?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 3 months, 1 week ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 5 months, 3 weeks ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 month, 2 weeks ago
⭕️دوستان جلسه امروز برگزار نمیشه⭕️
برگزیدگان مسابقه قصه گویی یلدایی?*
?سرکار خانم فاطمه ورمزیار
?***جناب آقای مهدی مرتضوی آزاد
برای دریافت جوایز به شناسه زیر مراجعه کنید:
@Sh_roostaei
دشت سوخته
دشت سوخته بود، کبوتر جایی برای فرود آمدن نداشت. ناگهان چشم اش به شاخه ای افتاد و بی درنگ فرود آمد، اما شاخه ی زیر پایش سفت بود. نتوانست تعادل اش را حفظ کند. خواست دوباره پرواز کند که دستی مانع اش شد و او را در چنگ گرفت. کبوتر روی لوله ی تفنگ شکارچی فرود آمده بود.
احمق ما مردهایم
داستانک های رسول یونان
نشر مشکی
@buali_book_club
باران
آلبوم را ورق زد و به جوانی خود رسید. به درختی تکیه داده و ژست گرفته بود. پشت سرش در گوشه ای از آسمان، تکه ابری سیاه دیده می شد. ناگهان ابر شروع کرد به بزرگ شدن و لحظاتی بعد باران تمام صورت اش را خیس کرد...
آلبوم را و زندگی اش را خیس کرد...
آن روز، روز عجیبی بود. فقط در خانه ی پیرمرد باران باریده بود.
احمق ما مردهایم
داستانک های رسول یونان
نشر مشکی@buali_book_club
مرد شلاق اش را در هوا چرخاند و گفت:
ـ آرام اند چون برّه. نگاه شان کنید!
بعد سرش را فرو برد در دهان یکی از شیرها. و آن شیر من بودم. فرصت را غنیمت شمرده، بدون معطلی سرش را از گردن قطع کردم. به خاطر تمام شلاق هایی که در سیرک خورده بودم.
احمق ما مردهایم
داستانک های رسول یونان
نشر مشکی@buali_book_club
آن ها نباید عاشق شوند
مرد به همکارش گفت:
من تو را دوست دارم!
دخترک پرسید:
از چی حرف می زنی؟
مرد جواب داد:
از عشق!
در درون دخترک، قطعه ای با صدای خفیف آژیر کشید. احساس خطر کرد و بی درنگ گفت:
این برنامه برای من تعریف نشده!
سپس، روی اش را برگرداند و رفت. مرد که به اشتباه خود پی برده بود، سعی کرد موضوع را با هیچ کس در میان نگذارد. بی چاره نمی دانست صدایش در اتاق کنترل ضبط شده است. چند روز بعد او را به کارخانه سازنده اش برگرداندند و آنتی ویروسی قوی در قلب اش نصب کردند.
احمق ما مردهایم
داستانک های رسول یونان
نشر مشکی@buali_book_club
آخرین ترور
پس از آنکه آخرین ترورش را انجام داد، تصمیم گرفت بقیه عمرش را با شرافت زندگی کند، اما وقتی خواست ماسک اش را درآورد با مشکل روبه رو شد. ماسک برای همیشه به صورت اش چسبیده بود.
احمق ما مردهایم
داستانک های رسول یونان
نشر مشکی
@buali_book_club
نوبت
- روز و شب نشسته می لمبونه! چیزی برای ما باقی نمی ذاره. اگه حرفی هم بهش بزنی دنیا رو به هم می ریزه. این طوری ادامه بده، ما از گشنگی می میریم!
لاشخور جوان بعد از گفتن این جمله ها به چشم های لاشخور پیر زل زد. او حرف های لاشخور جوان را زیاد جدی نگرفت و در حالی که از روی شاخه می پرید، گفت:
- بده بخوره! چاق و چله شه! ما شیرهای زیادی را خورده ایم او را هم خواهیم خورد!
احمق ما مردهایم
داستانک های رسول یونان
نشر مشکی@buali_book_club
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 3 months, 1 week ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 5 months, 3 weeks ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 month, 2 weeks ago