?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
پیشنهاد قانون اساسی بر اساس حقوق پنج گانه
بخش چهارم
ضمیمه های حقوق پنجگانه
ضمیمه سوم(۳)
بدینقرار، در جامعهای که اندیشههای راهنمای مردمانش تنها بکار توجیه میآیند، و به وسیله آنها، انواع مصرفها، ولو ویرانگرترین آنها، توجیه پیدا میکنند، قدرت در اشکال گوناگونش فرمانروایی میجوید. در چنین جوامعی توجیهگری بر ابتکار و ابداع و آفرینندگی غلبه میجوید. از این جا، بنا بر قاعده، نسبت توجیه به ابتکار و ابداع و خلق، نسبت ضد فرهنگ قدرت به فرهنگ استقلال و آزادی را معلوم میکند. بیشتر از این، هر یک از دو حالت برخود افزودن و یا از خود کاستن، در جامعه، حکایت از واقعیتی میکنند: اولی حاکی از پیشی گرفتن ابتکار و ابداع و خلق نزد آدمیان و دومی از سبقت گرفتن توجیهگری حکایت میکنند.
اما برای اینکه فرآوردههای فرهنگ ویژگیهای برشمرده را داشته باشند، باید میان حقوق و واقعیتها رابطه مستقیم ، یعنی بدون پا در میانی قدرت، برقرار شود:
بر این اساس میتوان نتیجه گرفت که نسبت فرهنگ استقلال و آزادی به ضد فرهنگ قدرت را نسبت واقعیتگرایی به مجازگرایی در هر جامعه بدست میدهد. در این باره باز گفتنی است که؛
9.1. فرهنگ استقلال و آزادی فرآورده رابطه مستقیم انسان با واقعیت است. انسان فرهیخته کسی است که با خودشناسی آغاز میکند و با ایجاد رابطه مستقیم با واقعیتها استعدادهای خویش را بکار میاندازد و بر ابتکار و ابداع و خلق توانا میشود. هرکس تجربه کند، به تجربه در مییابد که بدون رابطه مستقیم با واقعیتها، ابتکار و ابداع و خلق ناممکن است.
9.2. ضد فرهنگِ قدرت حاصل رابطه بواسطه قدرت با واقعیتها و بخش عمده آن مجاز است. برای مثال، انسانی که، در خود، همچون یک اسطوره، یا یک شخصیت اسطوره شده، یا این و آن نماد قدرت مینگرد و در واقعیتها از دید قدرت و قدرتمداری مینگرد، عقل خود را به دستگاه مجاز ساز بدل میکند. چنانکه عقل آن انسان نگونبختی که از دید ولایت مطلقه بر جان و مال و ناموس مردم، در خود و مردم مینگرد، دربست بنده زور گشته و از ابتکار و ابداع و خلق ناتوان میشود.
9.3. دنیای مجاز سازی، در این عصر، دو شکل جدید جسته است:
● واقعیت را همان سان که هست باید پذیرفت. برای مثال میگویند: سلاحها و دیگر فرآوردههای ویرانگر واقعیتها هستند و میباید آنها را همانسان که هستند، پذیرفت. موضوع، پذیرفتن و یا نپذیرفتن اینگونه واقعیتها نیستند، موضوع پذیرفتن یا نپذیرفتن اندیشههای راهنمایی هستند که در ساختن این واقعیتها، راهنما هستند.
● القاء کردن به انسانهای عضو یک جامعه که بهترین زندگیها را دارند و زندگی آنها از زندگی همه انسانها در جامعههای دیگر بهتر است که تبلیغ رایج در جامعههای مسلط است. در عوض، در جامعههای زیرسلطه تبلیغ میشود که «در مقایسه با کشورهای هم سطح خود، ما از همه بهتر زندگی میکنیم». بدیهیاست بدون از ارزش انداختن «بنی آدم اعضای یک پیکرند» و بی قدر کردنِ ارزشهای دیگر، به خصوص بدون قطع رابطه مستقیم انسان با واقعیت و بدون ناچیز کردن زندگی در مصرف، ممکن نیست برای انسانها از این گونه دنیاهای مجازی ساخت و، در آن، زندانیشان کرد.
اما برای اینکه استعداد خلق که فرهنگ فرآورده کار او است، بتواند خلق کند، نیازمند همکاری استعدادهای دیگر است و نیز فرهنگ مجموعهای است که اندازه جامعیت آن گویای فعال شدن همه استعدادها و فضلهای انسانها در نو به نو کردن فرهنگ است:
ادامه دارد
🌹پیش بسوی استقلال، آزادی و رشد بر پایه حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
سمینار انقلاب فرهنگی
۱۸ اردیبهشت ۵۹ نشریه انقلاب اسلامی شماره ۲۵۰
دکتر ابوالحسن بنی صدر رئیس جمهوری در نخستین گردهم آئی انقلاب فرهنگی اسلامی ضمن تشریح برخورد اندیشه ها با واقعیت و ارزیابی آنها تاکید کرد: انقلاب فرهنگی آن است که شما به تدریج از وسایل زور رها شوید و اندیشه را جایگزین آن روشها کنید.
دکتر بنی صدر افزود: اگر بخواهیم انقلاب در اندیشه کنیم این امور اساسی ثابت هستند که باید دگرگون شوند تا با دگرگونی، آن اندیشه بتواند میدان فراختری برای عمل پیدا کند. وقتی ملتی پذیرفت که توانائی ابتکار ندارد، قوه تفکر او نمیتواند ابداع کند و ابداع، ویژه هوش برتر اروپایی است خود بخود این چنین باوری آدمی را به تقلید کورکورانه از آنچه ابداع هوش برتر بوجود آورده است پیش میراند و آنهائی که میگفتند فرهنگ ما تا مغز استخوان باید غربی بشود برهمین باور بودند. بنابراین اگر بخواهیم انقلاب فرهنگی کنیم باید این ناباوری بخود و باور مطلق به هوش خلاق اروپائی را دگرگون سازیم و خود را به عنوان خلاق باور کنیم.
رئیس جمهوری سپس با انتقاد از روشهای نادرست حاکم بر دانشگاهها گفت اگر در دانشگاه مغزها نمیتوانند با هم رابطه بگیرند و حرف بزنند این انقلاب فرهنگی را دانشگاه به کجا میتواند ارمغان ببرد انقلاب فرهنگی آنست که اقلا یک جائی را که اندیشه ها بتوانند به مبادله بپردازند بوجود آورند.
بنی صدر در قسمتی دیگر از سخنان خود اظهار داشت:
انقلاب فرهنگی آنست که شما بتدریج از وسایل زور رها شوید و اندیشه را جایگزین آن روشها کنید. آنوقت است که همه استعدادهای جامعه در خط سازندگی بکار میفتد و جامعه میتواند از هر دقیقه قرنی بسازد. وی، سپس افزود: ولی ما نه تنها در دانشگاهها به چنین انقلابی دست نیافتیم بلکه هرکه کوشید حوزه کوچکی بوجود آورد. و از هرگونه بحثی گریخت. ما که باید این روشها را در جامعه بسط میدادیم و همه ملت را از همه امکانات برخوردار میکردیم ما به آن مردم نیز همین روشها را به عنوان واقعیت ندادیم و چنان شد که امروز در حقیقت چماقداران حاکمان اجتماعات ما شده اند. بنی صدر تاکید کرد: این برای ما ننگ است که نتوانیم به بحث و گفتگو بنشینیم و حاکمیت را به چماقداران بدهیم، این سقوط فرهنگی است نه انقلاب فرهنگی.
🌹پیش بسوی استقلال، آزادی و رشد بر پایه حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
اقتصاد پنجاه و هفتی ها،
گفتگو با یک مصدقی چپ: سید ابوالحسن بنی صدر
گفتگوی آقای مهدی الیاسی با آقای ابوالحسن بنی صدر
بخش چهاردهم
اما برخلاف ادعای شما، با افرادی به صرف بهایی بودن یا یهودی بودن برخورد شد و اموالشان مصادره شد.
حبیب القانیان یهودی بود، یا هژبر یزدانی که می گویند بهایی بود. اما در ملی کردن کارخانه ها، اصل بر این بود که کارخانه هایی که بدهی مالکانشان بیشتر از سرمایه شان است، دولت تصدی این کارخانه ها را بر عهده می گرفت. در واقع کارخانه ها از مالکیت افراد بدهکاری که از ایران رفته بودند خارج می شد و در اختیار دولت قرار می گرفت تا این کارخانه ها راه بیفتند. کارگران بیکار شده ی این کارخانه ها که به دلیل عدم حضور مالکانشان تعطیل شده بودند هر روز در خیابان ها میتینگ برگزار می کردند، این افراد کار می خواستند. اتفاقاً این تدابیر در خصوص ملی کردن، موجب شد که آن کارخانه ها مجددا آغاز به کار کنند و آن میتینگ های کارگری متوقف شود زیرا کارگران سر کار خود بازگشتند.
پس استفاده از واژه مصادره بی معنی است. چند نفری هم بودند که برخی می گفتند اینها آدم های خوبی هستند، مثل آقای محمدتقی برخوردار و باید به این افراد ارفاق شود. اما اکثریت قریب به اتفاق اعضای شورای انقلاب معتقد بودند اگر بخواهیم در برخورد با این افراد تبعیض قائل بشویم و برخی را مستثنا کنیم، این قضیه شل می شود کل آن خراب می شود. یعنی قرار بود هر کس که بدهی اش از دارایی اش، بیشتر است، طبیعتاً کارخانه و تاسیساتش در اختیار دولت قرار بگیرد اما اگر این وسط می گفتیم یک عده علیرغم این که بدهی شان بیشتر از دارایی شان است، ولی چون آدم خوبی هستند پس برخورد نکنیم، نوعی تبعیض بود و کار خراب می شد. تاکید می کنم چون همین آدم های خوب بدهی شان بیشتر از دارایی شان بود.
یعنی شما معتقد هستید در آن لیست ۵۲ نفره معروف، تمام کسانی که اموال و کارخانه شان مصادره یا به تعبیر شما ملی شد، میزان بدهکاریشان به نظام بانکی بیشتر از دارایی شان بود؟
بله، دقیقاً همین طور است. حالا اگر افرادی هستند که می گویند وضعیتشان چنین نبوده، خب به آنها اجحاف شده است! مجری این کار که من نبودم! مجری این طرح، دولت مهندس بازرگان بود و من هم عضو دولت بازرگان نبودم. اگر کسانی بوده اند که بدهی شان کمتر از سرمایه شان بود، به آنها ستم شده است و نباید اموال و کارخانه شان را می گرفتند. ولی اصل کار بر این بود که آنهایی که بدهی شان از کل سرمایه شان بیشتر است، کارخانه شان در تصدی دولت قرار بگیرد. به خصوص این که بسیاری از آنها پس از انقلاب، دستگاه ها را از کار انداخته بودند و چیزی تولید نمی کردند و باید این کارخانه ها آغاز به کار می کرد.
یعنی شما معتقد بودید نفس این که یک نفر، بدهی اش از سرمایه اش بیشتر باشد، اشکالی دارد؟ در همه جای دنیا معمول است که شرکت ها برای راه اندازی کارخانه یا برای اجرای طرح های اقتصادی، وام های بزرگ دریافت می کنند و این که در یک مقطعی میزان بدهی یک شرکت زیاد باشد، اتفاق عجیب و غیرمعمولی نیست. در دنیا کاملاً رایج است که افراد بعضا با تامین ۱۰ درصد هزینه های یک طرح اقتصادی، تا ۹۰ درصد هزینه اجرای آن طرح را به صورت وام دریافت می کنند. آیا نفس این که میزان بدهی یک شرکت از سرمایه اش بیشتر باشد اشکالی دارد و آن کارخانه باید مصادره و به تصدی دولت در بیاید؟ این که می گویید آن کارخانه ها بعد از پیروزی انقلاب در سال ۵۷، تولید نمی کردند هم طبعاً به دلیل شرایط بی ثبات آن دوران بود.
برای پاسخ به این پرسش باید یک مقدمه ای را بگویم. چرا من در پاسخ به پرسش های پیشین شما بر اقتصاد مصرف محور در دوران شاه تاکید کردم؟ در دوران محمدرضا پهلوی یک اقتصاد تولیدمحور نداشتیم. نکته دیگر این که تناسب حساب سرمایه ثابت با حساب سرمایه در گردش باید رعایت بشود و اگر یک موسسه ای این را رعایت نکرد دچار اشکال می شود. در غرب هم همین جور است. این بحران های اقتصادی مانند بحران سال ۲۰۰۸ میلادی، به همین شکل به وجود آمد. میزان نسبت بدهی و سرمایه، حساب و کتاب دارد، همین جور هوایی و بی حساب و کتاب که نیست. دریافت وام برای ایجاد طرح توسعه در یک کارخانه، وقتی است برای ایجاد سرمایه ثابت، وام گرفته شود نه برای سرمایه در گردش. در کارخانه هایی که بعد از انقلاب به تصدی دولت درآمد هیچ کدام از این أصول رعایت نشده بود.
به این بحث ادامه نمی دهم و قضاوت را به خوانندگان، واگذار می کنم. هنگام تدوین قانون اساسی، نگاه شما به اصول اقتصادی قانون اساسی چه بود؟👇
پیشنهاد قانون اساسی بر اساس حقوق پنج گانه
بخش سوم
در سازماندهی دولت
فصل هفتم
رشد در چهار بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی
د. در بعد فرهنگی
بعد فرهنگی، از بعدهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی جدایی ناپذیر است. رشد انسان بر پایۀ استقلال و آزادی و عمران طبیعت آنگونه رشدی است که در هر چهار بعد، بیتقدم و تأخر و تفوق این بر آن، انجام بگیرد و به شهروندان ایران امکان دهد از حقوق پنج گانه خویش برخوردار باشند:
اصل چهارصد و هشتاد و پنجم: بنابر اینکه استقلال و آزادی پایه های رشد هستند، پایه آموزش و پرورش و میزان هر برنامه رشدی، باید خودانگیختگی شهروندان ایران، خودانگیختگی بمعنای استقلال و آزادی و گوناگونی استعدادها، باشد. از اینرو،
485.1. پرورش استعدادهای انسان به ترتیبی که او توانایی خلاقیت خویش را به حداکثر برساند، پایه سیاست آموزش و پرورش باید باشد.
485.2. با آنکه دانش و فن دستآورد جهانیان است، سیاست آموزش و پرورش نباید شهروندان خودانگیخته و مبتکر را به شهروندان مقلد و مصرف کننده دست آوردهای علمی و فنی بدل کند.
485.3. سازماندهی آموزش و پرورش باید آموزش و پرورش دائمی شهروندان را میسر کند.
485.4. تأسیس این و آن سازمان آموزش وپرورشی که تحصیلکنندگان در آنها شهریه بپردازند، توسط شهروندان آزاد است. اما هر سازمانی که تأسیس میشود باید تابع مقررات قانونی آموزش و پرورش از ابتدائی تا عالی باشد.
اصل چهارصد و هشتاد و ششم: بنابر اینکه استقرار دموکراسی و رشد آن، نیازمند فرهنگ استقلال و آزادی است، ترویج این فرهنگ و ویژگیهای آن وظیفه دولت و نیز، حق و وظیفه جامعه مدنی و جامعه سیاسی است.
اصل چهار صد و هشتاد و هفتم: شهروندان ایران فرهنگ ساز هستند و فرهنگ فرآورده ابتکار و ابداع و کشف و خلق آنها است. بنابراین، رشد فرهنگی میسر نمیشود مگر به نبود سلطه فرهنگی و به بود امکانها و فرصتها برای ابتکار و ابداع و کشف و خلق. ایجاد امکانها و فرصتها وظیفه دولت و نیز، حق و وظیفه جامعههای مدنی و سیاسی است.
اصل چهار صد و هشتاد و هشتم: با آنکه انسان بدون اندیشه راهنما وجود ندارد و نمیتواند هم وجود داشته باشد و با آنکه هر اندیشه راهنمایی با رشد فرهنگی سازگار نیست و رشد برپایه استقلال و آزادی نیازمند بیان استقلال و آزادی بمثابه اندیشه راهنما است، بر دولت، تبلیغ هر اندیشه راهنمایی، ولو بیان استقلال و آزادی، ممنوع است. در عوض،
488.1. برقرار کردن جریان آزاد اندیشههای راهنما، از جمله با ترتیب دادن بحثهای آزاد، از جمله برعهده قوه وسائل ارتباط جمعی است. و
488.2. جامعه مدنی، هم بمثابه جمهور مردم و هم بمثابه نهادها، و جامعه سیاسی حق و وظیفه دارند جریان آزاد اندیشههای راهنما و نقد و نقد متقابل آنها را، از جمله، به یمن بحثهای آزاد برقرار کنند.
488.3. قدرت و زور زدایی از اندیشههای راهنما به قصد تغییر آنها از وسیله توجیه قدرت و قدرتمداری و بکار رفتن در توجیه جدایی و اختلاف و بسا دشمنی به عامل همبستگی و دوستی، هدف بحثهای آزاد و نقد و نقدِ نقد باید باشد.
488.4. ترویج دوستی و همبستگی حق و وظیفه همگانی است.
?پیش بسوی استقلال، آزادی و رشد بر پایه حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
ابوالحسن بنیصدر: نخیر، شما گفتید که وضعیت کنونی ایران و داعش نتیجۀ انقلاب ایران است.
خیر، نتیجۀ انقلاب ایران نیست . برای اینکه بیان انقلاب ایران ، خمینیسم نبود، اسلام به مثابه بیان استقلال و آزادی و رشد بود، در جلوی دنیا، هر روز، روزمره، از زبان آقای خمینی به دنیا ابلاغ میشد آیا آقای خمینی، همانهایی که در فرانسه گفت، در ایران عمل کرد؟ مثلاً در پاریس گفت ولایت با جمهور مردم است، آیا در ایران همین را عمل کرد؟ یا دبّه زد و گفت که ولایت با فقیه است؟ آنهم ولایت مطلقه؟ کدامش بود؟ اگر بخواهی تقلب نکنی، باید حق را آنطور که هست بگویی. انقلاب ۱۳۵۷ را آقای خمینی نساخته است . ذره ای از اندیشۀ راهنمای آن انقلاب، مال آقای خمینی نیست. خود آن مردم هم بدون اجازۀ آقای خمینی بیرون آمدند. دوباره و شاید ده باره عرض میکنم که نخستین اعلامیۀ آقای خمینی در چهلم شهدای جنبش مردم تبریز بود. آنهم بعد از مراجعات زیاد به او. می ترسید، می گفت سنگ روی یخ میشوم. حالا شده همه کاره و ( میگویند ) اصلاً انقلاب را ایشان کرده اند. واقعیت این است که بدیل در انقلاب ۱۳۵۷ مصدق بود. اصل راهنما، استقلال و آزادی بود. آنهایی که آن انقلاب را ممکن کردند و بدیل بودند، از دید مردم ایران، مصدقی ها بودند.
حالا هم آمریکا و غرب موفق شدند آن بدیل ها و الگو ها را، با این موجوداتی که از جنس خودشان هستند، جانشین کنند. این تاریخ مشروطه آیا غیر از این شد؟
همانهایی که در رهبری و انقلاب مشروطه بودند، چندتای آن ماندند؟ آیا وفا کردند به آن عهد؟
"اقل و من عبادی الشکور" انگشت شمار .
بقیه به خدمت استبداد پهلوی درآمدند. نتیجه اینکه آن استبداد ممکن شد. اگر به خدمت استبداد در نمی آمدند، ممکن نمیشد. کودتای ۲۸ مرداد هم ناممکن می شد. کودتای خرداد ۱۳۶۰ هم ناممکن می شد اگر آنهایی که بدیل بودند، بر عهد وفا می کردند و منتخب اول تاریخ ایران را تنها نمی گذاشتند. اینها واقعیت ها است. اگر آن بدیل، اسباب قدرت جدید را نمی ساخت،
مثل سپاه پاسداران، دادگاه انقلاب و بنیاد کذا و بنیاد کذا، اینها را نمی ساخت ستون پایه های جدید را نمی ساخت و در اختیار ملاتاریا قرار نمیداد. خب شما نمی خواهی این واقعیت ها را ببینی. غرب، سابق میگفت کمونیسم دشمن است، امروز میگوید اسلام دشمن است توی بیچاره هم بجای اینکه ببینی که واقعیت چیست، می گویی دشمن اسلام است. آیا فکر کرده ای که این داعش از کجا پیدا شده؟ پول و اسلحه را چه کسی به او داده؟
قاعده این است: هر قدرتی دشمن میخواهد، و دشمن را هم باید از جنس خودش بکند تا بر جا بماند. اگر نتواند دشمن را از جنس خودش بکند، بر جا نمی ماند.
به این دلیل است که ما بر حق ایستاده ایم. بر تجربۀ انقلاب ایران ایستاده ایم. کاملاً اطمینان داریم که رژیم کنونی در ایران محکوم به رفتن است. منتها زحمت می خواهد، حوصله می خواهد، صبر می خواهد، شکیبایی می خواهد، ایستادگی در برابر سختی ها میخواهد. اینها را اگر تحمل کنی و از جنس آن قدرت نشوی، تردید نکن که طبق قانون، آن قدرت منحل خواهد شد هر بار، در هر جامعه ای که آن بدیل، از خود بیگانه شد یعنی از جنس آن قدرت شد، جنبش از بین رفت. خود ایران پُر است از این مثالها: در تاریخ اساطیری ایران، از جمشید بگیر تا انقلاب ۱۳۵۷، تمامش درس عبرت است، تمامش این قانون عمل کرده. خوب گوشها را باز کن و این قانون را بشنو و بکوش بدیل بشوی. اِی ایرانی حق خودت را بشناس و به حق خودت عمل کن. وقتی اینجور شدی، مطمئن باش که تحول قطعی است اما اگر اینجور نشدی، این رژیم بر تو سیطره خواهد داشت. گسترش خواهد داد این سیطره را چنانکه تا بحال هم داده است. آنوقت می نشینی، و چون حاضر نیستی که بپذیری که این خطا از خود شما است، می اندازی گردن این و آن. فعلاً هم که گردنی باریک تر از گردن اسلام گیر نیاوردی، می اندازی گردن اسلام. آیا شما مردم ایران، مگر با غیر اسلام انقلاب کردید و گل را بر گلوله پیروز کردید؟ آیا اندیشۀ دیگری داشتید که با آن، گل را بر گلوله پیروز کردید؟ که بعد، اسلام آمد جای آن را گرفت؟ نخیر نداشتید. بلکه یک اسلامی داشتید و پذیرفته بودید که ( بنا بر تحقیقات پل ویه و همکار ایرانی او که در فرانسه هم در دو جلد منتشر شد ) با آن عمل کردید، که با استقلال انسان موافق است، با آزادی انسان موافق است، با رشد انسان موافق است، میزان را هم عدالت اجتماعی می داند. خشونت هم بی محل شد و جنبش همگانی توانست گل را بر گلوله پیروز کند.?
پیشنهاد قانون اساسی بر اساس حقوق پنج گانه
بخش سوم
در سازماندهی دولت
فصل هفتم
رشد در چهار بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی
ج. در بعد سیاسی:
اصل چهارصد و هشتاد و یکم: بنابر این که زندگی شهروندان در دوستی و همبستگی به وجود مدار باز مادی – معنوی میسر میشود،
481.1. در سیاستها که اتخاذ میشوند، برآورده شدن نیازهای معنوی شهروندان به ترتیبی باید لحاظ شوند که این نیازها از راه تولید و مصرف انبوه برآورده نشوند.
481.2. مدیریت سیاسی در سطح کشور و هریک از مناطق آن میباید بر این پایه بعمل آید که هیچیک از بعدهای اقتصادی و سیاسی و اجتماعی و فرهنگی، بریکدیگر تقدم و تفوق پیدا نکنند.
اصل چهارصد و هشتاد و دوم: بنابر اینکه تحقق بخشیدن به رشد انسانها و سلامت محیط زیست، در سطح جهان، از هدفهای سیاست خارجی ایران است، هدف رشد، در سطح کشور، الگوی رشد برپایه استقلال و آزادی انسان و سلامت محیط زیست است. بنابراین،
482.1. الگوی رشد برپایه استقلال و آزادی انسان و سلامت محیط زیست، در مقیاس جهان، ضابطهای است که در مدیریت سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی باید لحاظ شود.
482.2. در رابطهها با کشورهای همسایه و جهان، این ضابطه و ضابطه همآهنگگردانی رشد کشورها باید لحاظ شود.
482.3. کوشش برای تعمیم دموکراسی در جهان و ممکن گشتن سیاست جهانی توانا به مهار ماوراءملیها و همآهنگ کردن رشد انسان بر اساس استقلال و آزادی و دیگر حقوق او و عمران طبیعت در همه جای جهان، ایجاب میکند کشور الگوی رشد در دموکراسی و رشد دموکراسی بگردد.
اصل چهارصد و هشتاد و سوم: بنمایه اتخاذ هر مدیریت سیاسی باید جهان شمول بودن رشد انسان و مراقبت از جانشین نشدن انسان با قدرت باشد. لذا،
483.1. همگانی و همه مکانی بودن رشد پایدار همه شهروندان بر اساس استقلال و آزادی و عمران طبیعت همه مناطق کشور، باید بنمایه مدیریت سیاسی باشد. و
483.2. نخبهگرایی بمعنای پرورش استعدادها برای خدمت در نهادهای قدرتمحور که در کشورهای جهان معمول است، باید رها گردد و واقعیتی بنمایه مدیریت سیاسی بگردد که، بنابرآن، همه شهروندان صاحب استعداد، و این استعدادها گوناگون هستند و رشد شهروندان کمال مطلوب میگردد وقتی استعدادهای گوناگون، بر اساس استقلال و آزادی، رشد میکنند و یکدیگر را رشد میدهند.
483.3. مدیریت سیاسی نیروهای محرکه، به ترتیبی که همه نیروهای محرکه در رشد بکار افتند، ایجاب میکند که این مدیریت همراه باشد با مدیریت باز و تحولپذیر کردن نظام اجتماعی.
اصل چهارصد و هشتاد و چهارم: تقسیم کار در سطح جهان و در سطح کشور باید ترجمان جامعیت انسان و نبود رابطه سلطهگر–زیرسلطه باشد. لذا، دولت موظف است برای تغییر تقسیم کنونی کار، هم در سطح ملی و هم در سطح جهان اقدام کند و گزارش کار خود را بطور مرتب به آگاهی شهروندان ایران و شهروندان کشورهای دیگر جهان برساند.
?پیش بسوی استقلال، آزادی و رشد بر پایه حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
پیشنهاد قانون اساسی بر اساس حقوق پنج گانه
بخش سوم
در سازماندهی دولت
فصل هفتم
رشد در چهار بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی
الف. در بعد اقتصادی:
اصل چهارصد و چهل و دوم: ساختار بودجه و ساختار اعتبارها که نظام بانکی ایجاد میکند و ساختار واردات و صادرات را اقتصاد تولید محور معین میکند نه به عکس.
اصل چهارصد و چهل و سوم: آزادی جریان اطلاعها باید به تمامی شهروندان امکان بدهد از فعالیتهای دولت در قلمرو اقتصاد و نیز از فعالیتهای مؤسسههای پولی و مالی و سیاستهای بازرگانی داخلی و خارجی و اطلاعها در باره نیروهای محرکه و سمتیابی فعالیتهای آنها آگاه بگردند. به ترتیبی که دسترسی به اطلاعها، برای کس و یا کسان و گروههایی موقعیت ویژه ایجاد نکند. لذا،
443.1 . تمامی فعالیتهای اقتصادی از تولید و توزیع درآمد و مصرف و رابطه اقتصاد کشور با اقتصادهای دیگر و، در درجه اول، بودجه و اعتبارات بانکی و قیمتهای فرآوردهها و خدماتی که به کشور وارد میشوند و یا در کشور تولید میگردند، باید شفاف باشند و حسابهای آنها در اختیار شهروندان قرارداده شوند.
اصل چهارصد و چهل و چهارم: بنابر میزانی که عدالت اجتماعی است، ضابطه سیاست گذاریهای اجتماعی، باید نابرابریزدایی باشد. لذا، نابرابریهای زیر و هر نوع نابرابری دیگر میباید زدوده شوند:
نابرابری میان منابع موجود در طبیعت و نیاز فزاینده به این مواد؛
نابرابری میان نیاز به میحط زیست سالم و محیط زیست آلوده؛
نابرابری میان نیاز انسان به غذا و آب و نیاز طبیعت به آب و غذا برای تجدید توان که سه مسئله کمبود آب و گرسنگی زمین و انسان و پیشرفت بیابان را پدید آوردهاست. ایران بخصوص با این مسئله و خطر روبرو است؛
نابرابری میان نیاز سرمایه به سود و نیازهای واقعی انسان. یعنی نیازهایی که تن آدمی دارد و نیازهایی که در جریان رشد او پدید میآیند؛
نابرابری میان درآمد سرمایه و درآمد انسانی که آن را تولید میکند؛
نابرابری علمی و فنی میان جامعهها و در هرجامعه میان اقلیت دارای علم و فن و اکثریت بزرگ و میان گروه تولید کننده علم و فن و اقلیت برخوردار از علم و فن که راهحل عاجل میطلبد.
نابرابری میان مسئلهها که فراوان تولید و برهم انباشته میشوند و مسئلههایی که «راهحل» میجویند؛
نابرابری روز افزون میان سرمایهای که در تولید بکار میافتد و سرمایهای که در معاملات «فرآوردههای مشتق» بکار میافتد؛
نابرابری میان سرمایه ای که در تولید فرآوردههای ویرانگر (اسلحه و مواد مخدر و مشروبات الکلی و فراوان فرآوردهها و «خدمات» ویرانگر دیگر) بکار میافتد و سرمایه ای که در تولید فرآوردههای سالم بکار میافتد؛
نابرابری روزافزون میان عرضه کار و تقاضای کار. این نابرابری در کشورهای زیر سلطه بیشتر است زیرا در این کشورها، همراه با صدور نفت و گاز و دیگر مواد موجود در طبیعت و نیز صدور سرمایه و استعدادها، زمینههای کار نیز به اقتصاد مسلط صادر میشوند؛
نابرابری میان نقاط مختلف کشور بلحاظ «رشد» و درآمد و مصرف؛
نابرابری میان کشور ایران و دیگر کشورها، بلحاظ توزیع نیروهای محرکه توسط ماوراءملیها بنابر ایجابات سلطه آنها بر اقتصاد جهان؛
نابرابری میان زمانی که صرف فعالیتهای ویرانگر میشود، که مرتب بیشتر میگردد، با زمانی که صرف فعالیتهای سازنده میگردد ؛
نابرابری میان جامعهها و نابرابری در هر جامعه که در سطح جهان « 99 درصدیها و یک درصدیها» را بوجود آوردهاست. و
نابرابری میان برخورداری شهروندان از حقوق ذاتی حیات خویش و نقش قدرت (= زور) در تنظیم رابطهها که پویایی قهر و همزادش پویایی فقر را بوجود آورده است.
نابرابری میان مصرف و تولید بمعنای فزونی مصرف بر تولید که برابر اصل 439 باید جای به فزونی تولید بر مصرف بسپارد.
?پیش بسوی استقلال، آزادی و رشد بر پایه حقوق اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago