?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
#part224
Ali
ظرفارو تو ماشین گذاشتم و بیرون اومدم
و کنار رزا نشستم و گوشیو از دستش کشیدم و خاموش کردم و کنار انداختم
+ خب بگو جونم چیشده
بی حال لبخندی زد و گفت
_دلم شور میزنه نکنه اشتباه کنیم
لبخندی زدم و جواب دادم
+ رزا نترس اشتباه نمیکنیم
_خب تو میخواستی چی بگی؟
+ میگم فقط آروم باش
_باش
یکم من من کردم و یهو گفتم
+ من باهات برنمیگردم ایران
_چی یعنی چی
+ یعنی من قراره از اینجا برم پاریس و اونجا زندگی کنم اما
تو چشمای ابیش بغض جمع شد و با عصبانیت گفت
_ اما چی بگو دارم تنهات میزارم دیگه، برام سواله تو که برنامه رفتن داشتی این حلقه چیه ها جواب منو بده داری تنها میری جایی که بهت گفتم ارزومه اونجا زندگی کنم ؟
دستاش داشت میلرزید که دستاشو گرفتم که کشید
+ اما توام قراره بیای
_من نمیام چرا باید بیام تو خودت تنها تصمیم گرفتی تنها برو جواب منو ندادی این چیه کردی دستم ؟
+ رزا یادته ازت مدارک خواستم ؟ دارم کاراتو اوکی میکنم
دستشو همون طور که میلرزید رو سرش گذاشت و چشماشو بست که یه قطره اشک ازش اومد و رفت تو بالکن
Roza
فقط هوای آزاد میتونست شده یک درصد حالمو بهتر کنه
چند تا نفس عمیق پشت هم کشیدم سرم به شدت درد میکرد و اعصابم خورد بود
دستام یخ زده بود نمیدونستم چیکار کنم
علی اومد تو بالکن و از پشت بهم نزدیک شد
یه هودی دستش بود که بهم دادم گفت
+ بپوش مریض نشی
نتونستم خودمو کنترل کنم
_مریض نشم هان؟ تو منو روانی کردی برام لباس اوردی میگی بپوش چشم عباس آقا ازت متنفرم علی
نزدیک اومد که شروع کردم با تمام توان تو سینش مشت زدن
هر چقدر ازش حرص داشتم داشتم با زدنش خالی میکردم
Ali
هی سعی میکردم بغلش کنم که موفق شدم حتی وقتی تو بغلم بود هم داشت میزد انقد زد که دیگه نای زدن نداشت
نفس نفس زنان اونم منو بغل کرد بردمش تو رو مبل نشستم همونطور تو بغلم بود و شروع کرد از ته دل گریه کردن
با خودم گفتم اخه مرتیکه این طرز گفتن چیه باید آروم آروم نرم میگفتی در حال سرزنش کردن خودم بودم که دیدم دیگه صدای گریش نمیاد نگاهی بهش کردم و دیدم خوابیده
شروع به نوازش موهاش کردم انقد موهاش قشنگ بود که حد نداشت مژه های بلندو فرش که هیچ لباشم که نیاز به گفتن نداره
یکم که گذشت و قشنگ خوابید یعنی میتونم بگم بیهوش شد بلندش کردم بردمش رو تخت
چون بابام بود لباسش پوشیده و یکم رسمی بود لباساشو دراوردم و نگاه طولانی به بدنش کردم
رفتم کنارش دراز کشیدم و روش پتو کشیدم …
#part223
Roza
رفتم و کنار مامان علی نشستم
+ خب دخترم چه خبر خوش گذشت ؟
_اره خیلی جاتون خالی
+ مامانت اینا کجان
_چند تا اتاق بغل ما
+ عه چه خوب
که بابای علی گفت
+* خب دخترم بهتر نیس بری بهشون بگی بیان بالاخره حلقه دستته ها باید یه سری حرفا بزنیم شامم دور هم بخوریم
سرمو پایین انداختم خندیدم
احساس سرخ شدن داشتم
_چشم با اجازتون برم زنگ بزنم
مامان علی گفت
+ برو عزیزم
رفتم تو اتاقو مامانمو گرفتم
_سلام مامان خوبی
+ اره رز خانوم جانم
_میگم مامان بابای علی تو سوییت مان بعد گفتن که بگم شمام بیاین باهم شام بخوریم
+ باشه دخترم یکم دیگه میایم شماره چند بودید؟
_237
+ فعلا
_فعلا
گوشیو قطع کردم و نفسی کشیدم حس عجیبی داشتم به قول مامانم من خودم هنوز بچم
از اتاق بیرون رفتم و رفتم تو اشپزخونه پیش علی
+ خب چی گفتن میان؟
_اوم اره
+ قلب علی چطوره درد داری؟
_نه خوبم
+ غذای مورد علاقتو درست کردماااا
_مرسی
+ چیزی شده ؟
_امشب مامان اینا رفتن بشینیم حرف بزنیم ؟
+ باشه دورت بگردم اتفاقا منم باید یه چیزیو بهت بگم
خواستم چیزی بگم که صدای در اومد
رفتم و درو باز کردم
_ خوش اومدید
+ مرسی دخترم
با هردو رو بوسی کردم و پیش بقیه رفتیم
داشتن باهم سلام علیک میکردن که دوباره صدای زنگ اومد
علی رفت درو باز کرد رفت بیرون بعد یکی دو دیقه اومد تو رفت تو اتاق و صدام زد
+ رزا
_بله
+ یه لحظه بیا
یه با اجازه گفتم و رفتم
_جان
+ میگم چند تا از فنا از عصریه دم هتلن من برم باهاشون عکس بگیرم ؟ البته اگه بزاری و اوکی باشی بالاخره دیگه زنمی
خندیدم و گفتم
_اره برو عزیزم
اومدم بیرون
شلوار ورزشیشو با شلوار لی عوض کرد و گفت
+ با اجازتون من یه لحظه برم بیام
مامان باباهامون باشع ایی گفتن و رفت سمت در
وقتی داشت درو میبست داد زدم
_علی فاصله فراموش نشه فاصله
خندید و رفت
که مامانش گفت
+ فاصله؟
_رفت با طرفداراش عکس بگیره گفتم با دخترا فاصلشو حفظ کنه
که همه خندیدن
.
.
.
+ خدافظ مراقب خودتون باشید
درو بستم و هوفی کشیدم
رفتم و رو مبل لش کردم و گوشیمو دست گرفتم ….
#part222
هر چند دقیقه نگاهی به حلقه تو دستم میکردم و لبخندی رو لبم میومد گوشیمو برداشتم وارد اینستا شدم
طبق انتظارم با چندین دایرکت جدید و کلی نوتیف لایک و فالو رو به رو شدم و کلی تگ زدم رو چندتاش و اد استوری کردم از فنای علی بودن رو استوریم زدم و سیناشو نگاه کردم تو ده دوازده ساعت هفتصد کا سین متعجبم کرد
رفتم تو دایرکتا و شانسی چند تاشو باز کردم
تقریبا پنجاه پنجاه بود یکی فحشم داده بود یکی تبریک گفته بود
رفتم تو اکسپلور و کلی پست ادیت راجب خودم و علی دیدم داشتم همه رو پشت سر هم لایک میکردم که مامانم زنگ زد
_ سلام مادر بیا پایین
+ باشه قربونت برم الان میام
لباسامو پوشیدم و و بیرون زدم
سوار آسانسور شدم که دوباره به حلقم نگاه کردم
نفس عمیقی کشیدم و بیرون رفتم که مامانم اینا تو لابی نشسته بودن رفتم و از پشت بابامو بغل کردم و گونشو بوسیدم که همون لحظه علی با اون یارو از اونور رد شدن و از هتل خارج شدن که علی سرشو برگردوند و آروم سلامی گفت
همون سرمون و براش تکون دادیم که لبخند زد و برگشت که مامانم گفت
+چه داماد خوشتیپی دارم قد و بالا رو ببین تیپو ببین آقاییشو ببین
که منو بابا زدیم زیر خنده و گفتم
_در سلیقه دخترت شک داشتی؟
+ برطرف شد
خندیدم که مامان. نگاهی به دستام کرد و گفت
+ حلقشو نگا بچه تو هنوز نینی این چیه انداختی
خندیدیم و بعد از خوردن یه چایی از هتل بیرون زدیم
.
.
.
( چهار ساعت بعد)
خیلی خسته شده بودم کارتو زدم و در اتاق باز شد وارد شدم و دیدم مامان بابای علیو تو اتاق بودن
تعجب کرده بودم
Ali
تو اشپزخونه بودم و داشتم غذا درست میکردم که با صدای دری که اومد فهمیدم رزا اومده
رفتم جلو درو پالتو ایناشو ازش گرفتم و یکم نزدیکش شدم به بهونه دراوردن شال گردنش نزدیک گوشش شدم و گفتم
_ سلام دختر علی
فرصتی برای جواب دادن بهش ندادم و شال گردنشو دراوردم و آویزون کردم که رزا سمت مامان بابام رفت و گفت
+ سلام خوبین با اجازه من برم دست و صورتمو بشورم
رزا رفت تو اتاق و بعد چند لحظه با داد نه چندان بلند که فقط صداش برسه گفت
+ علی کرمای من کو
_اومدم اومدم
دوباره بحث پشت رزا شد و من وجدان درد گرفتم
زیر غذا رو کم کردم و از تو چمدون کرمو برداشتم و وارد سرویس شدم
_ برگرد
پشتشو بهم کرد و لباسشو دراورد و سوتینشو باز کرد و دستاشو رو سینه هاش گرفت
پشتشو به آرومی کرم زدمو یه چسب باند مانند بود زدم و بعد از بوسیدن سرشونش بیرون اومدم
مامانم پرسید
+ چی شده
_هیچی رزا زخمیه
+ عه چرا چیشده
_خورده بود زمین
+* برم کمکش ؟
_نه نه من حلش کردم
رفتم تو آشپز خونه و رزا بعد از چند دقیقه با سر و وضع مرتب اومد بیرون آرایش کمی ام که داشت پاک شده بودد…
سلام سلام
بریم برای پارت جدید
#part221
بلخره کنسرت تموم شده بود و داشتیم کم کم به سمت هتل میرفتیم..
تو راه برگشت خیلی فکرم درگیر امشب بود نگاهی به علی کردم که زیر چشمی نگا میکرد دیدم داره نگام میکنه
_چیشده نگا میکنی آقای داماد؟
جوابی نداد فقط تک خنده ای زد و دستشو روی پام گذاشت
•20 مین بعد•
لباسامو عوض کردم و رفتم روی تخت دراز کشیدم و مشغول استوری گذاشتن شدم..
Ali
لباسامو با یه تیشرت حلقه ای و شلوارک عوض کردم,میخاستم امشب یه حرکتی بزنم ولی اینکه از کجا شروع کنم برام سخت بود با اینکه خستگی کنسرت تو تنم مونده بود ولی برعکس تمامی شبا اینسری یه حس دیگه داشتم..خودمو زدم به بیخیالی و کنارش دراز کشیدم,گوشیو از دستش کشیدم که یهو پرید روم
_علییی داشتم استوری میذاشتم!
+حالا بعدا میزاری الان کلی کار داریم عروس خانوم
با چهره شوکه نگام کرد که گوشیشو گذاشتم رو میز کنار تخت..دستمو روی کمرش گذاشتم و تو چشماش خیره شدم نگاهمو چرخوندم و به لبای قلوه ای و قرمزش برخوردم که بدجوری داشت دیوونم میکرد..
نتونستم خودمو کنترل کنم چندتا بوسه آروم روی لباش زدم ؛ جاشو با خودم عوض کردم..
خواستم لباشو گاز محکمی بگیرم که سرشو چرخوند..راستش هنگ کردم از اینکه صورتشو اون طرفی کرد
Roza
دروغ چرا نظرم فعلا عوض شده بود این چند وقت میخاستم تا ازدواج صبر کنه چون میترسیدن زیاده روی شه!
ولی برای اینکه حال الانشو نگیرم
+برای اینکه خستگی کنسرت از تنت دربیاد یه لطفی در حقت میکنم ولی خودتم میدونی فعلا نمیخام!
چهرش توهم رفت ولی اهمیتی نداد و دوطرف صورتمو گرفت و لباشو رو لبام گذاشت منم کمی همراهیش کردم و بعد چند دقیقه ازش جدا شدم
Ali
با حرفی که زد یکم حالم گرفته شد ولی من کم نیاوردم
_نظرت یه فیلم ببینیم ؟
+اره چرا که نه عروس خانوم
خنده ای زد و رفت تو آشپز خونه یکم خوراکی آورد و روی مبل انداخت
منم رفتم روی مبل لش کردم تا بیاد
تقریبا وسطای فیلم بودیم نگاهی بهش کردم محو فیلم شده بود خواستم یکم اذیتش کنم که گازی از گردنش گرفتم
_علی..الان نه !
دستمو کنار کشیدم و لیوان قهوه ام رو برداشتم و کمی ازش نوشیدم !
دیگه داشت خسته میشد خودشو توی بغلم انداخت منم دستمو دورش حلقه زدم که نگاهی بهم کرد منم از فرصت استفاده کردم و بوسه ای روی لبش زدم
_تو آدم نمیشی علی
نوچی کشیدم و ادامه دادم
+فیلمتو ببین خانوم
با اینکه خسته بودم میخاستم کارمو پیش ببرم تقریبا چند دقیقه ای گذاشت بود که قشنگ تو بغلم بود با دستام روی کمرش خطای فرضی میکشیدم دستمو از دورش باز کردم و باز کارمو تکرار کردم دستمو بردم سمت پاش بردن و لباسشو کنار زدم و به حالت نوازش طور میخاستم کارمو پیش ببرم وقتی دست داغم به بدن سردش خورد دیوونه شدم
مشتی به بازوم زد که روی مبل افتادم که دستشو کشیدم که توی بغلم افتاد ؛ اصن توجهی به حرفش نکردم و چندبار بوسیدمش و جاهامون رو عوض کردم دستمو سمت سینه اش بردم و سوتین مشکیشو خواستم باز کنم که چش غره ای بهم رفت که دستمو از دورش آزاد کردم و پاشد
•روز بعد•
Roza
برای امروز تصمیم داشتم برم با مامانم اینا وقت بگذرونم چون علی قرار کاری داشت علی لباساشو با کت و شلوار مشکلی عوض کرد و با بوسه ای ازم خدافظی کرد
هستین پارت جدیدو بزارم
سلام سلام
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago