?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
...
سرش را فرو کرد توی چاه قدیمی مستراحِ باغ و تمام محتویات معدهاش را آورد بالا. چشمهاش پر از اشک بود و گلو و دماغ و دهنش میسوخت از تندی الکلِ مخلوط با زهراب معده... چراغ ویلای وسط باغ انگار هزار کیلومتر از آنجا دورتر بود..
حسن شیشه به دست نزدیکش شد و دستی که اسپیکرِ نوشابهای را محکم گرفته بود برد بالا و با شایع داد زد:
عرق از من، سلامتی جفتمون داش..
علی صداش را برید: بابا کبد ما رو نمودی با یه آهنگ، گوه زدی به معدهٔ من با یه ترک تخمی، ریدم به شایع و شایعه و رفیقش و تورگیش...
از حال رفت یا خوابش برد؟ نفهمید.
خورشید از لای درختها زده بود روی صورتش و مگسها داشتند دور صورت و دستها و شیشه جولان میدادند. چشمش افتاد به بغل دستش، حسن بود که افتاده بود کنارش، شیشه به دست، تگری زده و کثیف...
دو تا به چپ صورتش زد و دو تا به راست، یک کثافتِ نجس گفت و بیدارش کرد: الاغ تو چرا انقدر خوردی خوب؟ دو تائی میمردیم کسی نمیفهمید بیاد جنازمون رو ببره احمق.
خون توی چشمهاش جمع شده بود و واقعا عصبانی بود، با اینکه خودش خواسته بود و دانسته آمده بود و اجباری نبود اما، خریت حسن را نمیفهمید.
حسن بادگلوش را پرصدا بیرون داد و با قهقهه گفت: انقدر خوردم که تگری بزنم، که بالا بیارم، که بیفتم کنارت. اتفاقا گفتم بمیریمم باهم میمیریم داداشی. اثری از مستی توی صداش نبود، جدی بود، جدی میگفت انگار.
علی کوبید توی سرش و با لبخند گفت:
باشه، حالا زنده باشیم هم میتونیم بمونیم باهم الاغ! بلند شو جمع کن این وضع حال بهمزن رو!
حسن با خنده بلندی گفت: دیگه از امشب فقط پیتزا، عرق تعطیل داداشی!
علی ریسه رفت و گفت: دروغگو رو سگ گاز گرفت داداشی.
هرجا چراغی روشنه
هرجا...
.....
صدای گریه بچه میاد و نفس نفس زدن.
دستشو دراز میکنه و میگه: مبارکه! میگم: چی؟ انگشتاش یه جائی بین جیب تنگ شلوار سرمهایش و کنار استخون فک، بین گوش و لبهای من ثابت میمونه. بوی خون میاد، بوی عرق، بوی گه، بوی استفراغ تازهٔ تازه.
دستش رو میندازه پایین و آروم میگه: مبارکه حتما!
استخون پیشونیش ترک داره ولی لباش صاف و بزرگه، تو سرم پلی میشه: چه لاک خوشرنگی چه آرایشی داری. آرایش نداره، لاک هم نزده اما سرشو که تکون میده انگار بارون میزنه به درختا و برگای کوچولوی سبز تکون میخورن و خیس میشن، صدای بارون میاد، صدای ضجهٔ بچه میاد، صدای راه رفتن اب بین درختا میاد.
با چشمای درشتش زل میزنه به من و میگه: یعنی مبارک نیست؟
باد موهای قهوهایش رو میزنه کنار، یه گوشواره اش گهواره یا پیلهاس، یکی بچهٔ فرشته یا پروانه، سینه اش خالهای درشت و قشنگ داره، زنجیر با پلاک شکستهٔ قفس که قشنگه، که روی رنگِ زیر گردنِ اون قشنگه، هوا سرده و باد شکوفهها رو میرقصونه، تن قشنگشون رو میزنن به آب و میخندن.
من خوابم میاد، بچه زندگیش میاد و دختره باور.
صدای گریه میاد و هوا؟ نه خیلی سرد، نه خیلی گرم.
تهنوشت: عاشق نوشتنم.
شبها بلندتر از تحمل ما شدن.
راهش چیه؟ قدم بزنم و از قد غصهها جلوتر برم، برگردم به بچگی، زنده بمونم!
"مرگ اگر مرد است گو نزد من آیَد
تا در آغوشش بگیرم تنگتنگ"
چی بگم مثلا؟ حرفی که ارزش گفتن و شنیدن داشته باشه ندارم.
یه زنی رو امروز دیدم که زنده بود و حرف میزد و راه میرفت و چند بار وسط حرفاش گفت: «اون موقع که زنده بودم..»
هربار میرم مشهد و برمیگردم، هربار، همیشه، مدام، یه جون از جونام کم میشه.
تا چند روز همونم که «چند روز زنده بوده و حالا با عزرائیل روبوسی کرده و آماده رفتنه»، اما برای کی مهمه؟ کی اینو میفهمه که چند روز طول میکشه تا لهجهٔ من برگرده به کارخانه، تا سکوتم بره و منِ مرده خودم رو جمع و جور کنم و دوباره زندگی کنم.
هیچکس.
هیچکس تو رو اونقدر دوست نداره که مردهات رو کنارش نگه داره...
همین.
پیام ناشناس؟
....
هوا خیلی سرد شده و من همش نگران توام، هر لحظه هم یه جور...
نمیدونی چه اوضاعی شده عشق جان، اگه بدونی دیوونه میشی گمونم! سیب سرخ گرون، لپه گرون، دلستر گرون، آلوی بخارا رو که نگم دیگه. فکر نمیکنن چجوری برات سفره بندازم باز و قیمه بپزم که انگشتات هم بخوری...
آشپزیش خوبه راسته؟ دستاش گرم هست مثل من؟
خونه رو خیلی گرم میکنم دیگه، عرق میکنم و میخندم و گریه ام میگیره. آخه نیستی که شیر شوفاژ رو ببندی و زانوهات رو بزنی به زانوم و بگی: حیف گرمای بغل نیست؟! کاش یادت نیاد سرمای تنهائی چه میکنه، کاش حواست پرت بشه و ساعت دوازده سیگار و چای لیوانی نریزه برات که غصهٔ منو بخوری یه وقت، من که خوبم، الکی. خیلی الکی..
هوا خیلی سرد شده، میدونه خوابت نمیبره تا دستات دور گردنش نباشه؟ یادش میمونه قبل خواب دماغشو بماله به دماغت و لباتو ببوسه؟
من همش نگران توام، با اینکه میدونم اصلا یادت نمیاد وجود داشتم یه روز...
ته نوشت: قدرِ بودنشو، نفس کشیدنشو بدونیم کاش.
ته نوشت تر: خیلی سرد شده...
من با خودم خوب نیستم اما تو با من خوب بمان. من خودم را دوست ندارم و کاش تو دوستم داشتی باشی. من دارم از خودم فرار میکنم و کاش تو به سمتم قدم برداری، کاش ای مردِ توی آینه، ای کاش...
به نظرم تو هیچ شبیه بزرگسالی که منِ کودک خیالش میکردم نیستی، تو حتی نزدیک رویاهای من هم نیستی، دوری و کودکِ بیچاره سالهاست دارد اشک میریزد و چاره چیست؟ هیچ...
به دیگران اجازه بده که دوستت نداشته باشن و به خودت هم. یاد بگیر تلاش کنی مهمترین خودت باشی و نبودن دیگران، هرچقدر مهم و نزدیک، از پا درت نیاره.
مهم نیست فردا بدون اونا چه اتفاقی میفته، مهم اینه فردا و پسفردا و ده سالِ بعد من با خودم هستم، با خودم خوبم و خودم رو دوست دارم.
میدونم سخته ولی بیا سعی کنیم، سعی برای باور اینکه فقدان آدمها هم بخشی از زندگیه که گریزی ازش نیست...
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago