مُحَنین

Description
در من بسیاری چیز ها از بین رفت که گمان میکردم تا ابد پایدارند.

"اخرین روز های برج شش، هزار و چهارصد"
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 5 months ago

-جاش خالی بود.
@mohanin

1 year, 5 months ago

یعنی این بهم ثابت شده هربار گوشام درد میکنه گلو درد شدید، احساس چرک تو گلوم دارم و واقعا دارم میمیرم میرم دکتر میگه هیچیت نی سرماخوردگیه اونسری که وسط امتحانا شبش لرز کردم فقط یدفعه لرزش میکردم نه گلو درد داشتم نه هیچ علائم دیگه‌ای، خوب خوب بودم فقط یکدفعه ممکن بود لرز کنم و بیفتم بعد رفته بودم دکتر میگفت اره ویروس خطرناکیه میگفت حالت خوبه یکدفعه ممکنه حالت بد شه که اونم اگه تو وسط امتحانا نبودم مشکلی نبود.

1 year, 5 months ago

من یه ۱۱ سالی هست امپول نزدم و هربار نوشتن برام گفتم عوض کنن یا اگر میشه تو سرمم بزنن اینبار که خودم اصرار که امپول بده زود خوب شم گفت نه تپخال زدی چون نمیشه. شبیه میم گربهه شدم که نمیخنده زیرش اموجی خنده گذاشتن.

1 year, 7 months ago

-رفیق(نور من) دلتنگتم.

1 year, 7 months ago

انقدر طولانی نوشتم احتمالا کسی حوصله‌اش نگیره بخونه ولی دلم میخواست بیانش کنم.

1 year, 7 months ago

یک موضوعی هست که خیلی وقته دلم میخواد بیام درباره‌اش بنویسم و چندوقت اخیر اتفاقی افتاد که باز یادش افتاد و گفتم بنویسم شاید کسی در شرایط مشابه بود و مثل من اشتباه فکر میکرد البته میگم این در مورد من صدق میکرد حدودا یک سال پیش اتفاقی توی زندگیم افتاد که میتونم بگم بدترین شب زندگیم بود اون لحظه گریه نکردم بغض کردم اما گریه نکردم خب وقتی آدم شوک هست و درگیر، معمولاً گریه نمیکنه حتی چند روز بعدشم گریه نکردم حالا گریه رو مثال میزنم منظورم صرفا نشون دادن ناراحتی و عزاداری هست چند روز بعد وقتی داشتم با پارتنرم در موردش حرف میزدم یکم گریه کردم و به اون هم البته نتونستم کامل و با جزییات بگم یکم گذشت شروع کردم به سرزنش کردن خودم که چرا به اندازه‌ی کافی ناراحت نیستی؟ اصلاً متوجه هستی چه پیش اومد گریه کن زندگیتو بهم بریز و زیرو رو کن، چرا داری سعی میکنی زندگی عادیت رو بکنی؟ و بعد از اون همش میترسیدم باز پیش بیاد از خواب میپریدم و فکر میکردم که باز داره تکرار میشه توی موقعیت های مختلف روی موتور، توی تاکسی، وسط امتحان ناخوداگاه به ذهنم میرسید و بهم میریختم با سرزنش کردن خودم یه جورایی همه چیز رو برای خودم سخت‌تر کردم ولی حس میکردم اینجوری درست هستش تا اینکه چندوقت بعد یک چنلی توی تلگرام داشتم که یکی از اعضای خانواده‌اش رو از دست داده بود با اینکه هیچ نزدیکی بهش نداشتم ولی به طرز عجیبی براش غمگین بودم و کوه غمی که ادم هنگام از دست دادن مادرش تجربه میکنه رو حس میکردم ولی بعد یک مدت دیدم که اون آدم سعی میکنه به زندگیش برگرده مثلا لاک زده بود و توی مراسم مادرش شرکت کرده بود اون لاک زدن هیچ تضادی با غم زیاد نداشت مطمئن بودم هنوزم به شدت غمگینه ولی خودش رو سرزنش هم نکرده بود که تو باید غمگین باشی نباید فلان کار رو بکنی یا نکنی و اینکه از حجم عظیم مهربونی و ارامشی که داشت هم متعجب بودم چون من مدتی که مادرم فقط مریض شده بود خشم عجیبی داشتم و نمی تونسم نشون ندمش و این موضوع هم برام قابل توجه بود از این داستان هم مدت زیادی گذشت که تا همین اواخر یکی از دوستانم پدرش رو از دست داد و باز همین قضیه رو باهاش روبه رو شدم من شاهد غم دوستم بود و قلبم مچاله شد ولی اون هم خودش رو نابود نکرد میدونم از درون چه احساساتی رو تجربه میکنه ولی کاری با خودش نکرد که از پا بیفته و بیخیال همه چیز بشه و دوستمم تموم مدت با مهربونی و صبوری رفتار کرد این جا بود که حس کردم من اشتباه فکر میکردم و اشتباه راهو میرفتم و یه جورایی با خودم بد تا کردم و تو شرایطی که به قدر کافی بد هست فقط خودم رو دچار خشم و غم بیشتر و بی فایده کردم. دلم خواست این رو اینجا بگمش شاید کسی اینجا باشه که مثل من تا الان داشته اشتباه میزده و زندگیش رو سخت‌تر میکرده.

1 year, 10 months ago

از صبح هعی دارم عصبی‌ و عصبی‌تر میشم نگو بخاطر اینکه هوا داره گرم میشه باز و خورشید با اون آفتاب داغش میتابه تنها راهی که الان برای خنک شدن به ذهنم میرسه اینکه فرشارو چون خیس شده بودن جمع کردیم برم رو سرامیک سرد بخوابم شاید خنک بشم.

1 year, 10 months ago

دیگه از کصکلک گذشتم و برای تمام اتفاق‌های این چندوقت ناراحتم.

1 year, 10 months ago

تو این وضعیت خواهرم از مامانم میپرسه تو میزوکی رو دوست داری یا سوباسا قهقه زدم؛ تازه یه هفته اس که داره سوباسارو میبینه بعد خیلی خوشش اومده البته اندازه‌ی من نه من واقعاً فن دو آتیش بودم مثلا بابام یه دوست داشت میرفت ژاپن برام فصلای جلوترو با زبان اصلی آورده…

2 years ago

انقدر عکسای بامزی و خوشگل از پینترست سیو کردم که بفرستم تعدادشون از موهای سرم بیشتر شده ولی نفرستادم.

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago