کوچه جمله| شیما صادقی

Description
اینجا کوچه جمله‌ست، در این کوچه در همسایگی کلمات زندگی می‌کنم.
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 8 months ago

مهندسی معکوس

چندماه پیش در سمینار یکی از اساتید مطرح، پس از اینکه آقای مجری یک ساعت وقت ارزشمند حضار را تلف کرد، استاد مذکور را با ذکر آقای دکتر به صحنه فراخواند. ایشان به محض پا گذاشتن بر صحنه تاکید کردند که دکتر نیستند. آقایی که پشت سر من نشسته بود با جدیدت و زرنگی تمام به دوستش گفت: «غیرمستقیم داره می‌گه دکتره، از مهندسی معکوس استفاده کرد.»
حالا اینکه مهندسی معکوس چیست موضوع این بحث نیست، اما درکی که ایشان از این موضوع پیداکرده بود برای من جالب توجه بود.
این آقا درس بزرگی به من داد. اگر می‌خواهید چیزی را نامحسوس به دیگران ثابت کنید، از مهندسی معکوس استفاده کنید. مهندسی معکوس در این تعریف، چیزی شبیه به افعال معکوس در زبان برره‌ای‌ست.

1 year, 8 months ago

زبان بین‌المللی

بنظرتان انسان بیست سال پیش باورش می‌شد روزی بیاید که آدم‌‌هایی لحظاتی را زندگی کرده باشند و این لحظه‌ها به واسطه دوربین ثبت شده باشند و ما از آن تصاویر برای بیان احساساتمان استفاده کنیم؟ تصاویری که نه‌تنها احساسات ما را بهتر از هر کلمه‌ای نشان می‌دهد بلکه احساس همذات‌پنداری را در طرف مقابل ایجاد می‌کند. این است قدرت «میم» و تصویر.

نمی‌دانم چرا کسی به آن نمی‌پردازد ولی میم واقعا پدیده عجیبی‌ست. فکر کن قبلا یک پاراگراف می‌نوشتی تا احساساتت را بیان کنی باز هم شکست می‌خوردی، در نهایت هم ناراحتی ایحاد می‌شد؛ حالا یک میم می‌فرستی و تمام. همه احساساتت را درک می‌کنند، سوتفاهم ایجاد نمی‌شود و مکالمه حالت انسانی‌تری به خود می‌گیرد.

بسیاری‌شان جهانی‌اند و از یک نوجوان دبیرستانی در ایران تا مدیرعامل یک شرکت حمل‌ونقل در اسلواکی و یک مادر خانه‌دار در هنگ کنگ منظور آن‌ها را می‌فهمند.

تاثیر میم‌ها تنها بر زندگی آنلاین ما نیست؛ آن‌ها به مکالمات روزمره ما رسوخ کرده‌اند. انگار حرف زدن بدون آن‌ها دیگر ممکن نیست. خیلی اوقات میان صحبت‌هایم به میم‌های مختلف اشاره می‌کنم؛ مثلا میم خانمی که می‌گوید «خوش‌بحالش، خوشبحالش» یا «بشین بشین تخم سگ» و خیلی‌های دیگر. فکر می‌کردم این تنها مشکل من است که با یک جستجوی ساده در توییتر متوجه شدم خیلی‌ها به این مشکل دچارند. چه می‌دانم، این هم آثار حضور بیش‌ازحد در اینترنت است.

در حال حاضر که این یادداشت را می‌نویسم پرکاربردترین میم‌های من ایموشنال دمج، میم کیلین مورفی و سری میم‌های رضا پیشرو است. قدیم‌ها موسیقی زبان مشترک انسان‌ها بود، حالا موسیقی و میم. شما از میم‌ در چت‌هایتان استفاده می‌کنید؟ کدام میم‌ها را بیشتر دوست دارید؟

1 year, 8 months ago

گربه فیشالیست ما

گونه برتر این سیاره گربه‌ها هستند. تابحال فکر کرده‌اید راز موفقیتشان چیست؟ بخش خوبی از یادداشت‌های من به گربه‌ها اختصاص دارد؛ بخش بزرگی از زندگی من به آن‌ها اختصاص دارد. اگر در خیابان آشنا ببینم فورا راهم را کج می‌کنم ولی با تک‌تک گربه‌هایی که در خیابان می‌بینم احوال‌پرسی می‌کنم. تمام اکسپلور من متعلق به گربه‌هاست. حتی اکثر پیشنهادهای یوتیوبم هم ویدیو گربه‌هاست. این یادداشت هم حاصل خوش‌وبش امروز من با دو گربه دوست داشتنی است.

به رفتارهایشان دقت کرده‌اید؟ آرام، جذاب، مرموزاند. به هیچ‌کسی نیاز ندارند؛ این ما هستیم که به آن‌ها نیاز داریم. بدون اینکه تلاشی کنند در مرکز توجه‌اند، عشق و رسیدگی دریافت می‌کنند و در ازای آن خودشان هستند. وقتی در صورتمان فیف می‌کنند یا چنگی می‌اندازند چیزی از عشقمان کم نمی‌کند. راستش این زندگی‌ایست که دلم می‌خواد. واقعا فکر می‌کنم باید از آن‌ها بیشتر یاد بگیریم. اگر آن‌ها را الگو قرار دهیم چه می‌شود؟

زندگی‌ای پر از آرامش
هر اتفاقی بیوفتد مهم نیست، هیچ چیز نباید از نظافت و استراحت ما مهم‌تر باشد. چرا نگران باشیم و پوست زیبای‌مان را خراب کنیم. گربه‌ها اگر انسان بودند قطعا بعد از یک بحث مفصل و پرتنش در کمال آرامش قهوه‌شان را می‌نوشیدند.

عزت نفس و فراتر از آن
طوری رفتار کنید گویی مرکز جهان هستید و همه دنیا دور شما می‌گردد. همه پا به این جهان گذاشته‌اند که در خدمت شما باشند. اگر خودتان را دوست داشته باشید بقیه هم شما را دوست دارند. به خود غره باشید و اجازه دهید دیگران برای جلب توجه شما از جان مایه بگذارند و در نهایت با نگاهی شماتت‌بار راهتان را بکشید و بروید.

مرموز بودن، رمز موفقیت
مروموز باشید، یک لحظه جوری ژست بگیرید انگار که در حال کشف راز کائنات هستید و لحظه‌ای دیگر مانند یک کودک پرجنب‌وجوش و بازیگوش باشید. اجاره ندهید کسی حرکت بعدی‌تان را حدس بزند.

تمرکز در حد اعلا
تمرکز گربه‌ای که روی شکار متمرکز شده است را هیچ چیز نمی‌تواند برهم بزند. تمرکز لیزری، چیزی که اکثر ما به آن نیاز داریم.

زندگی در لحظه شعار ماست
خوابشان بیاید می‌خوابند، غذا بخواهند خانه را روی سرشان می‌گذارند و هر زمان دوست داشته‌باشند بازی می‌کنند.

نه گفتن، یک اصل اساسی
اگر نخواهند کاری را انجام دهند، هیچ چیز نمی‌تواند مجبورشان کند. الان وقت توجه نیست، برو هر زمان خودم گفتم بیا. آدمش هم می‌رود و منتظر می‌ماند تا گربه میلش بکشد توجه بگیرد.

دفعه بعدی که گربه‌ای را دیدید به رفتارهایش خوب دقت کنید. آن‌ها دستورالعمل متحرک آرامش و جذابیت‌اند. منتها ما به دلایل اجتماعی و فرهنگی نمی‌توانیم مثل آن‌ها باشیم و تن‌پرور، خودشیفته، مودی و جامعه‌گریز خوانده نشویم.

پ‌.ن: چرا نام این یادداشت را «گربه فیشالیست ما» گذاشتم؟ نمی‌دانم. بعد از دیدن گربه‌ها اصلا نمی‌دانم چی به ذهنم رسید که این عبارت را ذخیره کردم. علل حساب همین را نگه می‌دارم.

1 year, 8 months ago

آرام، رنگ آسمان

از جلسه بیرون آمده‌ای، سه ساعت تمام جنگ بی‌نتیجه، با فشارعصبی سر پر درد را بالا می‌گیری و آسمان آبی دوست‌داشتنی را می‌بینی. اصلا به این فکر کرده‌اید چرا آسمان چنین رنگ آرامی دارد؟ بنظر من دقیقا بخاطر همین لحظه است. برای اینکه وقتی با ناراحتی سرمان را بالا می‌گیریم، منظره آرامش‌بخشی مقابل چشممان داشته باشیم.
اگر بجای آبی، قرمز بود، بدتر نمی‌شد؟ درد چشم به شرایطمان و ضرب‌وشتم به پرونده قضاییمان اضافه می‌شد.

وقتی بعد از هفته‌های پرفشار کاری به دل طبیعت می‌زنید، اگر بجای سبز، بیشترین رنگی که می‌دیدید بنفش بود چه؟ انگار این سبز مرهمی‌ست بر چشمان خسته ما.

هر روز خورشید، طلایی زیبای خود را بر جهان می‌گستراند و نوید یک شروع دوباره را به ما می‌دهد. حالا اگر خورشید خاکستری بود، چه وضعی می‌شد؟ سیاره‌ای سرد و بی‌روح با مردمانی مریض، درست مثل سیاره هارکونن در فیلم دون.

چند وقتی‌ست با دقت به رنگ‌های طبیعت می‌نگرم. تک‌تک این رنگ‌ها برای آرامش ذهن و روان ما در جای درست قرار گرفته‌اند.
اما اگر یک روز از خواب بیدار شدید و دیدید آسمان قرمز است نگران نباشید. در کمال خونسردی برای خودتان قهوه‌ای آماده کنید و بدون دغدغه کالری با یک کیک خوشمزه بخورید، چرا که یا روز قیامت است یا ماتریکس به مشکل خورده که در هر حالت حتما آخرین قهوه‌ای است که می‌نوشید.

1 year, 8 months ago

غریبه در بیابان

اگر کسی را دیدید در بیابان به شما لبخند می‌زند یا منم یا فورا فرار کنید. لبخند دیدن از یک غریبه در میان شن و ماسه و آفتاب جانسوز، درحالی لباس‌ها خیس از عرق است و عینک آفتابی دائما دارد از صورت لیز می‌خورد، می‌تواند عجیب باشد. عقل حکم می‌کند فرار کنید. 

برعکس بیابان، این کار درخیابان نتیجه‌ای کاملا متفاوت دارد. اگر در خیابان با کسی چشم در چشم بشوم حتما لبخند می‌زنم، 99 درصد مواقع هم با لبخند پاسخ می‌گیرم. اگر خانمی را ببینم که رنگ موی زیبایی دارد، لباس قشنگی به تن کرده یا اکسسوری جذابی استفاده کرده باشد، حتما به او می‌گویم. چرا نباید گفت؟ این فقط یک لحظه ساده است که می‌تواند روز کسی را بسازد.

اگر کسی به من لبخند بزند یا تعریفی از من بکند با محبت تمام پاسخش را می‌دهم منتها در خیابان؛ در بیابان با آخرین سرعت فرار می‌کنم.
راستش سوال اصلی این نیست که چرا یک غریبه در بیابان به ما لبخند می‌زند، سوال اصلی این است که ما در بیابان چکار می‌کنیم؟

1 year, 8 months ago

معنای زندگی

معنای زندگی نه در پاسخ‌ها، که در پرسش‌هایی‌ست که از خود می‌کنیم.

1 year, 8 months ago

تابحال دقت کرده‌اید...

تابه‌حال دقت کرده‌اید در زندگی روزمره مسائلی به نظر عادی و پیش‌پاافتاده می‌آیند که اصلا عادی نیستند؟ به برخی از آن‌ها که خوب نگاه می‌کنیم، می‌فهمیم واقعا عجیب‌اند. اما جوری در زندگی ما جا افتاده‌اند که هرگز برایمان سوال نمی‌شود. دلم می‌خواهد به چند مورد از این مسائل اشاره کنم تا ببینم شما با کدام یک موافقید.

صدای ضبط‌شده
همه از صدای ضبط‌شده خودشان متنفرند. تا امروز کسی نتوانسته خلاف این را ثابت کند. فقط یک‌بار فردی در تلاش بود به دنیا بقبولاند که حداقل محسن چاوشی با صدای خودش مشکلی ندارد، اما خود محسن چاوشی در این مهم وارد عمل شد و تمام شایعات را تکذیب کرد. بله دوستان، محسن چاوشی هم از این قاعده مستثنی نیست. تا‌به‌حال این فکر کرده‌اید چرا؟

توهمی به نام املت
همه فکر می‌کنند آدم‌ها وقتی غذا در یخچال ندارند و حوصله پخت‌وپز هم ندارند، سراغ املت می‌روند چون غذای کم‌زحمتی است. اگر یک‌بار املت درست کرده باشید می‌دانید که اصلا کم‌زحمت نیست. انسان‌ها از کی پذیرفته‌اند این غذا کم‌زحمت است؟ تحقیقات نشان می‌دهد در چنین زمان‌هایی انتخاب اول آدم‌ها نان و پنیر است. چگونه املت توانسته تا این اندازه خودش را سر زبان‌ها بیاندازد؟ فقط خدا می‌داند. به نظر من، املت تیم مارکتینگ بهتری دارد.

زندگی مخفی جوراب‌ها
واقعا لنگه دیگر جوراب چه می‌شود؟ جوراب‌ها زوج هستند و برای هر زوجی دعوا، قهر و جدایی پیش می‌آید. گاهی یک لنگه قهر می‌کند و در ماشین لباسشویی پنهان می‌شود که تقصیرات هم گردن آن بیچاره بیفتد. اما این‌ها بهتان است. حالا بگوییم آن‌یکی که پیدا می‌شود را لباسشویی برداشته، آنان که پیدا نمی‌شوند چه؟ جوابش را من به شما می‌گویم؛ طلاق. آن‌ها طلاق گرفته‌اند و آن لنگه از خانه شما نقل مکان کرده است.

دروغ زمانی
دیده‌اید می‌گویند یک کیلو پنبه با یک کیلو آهن برابر است؟ چرندیات. درباره زمان هم همچین دروغی وجود دارد. به نظر شما دو دقیقه تماشای سریال مورد علاقه با دو دقیقه انتظار برای گرم شدن غذا یکسان است؟ واضحا خیر.

شما دیگر چه موضوع روزمره‌ای را می‌شناسید که به‌نظرتان با حقیقت فاصله دارد؟

1 year, 8 months ago

لکه مرموز دیوار

هرکسی وارد اتاق من می‌شود، بی‌بروبرگرد سوالی مشخص می‌پرسد:‌ «این چیه روی دیوار؟» بهشان حق می‌دهم. هشت انگلیسی تیره رنگ، روی دیوار روبروی در می‌تواند سوال برانگیز باشد. در پاسخ به آن‌ها، در حالی که سعی می‌کنم خونسردی خودم را حفظ کنم، پاسخ می‌دهم: «جای فکر کردنمه، اینجا تکیه می‌دم و فکر می‌کنم.»
تا اینجا توانسته‌ام خونسردی‌ام را حفظ کنم، ولی وقتی می‌پرسند «خب چرا نمی‌شینی و فکر کنی؟» دلم می‌خواهد وارد درگیری فیزیکی بشوم. دست شما درد نکنه، خودم به ذهنم نرسیده بود. بعد از همین‌ها وقتی می‌پرسم خودتان کجا فکر می‌کنید، پاسخ می‌دهند «دستشویی!»
در نظر کسانی که در دستشویی به مسائل مهم زندگی فکر می‌کنند، عجیب است که من به دیوار اتاقم تکیه می‌دهم و فکر می‌کنم.

هرکسی جایی برای فکر کردن دارد. برای بعضی‌ها دستشویی است،‌ برای بعضی دیگر زیر دوش، برای من هم یک جایی بین میز تحریر و کمدم. این تنها مورد تعجب‌آور برای بقیه نیست. چیدمان اتاقم هم برای بسیاری عجیب است. سرزنششان نمی‌کنم. من سعی کردم اتاقم را طوری بچینم که تخت کنار پریز برق قرار بگیرد و جایی برای فکر کردن روبروی در باشد؛ چرا که وقتی درحال فکر کردن و ایده‌پردازی هستم، موسیقی بی‌کلامی هم در گوش دارم، اگر کسی وارد اتاق شود از ترس زهره‌ترک می‌شوم.

برای من نه دستشویی جای فکر کردن است، نه آن مدل سانتی‌مانتالی که بلاگرها سعی دارند به خورد آدم‌ها بدهند؛ در کافه یا کنار شومینه، در حالی که دوربین هم روی تایم‌لپس تنظیم شده‌است. من خیلی ساده دیوار اتاقم را قربانی بررسی‌ها و ایده‌پردازی‌هایم می‌کنم.
اگر روزی متوجه شدید یک لک بزرگ تیره رنگ روی دیوار خانه‌تان وجود دارد، ممکن است شما هم یک ایده‌پرداز در خانه خود داشته باشید. شاید هم کسی آن گوشه خانه آتش روشن کرده باشد. به هر حال سوال نپرسید، هرچه کمتر بدانید بهتر است.

1 year, 8 months ago

نجات دهنده واقعی

حتما شما هم شایعاتی درباره «نجات دهنده» شنیده‌اید؛ می‌گویند نجات‌دهنده در آینه است و از این دست مزخرفات. اگر این جمله را روی دیوار کافی‌شاپ محله‌تان ندیده باشید، قطعا در یکی از این سمینارهای انگیزشی شنیده‌اید.

داستان وقتی پیچیده می‌شود که داستایفسکی می‌گوید: «در آغوشم بگیر و نجاتم بده! قاتلی دنبال من است که گاه به گاه در آینه می‌بینمش.» نظر من به ایشان نزدیک‌تر است؛ حالا قاتل نه ولی دشمنم را هر از گاهی در آینه می‌بینم. شاید ده پانزده زوج اطراف من معیار خوبی نباشند، ولی وقتی می‌بینمشان صد رحمت می‌فرستم به دشمنی که درون آینه است.

Snap back to reality
وقت آن است به واقعیت برگردیم، جایی که نه نزدیک به سمینارهای انگیزشی‌ست نه ادبیات. در دنیای واقعی شما چگونه نجات پیدا می‌کنید؟ من برای پرت‌ترین و عجیب‌ترین مشکلاتم هم سراغ یوتیوب می‌روم. در یوتیوب، برای موضوعاتی که حتی فکرش را هم نمی‌کنید، یک یوتیوبر هندی هست که راه حلی ارائه کرده باشد. از چگونگی حل کردن یک مشکل نرم‌افزاری تا تبدیل کولر آبی قدیمی به ماشین زمان. آن‌ها هستند تا ما را نجات دهند. فکر می‌‌کنم نجات‌دهنده‌های ما نه در آینه و نه آغوش کسانی که دوستشان داریم، بلکه در یوتیوب و مردمانی از سرزمین غیورپرور هند هستند.

1 year, 8 months ago

اثر بزرگِ قدم‌های کوچک

جری ساینفیلد، یکی از موفق‌ترین کمدین‌های دنیا، یک استراتژی جالب دارد؛ آن را (زنجیره را قطع نکن) می‌نامد. جری گفته است که هر روز یک جک می‌نویسد. هر سال یک تقویم بزرگ که کل روزهای سال را یکجا نشان می‌دهد بر دیوار می‌زند؛ هر روز بعد از اینکه جوک آن روز را نوشت، روی آن ضربدر می‌زند. این روش کمک می‌کند قدم کوچکش ادامه‌دار باشد. به کمک این روش توانست برای سال‌ها در اوج بماند و سریال خودش را داشته باشد.
او هر روز فقط یک قدم کوچک برمی‌دارد؛ قدمی که کمک می‌کند شوخی‌هایش تکراری نشوند، ذهنش تیز و بشاش بماند، خلاقیت همیشه در صحبت‌هایش موج بزند و او را در اوج نگه دارد.

چقدر پیش آمده ساعت‌ها به یک تغییر بزرگ فکر کنید؟ چقدر پیش آمده یک حرکت بزرگ انجام دهید؟ بارها پیش آمده تصمیم به یادگیری زبان گرفته‌ایم، سه ساعت کامل هم زبان خوانده‌ایم؛ فردا چه؟ پس فردا چطور؟

تغییرات بزرگ ، نه با شور و هیجانات لحظه‌ای که با حرکت‌های ریز ریز ولی مداوم اتفاق می‌افتند.
اگر تصمیم به تغییر بزرگی داریم، بهتر است از هر روز 5 دقیقه شروع کنیم. کافی‌ست مثل آقای ساینفیلد زنجیره را قطع نکنیم؛ همین.

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago