مهلکش اما خود جامعه این درس بزرگ را به من داد. زمانی که در اوج بودم مرا در اوج می‌دید و زمانی که نبودم مرا نمی‌دید‌.

این همه‌ی آن چیزی بود که مرا از خودم جدا می‌کرد. من در نظر خودم چیزی نبودم جز آنچه که جامعه (مدرسه و محله) مرا می‌دید. رتبه اولِ مدرسه بودم نه رتبه اولِ خودم. این یعنی اعتماد به بیرون از خود.

موقعیت خوبی که در آن بودم به من اعتماد به نفس کاذب داده بود و با از دست رفتن آن موقعیت، دیگر اعتماد به نفس نداشتم. نه اینکه هوش، خلاقیت یا توانایی من به کلی از وجودم پاک شده باشد، نه. اما من دیگر به آن اعتماد نداشتم، چون جامعه اعتماد نداشت. این یعنی تهی شدن از خود. اگر اعتماد به نفس من واقعی بود هیچ چیز نباید به آن آسیب می‌زد.

و دیدید که تنها با اتصال به خود بود که توانستم دوباره بایستم و اعتماد به نفس تازه‌ای را در خودم کشف کنم که برایم تا آن زمان ناآشنا بود.‌ لمس بیماری و ضعف از درون مرا به خودم نزدیک‌تر کرد و توانستم خودم را ببینم. خودِ غریبه‌ای که باید روی پای خودش می‌ایستاد. این بار بی تکیه به ابزار بیرونی.

و ایستادم. اگر چه نه به ایستاییِ پیش. اما روی پای به ظاهر متزلزل خودم. که طوفان هم نتواندش بیندازد. چون این بار ریشه‌ی محکمی دارد نه فقط برگ‌های زیبای بهاری زودگذر را.

#چالش
لیلا ناصری
@leilanaserie

1 year, 6 months ago

تحلیل ۲: در جستجوی اعتماد به نفس از دست رفته من نمره‌ای بار آمده بودم. مقصر؟ من، معلم، مدیر؟ هیچکدام. سیستم آموزش. در همان سالهای اوج وقتی به دلایلی یکی از نمره‌هایم کم شد مثل عزیز از دست داده‌ها شوکه شدم. چه برسد که سال‌ها رتبه اول بودم. واضح است، در پی…

1 year, 9 months ago

گنجشکانم دیگر آواز نمی‌خوانند
تنم درد را فریاد می‌زند
می‌شکنم
آتش به جانم شعله می‌کشد
می‌سوزم
خاکستر می‌شوم
و اجاقی را تماشا می‌کنم
که مرا می‌فهمد
و با اعجابی سرخ به من می‌نگرد
که چطور سبز ایستاده‌ام

لیلا ناصری
@leilanaseriee

1 year, 9 months ago

شعر چیست؟

شعر حالتی است پدیدار از احساسی ناپیدا. وجد یا استیصال درونی ابراز شده با ابزار کلمه. بیان احساسی نمودار به اعلاء درجه‌ی شور.

پس باید کلماتی باشد در سطح زبانی شعر تا آن را به همان شدت به جلوه درآورد. اگرچه کلماتی ساده باشد اما نحوه‌ی چینش این اجزا در پیکر شعر بتواند جلوه‌ی زیبای آن را نشان دهد.

به نگر من هنوز این انتقال احساس را هیچ شاعری، تمام انجام نداده است. تنها توانسته‌اند رونوشتی از چنین شعفی شاد یا غمگین را کم یا زیاد تجلی بخشند.

با چنین نمودی اندک چنان وجدی شگفت از احساسات گوناگون را با خوانش شعر در ما پدید می‌آورند. تنها نمایشی از یک اتفاق حقیقی. حالتی خواب‌گونه دارد شعرها. روحی هنوز متصل است به جسم. خوشا یا وای به احوال روزی که روح کامل از پیکرش جدا شود.

حال پرسش اینجاست آیا شاعر خود نیز باید به چهره‌ی آن حالت درآید تا بتواند شعری تمام بسراید؟ و آن هنگام با نوشتن آن سرنوشتش را رقم خواهد زد؟ آیا روح از تنش جدا خواهد شد؟ و با خواندن آن شعر سرگذشت ما چگونه خواهد بود؟

لیلا ناصری
@leilanaseriee

1 year, 9 months ago

? موضوع رویاها آزاد است.

? سال پابماهِ آذر است.

?می‌نوازم روزی آهنگ بی‌کلام نگاهت را.

لیلا ناصری

#جمله
#جملنده
#جملننده

1 year, 9 months ago

اتفاق است دیگر

سوغاتی برایم آوردند. می‌دانند خرما دوست دارم. بیش از ۲۰۰ نوع خرما با اسم‌های مختلف هست. این دفعه خرمای جدیدی بود به اسم «کشتی». عجیب است نه؟ خرما چه ربطی به کشتی دارد. اما اتفاق است دیگر. افتاده. می‌شود لطفا من و بعضی چیزهای خوب دنیا که به هم ربط نداریم با هم اتفاق بیفتیم؟ اتفاق است دیگر. می‌افتد.

با توجه به ساعت، الان فردا است و این یادداشت برای دیروز است. امروز کجا رفت پس؟ چه معمایی شدها.

لیلا ناصری
@leilanaseriee

1 year, 9 months ago

من صید دیگری نشوم وحشی توام
اما تو هم برونمرو از صیدگاه خود

وحشی بافقی

1 year, 9 months ago

الان که چند بار گوش دادم می‌بینم دو جا رو اشتباه خوندم اما بذار ارگانیک (اورجینال، نسخه اصلی، بکر، اصلا هر چی شما بگید.) باشه. ?

1 year, 9 months ago

اگر عذاب هم می‌کشی کاش عذاب دوست‌داشتنیِ تو باشد.

لیلا ناصری
#نمیدونم_چی‌
@leilanaseriee

We recommend to visit

پی ام سی موزیک | PMC MUSIC

.

تعرفه تبلیغات:
@pmc_ads

.