?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
زندهیاد آقا حسن بادکوبهای
محمد شکری فومِشی، متولد 1350 در روستای هلیدشت فومِشکنار از توابع شهرستان بابل و در حال حاضر، استاد دانشگاه و یکی از اعضای انجمن بینالمللی مطالعات مانوی (IAMS) است. از آثار وی ویرایش و تصحیح کتاب تاریخ تبرستان اثر زندهیاد اردشیر برزگر (در سه مجلد) و نگارش دو فصل از کتاب بابل؛ شهر بهار نارنج («پیشینۀ آموزشی بابل» و «کتابشناسی بابل») است. در ادامه بخشهایی از گفتوگو با ایشان که در شماره 142 بارفروش منتشر شده، آمده است:
«در مراحل گردآوری اسناد و گفتوگو با قدیمیهای بابل به منظور تدوین مطالبی درباره پیشینۀ آموزش و پرورش، دانشگاهها و مراکز آموزشی بابل که بعدها در کتاب «بابل، شهر بهار نارنج» منتشر شد با خانواده صابر و صابری آشنا شدم. به جز مرحوم احمد صابر مدیر و بنیانگذار مدرسه بَدِر که منبع مهم بنده در گردآوری اطلاعات اصیل در حوزۀ مراکز آموزشی بابل بودند، همسرشان، زندهیاد خانم مهیندخت برزگر، هم بسیار کمک میکردند. ایشان دختر اردشیر برزگر و بسیار محترم، اهل مطالعه، بسیار باسواد، بسیار مهربان و خونگرم بودند. ایشان نسخههایی از کتاب پدر و دستنویسهایی از ایشان را در اختیار من گذاشت و همین موجباتی فراهم کرد تا کتاب تاریخ تبرستان تصحیح و در سه جلد منتشر شود. بنیانگذار اصلی مدرسۀ بدر اردشیر برزگر بود، اما با زحمات آقای صابر این مدرسه بالید و معروف شد.
حین کار کردن روی این کتاب متوجه شدم که مرحوم برزگر بسیار باستانگرا بود و عشق زیادی به ایران باستان و به تبرستان باستان داشت. آدم بسیار فهیم و دنیادیدهای بود و طبیعتا با یک ناسیونالیست افراطی که کتاب نخوانده باشد، زمین تا آسمان فرق داشت. این آدم کتابخوان زمانه بود، پدرش آقاحسن بادکوبهای بود. در تاریخ معاصر مازندران آقا حسن بادکوبهای شخصیتی خاص و جزو تأثیرگذارترین شخصیتهای تبرستان است. روزنامه منتشر میکرد و با روزنامهنگاران زمانهاش در تماس بود. او آن زمان جزو مشروطهخواهان شناختهشدۀ مازندران بود و با ملا محمدجان علامۀ معروف رفاقت عمیق داشت. در ساختن اولین مدرسه در بارفروش این دو نفر نقش اساسی داشتند. در اولین مدرسهای که ساختند، حتی دختر سر کلاس نشسته است.
آقا حسن بادکوبهای با قفقاز و با شخصیتهای بیرون مرزها حشرونشر داشت. خاطرم هست زندهیاد فاطمه صابری، خواهر همین آقایان صابر و صابری، که آموزگار مدرسۀ بَدِر و مدارس دیگر بود و همانند برادرانش به من و در نگارش پیشینۀ آموزشی بابل بسیار کمک کرد، میگفت که ما تا چند مدت پیش در منزلمان پول روسی داشتیم. آن زمان نام خانوادگیشان جعفراُف بود و قدیمترها مدام با کشتی به قفقاز سفر میکردند. آنجا فامیل داشتند و رفتوآمد میکردند و بیجهت نبود که گرایشهای آزادیخواهی در بارفروش تبوتاب خاصی داشت. در این دوران، آدمهای این تیپی زیاد بودند. بابل مرکز فرهنگی بزرگ و محل تعامل اقوام و فرهنگهای گوناگون بود. این شهر یهودیمحله داشت و زرتشتی و مسیحی داشت و حتی اولین سینمای بابل به نام «اهورامزدا» را زرتشتیها درست کردند. بابل مرکز تبوتابهای سیاسی و فرهنگی بود و بیدلیل نیست که از این شهر شخصیتهای بزرگی در زمینههای مختلف نامور شدند. همین زمینه و بافتار خاص بود که باعث شکلگیری شخصیتهای بزرگ در این شهر شد. اینها باید در نگارش تاریخ معاصر بابل در نظر گرفته شود. زمانی که اغلب دنبال یک لقمه نان بودند، آدمهای بزرگی در بابل دنبال فرهنگ بودند. خود همین این خانواده مدرسه درست کرد و در ساخت مدارس دیگر مشارکت کرد. اولین کتابخانه و قرائتخانه در بابل را همین آقا حسن بادکوبهای درست کرد به نام قرائتخانه مظفری در دوره مظفرالدینشاه. اینها پیشگامان فرهنگند. شما در حشرونشر با این خانواده هنوز هم میراث آقا حسن بادکوبهای و اردشیر برزگر را میبینید. خب، اینها ریشههای بابلند. خیّر مدرسهساز بابلی کم نداریم، همانگونه که دانشگاه مهم نوشیروانی توسط زندهیاد نوشیروانی ساخته شد. بابل شهری بوده که تنوع نژادی، تنوع دینی و تنوع فرهنگی داشت. شهر بستهای نبود، اهالی این شهر وابسته به قبیله و طایفه نبودند. در بابل شهمیرزادیها، سنگسریها و همچنین پیروان ادیان مختلف داشتیم. به استثنای چند مورد خاص، در مجموع و در نسبت با شهرهای دیگر مازندران و حتی اغلب شهرهای ایران، در بابل تا حدی یک نوع آزادی فکری یا یک تساهل در نگاه به ادیان و فرهنگهای دیگر مشاهده میشد و خب، ترکیب خیلی زیبایی با این همه تنوع در بابل درست شد. خوشنویسها، خوانندهها، نگارگرهای سرشناسی از این شهر برآمدند. طبیعتاً این بافت و زمینه، خود شخصیتپرور و خالق اندیشه است.»
#مجله_بارفروش، شماره ۱۴۲
آنچه در این شماره میخوانید (بهترتیب مطالب):
سرسخن
یادنامه اردشیر برزگر:
درآمدی بر زندگانی اردشیر برزگر (سیروس مهدوی)
نگاهی به فعالیتهای مطبوعاتی اردشیر برزگر (یوسف الهی)
تاریخنگار عاشق ایران (گفتوگو با محمد شکری فومشی) روشنک رضایی
ترجیح بینش طولی بر بینش عرضی در تاریخنگاری محلی اردشیر برزگر (علی رستمنژاد نشلی)
کتابشناسی توصیفی- تحلیلی اردشیر برزگر (مهدی تقیپور حیدری)
مروری کوتاه درباره بانی مسجد و مدرسه کاظمبیک بابل (علی ایمانی ایمنی)
نکاتی درباره اساشعر (شهرام ترجانی)
شعر بارفروش (گردآورنده: حسین علیشریفی، با اشعاری از: علی خاکزاد، اصغر پریدل، فخرالدین احمدی سوادکوهی، اخلاق آهن، فریده قبادی)
برنده اسب چوبی (نویسنده: دی اِچ لارنس، مترجم: ویدا قانون)
داستان کوتاه (ارسلان رشیدی، افسانه آقایی)
نقد داستان - رود راوی! (روحاله مهدیپور عمران)
زبانزدها و کنایههای مازندرانی (هرمز قبادی)
کاسهگری در بابل (حسین خطیرزاد)
معرفی جاذبههای گردشگری شهرستان بابل (صمد صالح طبری)
نامداران امیرکلا: محمدصادق شفیعزاده، دکتر محمدابراهیم ابوکاظمی (علیاکبر صادقی امیری)
گزارش رونمایی کتاب «اسناد تاریخی لالهآباد بابل»
پارههای مازندرانشناسی (احمد داداشی)
از دکترای داروسازی دانشگاه تهران تا دکترای فیزیک فرانسه – کوتاهنوشتی درباره دکتر مبین نبویان (سیفالرضا شهابی)
گلگشت یک روزه در یانهسر (محمود محمدی)
پویش ویتامین دی اول ماه (رضا صفری)
نوای شادی در فرهنگسرای ارسباران (محسن طاهری)
یکصد و چهل و دومین شماره بارفروش با یادنامه «اردشیر برزگر» منتشر شد.
آنچه در این شماره میخوانید (بهترتیب مطالب):
سرسخن (هرمز قدکپور)
ارجنامه فرشاد فدائیان:
بدر را دیدی در این خوش چارطاق (روشنک رضایی) حال و حوصله من با روستا و آدمهایش سازگارتر است (فاطمه شاهبنده)
منتخب فیلمشناسی فرشاد فدائیان
اشارتهایی به زندگی، طبیعت و اجتماع (کاظم فرهادی)
نگاه آشنا (مهدی جعفری)
که خاموشی به هزار زبان در سخن است (بیژن هنریکار)
یادداشتهایی در باب سینماى مستند و حواشى (فرشاد فدائیان)
پسر ایران از مادرش بیاطلاع نیست (برنا حدیقی)
نام بحثبرانگیز نیما یوشیج (محمدصالح ذاکری)
ماجرای جلوگیری از نگهداری گاوها در شهر بارفروش (یوسف الهی)
شعر تبری (جلیل قیصری)
داستان کوتاه: غرق (محمدرضا براری)
نقد داستان کوتاه: داستان پارهپاره، یادداشتی سهپاره بر داستان غرق (روحاله مهدیپور عمران)
از میانِ بانگ گردشهای چرخ (بیژن هنریکار)
برنجکاری در خراسانیمحله- بخش دوم و پایانی (ابراهیم خراسانی)
... بوَته جان (10)- «مٌنَم نینایِ پٌشًتٌمٌه» (محمد موسوی، راوی: حاج احمدآقا موسوی)
«فرهنگ» و فرهنگی؟- بخش دوم و پایانی (حافظ ذبیحالهی)
پیشینۀ محلۀ ایستگاه (میدان 6 بهمن/ 17 شهریور بابل (صمد صالح طبری)
پارههای مازندرانشناسی:
امید بارفروشی، شاعری گمنام (یوسف الهی)
پویش الهه (سیف الرضا شهابی)
نگاهی به کتاب خاطرههای ناتمام (نوشته دکتر یعقوب الهی)
مراسم نکوداشت احمد داداشی (محمود محمدی)
نگاهی به نشریۀ نوبنیاد در مازندران: «چارسوق فرهنگ» (مهدی تقیپور حیدری)
شهر دوستدار کودک (ملودی عبداللهزاده)
باز هم دریچهای به ادبیات کهن (شهنام دادگستر)
دیداری شورانگیز (احمد داداشی)
فواصل در موسیقی ایرانی (محمدباقر فتحا...زاده احمدچالی)
یادنامه دکتر ایرج کریمیان (عابد امیریآرا)
یکصد و چهل و یکمین شماره #بارفروش با ارجنامه «فرشاد فدائیان» منتشر شد.
این نشریه در کتابفروشیهای:
چشمه تهران (کریمخان)،
حمدی (چهارسوق)، چشمه، کتابسرا و چیستای بابل
و شهرکتابهای بابلسر، آمل و ساری قابل تهیه است.
رؤیاهای رنگین با جادوی رنگها
روشنک رضایی
پیوند با زادگاه انکارناشدنیست. طبیعت سرزمین مادری، جایی که آدمی به آن تعلق دارد؛ نخستین رنگها، رایحهها، آواها و نغمههایی که پس از تولد به نیرومندی در جان مینشینند، آیینها، یادمانههای آدمیان از هم که وجود در آن ریشه میزند و سبز میشود، هر جای دنیا که باشی، رهایت نمیکنند.
داریوش هوشمند را در نمایشگاه نقاشیهایش در مهرماه 1401 در فرهنگسرای نیاوران دیدم؛ کهنمردی هوشیار، خوشپوش و بسیار آدابدان. در آن نمایشگاه هشتاد تابلو در قالب آبسترههایی شاعرانه از طبیعت به نمایش گذاشته شده بود.
دکتر داریوش هوشمند سال 1314 در محله باقرناظر بابل متولد شد. سالها در نیوجرسی امریکا با تخصص اطفال به حرفه پزشکی اشتغال داشت و در حال حاضر هم ساکن همانجاست. مسقطالراس خانواده هوشمند از طرف مادر، مرحوم شیخالمشایخ است که در بابل تعدادی مسجد، خانقاه و حتی کنیسه برای یهودیان، حمام و ... ساخت. پدرش تاجری بابلی و مادرش از خانواده بریمانیهای ساری بود که از مشروطه تا پایان عصر پهلوی نقش مهمی در شمال ایران داشتند.
داریوش هوشمند در اشاره به خاطرات کودکیاش چنین میگوید: «تمام تصاویر کودکی در خاطرم هست. هنوز هم موقع خواب میبینمشان. همواره به آنها فکر میکنم. همیشه ایران را دوست داشتم و الان هم دارم. زندگی و سرنوشت آدم را به جاهای مختلفی میکشاند.
آن زمان امکانات خیلی کم بود. حتی رنگ های رنگوروغن در بابل اصلا وجود نداشت کلاس هفتم یا هشتم دبیرستان شاهپور بودم که شروع کردم به کار کردن با رنگوروغن. آن موقع عطاریها رنگهایی مثل قرمز و نیلی را در بشکههایی نگه میداشتند و میفروختند. خودم رنگوروغن درست میکردم. میرفتم مغازه عطاری و رنگهای مختلف میگرفتم و با روغن برزک یا روغن کنجد مخلوط می کردم. آن زمان قلممو و بوم نقاشی وجود نداشت. مغازه پدرم لباس و پارچه اینجور چیزها میفروختند. رفتم آنجا کتان گرفتم و کشیدم در یک چهارچوب و بوم درست کردم و شروع کردم به رنگ و روغن کار کردن. ...
فکر میکنم زندگی حقیقی مال همان سال هاست. ما علاقه زیادی به فامیل داشتیم. خاطرم هست که دست خواهرهایم را می گرفتم و از زرگرمحله حرکت میکردیم و به منزل عمو یا عمه میرفتیم. اقلا هر دو جمعه یکبار منزل عموی کوچکم میرفتیم. آنجا فامیلها را میدیدیم و برشان میگرداندم. این تفریح روزهای جمعه من بود. من هنوز به بعضی از کوچه پسکوچههایی که باهاشان آشنایی دارم، میروم و تماشایشان میکنم. بهترین خاطرات آن روزهای من از پنجشنبه بازار زمان قدیم است. از زمان دبیرستان من، خانه اوصیاء به همین شکل وجود داشت ولی محوطه باز بود. پنجشنبهها دهاتیها میآمدند و وسائل خوراکی متعددی میفروختند. مادرم مرا میفرستاد آنجا که برایش کره بگیرم. کرههای تازهای که معمولا در برگ انجیر میگذاشتند. یا جشنهای مختلف دولتی و یا فامیلی در بابل که طاق نصرت میبستند، قالی پهن میکردند، تنبک و این جور چیزها میزدند. همه آن خاطرات در ذهن من زنده است. ...»
و باز در مورد یکی از چیزهایی که دلش میخواهد، چنین میگوید: «زیرزمین خانه من در امریکا تقریبا حالت موزه دارد. حدود چهارصد تا پانصد نقاشی از دورههای مختلف نقاشی من وجود دارد. دلم میخواهد یک موزه شخصی در بابل داشته باشم. در این نمایشگاه اخیر حدود هشتاد تابلو با خودم به ایران آوردم و برشان نمیگردانم. دوست دارم این تابلوها یادگاری بماند. نیاز مالی نداشتم و هیچکدام از کارهایم را نفروختم. دوست دارم مردم با تماشای این تابلوها خانواده مرا به یاد بیاورند. دلم میخواهد افرادی که واقعا علاقهمند به نقاشی هستند، بیایند و تماشا کنند و از این موزه لذت ببرند.»
متن کامل این گفتوگو در شماره ۱۴۰ نشریه #بارفروش_ تیرماه ۱۴۰۲ _ آمده است.
دکتر داریوش هوشمند (۱۳۱۴، بابل)
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago