biblioteca

Description
اگر چیزی زنده باشد چطور آن را تعریف می‌کنید؟~

لینک ناشناس:
@ShinjiNakaharabot
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

2 years, 1 month ago

پیجم رو پرایوت کردم و خیلی‌هایی که نمی‌شناختم رو حذف کردم اگه اشتباهی حذفتون کردم بهم پیام بدید

2 years, 1 month ago

صورتش همیشه رنگ‌پریده و ناراحت است و مثل آینه روح او را عیان می‌کند که از مبارزه و ترسِ مدام، در عذاب است. حرکات صورتش عجیب و پردرد است؛ ولی خطوط ظریفی که رنج عمیق و صادقانه‌ای بر صورت او نشانده، حالتی عاقلانه و روشنفکرانه دارند و درخششی گرم و حاکی از سلامتی در چشمانش دیده می‌شود.

-آنتون چخوف

2 years, 1 month ago

فاحشه‌ای همبسترش را می‌بوسد، ورزشکاری چهار گوش زمین را و آخوند قرآنش را...
نان از هر کجا که بیاید مقدس است؛ باید بوسید!

_ صادق هدایت

2 years, 1 month ago

دیشب آخرین شبی بود که ملت شریف ایران بودیم. از امروز دوباره مفسدفی‌الارض، اغتشاش‌گر، فتنه‌گر و نفوذی!

2 years, 1 month ago

روز قلم بر هرکسی که گاهی هرچند کوتاه دست بر قلم برده و چیزی هرچند بی‌ارزش را بر رشته‌ی تحریر درآورده؛ مبارک!

2 years, 1 month ago

یه دوست آرتیستی هست که بسیار تواناست و اگه توی دیلیش عضو باشید بنابر شرایطی براتون نقاشی هم می‌کشه(:
درکل فکر نکنم حمایت از هنرمندان نیاز به دلیلِ اضافی داشته باشه
https://t.me/kaeyagem

2 years, 1 month ago

شاهرخ مسکوب

2 years, 1 month ago

«گمشو بیرون پسره‌ی بی‌مصرف!» شانه‌هایش دردمند و سرش گیج بود. هوای شرجی‌ای که از شرق می‌آمد باعث دم کردن ریه‌های ناتوانش می‌شد. پشت درب خانه، درست وسط پاگردپله‌ها نشسته و به موش‌های کوچک کنار پایش توجهی نداشت. چشمانش تحمل قلب خورده شده‌اش را نداشتند و گریان…

2 years, 1 month ago

چاله‌ای از قبل در حیاط پشتی، برای دفنِ مردی که سال‌ها پیش خودکشی کرده بود، کنده بودند. اما او را هرگز دفن نکردند و این چاله نیز هرگز پر نشد. مادر، پسرک را درون چاله انداخت. پشت پسر به درد آمده و سرش تیر کشید. اولین کپه خاک بر رویش ریخته شد. می‌خواست بگوید زنده است. بگوید هنوز اینجاست، در جهانِ زندگان. ولی صدایش یاری نمی‌داد. پس از سومین کپه‌ی خاک، به سختی کلمه‌‌ای را بر زبان جاری ساخت: «مامان.»
پسرک تنها یک آرزو داشت. می‌خواست روزی آنقدر پولدار شود که بتواند اتاق شرابی برای مادرش تهیه کند تا شاید یکبار نگاهی محبت آمیز نصیبش شود.
بیل برای لحظه‌ای متوقف شد. مادر مستقیم به چشمان سبز بی‌رمقش که ثانیه‌ای باز شده و دوباره در راستای بسته شدن بر روی یکدیگر قرار گرفتند، نگریست؛ و سپس به کارش ادامه داد...
فردا صبح، اثری از آن پسر گدا در خیابان‌های شهر نبود؛ یک علافِ بی‌سروپا کمتر. هیچکس به جز یک نفر، سراغ پسرک را نگرفت. پیرزن نبود، مادرش نبود، درشکه‌چی و فاحشه هم نبودند. مجرمی بر سرِ قبرش گلِ مینا قرار داد که از پنجره‌ی زندان با دستان بسته شاهد ماجرا بود. هنگامِ قرار دادنِ گل‌ها نه برای روحش دعا خواند و نه برای سرنوشتِ رقت‌انگیزش گریه کرد. همانطور که گل‌ها از درون دستش بر خاک روانه می‌شدند؛ تنها یک کلمه را بر زبان جاری ساخت:
«مامان.»

~خاطراتی از جانب کسانی که نمی‌شناختمشان~

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago