چکیده ای از جملات طلایی

Description
عزیزان گرامی بیاییم با خواندن جملات طلایی و فکر کردن در مورد آنها زمینه رسیدن به پیشرفت همه جانبه برای خودمان، شهرها و در نهایت کشورمان را فراهم کنیم.
لطفا اگه نقد و پیشنهادی دارید با این ای دی درمیون بذارید .
@Mkambar
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 5 months ago

نام شعر رویای شیرین:
دیشب به خوابی خوش سیمای یار دیدم
آن رخ پری اش،در خواب و رویا دیدم
همچون مهتاب بود آن رخ قشنگش
ابروهای کمانش همچون کمان آرش

تیر به قلبم می زد با آن نگاه داغش
مرهم و شهد شیرین بود نگاه داغش
لبها قرمز و سرخ چون عقیق و چون انار
چشمان به سان جادو با طراوت چون گلنار

خط لب ها معما طراحی خداوند چه زیبا و چه زیبا
خط لب نگو کیمیا چه زیبا منقش نگارین چو رویا
گفتم:سلام جانم ای دلبرم ای مهربان جانا
گفتا:سلام،سلام جانا خوش آمدی جانم

رفتم کنار دستش بر دو زانو نشستم
انگار که پادشاه بود غلامانه نشستم
گفتم:جانا تویی دلبر ای عشق من تاج سر از دوری وجودت
سوخته است جان و قلبم هر دم و هر ثانیه در  اوج دردم
چه می شود در بیداری در هوشیاری بشی همدم قلبم؟
گفتا،:جانم وجودم قلبم در عالم بیداری از زور مشکلاتها
عیب های هم ببینیم نه خوبی های همدگر
بیدار شدم از رویا کاش خوابم بود بیداری
چه خواب نازنینی چه رویای نازی چه رویای نازی💐🌺🌹🌹🌸🌹🌷🌸❤️
تاریخ روز دوشنبه،ششم اسفند ماه سال هزار و چهارصد و سه
ارادتمندتان محسن کام بر
@jomalatenaab

1 year, 5 months ago

*💢* آهنگ جدید رضا بهرام به نام پس از باران

🥰🥰

♡჻ᭂ࿐✦‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌•┈•✦✿‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌  ‎‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌**

1 year, 5 months ago

طنز:
سلام دوست عزیز و محترم💐🌸
نگو برگ هام،تو که درخت نیستی
ببخشید این بی ادبیه ولی تقصیر من نیست.رویم به دیوار

نگو تخ....م هام
آخه تو که پرنده نیستی
نگو ایستگاه شدم تو که ایستگاه اتوبوس نیستی.یه وقت اتوبوس میاد،بوق می زنه،پش...م هات بدون بیگودی،فر می خوره.
ای بی تربیت ها

چی ها وارد زبان فارسی کردید که آدم خجالت میکشه در جمع مردانه به کار ببره چه برسه در جمع خانم ها 😔😜😂🌹💐تاریخ روز جمعه،سوم اسفند ماه سال هزار و چهارصد و سه
ارادتمندتان محسن کام بر
@jomalatenaab

1 year, 8 months ago

درود و عرض ارادت خدمت همه هموطنان عزیز و گرامی?
پیشاپیش جشن شب یلدا را،به شما و خانواده محترمتان تبریک عرض می نمایم.امیدوارم شبی پر از خاطره دلنشین و به یاد ماندنی داشته باشید.
هر چند‌ سخنی که می خواهم می گویم،تکراری است،

اما از همه دوستان گرامی خواهش می کنم،از سفره شب چله،عکسی را در فضای مجازی قرار ندهید.ممکن است هموطنی از نظر مالی وسع مالی نداشته باشد.ممنون می شوم این نکته را رعایت کنید???
ارادتمندتان محسن کام بر
تاریخ روز جمعه،سی ام آذر ماه سال هزار و چهارصد و سه
@jomalatenaab

1 year, 8 months ago

????????????

1 year, 8 months ago

نام داستان مکافات عمل قسمت چهل و یکم:
آقا حیدر:منیژه جان عزیزم من هم به تو و فهم و کمالات افتخار می کنم.زندگی در کنار تو برایم لذت بخش است.خدا را شکر می کنم که گوهری مثل تو را نصیبم کرده❤️منیژه:حیدر  جان من هم به وجود تو افتخار می کنم.به قول معروف راست می گویند:(دل به دل راه داره) هر چه بیشتر به چهره ات نگاه می کنم بیشتر از جان و دل عاشقت می شوم❤️ما شوکت خانم و دو فرزند نوزادش را جز خانواده مان به حساب می آوریم.از فردا صبح من و سهراب در زمین کشاورزی و نگهداری از گوسفندها بیشتر تلاش می کنیم.روزی و برکت دست خداست. انشاالله خدای مهربون و دوست داشتنی آنقدر به ما روزی و برکت می دهد که کفاف زندگی دو خانواده را می دهد.وقتی که شوکت در اداره آگاهی مشخصات چهره اکبر را،به مامور چهره نگاری توضیح داد.بعد از اینکه یک عکس از چهره اکبر تهیه کردند،عکس اکبر را جهت شناسایی و دستگیری او به پاسگاه های شهرهای مرزهای شرقی کشورمان و به پاسگاه های استان تهران فکس کردند.سرگرد معتمد: گروهبان دوم مریم عضدی_بله قربان_به سلول
شوکت خانم بروید و او را به اینجا بیاورید _بله قربان چند دقیقه بعد گروهبان دوم عضدی خانم شوکت را به اتاق سرگرد معتمد آوردند.

شوکت خانم سلام کرد_سلام خانم بفرمایید بنشینید.آیا می دانی چرا گفتم شما را به اتاقم بیاورند_نمی دانم _نتیجه تحقیقات همکارانم نشان می دهد شما در قتل ها هیچ نقشی نداشتید.فعلا تا روز دادگاه به طور موقت آزاد می شوید.آیا در بستگان تان کسی را دارید که کارمند بانک و یا جواز کسب مغازه داشته باشد؟_بله عمویم در شهر نیشابور مغازه دارد.فقط لازم است به من اجازه بدهید با او تماس تلفنی بگیرم.آیا به من اجازه این کار را می دهید؟_بله.گروهبان عضدی_بله قربان زندانی را به کنار باجه تلفن ببرید تا با عمویش تماس بگیرد_اطاعت.وقتی به کنار باجه تلفن رسیدند،شوکت با مغازه عمویش تماس گرفت. الو سلام عمو رجب_سلام به روی ماهت.خدا بد نده.یه چیزهایی شنیدم،راسته؟_بله عمو_جان عمو_برای آزادیم نیاز به جواز کسب مغازه شما است.آیا میایی ضمانت من را بکنی تا از زندان آزاد بشوم؟_قربونت برم.حتما می آیم تو تنها یادگار برادرم زنده یاد علی اکبر هستی.الان راه می افتم.آقا رجب با عجله سوار ماشین شد. اول به اداره آگاهی رفت.به او گفتند:باید به دادگاه بروی و جواز کسب مغازه ات را گرو بگذاری.عمو رجب به دادگاه رفت.پس از انجام کار اداری دوباره به اداره آگاهی برگشت.نیم ساعت بعد شوکت خانم را آزاد کردند.عمو رجب دوید دختر برادرش را در آغوش گرفت.سلام عمو جان_سلام عمو قربونت برم.تو کجا؟زندان کجا؟بریم خانه همه چیز را براتون تعریف می کنم.داستان ادامه دارد?تاریخ روز چهارشنبه، بیست و هشتم آذر ماه سال هزار و چهارصد و سه
#ارادتمند_تان_محسن_کام_بر
@jomalatenaab

1 year, 8 months ago

نام متن غذای سوسک:
سلام
بریم سر اصل مطلب اگر از همین امشب دولت ایران و دولت چین یک قرار داد ببندند تا چند میلیون ایرانی برای کار و زندگی،به کشور چین بروند،شما هم جز گروه اعزامی باشی،نظرتان

را در مورد خوردن سوسک به عنوان غذا،بیان کنید.چگونه با این قضیه کنار می آیید؟نه اشتباه نکنید.حق انتخاب ندارید.فقط باید غذای سوسک بخورید????
تاریخ روز شنبه،بیست و چهارم آذر ماه سال هزار و چهارصد و سه
ارادتمندتان محسن کام بر
@jomalatenaab

1 year, 8 months ago

نام متن طنز جناغ مرغ شکستن:
درود و عرض ارادت خدمت همه هموطنان عزیز و گرامی?? سالها قبل یک رسمی بین دوستان و اعضای فامیل بود که اگر غذا مرغ بود،دو نفر با هم شرط بندی می کردند و استخوان جناغ مرغ را می شکستند.شخص بازنده باید یک چیز را به عنوان مثال یک پیراهن و یا یک ادکلن برای شخص برنده می خرید.در وسط بازی اگر یک نفر هر چیز را،به نفر دیگر می داد و او می گفت:یادم یعنی یادم هست ولی اگر کلمه یادم را نمی گفت،نفر دیگر می گفت:یادم تو را فراموش.قضیه از آنجا شروع شد که همه فامیل در خانه پدر بزرگم جمع شده بودیم.بعد از شام عمو کامران باز شوخ طبعی اش گل کرد.به داود پسر عمه ام گفت:بیا استخوان جناغ سینه مرغ را بشکنیم و با هم شرط ببندیم.داود:قبوله سر چی؟جایزه سه چیز است اول می توانی اگر برنده شدی از من بخواهی یک سکه تمام بهار آزادی و یا ده میلیون تومن پول بخواهی و یا بخواهی مثل خر در همین جا عرعر کنم.حق انتخاب داری.من هم می توانم در صورت برنده شدن از تو بخواهم یکی از این کارها را انجام بدهی. قبوله؟_قبوله.با شناختی که از روحیه شوخ طبعی عمو کامران داشتند،چند نفر از جمله آقا ماشاالله پدر داود و همسر داود نازیلا خانم با این شرط بندی مخالفت کردند اما داود تصمیم خودش را گرفته بود.خیلی به حافظه خودش اطمینان داشت.عمو کامران و داود هر کدام چند بار چیزی را به طرف مقابل دادند.سیستم دفاعی هر کدام مثل آرایش نظامی

گلادیاتورهای رومی بود که مثل شطرنج بازهای حرفه ایی با دقت و مهارت شش دانگ حواس شان(کنایه از تمام حواس شأن)را جمع کرده بودند تا برنده بشوند اما تا پایان زمان مهمانی مساوی بودند. موقع خداحافظی شیشه شیر دردانه دختر داود از دستش به زمین افتاد.تازه به دردانه واکسن زده بودند.کمی تب داشت.عمو کامران فورا به زمین خم شد و شیشه شیر او را برداشت و به دست داود داد.داود حواس اش پیش دردانه بود.شیشه را گرفت.عمو داود داد زد:یادم تو را فراموش. مهمان ها از خوشحالی دست زدند و او را تشویق کردند.داود:باشه.قبوله.ولی بدان به روش نامردی برنده شدی.حواسم پیش بچه بود_بهانه در نیار.داود:فردا بیا بریم پیش دوستم امیر حسین برات یک سکه تمام بهار آزادی بخرم_نمی خواهم_شماره کارت بده ده میلیون تومن به حسابت واریز کنم_نمی خواهم باید مثل خر عرعر کنی.آقا ماشاالله:کامران مسخره اش را در آوردی.چرا سکه و پول را قبول نمی کنی؟_من برنده ام.حق انتخاب با منه.باید پسرت مثل خر عرعر کنه.ماشاالله عصبانی شد و داد زد:از اول معلوم بود.به قول معروف ریگی به کفش ات،هست.دوید و یک چک محکم به صورت کامران زد.نفهم پنجاه و هفت سالت شده.هنوز سر عقل نیامدی.مخلصت هستم یا سکه و ده میلیون پول را می گیری و یا از عرعر کردن خبری نیست.به همسر و بچه هاش گفت:بریم.به داود گفت:وقتی که به حرف بزرگتر گوش نمی کنی،عاقبت خوبی در انتظارت نیست.نتیجه می گیریم در زندگی مان به حرف افراد دلسوز و بزرگترها گوش کنیم??تاریخ روز پنج شنبه،بیست و دوم آذر ماه سال هزار و چهارصد و سه
#ارادتمند_تان_محسن_کام_بر
@jomalatenaab

1 year, 8 months ago

نام متن طنز لذت فتح دماوند:
درود بر هموطنان عزیز??
روتون گلاب و عطر مشک.طبیعی است محتویات بینی را تمیز کنیم.مخصوصا در روزهای آلودگی هوا که پر از دوده میشه.

گاهی این محتویات خشک می شوند.لازم است برای تمیز کردن بینی مان،از انگشت اشاره مان استفاده کنیم.گاهی به راحتی بینی مان تمیز می شود.گاهی به سختی و گاهی سخت تر.
در حالت سخت تر مجبوریم،چند بار انگشت مان را در بینی مان داخل کنیم.وقتی که بینی مان کاملا تمیز می شود،برایمان لذتی بزرگ دارد و از اینکه راحت تر نفس می کشیم اکسیژن بهتری به بدنمان می رسد.همان طوری که برای فتح به قله دماوند می رویم و اکسیژن تمیز به بدنمان می رسد.مگه نه؟???تاریخ روز چهارشنبه،بیست و یکم آذر ماه سال هزار و چهارصد و سه
@jomalatenaab
#ارادتمند_تان_محسن_کام_بر
#فتح_جان_انه

1 year, 8 months ago

نام داستان مکافات عمل قسمت سی و نهم:
بازجو اشراقی:لطفا آقا سعید آستین دست چپ ات را،بالا بزن تا جای بخیه ها را ببینم.سعید آستین چپ لباسش را بالا زد.بازجو جای بخیه ها را دید.همین طور جای دندان های سگ را،روی پای سعید دید و گفت:استوار دوم معزز،گروهبان دوم شایان_بله قربان_متهم را به سلولش ببرید.قبل از اینکه سعید را ببرند،سعید به سرگرد مدرسی گفت:فکر نمی کردم این قدر جون سخت باشی.چون در آن روز شش بار با سنگ به سرت کوبیدم که بمیری ولی با کمال تعجب می بینم هنوز زنده هستی _سرگرد مدرسی خندید و گفت:عمر دست خداست.چون در آن روز هنوز زمان مرگ من نرسیده بود به امر خدا زنده هستم.باید زنده می ماندم تا شاهد محاکمه تو باشم.دستان تو و فرج به خون آرش،عیسی و علی آغشته است.لازم است تا روز دادگاه صبر کنیم تا جناب قاضی در مورد شما دو نفر به خاطر جرم هایی که مرتکب شدید،حکم صادر کند.قبل از اینکه ماموران سعید را از اتاق بیرون ببرند،سعید به بازجو اشراقی گفت:می خواهم در مورد آقا فرج اعتراف کنم_چرا می خواهی این کار را انجام بدهی؟_چون آقا فرج من را فروخته است و اطلاعات زیادی درباره من به شما گفته است. قانون رفاقت مان را شکسته است.اگر او آدم

فروشی کرده است،چرا من او را نفروشم؟ بازجو اشراقی:خب چه بهتر.منتظرم تا تمام اتفاق هایی که رخ داده است،تعریف کنی؟سعید:من و آقا فرج با هم قرار گذاشته بودیم که تمام کارهایی که انجام می دهیم بین خودمان بماند.او پیمان شکنی کرده است و من از دست او عصبانی هستم.میشه دستور بدهید یک لیوان آب با یک پاکت سیگار برایم بیاورند.آقای بازجو به گروهبان دوم شایان اشاره کرد تا برود برای سعید یک لیوان آب و یک پاکت سیگار بیاورد.چند دقیقه بعد گروهبان دوم شایان وارد اتاق شد.احترام نظامی گذاشت و وسایل درخواستی سعید را به او تحویل داد.سعید آب را خورد.یک سیگار روشن کرد.پک محکمی به سیگار زد.دود غلیظی از دهانش خارج کرد.سپس گفت:اولین کسانی را به قتل رساندیم چوپان ها آقا عیسی و علی آقا بودند.برای تصاحب گوسفندها و اشیا عتیقه با طرح یک نقشه حساب شده با آنها طرح دوستی ریختیم.داستان ادامه دارد?تاریخ روز یکشنبه،هجدهم آذر ماه سال هزار و چهارصد و سه
@jomalatenaab
#ارادتمند_تان_محسن_کام_بر
#داستان_مکافات_عمل

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago