?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
(تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب
بدین سان خوابها را با تو زیبا می کنم هر شب
تبی این کاه را چون کوه سنگین می کند آنگاه
چه آتشها که در این کوه برپا می کنم هر شب
تماشایی است پیچ و تاب آتش هاخوشا بر من
که پیچ و تاب آتش را تماشا می کنم هر شب
مرا یک شب تحمل کن که تا باور کنی ای دوست
چگونه با جنون خود مدارا می کنم هر شب
چنان دستم تهی گردیده از گرمای دست تو
که این یخ کرده را از بیکسی ها می کنم هرشب
تمام سایه ها را می کشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا می کنم هر شب
دلم فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش
چه بی آزار با دیوار نجوا می کنم هر شب
کجا دنبال مفهومی برای عشق می گردی
که من این واژه را تا صبح معنا می کنم هر شب)
محمد علی بهمنی ?️?
«مخمّس»
ای زلف تو چون مار و رخ خوب تو چون گنج
بی (مار) تو بیمارم و بی گنج تو در رنج
از سیلی عشق تو رخم گشته چو نارنج
دین و دل و عقل و خرد و هوش مرا سنج
(بر باد شده در صدد روی تو ، هر پنج)
از دست غمت چند زنم ناله و فریاد ؟
باز آی که عشق تو مرا کَند ، ز بنیاد
هرگز نبود چون قد و بالای تو شمشاد
حور و ملک و آدمی و جن و پریزاد
(هستند ز خدام سر کوی تو ، هر پنج)
ای خسرو خوبان نظری کن سوی درویش
مگذار که از عشق تو گردد جگرم ریش
دیوانه عشق تو ندارد خبر از خویش
خال و خط و زلف و مژه و چشم تو زان پیش
(کردند بر آشفتگی موی تو ، هر پنج)
تا چشم من آنروز بر آن سیم بر افتاد
از شوق جمالش به دل من اثر افتاد
مرغان چمن را همه سودا به سر افتاد
سرو و سمن و یاسمن و عرعر و شمشاد
(پستند به پیش قد دلجوی تو ، هر پنج)
غم تاخت اگر بر سر و سامان صبوحی
ساقی بدر آی از در ایوان صبوحی
بنشین ز کرم در بر یاران صبوحی
دین و دل و عقل و خرد و جان صبوحی
(گردید به تاراج دو ابروی تو ، هر پنج)
شاطر عباس صبوحی?️
(جنبش گهواره خواب طفل را سازد گران
از تزلزل بیشتر محکم شود بنیاد ما)
صائب?️
(«آنکه هر دم در ره او میفکندم خویش را»
وانکه میکندم من از صورت برایش ریش را
رفت و حالا حال من ، ویران تر از سابق شده
باختم من دین و دل را ، عقل نیک اندیش را
آنچنان کار شگرفی نیست این کاری که من
می روم با پای خویش از غرب تا تجریش را
هر زمانی که من از آن سوی تهران بگذرم
یادم آید روزگـارِ یـارِ کافـر کیـش را)
دلنوشتهٌ یک دانشجو✨
(تا صورتِ پیوند جهان بود، على بود
تا نقش زمین بود و زمان بود، على بود
آن قلعه گشایى که در از قلعه خیبر
برکند به یک حمله و بگشود، على بود
آن گرد سر افراز، که اندر ره اسلام
تا کار نشد راست، نیاسود، على بود
آن شیر دلاور، که براى طمع نفس
برخوان جهان پنجه نیالود، على بود
این کفر نباشد، سخن کفر نه این است
تا هست على باشد و، تا بود، على بود)
منسوب به مـولـانـا?️
(درمان نخواستم ز تو من درد خواستم
یک درد ماندگار! بلایت به جان من)
(من و تو آن دو خطیم آری موازیان به ناچاری
که هر دو باورمان زاغاز به یکدگر نرسیدن بود)
(سکوت میکنم و عشق در دلم جاریست
که این شگفت ترین نوع خویشتن داری است)
(زن اسوه ی عشق است و خطر پیشه چنان وِیس
لیلای هراسنده! نه، تمثیل زن این نیست)
(از تو چگونه بگسلم وقتی خیالت با دلم
می پیچد و از هر طرف سوی تو می پیچاندم)
(من که به دریاش زدم تا چه کنی با دل من
تخت تو و ورطه تو ساحل و طوفان همه تو)
(در ما عجبی نیست که جز عیب نبیند
آن را که هنر هیچ به جز بی هنری نیست)
(به هر چمن رسیده ام، از تو نشان ندیده ام
تو درکجا شکفته اى، اى گل بى نظیر من؟)
03.02.16سالروز درگذشت حسین منزوی?️
(اینکه گاه می خواهم کز تو دست بردارم،
حرف سرد مهری نیست مشکلی دگر دارم
با تو عشق می ورزم ای پریچه و خود نیز
از حضور یک دره در میان خبر دارم
عشق من! اگر تقویم بیست سال پس می رفت
می شد این مزاحم را از میانه بردارم
مشکلم بهار توست در خزان من، آری
آن چه پیش رو داری، من به پشت سر دارم
ور نه خوب می دانی بی توقف و جاری
دم به دم به سوی تو مهر بیشتر دارم
ور نه دوست می دارم سوی تو پریدن را
با تو پر کشیدن را تا که بال و پر دارم)
حسین منزوی?️
(معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
غمخواره یاران شد تا باد چنین بادا
زان خشم دروغینش زان شیوه شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا
شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
از دولت محزونان وز همت مجنونان
آن سلسله جنبان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
آن بادِ هوا را بین ز افسونِ لبِ شیرین
با نای در افغان شد تا باد چنین بادا
بر روح برافزودی تا بود چنین بودی
فر تو فروزان شد تا باد چنین بادا
قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد
ابرش شکرافشان شد تا باد چنین بادا
خاموش که سرمستم بربست کسی دستم
اندیشه پریشان شد تا باد چنین بادا)
(که ام ؟ معلم دلتنگ و ساده ای که تورا
همیشه وقت حضور و غیاب کم دارم)
عباس باقریه✨
(روی دلی چو غنچه ز بلبل ندیده ام
نقش مراد از آینه گل ندیده ام
آن صید تشنه ام که درین دشت آتشین
آبی به غیر تیغ تغافل ندیده ام...
در باغ اگر چه چشم ، چو شبنم گشوده ام
از شرم عندلیب رخ گل ندیده ام
زآن زنده مانده ام که هنوز از حجاب عشق؛
رخسار یار را ، به تأمل ندیده ام
مرد مصاف در همه جا یافت می شود
در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده ام...
با خصم در مقام تلافی از آن نیم
کز تیغ انتقام تعلّل ندیده ام
قانع به بوی پیرهن از وصل گل شده است
عاشق به سیر چشمی بلبل ندیده ام
دوری ز یار صائب و ، خامش نشسته ای
عاشق به این شکیب و تحمل ندیده ام)
ملک الکلام?️
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago