یک مُشت‌ نگاه| زهرا شفق

Description
خودمانی‌ ☘️
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 8 months ago

فرهنگِ مکتوب

آیا به عنوان کسی که تازه راهی این سرزمین شده‌ام تمام لازمه‌های این فرهنگ زیستی را فرا گرفته‌ام؟ طبعن که نه. زیستن در این فرهنگ عین پوست‌کندن است اما انسان‌ساز. بارها از خودم پرسیده‌ام آیا آن چیزی را که می‌نویسم آن را زندگی می‌کنم؟ خیر. اما تکانه‌ی است برای کوشش کردن و زیستن در قالب یک انسانی که تولید فکر می‌کند.

زیستن در «فرهنگ مکتوب» را کمتر از یک سال آغازید‌ه‌ام. بچه کم سن و سال این حوزه‌ام. دشواری کار جای است که گاهی فلسفه این هنر را نمی‌دانم و اهمیت این کار را نادیده می‌گیرم. و همه‌ی اینها سبب می‌شود یک فرد گذشته‌زی باشم و گرفتار «فرهنگِ باز تولید» شوم.
و اگر تعصب در نوشتن را کنار بگذارم و همیشه از یک قالب ازپیش تعریف شده فراتر روم. می‌توانم در این فرهنگ جای‌پای برای خودم داشته‌باشم.

#زهرا_شفق

1 year, 8 months ago

یادداشت یلدایی

یک قارچ یادداشت به مناسب یلدا. امسال اولین سالی‌ست که یلدا را با نوشتن تجلیل می‌کنم. این «یادداشت» از این یلدا تا یلدای دیگر اینجا نشانه‌ی خاهد بود برای رنگین‌تر شدن نوشته‌هایم. یادداشت‌های یلدایی‌مان مبارک.

#زهرا_شفق

1 year, 8 months ago

در فراموشی، زمان مفهوم پوچی‌ست. گویا هرگز فراموش نمی‌کنیم. و خاطر آدمی خاکی است برای دفن خاطره‌ها. قبرها درون آمی‌زاد است.‌

#زهرا_شفق

1 year, 8 months ago

ادبیات پاره ۲ «آسوده» که در مفهوم امروزی به معنای فارغ، بی‌رنج، خوش، تنبل و بی‌کاره است اما در قدیم معنای دیگری دارد. (صاف، پاک، درخشان) برای شیشه و آب بکار می‌رود. شاهد: چو گردان گشته‌سیلابی میانِ آب آسوده چـو گردان گِردبادِ تند گردی تیره اندروا…

1 year, 8 months ago

همین‌ها

شما که غریبه نیستید. از شما چی پنهان. دوست‌دارم بخشی از خودم و آن چیزهای که از من انسان ساخته‌است را به همه نشان دهم. منظور از «چیز» چیست. به ذهن شما چی رسید؟
منظورم از چیز چیست؟ همین چیزها دیگر. همین. همین چیزهای که هست و دیده نمی‌شود. همین‌ها دیگر. همین. همین‌ها. همین چیزهای که رزق روح‌اند.

همین تنهایی‌ها، همین برگ و بادها، همین هوا، همین صدا، همین نفس، همین آدم‌ها، همین نفرت‌ها، همین دوستی‌ها، همین خاموشی‌ها، همین بی‌اعتمادی‌ها، همین آدم‌های که چیزهای خوب را نگه می‌دارند. همین‌های که آشغال می‌دزدند. همین‌های که ریشه‌هایمان را می‌زند. همین دزد‌ها، همین بی‌ناموسی‌ها، همین‌های که شهر عوض می‌کند اندیشه نه. همین‌های که از قول بر می‌گردد و از راه نه، همین‌های که ناگهان ناپدید می‌شوند، همین‌های که خاطره مرگ‌اند، همین‌های که از حافظه پاک می‌شوند، همین‌های که از فراموشی می‌ترسند. همین‌های که نیستند ولی وجود دارد. همین دیگر.

#زهرا_شفق

1 year, 8 months ago

هوشنگ کتابش را بست و گوشه‌ای نوشت: جنگ، کتاب یک برگه‌ای‌ست سطر سطر زندگی در آن می‌نویسنید اما جنازه تحویل می‌گیرند.

#زهرا_شفق

1 year, 8 months ago

شعری که نوشتم

صنفِ چهار و یا پنج مکتب بودم.‌ استاد مضمون دری ما کارخانگی داده‌بود، اینکه درباره «دزد» مقاله بنویسم. گویا افغانستانی‌ها از همان ابتدا کلان‌قصد بزرگ می‌شوند. و گرنه کی به یک شاگرد صنف چهار یا پنج می‌گوید که برو و مقاله بنویس.

آن زمان ذهنم از درک تفاوت بین مقاله انشا خیلی دور بود. عمومن در سیستم آموزشی ما بیشتر مقاله گفته می‌شد تا انشأ. شاید یگانه دلیلش هم همین عدم درک تفاوت معنای بود.
من به تعبیر امروز انشأ و به تعبیر آن روزها مقاله‌ام را نوشتم و بعد در پایان مقاله‌گگم شعری نوشتم.‌ گویا اختیار مقاله نوشتن به من جرئت داده‌بود و دست و دل‌ بازتر شده‌بودم.

مقاله‌ام را برای پدرم خواندم و برایش گفتم شعری هم نوشته‌ام، بخوانم؟ گفت: «بخوان».
خواندم و چیزی نگفت و فقط آرام خندید. شعری که پدرم بخاطرش خندید این بود. «ای دزد تو به خانه‌ای مردم می‌روی___ مال مردم می‌بری.» ?

به پدرم و به تمام همصنفی‌هایم که فردای آن روز بعد شنیدن یک شعرک خندیدن حق می‌دهم. خوب هیچ کجای این کلمه‌ها به شعر نمی‌ماند. اما آن زمان در خیال کودکانه‌ام گویا این شعر بوده‌است. زمانی زیادی می‌گذرد از این شعر یا شعرک تقریباً ده یا دوازده سال و یا هم بیشتر. اما همچنان در ذهنم این کلمات باقی‌ست. به این دلیل که اگر پدرم آن روز برایم می‌گفت شعرت را نخوان و خوبیش نیست هرگز امروز جرئت حرف زدن نمی‌کردم.‌ جرئت نمی‌کردم از احساس و عواطف زنانه‌ام بنویسم. اگر آن روز تسلیم می‌شدم و منتظر می‌ماندم که باید دختری باشم کامل و بعد شروع کنم. هرگز آغاز در کار نبود.

#زهرا_شفق
#خاطرات_پاره

1 year, 8 months ago

هر آنچه از تو گذرد بی‌محابا گوشه‌ای این شهر نفس می‌کشد.

#زهرا_شفق

1 year, 8 months ago

زیر پوستِ این شهر زیر آسمانِ کبود آدمکی سبک خیالی در سر پرورده و باری آن بر کَتِف نهاده. و ناگاه نابینا و ناشنوا و گنگ می‌گردد و آن زمانی‌ست که پا در حلق روزمرگی نهاده‌است. چای و قهوه و سیگار و آهنگ و غذا و نفس و طبیعت و عبور و مرور و عابران و پرندگان و…

1 year, 8 months ago

هُبوط: جمله‌های که فراموش نمی‌شوند.

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago