?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
چطور واقعاً شبه؟
یکی بود. خونهش هم بود. ولی اون یکی، خیلی کم توی خونهش بود.
یکی که موهای فرِ گره خورده داشت؛
ولی برعکسِ موهاش، ابروهاش هیچوقت توی هم قفل نمیشد.
ساعت هشت و نیم که میشد، یه لیوان اضافه میکردیم به سینی که الان سر میرسه… با ملایمت عجیبی داخل میشد،
دوچرخهش به جای همیشگی تکیه میزد، خودش هم سر سفره جای همیشگی مینشست. همیشه کوچیکترین تیکۀ نبات رو برمیداشت.
تازه اون هم به تقلید از عادتِ ما، وگرنه قند بیشتر دوست داشت!
عادت داشت لب حوض مینشست تار میزد و میخوند؛
اما یه وقتهایی، که بعدا فهمیدم چه وقتهایی،
مات میشد. خوندن یادش میرفت.
اهلِ قلم هم بود. توی محفلِ شعرِ آقاجون، آخر از همه شعرش رو میخوند، بعد هم به لطیفترین شکلِ ممکن اشک میریخت.
شریفه بهش میگفت: مردکِ قشنگ.
همون روزها بود که خبرهای معمولیِ شریفه، مثلِ :
«جمال داره نامههای آقاجون رو مینویسه»
یا «آقاجون داره برای جمال خاطره میگه»
تبدیل شد به:
«جمال دوستت داره جمیله! حالا میفهمم اون دوحبه انگوری که میپیچه لای نون و ولش میکنه رو سفره، واسه تو لقمه میگیره!»
اون روز عصر که شد، دو بار بهم گفت خداحافظ.
صبح که شد، یک بار هم سلام گفتنش رو نشنیدم.
اولین و آخرین کسی بود که تونستم بخونمش.
یکجوری خونده بودم که از اول میدونستم نمیمونه، میدونستم غلظتِ دلتنگی رو ترجیح میده به رنگ و روی پریدۀ عشق بعد از وصال…
از اون موقع تا الان، هر سال برای بغضش، شال گردن بافتم.
نخواستم یادم بره وجودِ صدایی رو که سلامِ گرمش برای من مهمه.
یادم نرفته که یکی هست. خونهش هم هست. و اون یکی، دیگه همیشه توی خونهشه!
هر بار که به آینه نگاه میکنم، حیرانی دست دور شانهام دارد؛
من نمیدانم چطور میتوانم چشمان کسی را داشته باشم،
قدم زدنم شبیهِ کسی باشد، با اخم کسی اخمو شوم،
و صوت خندهام از صدایِ او، قابل تشخیص نباشد!
هنوز هم، نمیفهمم چگونه سایز پایِ آدمیزاد، از ۲۰ میرسد به ۳۷.
نمیدانم چه اتفاقی میافتد که غذایِ بدطعمِ کودکی، بعدها به مذاق آدم خوش میآید.
نمیدانم گوشم چگونه صداها را میفهمد،
بویِ عطاریها چگونه در بینیم ذخیره میشود،
و بافتِ فرش ایرانی چطور در سرانگشتانم میماند…
هنوز هم درک نمیکنم روحِ چیزهای قدیمی در من چگونه زندگی میکند؛
نمیدانم این زن، در درون من، دم کردن چای و بستن دکمۀ آستینِ پیراهن یک مرد و جا به جا کردن گلدانها را، از کجا یاد گرفته!
نمیدانم چه چیزی در من، تمایل دارد به کلکسیونِ کاستهای پدرم، به نردههای چوبی، به پارچههای توری، به کتابهایِ حجیم شده،
به تن،
به لمس،
و به عشق.
فقط میدانم که هستم و هرچقدر هم که بزرگ شوم، روزهایی هست که برای حجمِ احساساتم کوچکترین موجودِ جهانم!
فقط همین پست رو فوروارد کنید چنلتون تا من دو تا از پستهاتون رو فوروارد کنم سرمست تا فردا شب بمونه.
باشد که از هم حمایت کنیم و کنار هم رشد کنیم.
-میتونید خودتون پستهای برای فوروارد رو مشخص کنید برام.
-ده تا از چنلهای موردعلاقم رو پین میکنم تا فردا بمونه.
«آغوش»
تابستان که بیاید، پارچه ها و خاطرات و آرزوها راگره میزنم به یک طناب و دو سر طناب را میبندم به درختی که تا سال آینده به آسمان برسد.
اینطور آرزوهایمان روی زمین نمیماند، میرسد به دست آن که باید!
با اینکه دیشب عمیق و سرد مایع بود،
امروز عمیق و گرم و مایع است.
کاش همه چیز خواب باشد. دوست دارم این طور فکر کنم، حتی اگر در این خواب بمیرم.کاش در خواب دیده و شنیده باشم و دور از آنجا که واقعیت در امنیت است، مرده باشم.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago