مغاک جنون

Description
دُژَم
م.ف
https://t.me/HarfChatBot?start=10b1226437ff
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 10 months ago

هست زیبا؟

1 year, 10 months ago

باز باران با ترانه
با گوهر‌های فراوان
می‌خورد بر بام خانه
یادم آرد روز باران
.
.
.
بس گوارا بود باران
وه چه زیبا بود باران!
می‌شنیدم اندر این گوهرفشانی
رازهای جاودانی پندهای آسمانی
بشنو از من کودک من!
پیش چشم مرد فردا
زندگانی خواه تیره، خواه روشن
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا.

-گلچین گیلانی

1 year, 10 months ago

- حالا که هم از رعد‌و‌برق می‌ترسی هم از من، بیا یه بازی کنیم که دوست بشیم!

1 year, 10 months ago

چندان دعا کن در نهان، چندان بنال اندر شبان
کز گنبد هفت‌ آسمان در گوش تو آید صدا
بانگ شعیب و ناله‌اش، وان اشک همچون ژاله‌اش
چون شد ز حد از آسمان، آمد سحرگاهش ندا
گر مجرمی بخشیدمت وز جرم آمرزیدمت
فردوس خواهی دادمت خامش رها کن این دعا
-مولانا

1 year, 10 months ago

سال ۹۵، چهارشنبه شب، ساعت ۱۲، این آهنگ پخش میشه، و تو تلوزیونو خاموش میکنی که بری بخوابی.

1 year, 11 months ago

موهبت من، به تو اطمینان می‌دهم چاره ما جز جدایی نبود؛ تجربه ثابت کرده من هرگاه دوست داشته شدم، تبدیل به انسان بدتری گشتم.

1 year, 11 months ago

اینجا هم داره مثل زندگیم تحلیل میره

1 year, 11 months ago

مامانم قیافمو می‌بینه می‌گه ظاهرا خودت از آزمونت راضی نیستی.
مادر من، من دقیقا کِی و از چه چیزم تا به حال راضی بودم که این دومیش باشه؟

1 year, 11 months ago

آنه ! تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهایت
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود
با من بگو از لحظه لحظه های مبهم کودکیت
از تنهایی معصومانه دستهایت
آیا می دانی که در هجوم دردها و غم هایت
و در گیر و دار ملال آور دوران زندگیت
حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود؟
آنه !
اکنون آمده ام تا دستهایت را
به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری
در آبی بیکران مهربانی ها به پرواز درآیی
و اینک آنه شکفتن و سبز شدن در انتظار توست… در انتظار تو

2 years, 2 months ago

مژه‌هایم می‌ریزد.
جنازه‌هایشان را از درون سفیدی چشم‌هایم بیرون می‌کشم تا دیدم تار‌تر از این نباشد.
و همیشه یکی از آنها که برخلاف همه رو به پایین رشد کرده و بلند تر از همه‌ به چشمم می‌آید.
هرروز که در آینه به چشم‌هایم نگاه می‌کنم منتظر افتادنش هستم اما هربار قرعه مرگ به نام دیگر مژه‌ها می‌افتد. حتی نمی‌توان گفت تلاشی برای نابودی‌‌اش نگرفتم بلکه حتی با تلاش هر روزه‌ام هم از بین نرفت.
به او می‌نگرم، هیچکس قرار نیست به او توجهی بکند، به جهتی که خلاف بقیه رشد کرده و مانده.
و من هرروز به اون نگاه می‌کنم و در فکرم که چهره‌ تو را در این تار مژه‌ می‌بینم.
هرروز و هربار چشمانم بخاطر فرو رفتن خنجر تیزش درون مردمک چشمم می‌سوزد و من هر لحظه با آرامش به همان شکل برش می‌گردانم.
تو را می‌بینم به وقت تلاشم برای لغزاندن برس ریمل روی مژه‌هایم به طوری که آسیبی به حالت تو نرسد.
تو هربار مانند همین تیغه تیز، چشمانم را می‌سوزاندی و دیگران به جای تو می‌ریختند.
و تو از نظر آن مردمک‌ها همانطور زیبا بودی، به همان حالت متفاوت برایش و عادی در چشم دیگران، بدون آنکه اهمیتی برای مردم دیگر داشته باشی و حتی در عکسی ثبت گردی.
و گویا این عادتِ هرباره من است که خودم تیغ بُرَنده را بُرَنده‌تر می‌کنم. درست زمانی که هیچکس به اون توجهی نمی‌کند خودم صورت‌ها را به هنگام نیش زدن اون درون مردمک چشمم و سوختنم، به سمتم بر‌می‌گردانم و لبخند می‌زنم. ادعا می‌کنم که آن سوزش را دوست دارم چون آن مژه‌ را نیز.
تیغ تیز مژه درون مردمکم، حست می‌کنم درست همین حالا که می‌نویسم با خاطرت. تیزیِ تو را احساس می‌کنم حالا که چشمانم با سرزنشگری به منِ در آینه نگاه می‌کنند و از من دلیل دوست داشتنت را می‌خواهند. عرق شرم می‌ریزم و پاسخی ندارم.
احساست می‌کنم وقتی که امشب هم خاطراتت را درست مثل همین مژه، با آرامش از چشمم بیرون می‌کشم و به همان حالت برش می‌گردانم. انگشتانم را دور تو می‌پیچانم تا از ریشه درت بیاورم اما گویا تو قوی‌تر از من، قصد کردی برای همیشه بمانی.
فهمیدم که بود و نبود تیغ تیز تفاوتی ندارد، در نهایت مژه‌ای پیدا می‌شود تا یادآور شود.
تیغ خاطره‌ای که هرروز در آینه خیره‌اش می‌شوم، زخم را باز می‌کنم و باز به همان حال نگه‌اش می‌دارم.
عینکم سرزنشم می‌کند و آینه به حالم می‌گرید و ترک می‌خورد.
می‌دانم که حق دارند، دیگر هیچکدامشان نمی‌توانند تشخیص دهند این زخم را تیغ تو و خاطراتت زده یا تار مژه سایه‌بان چشمم، بُرَنده‌ترین مژه سیاه من.

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago