?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
رفتار فیسبوک با ما، مثل رفتارش با خارجیهاست؛ آن هم خارجیهای خیلی شیک و دور. هر روز که صفحهات را باز میکنی، عکسی متنی چیزی از دو سال پیش، سه سال پیش یا چهار سال پیش جلوی چشمت میگذارد تا خاطراتت را مرور کنی. فکر هم میکند الان دلت غنج میرود از یادها و خاطرهها.
زاکربرگ خارجی است؛ امریکایی ششدانگ. حق دارد. چه میفهمد این طرف دنیا چه خبر است. چه میفهمد خاطره برای مردمی که تاریخشان، تاریخ از دست دادنهاست یعنی چه. چه میفهمد در دیروز زیستن از هراس فردا چه معنایی دارد. چه میفهمد تلاش احمقانهی یک انسان برای انکار آنچه بر سرش آمده چه ضرورتی دارد. چه میفهمد هرکدام ازین عکسها و متنهای سالهای پیش، چه آتشی به دل میزنند وقتی بازخوانی و بازبینی میشوند.
زاکربرگ شیک است. کجا دیده آدمهایی را که سال به سال و ماه به ماه، ذره ذره از وجودشان کنده شده و پرتاب شده به چهار گوشهی بساط خاک؟ کجا دیده مردمی را که در روزهای آخر اسفند، «وقتی بنفشهها را از سایههای سرد/ در اطلس شمیم بهاران/ با خاک و ریشه/ میهن سیارشان/ از جعبههای کوچک و چوبی/ در گوشهی خیابان میآورند»، میروند خیابان کریمخان را گز میکنند، خودشان را رها میکنند لای هیاهوی شب عید، گوش میدهند به حرفهای عابرانی که عیدشان در راه است و با خودشان میاندیشند به فرض هم که آدمی «وطنش را/ مثل بنفشهها/ (در جعبههای خاک)/ یک روز میتوانست/ همراه خویشتن ببرد هر کجا که خواست»، چه سود و چه فایده؟
وطن، اجتماع پرشور تمام آدمهایی است که تاریخ و خاطرات ما را شکل دادهاند. وقتی اینقدر پارهپارهایم و تکه تکه، وقتی «وداع» پربسامدترین کلمه در زبان ماست، وقتی هر یادآوری فیسبوک، اشارهای به هجرتی است یا فراقی یا زخمی، وطن چه معنایی دارد که بخواهی با خودت همراهش کنی و ببری هر کجا که میخواهی؟ وطن و نوروز و عید و بهار و خاطره، مبارک تمام آدمهایی که دارندش؛ نومید مردم را معادی مقدر نیست جناب زاکربرگ؛ خلاص.
(حمیدرضا ابک)
می خواستم بمانم
رفتم
می خواستم بروم
ماندم
نه رفتن مهم بود و
نه ماندن
مهم
من بودم
که نبودم
(گروس عبدالملکیان)
زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصويری را که از آنها داريم ثابت نگه میدارد.
هيچ چيز دردناکتر از اين تضاد ميان دگرگونی آدمها و ثبات خاطرهها نيست.
(مارسل پروست)
آنم که مُؤانست نمیدانم چیست
با هیچکسی دمی نمیارم زیست
القصه... نه آشنا ، نه یاری دارم
در میزندم یکی، نمیدانم کیست
(محوی همدانی)
فرهنگ چای هم مانند دیگر فرهنگها، انحرافات و بدعتهایی به خود دیده است. دارچین و هل را شاید بتوان در چای تحمل کرد اما اینکه هر نوع علف و خار و خاشاکی را تحت عنوان چای کامومایل و چه می دانم چای ایبیسکوس و کوفت و زهر مار به خورد ملت می دهند، توهین به شعور بشری است. عزیزان، چای صفات مشخصی دارد، هر علفی را که بجوشانی چای نمی شود، بلکه جوشانده آن علف است. چای معطر هم اهانت به جایگاه چای است و نوشیدنشش جز کج سلیقگی نیست، بویژه که این نوع چای، بوی صورت پیرمردهایی را می دهد که تازه ریش تراشیده اند.
چای باید به رنگ عقیق سرخ باشد، داغی اش لب بسوزد و تلخی اش لب بدوزد.
(مهرداد فرهمند)
به مناسبت روز چای
تا آنجا که من می دانم، تنها ملتی که بلد است چای درست کند ما ایرانیانیم. شما اگر در شیک ترین کافه های دنیا هم سفارش چای بدهید، کیسه ای کاغذی حاوی آشغالی را که از کف کارخانه های چای خشک کنی با جارو و خاک انداز جمع کرده اند، در فنجان حاوی آبی می اندازند که از شیر مستراح در کتری ریخته و جوشانده اند و با اخذ یکصد و پنجاه برابر هزینه تمام شده، به خوردتان می دهند. یعنی پرسودترین تجارت دنیا. بعضیهایشان هم منتی بر سرتان می گذارند و یک عدد از این کیسه ها را در یک قوری می اندازند برای چهار نفر. معمولا هم وقتی قوری به دستتان می رسد، آبش یخ کرده. هیچ توهینی به بشریت بدتر از این نحوه چای سرو کردن نیست. من هر بار که در هتلها و کافه ها با چنین صحنه ای روبرو می شوم، خیلی جلوی خودم را می گیرم که محتوای قوری را سر پیشخدمت خالی نمی کنم.
یاد همکار عزیز بیست سال پیشم در انتشارات ققنوس، آقای خواجوی راد بخیر که نام این چای را گذاشته بود چای ارتماسی، چون این کیسه را مانند غسل ارتماسی باید در آب فرو کرد و بیرون آورد. این کنایه را فقط ایرانیها می فهمند، چون نامگذاری دو شیوه ترتیبی و ارتماسی برای غسل از ابداعات فقه پویای شیعه است و تنها ایرانیانند که حتی اگر بی دین و دین ستیز هم باشند، بناچار این دو اصطلاح را از کتاب تعلیمات دینی فراگرفته اند. من برای بقیه مسلمین هر بار که خواسته ام چنین وصفی را برای چای کیسه ای به کار ببرم، ناچار شده ام یک باب از فقه طهارات را تدریس کنم.
پس از ایران، در عراق و ترکیه است که قدری به چای ارج می نهند و آنها هم البته چای را در قوری می جوشانند. هر بار که مهمانانی داشته ام که در آشپزخانه ام، قوری را سوار بر کتری دیده اند، گویی با تاسیسات غنی سازی اورانیوم در نطنز روبرو شده اند. دوستان ترکیه ای نیز همین طور، در حالی که قوری و کتری ام هر دو ساخت ترکیه اند.
عربها اصولا درکی از چای ندارند، اگر هم چای بنوشند از همان نوع کوفتی ارتماسی است. در مصر و یمن دیده ام که اگر بخواهند خیلی در درست کردن چای هنرنمایی کنند، چای خشک را همراه با نیم کیلو شکر در لیوان ریخته، آب داغ رویش می ریزند و هم می زنند و به خوردتان می دهند. در مصر حتی چای کیسه ای را پاره می کنند و با محتوایش همین گونه که وصف شد، چای درست می کنند. مراکشیها هم که به چای خود خیلی افتخار می کنند، همین عمل را اما داخل قوری انجام می دهند و مشتی هم نعنا اضافه می کنند و مایع تهوع آوری به اسم چای مراکشی تقدیمتان می کنند.
در صنعا، روزی به قهوه خانه ای رفتم و چای طلب کردم. قهوه چی پرسید با چقدر شکر؟ گفتم هیچ، بدون شکر. برآمدن این واژه از دهان من و خیره شدن قهوه چی و همه مشتریان به من همان. قهوه چی، از کتری بسیار بزرگی مایعی سیاه رنگ در لیوانی ریخت و جلو من گذاشت و مشتریان هم خیره به من نشستند تا ببینند این قیر را چگونه می توانم بخورم.
بچه که بودم، چای را همیشه در استکان می خوردیم و اگر مهمانی داشتیم که می خواستیم برایش کلاس بگذاریم، در چای را در فنجان چینی جلویشان می گذاشتیم. شیوه مالوف چای نوشیدن هم این بود که چای را معمولا در نعلبکی می ریختند و گاه حتی استکان را هم وسط نعلبکی پر از چای می گذاشتند و با صدای دلپذیری هورت می کشیدند. هر چه به عمق حافظه ام رجوع می کنم اثری از چای لیوانی نمی بینم. تا آنجا که یادم می آید چند سالی از انقلاب گذشته بود که نمی دانم به چه دلیل، چای خوردن با لیوان باب شد. نامش را هم نمی دانم چرا چای ترکی گذاشتند. به عنوان کسی که در فرهنگ ترکی بزرگ شده ام، هیچ مبنایی برای این نامگذاری نیافته ام و تفاوتی در چای خوردن ترکها و غیرترکها ندیده ام. در ترکیه که برعکس، چای را در استکانهای کمرباریک زیبایی می نوشند، حال آنکه در ایران، چای خوردن در استکان تا آنجا که من می دانم کاملا منسوخ شده است. حالا چرا چای لیوانی را گردن ترکها انداخته اند، نمی دانم.
جالب است که پیشینه چای در فرهنگ ما از دوران ناصرالدین شاه عقبتر نمی رود و گویا در آغاز، علما حرامش کرده بودند اما شیخ انصاری که بزرگترین فقیه دوران خود بوده، به خوردن چای علاقه داشته و حکم حلیت چای را صادر می کند. در همین دوره کوتاه، چای به رکنی از فرهنگ ایرانی بدل شده و قند و چای جزو کالاهای ضروری و راهبردی شده اند. حال آنکه روسها که ما شیوه چای درست کردن را از آنان آموخته ایم، این فرهنگ از میانشان رخت بربسته است. در لندن که زندگی می کردم در خانه ام سماور داشتم و دوستان روس که به خانه ام می آمدند، بیشترشان برای نخستین بار بود سماور می دیدند. حال آنکه اصلا سماور اختراع روسهاست و نامش هم روسی است (کلمه سماور در روسی به معنی خودجوش است). شاید انقلابیون سرخ، سماور را هم نمادی از بورژوازی تشخیص دادند و نابودش کردند. ?
رخشان بنیاعتماد...
کلیپی از تمرین و اجرای راوی شانکار و یهودی منوهین، استادان سیتار و ویلن، ۱۹۶۷
داستان کوتاه "نقشه شهر یخچالی"
اثر حمید مُعِظّی
با صدای احسان عبدیپور
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago