𝐅𝐢𝐫𝐬𝐭 𝐥𝐨𝐯𝐞🫀❤️‍🔥

Description
هاای بیب !💕
خوش اومدی به چنلم🍫🥲🌸
این یک چنل رمانه ...
خوشحال میشم رمان هام رو بخونی💙.
قول میدم پشیمون نشی🫀🤝🏽
بووس به قلبت💖🦄
We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••

3 years, 9 months ago

#part_22
????? ?????❤️‍?

اسمائیل:امم اندر خانم باید یه چیزی بهتون بگم

اندر:بله بفرمایید

امسائیل:میرم سر اصل مطلب
اون شب دیدم با یه آقایی بودین

اندر:خب؟

امسائیل:خب راستش من از تو خوشم میاد و نمیخوام با کسه دیگه ای باشی

اندر:ولی من تورو دوست ندارم
شاید یکی دوبار بیشتر هم ندیده بودمت

اسمائیل:خب پس با حرف نشد
از روش دوم وارد میشم
اگه با من ازدواج نکنی میرم به بابات همه چیو میگم

اندر:چ.چیی؟

اسمائیل:(از لحنش معلوم بود باباش در جریان نیست):تا فردا وقت داری فکر کنی
نظرتو فردا شب به یه بهونه بیا بیرون و بم بگو
خدانگهدار

اندر:(چشمام درشت شده بود
با یخ زدگی بین دستام و استرس یه تاکسی گرفتم و رفتم شرکت...)

....

دوعان:(داشتم بیرون از اتاقم قهوه میخوردم که دیدم اندر اومد
سریع مثل بچه هایی که با دیدن خوراکی با ذوق میرفتن سمتش رفتم پیش اندر):سلاام حیاتیم

اندر:اوم سلام

دوعان:(خیلی بی حوصله بود):چیزی شده؟

اندر:نه هیچی نیست

دوعان:من از چشمات میفهمم ی چیزی هست نیاز نیست پنهانش کنی خب؟الان بگو چیشده

اندر:دوعان باید حرف بزنیم

دوعان:اوکی بریم اتاقم

اندر:اهوم بریم
(با دوعان رفتیم اتاقش)

دوعان:خب بفرما چیشده عشقم

اندر:دوعان امروز همسایه مون یکی به اسم اسمائیل منو تهدید کرد که اگر باهاش ازدواج نکنم قضیه ما رو به بابام میگه

دوعان:(بلند داد زدم):این مردک کجاست تا از زندگی سیرش کنم هاا

اندر:دوعان لطفا آروم باش
این چیزی نیست که با خشونت درست شه

دوعان:پس چکار کنیم هوم؟نظرت چیه بزارم باهاش ازدواج کنی منم واسه عروسیتون کادو بیارم هاا؟

اندر:دوعاااان مگه من همچین چیزی گفتم
دیوونه شدی

دوعان:پس میخوایم چکار کنیم
(همون لحظه یه فکری زد به سرم):فراریت بدم؟

اندر:الان این شوخی بود دیگه؟

دوعان:نه جدیم
نظرت چیه؟?.........................................

حمایت؟?

3 years, 9 months ago

#part_21
????? ?????❤️‍?

دوعان:(به لباش خیره بودم که یهو اومد سمتم و یه بوسه ی ریز به لبام زد)

اندر:(بدون هیچ حرفی داشتم میرفتم که...)

دوعان:اندر

اندر:هووم

دوعان:احیانا واسه بردن گوشی نیومده بودی؟خب برش داشتی؟

اندر:هووف واسم حواس نمیزاری که
بدش بهم

دوعان:باشه(گوشیشو از ماشین در آوردم و بهش دادم)

اندر:ممنونم(داشتم میرفتم که دوباره صدام زد)

دوعان:یه چیز دیگه هم جا گذاشتی

اندر:(دوباره برگشتم سمتش):خب چ....

دوعان:(نزاشتم حرفش تموم شه که کمرشو گرفتم و محکم کشوندمش سمت خودم و یه بوسه ی عمیق زدم رو لبای غنچه ایش)

اندر:(لبامو میبوسید و میخورد و منم همراهیش کردم
بعد از چند دیقه از هم جدا شدیم
با دوعان خدا حافظی کردم و رفتم خونه...)

آتیلا:دخترم چقدر گوشی گرفتنت طول کشید

اندر:هی به حرفم گرفت و از تو تعریف کرد انگار نمیدونم بابام چه فرشته ای عه

آتیلا:عاایی دختر قشنگم بیا اینجا بینیم

اندر:(رفتم طرف بابام و منو بغل کرد منم بغلش کردم?..)

اسمائیل:(هنوز توی شکِ چیزی که دیده بودم مونده بودم
اصلا نمیدونستم چکار کنم و حس بدی داشتم
اما نباید اینجوری میشد
فردا تهدیدش میکنم?)

....

فردا...

اندر:(داشتم آماده میشدم که برم سرکار
موهامو بالای سرم بسته بودم و یه لباسِ رسمی و مناسب شرکت پوشیدم
رژ قرمز زدم و ....)

اسمائیل:(میدونستم این موقع میخواد بره سرکار
منتظر بودم از خونه بزنه بیرون...)

اندر:(همینجور که آماده میشدم به گوشیم پیامک اومد
بازش کردم
دوعان نوشته بود:"پرنسسم همیشه خوشگلی و نمونش الان"
یه لبخند اومد روی لبم
جوابشو دادم:"آقا دوعان خب شما هم جذابید")

دوعان:(جواب پیاممو داد و با دیدنش ذوق کردم
انگار حرفمو جدی نگرفت
زدم به شیشه اتاقش)

اندر:(یکی زد به شیشه اتاقم و یه لحظه قلبم اومد تو دهنم
پنجره رو باز کردم و با دوعان روبرو شدم):دوعان؟؟؟

دوعان:حرفمو جدی نگرفتی
همش داشتم میدیدمت

اندر:عجب!
ولی ترسوندیما

دوعان:ببخشید عشقم(اومد جلو و گونشو بوسیدم)

اندر:خب دیگه برو زودتر منم میام

دوعان:قضیه سهام رو به بابات گفتی؟

اندر:نه هنوز نگفتم ولی امروز بهش میگم و کلا از اینجا میریم یجای بهتر

دوعان:خب خوبه
توی کوچه ی ما یه خونه هست خیلی قشنگه میخواد بفروشه میتونید بیاید اونجا

اندر:خوبه بعد به بابام میگم

‌....

اندر:(از خونه زدم بیرون که برم شرکت که دیدم همسایمون اسمائیل صدام میزنه):بفرمایید آقا اسمائیل؟

اسمائیل:امم اندر خانم................................?

حمایت؟?

3 years, 9 months ago

#part_20
????? ?????❤️‍?

اندر:بعد خودم آماده شم

.....

اندر:(رفته بودیم لب ساحل یه چی انداخته بودیم زیرمون و یکم میوه و چای و کیک و اینجور چیزا برده بودیم
هوا خیلی خوب بود)

آتیلا:چقدر هوا خوبه
کار خیلی خوبی کردیم که اومدیم

اندر:آره باباجون راست میگی

....

دوعان:(لب ساحل قدم میزدم که اندر و باباش رو دیدم کنار دریا نشسته بودن
منم به بهونه دیدن باباش رفتم سمتشون
اندر پشتش به من بود و من و ندیده بود
کم کم رفتم تا رسیدم بهشون):به به سلام آقا آتیلا

اندر:(داشتم چای میخوردم که صدای دوعان رو شنیدم پرید تو گلوم و داشتم سرفه میکردم)

آتیلا:(بلند شدم):به به سلام آقا دوعان بفرمایید بشینید

دوعان:بفرمایید بشینید
منم یکم پیشتون میشینم و میرم

اندر:(سرم رو برگردوندم):امم سلام

دوعان:سلام خانمی
اندر خانم بودین درسته؟

اندر:بله بله

آتیلا:شما هم رو میشناسید؟

اندر:نه کاملا فقط چند بار همو شانسی دیدیم

آتیلا:آها

دوعان:(میخواستم یکم بشینم ولی خیلی بیشتر طول کشید و نزدیک 1 ساعت بود که اونجا بودیم
هوا کم کم داشت تاریک و سرد میشد):خب بیاید بریم برسونمتون

آتیلا:نه واستون زحمت میشه

دوعان:این چه حرفیه راهمون یکی عه

آتیلا:اوکی پس پاشید بریم

دوعان:بفرمایید
(اندر و پدرش رو رسوندم و باهاشون خدا حافظی کردم)

اندر:(رفتیم توی خونه دیدم گوشیم نیست):اعع گوشیم انگار جا مونده تو ماشین آقا دوعان
برم بگیرم و بیام

آتیلا:باشه دخترم برو

اندر:(سریع رفتم بیرون و دوعان داشت راه میوفتاد
بدو بدو رفتم جلو ماشین و گفتم که وایسه)

دوعان:(عجیب بود اندر بدو بدو پیشم
معلومه طاقت دوریمو نداره دیگه
از ماشین پیاده شدم....):چیه بانو طاقت دوریمو
نداری

اندر:(زدم زیر خنده)

دوعان:چرا میخندی

اندر:نمیخوام تصوراتت رو به هم بریزم اما اومدم که گوشیمو بگیرم توی ماشین جا مونده

دوعان:عجب پس واسه اینکه یکم پیش هم بمونیم گوشیت رو توی ماشینم جا گذاشتی

اندر:آخ که چقدر بانمکی

دوعان:(به لباش خیره شده بودم که یهو..................‌..................

حمایت؟??

3 years, 9 months ago

#part_19
????? ?????❤️‍?

دوعان:خب امشب چطور بود؟

اندر:(نفس نفس میزدم):خب چی فکر میکنی

دوعان:شب خوبی بود

اندر:اهوم
بیا بغلم بخوابیم

دوعان:اومدم عاشکیم
(اندر رو بغل کردم و پتو انداختم رو خودمون و خوابیدیم)

....

فردا..

اندر:(یکم بدنمو کشیدم و از خواب بیدار شدم دیدم دوعان با یه سینی پر از خوراکی داره میاد پیشم):صبح بخیر عزیزم

دوعان:صبح بخیر چشم دریایی
خوب خوابیدی؟

اندر:اهوم اره

دوعان:خب بیا صبحونت رو بخور ببینم

اندر:تو خوردی؟

دوعان:آره عزیزم این رو واسه تو درست کردم

اندر:اوو چقدر تدارک دیدی

دوعان:در مقابل تو که چیزی نیستن

اندر:چوک مرسی

....

اندر:(ساعت نزدیکای 5 بعد از ظهر بود که رفتم خونه پیش بابام):سلاام بابا جون

آتیلا:سلاام دخترم چطوری

اندر:خوبم
تو؟

آتیلا:منم خوبم
امروز بریم پیک نیک؟

اندر:با کمال میل
خیلی خوب میشه
اول برم وسایلا رو آماده کنم بعد خودم آماده شم..............................

ببخشید کم بود?

3 years, 9 months ago

#part_18
????? ?????❤️‍?

دوعان:عجب که اینطور

اندر:اهوم

دوعان:(رفتم بالا تر و تیشرتش رو از تنش در آوردم
بدنش مثل برف سفید بود
رفتم سراغ بند سوتینش و بازش کردم):اووف اندر خانم

اندر:چی شد دوعان بی

دوعان:خیلی سکسی هستید در جریان باشید

اندر:عجب

دوعان:(اولش شروع کردم به مالیدن و فشار دادنه سینه های بزرگ و نرمش..)

اندر:اووم اه

دوعان:(بعد از مالیدن شروع کردم سینه هاشو خوردن
یکی رو میخوردم و با یکی دیگه ور میرفتم)

اندر:آهه
اوووف(بدنم رو تکون میدادم و هات شده بودم)

دوعان:(هی به بدن سفیدش پیچ و تاب میداد و باعث شد که بیشتر حشری بشم
اما مانع کارم میشد):اندر یکم خودتو کنترل کن

اندر:(شاید احمقانه به نظر بیاد اما یکم خجالت کشیدم)

دوعان:(رفتم بین پاهاش نشستم):خب ببینم امشب چطوری تحریکت کنم

اندر: که اینطور به خودت خیلی مطمئنی

دوعان:صد درصد
(خیلی آروم دستم روگذاشتم روی شلوارکش و یواش یواش میکشیدمش پایین)

اندر:(تند تند نفس میکشیدم
هرچی باشه تجربه ی اولم بود)

دوعان:(شلوارکش رو پرت کردم رو زمین و نوبت شرتش بود
از رو شرت چیزشو نوازش میکردم و میمالیدم)

اندر:هووم عااح

دوعان:اونجوری ناله نکن لعنتی دیوونه میشم

اندر:اومم قصدم همینه

دوعان:اووف
(شرتش رو از پاش در آوردم و با دیدن چیزش درصد حشریتم بالا تر رفت):ببین چطوری خیست کنم

اندر:چقدر تعریف از خود

دوعان:حقیقته
(پاهاش رو یکم باز کردم و سرم رو نزدیک واژنش کردم جوری که فقط نفس هام باهش برخورد کنه)

اندر:(نفس هاش میخورد به واژنم و دیوونه ام میکرد)

دوعان:(بعد از چند ثانیه دهنمو باز کردم و گذاشتم روی واژنش و زبون میزدم و میخوردم?)

اندر:اووم اووم عاااح

دوعان:(ناله هاش دو برابر شد و من بیشتر تحریک میشدم
اولش یواش واسش میخوردم اما بعدش وحشیانه تر شد
وسطاش یه گاز کوچیک هم میگرفتم)

اندر:اوووف عاااح اووممم?

دوعان:(دهنمو از روش برداشتم و بعدش از پایین تا بالا لیس میزدم)

اندر:عاااح اومم
(خیلیی هات شده بودم هیچی دست خودم نبود)

دوعان:(بعدش دیگه کاری نکردم و فقط نگاش میکردم)

اندر:چی شد؟

دوعان:ادامه بدم؟

اندر:دوعان خیلیی بدی:/
این چه سوالیه میپرسی

دوعان:خب نیاز به جوابت نیست
(دستم رو روی واژنش تنظیم کردم و یواش میمالیدم
براش ولی بعد تند تر)

اندر:(خیلی حس خوبی بود انگار تو فضا بودم
بعد از چند دقیقه مالیدن ارضا شدم):عاای هووف

دوعان:(دستم درد گرفته بود و نفس نفس میزدم......................................

برم محو شم??

4 years, 1 month ago

#part_20
???????? ??????????

مظفر:کاروان رو با آتیش بسوزون

....:چشم قربان

مظفر:(همینجوری که داشتم با دستیارم حرف میزدم یه آقایی شببه یوسف داشت میومد سمتم):وایسا وایسا فعلا کاروان رو آتیش نزن گوشی هم قطع نکن

....:باشه

مظفر:(یکم دیگه اومد جلو دیدم خوده یوسف عه):نقشه کنسله
تو برو پی کار خودت

....:چشم قربان شب خوش

مظفر:به به یوسف یادی از ما کردی

یوسف:عوضی تو به چه حقی دختره من رو تهدید میکنی هااا

مظفر:تقصیره منه مگه هوم؟
چند سال پیش کی بود که با تیمور(بابای باریش) نقشه کشید و من رو برشکسته کرد؟ولی من زرنگ تر از این حرفام دیدی که سهامم رو پس گرفتم

یوسف:چی از جونه ما میخوای؟؟مگه انتقامت رو نگرفتی؟آدم اجیر کردی که...(صحبتم رو قطع کردم
وقتی یادم میوفتاد حالم بد میشد)
خودت خوب میدونی مظفر پس دست از سره ما بردار

مظفر:من تا بیچارتون نکنم ول کن نیستم
به داداشت هم بگو از اونم انتقام میگیرم
ذره ذره پیش میرم جوری که خودت به غلط کردن بیوفتی
یادت نره!!

یوسف:عوضیی

مظفر:بای یوسف جاان?

یوسف:عوضی عوضیی اَه

.....

باریش:(شوال توی بغلم بود
باهم رویه تخت یه نفره دراز کشیده بودیم
بازو هاشو نوازش میکردم
تازه فهمیدم کسی که بهم آرامش میده شواله نه کَسه دیگه ای !)

شوال:(خوابم نبرد
از روی تخت بلند شدم)

باریش:چی شده عزیزم؟

شوال:خوابم نمیبره?

باریش:بشین باهم حرف بزنیم
شوال یه سوال دارم تو واقعا منو دوست داری؟

شوال:اره?

باریش:بهم ثابت کن !

شوال:(تا این حرفو زد شروع کردم لباس هامو درآوردم بعدش شلوارمو
فقط سوتین و شورت تنم بود):دیدی دوست دارم؟؟
حالا باریش این سری من میگم
واقعا دوستم داری؟

باریش:اره خیلی

شوال:ثابت کن

باریش:(شروع کردم لباسش رو تنش کردم بعدش هم شلوارش رو پوشیدم
و یه بوسه عمیق زدم به گونش):خیلی دوست دارم❤️

شوال:من خیلی بیشتر...........‌‌...‌.‌.........................................

حمایت؟

4 years, 1 month ago

#part_19
???????? ??????????

شوال:(با دستم واسش قلب درست کردم ک باریش رفت که یهو از پشت دیدم مظفر اومد(دشمن خونیه بابای شوال و باریش):تو اینجا چه کار میکنی??

مظفر:بالاخره بعد ماه ها پیداتون کردم
فقط این پیامو ب بابات و بابای دوست پسرت برسون

شوال:هاا تو از کج‌‌.‌‌‌‌‌...

مظفر:هیسس
معلومه ک میدونم
فقط اینو بگو که::مظفر برگشته تا انتقامش رو بگیره فردا یوسف باید به این لوکیشن بیاد و گرنه یه اتفاقی میوفته
یادت نره خانم خانماا?

شوال:عوضیی گمشو بیرون

مظفر:اعع زشت بود این حرفت
ولی نترس ب مامانت اینا نمیگم بهم فحش دادی?

شوال:گفتم گمشوو برو

مظفر:باشه باشه فعلا?

شوال:(:حالم توی کل مهمونی گرفته بود
سعی می‌کردم بروز ندم ولی زیاد اوکی نبودم
فردا قرار بود باریش بیاد با هم بریم ساحل..)

.....

(فردا...)

باریش:(دره خونه ی شوال اینا رو زدم):عاا سلام نسیم جون

نسیم:مرحباا باریش بیا داخل

باریش:ممنون
شوال هست؟

نسیم:آره توی اتاقشه

باریش:اوکی مرسی
(رفتم طبقه بالا):عاشکیم خوبی؟

شوال:عاا اومدی
خوبم مرسی

باریش:خیلی قشنگ شدی??

شوال:ممنونم

باریش:(از ترقوه اش تا یکم پایین ترش باز بود
لبم رو گذاشتم روی ترقوه های برجسته اش و بوسیدمش)

شوال:اومم باریش نکن

باریش:چرا

شوال:مور مورم میشه قلقلکم میاد??

باریش:تا باشه از این مورمور شدنا??

شوال:بنظرم بریم دیگه
.
باریش:اهوم بریم...‌

‌‌....

شوال:چقدر ساحل امروز خلوته
یک نفر هم نیست عجیبه

باریش:اهوم?

شوال:(رفتیم جلو تر
روی ماسه ها نوشته شده بود::
barish & sheval=shevbar

عاا باریش این خیلی قشنگه??

باریش:خوشت اومد

شوال:آره خیلی
(رفتم جلو و گونشو بوسیدم):خیلی خوبی رمانتیکم?

باریش:??

شوال:(رفتیم جلو تر که بشینیم یه کاروان دیدم
یه طرفش عکس من بود طرف دیگه اش باریش):باریش واقعا نمیدونم چی بگم دیگه?

باریش:امیدوارم دوست داشته باشی دیگه
تنها کاری که از دستم برمی‌آمد

شوال:چی میگی تو دیگه میخواستی چکار کنیی
شب اینجا میمونیم؟

باریش:اره عاشکیم?

شوال:واای نمیدونم چی بگم
خیلی خوبی واقعاا ?❤️

باریش:ایجونم عزیزم

شوال:باریش نگو که ساحل هم اجاره کردی

باریش:اره خب کردم

شوال:از دست تو??

‌....

(شب شد...)

مظفر:به شوال گفتم به باباش خبر بده امشب بیاد به این آدرس
اگه نیومد من میدونم شوال و دوست پسرش کجا ان
اگه امشب یوسف نیومد کاره دختره و پسره رو تموم کن

....:چشم قربان

..‌..

شوال:بخوابیم باریش؟من خیلی خسته ام?

باریش:اره عزیزم بخوابیم
به مامانت چی گفتی؟

شوال:گفتم خونه دوستمم??

باریش:دروغ قشنگیه??

شوال:باریش؟

باریش:جونم

شوال:تخت‌هامون جداعه
من دوست دارم توی بغل تو خوابم??

باریش:بیا رو این تخت من با هم بخوابیم

شوال:اذیت میشی

باریش:با تو اذیت نمیشم هیچ وقت
بیا اینجا ببینم

شوال:(رفتم توی بغل باریش‌...)

....

مظفر:(زنگ زدم به دستیارم):یوسف نیومد
کارشون رو تموم کن
کاروان رو با آتیش بسوزون.‌.........................................??

حمایت؟?
پارت بعدی +30 کامنت گایز

4 years, 1 month ago

دوستان میخوام به این موضوع اشاره کنم
که شوال و باریش دختر و پسر عمو ان درست
ولی باباهاشون از یه مادر هستن ولی از یه پدر نیستن واسه همین فامیلیه باریش و شوال یکی نیست?

We recommend to visit

✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]

- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧

╰) ایران موزیک♪ (╯

"ما بهتریـن‌ها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"


تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94

فرشتــه‌ی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نت‌ها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .

#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
‌‌‌•• 🎧🖤📀🔐••