?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
چگونه در دل این هاویه
قرار مییابد آدمی،
و مشتعل شدن و انفجار پوست
قرار ساکن اندیشه را
نمیآشوبد؟
مگر
که حس آدمی از سنگ بود؟
مگر که آتش تنها در استخوان و گوشت
میافروزد؟
به این جهنم پردامنه
نظاره میکند و بیخیال میسوزد.
و ذرهذرهی اندامش
به دود و خاکستر
نزول میکند.
چه دودی از همه سو میرود
زوال آدمی از زادگاه من
به مرزهای جهان میوزد.
من از تمام زمین جز نگاه خاموشی ندیدهام
که بر کرانهی ویرانیاش
به حسرتی تنها بر عمر خویش مینگرد،
و در تموج درد
به باد میرود.
تو از کدام زمان آمدی
که چشمهایت در این کرانه بیگانهست؟
تمام خلوت بینام و ناشناس جهان
چنان به وحشت تنهایی آشنایم نساخت
که ازدحام دمافزون سرزمینم.
کنار این همه ویران بیزبان
کنار این همه آیینه
دل شبانهی هر جغد نیز میترکد.
تمام خاک چنین است؟
مرا به روشنی آسمان
مخوان
که در نگاه من و خاک، الفتیست.
شبی که ماه بر اندام آسمان روئید
نگاه خاک
چنین دردناک
نبود.
مرا به همدمی آسمان
مخوان
وگر که آدمی آرامم نکرد
به ریشههای گیاهان میپیوندم،
و چشمهایم را
دوباره از دل جنگل میگسترم.
#محمد_مختاری
بر شانه فلات
دل میستاند از من و جان میدهد به من
آرام جان و کام جهان میدهد به من
دیدار تو طلیعهی صبح سعادت است
تا کی ز مهر طالع آن میدهد به من
دلدادهی غریبم و گمنام این دیار
زان یار دلنشین که نشان میدهد به من
جانا مراد بخت و جوانی وصال توست
کو جاودانه بخت جوان میدهد به من
میآمدم که حال دل زار گویمت
اما مگر سرشک امان میدهد به من
چشمت به شرم و ناز ببندد لب نیاز
شوقت اگر هزار زبان میدهد به من
آری سخن به شیوهی چشم تو خوشتر است
مستی ببین که سحر بیان میدهد به من
افسرده بود سایه دلم بی هوای عشق
این بوی زلف کیست که جان میدهد به من
چاقو -نصرت رحمانی-
در انزوای بسترش آرام
_در گورِ جیبِ من _
خود را به دست خواب سپرده است
چاقو.
شاید که مرده است
لب تشنه
سر به چاکِ گریبان،
و سرد لب؛
چاقو.
با یاد آنچه رفته و برجاست
در غرقآب ذهنِ در هم و مخدوش
چاقو !
شاید که مرده است .
یا در عمیقِ خواب
تصویرِ خونِ منعقدی را
بر تیزیِ برندهی تیغش
ترسیم میکند
چاقو !
چاقو
شاید که فکر میکند
در انزوای بسترِ مغموم
مرده است.
یا در بطالت عبثی موهوم
دیریست زندگی
او را ز یادِ قرنِ آهن و باروت، برده است.
افسوس ...
چاقو
با خویش در ستیز
میاندیشد :
[ایکاش چنبره میبست
انگشتهای کارکشتهی جراحی
بر گردهی دستهام .]
شک میرمد ز تیغهی پولاد
چاقو ،
_درگیر با یقین _
با خویش گوید :آه...،که بیشک
ای قلبهای خستهی بیمار
مجروح.
اینم یقین که در عطشِ قطرهای خون
عمرم
نمیگذشت
افسوس !
بس بوسههای سرخ
بر نیش تیغهام که نمیمرد.
چاقو
شاید که فکر میکند:
_ای کاش
دستان قاتلی
شوریِ خونِ داغ قلب زنی را
بر سرد تیغهی بیرحم میچشاند
آه ...
چاقو!
چاقو چه فکر میکند !
_اینجا چه میکنم !
در خلوت غمینِ بسترم، این جیب، تابوت، هم گور
هم کفن.
در گور جیب این تن بیمار
این دل مجروح
مقتولِ دستِ خویش
مردهی بیخون
آه...
چاقو
از ژرفِ جیبِ من
فریاد میزند :
_دیریست هم نبرد دستهی خویشم.
با خویش در ستیز
از غیر در گریز.
چاقوی من گناه ندارد
او تشنه است
تشنهی یک جرعه خونِ شور.
او خلق گشته است
سینه بدرّد
و غرق خون شود
آنک سعادتِ چاقو
چاقو.....
مردگانِ موت، با هم بزم برپا کرده، میخندند
زنده پندارند خودْشان را
استخوانها میدرخشد هر کجا، پهلو به پهلو، روی دندانها
دنده بر هر دنده، بگرفتهست پیشی
چشم رفته، کاسهی سر کرده جای چشمها خالی.
چند دیوارِ شکسته
مردگانِ موت میخندند، آنها راست حالی.
میکِشَد انگشتِ بیجانْشان
در جهانِ زندگان، هر دَم خیالی
بوی میآید، هیس!
هیس! از آنجا خاسته یک مرده به پا
به سرودی که سروده است
سرد و نفرت زای، بر کردهست آوا.
مردهای برخاسته
نام دیگر مردهیِ مشهور میدارد.
مردهای یک زنده را با چشمهای باز
از رهِ در دور میدارد.
آری، توان که رهرو دریاکنار بود،
آنگه به سالیان،
بیرون ز ورطههای همه مرگبار، ماند
اما نمیتوان،
بیغرقگی در آب؛
دریاشناس گشت و گهر از صدف ربود!
سهراب!
ای زخم جهل خورده به تاریکی،
دارو به گنج خانهی کاووس شاه هست،
اما نه از برای زخمهای توست!
آری تو را عطش نه به آب است از آنکه آب
در زیر پای توست!
از من شنو که روشنی جان دوای توست،
در سنگلاخ چشمه ی دانایی،
سهراب
جای توست!
" مهرهی سرخ"
#سیاوش_کسرایی
گل زرد و گل زرد و گل زرد
بیا با هم بنالیم از سر درد
عنان تا در کف نامردمان است
ستم با مرد خواهد کرد نامرد
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی
دل که آیینه شاهیست غباری دارد
از خدا میطلبم صحبت روشن رایی
کردهام توبه به دست صنم باده فروش
که دگر می نخورم بی رخ بزم آرایی
نرگس ار لاف زد از شیوه چشم تو مرنج
نروند اهل نظر از پی نابینایی
شرح این قصه مگر شمع برآرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروایی
جویها بستهام از دیده به دامان که مگر
در کنارم بنشانند سهی بالایی
کشتی باده بیاور که مرا بی رخ دوست
گشت هر گوشه چشم از غم دل دریایی
سخن غیر مگو با من معشوقه پرست
کز وی و جام میام نیست به کس پروایی
این حدیثم چه خوش آمد که سحرگه میگفت
بر در میکدهای با دف و نی ترسایی
گر مسلمانی از این است که حافظ دارد
آه اگر از پی امروز بود فردایی
با خش خش تراشهی ترسی
که روی ماه خراش میاندازد
رویای سنگریزههای برهنه به راه میافتد
و غلت غلتان
با سایههای باد
پای سپیدارهای دره
سپیده میزند.
برقی که حول و حوش سکوت
میگردد و میآراید
چون عابری که راه گمشدنش را هر شب میآزماید تا صبح.
پیشانی عرق کردهاش را
ماه
از پیچ سنگهای سیاه
میگذراند
در عمق دره ته آب.
#محمد_مختاری
@kanoonadabipgu
.
موجی سهمگینتر میخواهم
و صخرهای سختتر
تا در شکوه بیشتری
بنگرم شکستن خود را
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago