✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••
آلبومها گنجههای نفتالینی را دوست ندارند
دلش پر بود. میاندیشید گنجهها حافظه ندارند فقط انبار میکنند دفن گذشتهها در اکنون. آنها بیشتر شبیه سیاهگورستانی بودند با کفشهای سرشکافته، لباسها، شال و کلاههای خاکزده و نفتالینها ارتش مخفی لابلای البسه. نگهبانان دنیای زیرین.
اما آلبوم از جنسآنها نبود آرزوی زیستن داشت در تورق دستها و نگاهی که در مکثی از زمان دوباره آن را بیاغازد در اشکی یا شوق لبخندی. آخر عکسها با دیدن نمیمیرند حتی اگر صاحبش در گور باشد.
عکسها رویاهای نیمهکارهاند. داستانهای نیمهبازند که میل به دیدن و شنیدن دارند. گنجهها با نفتالینها در حبس زمان همدستند. اما آلبومها حرکت خطیِ زمان را دوست دارند. آلبوم خاست دیده شود او برای زیستن محتاج بود به هوای تازه، نگاه تازه.
وقتی در گنجه باز شد بیدرنگ، بیرون پرید. روی زمین دمر شد. برگهایش ولو شدند و عکسهایش دورتر . زنی خم شد. عکسها را برداشت. خندید. اشک ریخت. چند ثانیه یا چند دقیقه آشکار نشد. به خودش آمد. عکسها را مثل برگزاری مراسم آئینی مقدس در آلبوم چید. گرد رویش را گرفت. روی میز تحریرش گذاشت. جلوی چشم.
دیگر از بوی نای گنجه و نفتالین خبری نبود. آلبوم کنار لیوان چای گرم زن نفس راحتی کشید.
✏️فرحناز
#داستانک
@farahnazvahabi
🍎سایت
گلسنگها را دستکم نگیر
گلسنگها را دستکم نگیر
که میجوشند
با جنون خونشان
در رگهای سنگ
و به یاد میآورند
تو را
که به قد تمامی سلولهای خاستنم
خوبی و پرتلاش
که میآموزمت
در هر فرصت سنگ
در هر سُفتن
در هر محال
بیآب و خاک
گلسنگها را دست کم نگیر
که تو
از هر سبزینهیی زیباتری
وقتی میپژمرد
هر گیاه
در قهر آبوخاک
باز
خودجوش
در سکوت سنگ
راز بقا را
بارها و بارها
تکرار میکنی.
✏️فرحناز
#شعر
@farahnazvahabi
🍎سایت
زمستان
حتی میتواند نام یک شعر باشد
که واژههای یخ زدهاش را در خیابانی بلند قدم بزنی
خیابانی بلند،
که سیگارت را چراغهای قرمزش روشن کنند
یا چراغی روشن،
که در خانهای در انتهای پیادهرویی تاریک
منتظرت باشد... .
من سردم است
و تمام رنگهای گرم دنیا را
زنان دیگری شال گردن بافتهاند
من سردم است
و زمستان نام زنی عریان است
که هنوز گاهی هوس میکند
با فندک یک مرد بسوزد... .
گفتم: «به ملاقاتِ مردی میروم که در انتظارم نیست
پس نخواهد فهمید چقدر دیر کردهام!»
بعد
خط چشمهایم را با حوصله جفت کردم و گفتم:
«هیچوقت
برای دیر رسیدن دیر نیست»
- دیر بود اما -
رودِ عزیزم را
کوزهکوزه به خانه برده بودند
و سهمم
مثل آبی خوش از گلویشان پایین رفته بود
دیر بود
و تنها میتوانستم
چشمهایم را چون دو ماهیِ سوگوارِ سرگردان
در حوضِ خانهٔ مردم رها کنم،
به خانهام برگردم،
و سالها تعجب کنم از اینکه بدون چشم
چگونه گریهام بند نمیآید!
کفشهای ورنی شعرم (چکلیست شاعرانه)
⚡️گاه لژدارند
تا در همخانی چشمدرچشم
همبالای قامتت باشم
⚡️گاه تخت
که به شگرد
ایستادن بر نوکپا
از زمین بلندم کنی
به بهانهی بوسیدنم
⚡️گاه نوک تیز
تا در باران،
چرق چرقِ
سنگریزهها را
با تو قسمت کنم
⚡️گاه براقند و آینهوار
زیر رقص نور
در سالسای گامِ چهاردرچهار
تا با تو موزون شوم
⚡️گاهی، پوستپوست
در گنجهی انتظار
از نای ندیدنت
پوکند و ترد.
⚡️گاهی خسته و گِلتن
از گودالهای راه
با گامهای کند
که دستپاچه
به گامهای تندت
نمیرسند.
⚡️گاهی دودلاند و حسود
از کفشهای تازهبدوران رسیدهی نزدیک،
از تیلهی سیاه نگاه تو
هی دور و
دورترند
**
کفشهای ورنی شعرم
همیشه بیواکس ورنیند
مگر گرد نبودنت
سخت ماتشان کند
پس
گاهی
دستی بکش بهرویشان
خاکی بروب ز جانشان
✏️فرحناز
#شعر
@farahnazvahabi
?سایت
تجربهیی از جنس بیمرزی
کمی دلهره داشتم. میترسیدم. میترسیدم از ناتوانی ارتباط. اگرچه معاشرتی و پرجنبوجوشم ولی آسان اخت نمیشوم؛ چه در مهمانی چه در باشگاه ورزشی.
در ژرفای وجودم یک مرز نامرئیاست که از نزدیکشدن میهراسد. مرزی بین نگاههای گنگ و التهاب حرف زدنهایم. مرزی که میگوید بازم حوصلهسربر شدی. شاید اینجا جای این حرفها نیست. مگر لبخند فیک و زورکی را محض رعایت ادب نمیبینی. سکوت کن.
اینجا در کافه معادلاتم بههم ریخت. اینجا همهچیز متفاوت بود. چهار نفر بودیم. دومین دیدارشان با هم بود و اولین دیدارم با آنها. خیلی زود یخها آب شد.
حرفهایی قشنگ زدیم که گذر زمان را نفهمیدم. حرفهایی قشنگ در بارهی کتابها و برنامهی مطالعه و علایق مشترک. حرفهایی که غصهها و روزمرگیهایم را تف کردند پشت در کافه.
اینجا تفاوتهایمان هم قشنگ بود. اینجا از مرز نگاههای گنگ و لبخندهای فیک زورکی خبری نبود. اینجا تجربهیی از جنس بیمرزی بود.
✏️فرحناز
#پارهنویسی
@farahnazvahabi
?سایت
سفسطهی دیالوگمیالوگی
- من و دوس داری؟!
- از ته قلب؟!
- پس چرا بهم گوش نمیدی؟
- گوش که سهله جونمم واست میدم.
- جونت پیشکشت، فقط وقتی از کرایهی صابخونه حرف میزنم پشت گوش ننداز. وقتی از قسط مدرسهی بچه میگم پشت گوش ننداز. وقتی از کادوی عروسی خواهرم میگم، پشت گوش ننداز. وقتی...
- فکر کنم تنها چیزی که دست به نقده جونمه اونم تو معامله با عزراییل.
- خوب این وسط چی گیر من میاد.
- یه پکیج اعضا و جوارح قابل فروش!
- به فصل پاییز نیگاه کن، خزونِ درختاشو میبینی؟
- نه.
- برگای زرد و نارنجی قهوهیی زیر پای عابرا رو چهطور؟
- نه.
- این نمنمک بارونی که به شیشه تلنگر میزنه رو چی؟
- نه
- دیگه حتمن خرمالوهای توی سبدو میبینی.
- نه
- پس دیگه چیو میبینی؟
- یه لَندهور که رو عینکم نشسته و اونو نمیبینه.
دو فنجون قهوه بریزم؟
- دو فنجون؟
- مگه تو نمیخوری؟
- وقتی تو بخوری منم میخورم.
- بوی تلخشو حس میکنی؟
- تو بو کنی منم حس میکنم.
- رنگ شو میبینی؟
- تو ببینی منم میبینم
- ریختم، حالا بگو چهجوری؟
- بخار قهوه رو از روم پاک کن تا ببینی چه جوری؟
✏️فرحناز
#دیالوگ
@frahnazvahabi
?سایت
قطارچین | تمرینگروههای اسمی و صفتی
۱- تنورهی کتری لافزن
۲- اسفند آتشپرست دودآزما
۳- پریز برق نگاه
۴- زن شکپریش شوهرکش
۵- مرد شلشلوار سکسمدار
۶- بوسهی شیرازهی دگمهباز
۷- مسهل نشیمن تنگاندیش
۸- سنگ بالش خوابکش
۹- چوب ماتحتنواز خلقآزما
۱۰- وسواس دست صابونخار
۱۱- اخم موج صخرهکوب
۱۲- خَزگفتار آدم شلغممدار
۱۳- خر جفتگپران اندیشه
۱۴- چروک گلدرشت آینهگریز
۱۵- تهدیگ آبلهگون عدسپلو
۱۶- خندهی پلاسیدهی دروغ
۱۷- عینک دودی چشم روح
۱۸- نگر روح عینکپوش
۱۹- لاستیک ترمزبریدهی عشق
۲۰- خر انگور سوار شراب
۲۱- دستپریش بوسپران
۲۲- خستهتن اتاق بینور
۲۳- لبپژوه بوسهباز
۲۴- لختچوبِ ارهنواز
۲۵- لب خیس بخار پنجره
۲۶- عشق کپکزدهی مربای هوس
۲۷- قیچی زبان تیزآهنگ
۲۸- فحش تفتیدهی سیلی
۲۹- کفش ورنی نگاه
۳۰- بازوی ورقلنبیدی احساس
۳۱- کش وارفتهی وجدان
۳۲- الیاف پوک وهم
۳۳- قهر پیاز اشکپریش
۳۴- عقربهی افلیج خابآلود
✏️فرحناز
#واژهبازی
@farahnazvahabi
?سایت
یادگاه
پشت طاقچهشانهی مادر
یادگاه، همیشه یک پنجره بود
گاه باز میشد به میدان روز* رشت
رو به چوبهای لاغرِ سفیدِ دراز
سر در دکان نجاری
گاه رو به بوی خاکِ چوب
قِژقِژ و خِشخِش ارهها
گاه رو به کوبکوب چکش
توی کوچهتنگ مِسگرها
پشت طاقچهشانهی مادر
یادگاه، همیشه یک پنجره بود
گاه باز میشد به میدان روز رشت
گاه رو به سنگفرشِ ماهیچین
پشتهپشته کُولی و سفید و کپور
گاه رو به زُخمبویِ تَنِ ماهی
روی به گربههای زُخمپرستِ ماهیدوست
روی بامهای سفالی حجرهها
پشت طاقچهشانهی مادر
یادگاه، همیشه یک پنجره بود
گاه باز میشد به میدان روز رشت
گاه قاطی نای و شرجی ابرها
پیچدرپیچ، لیسَک و جلبک
خزهپیچ، لابهلای آجرها
پشت طاقچهشانهی مادر
یادگاه، همیشه یک پنجره بود
گاه باز میشد به میدان روز رشت
گاه صورتم بر سیاهی چادر
روی لپههای درشت نارنجی
روی طاقچهشانهی راستش
رو به قاب پنجره میلمید
گوشهی چادرِ لپهیی به دهن
سنگگ داغ به دست چپ میکشید
بوی تازهی نان و بوی تنش
بوی صابون سرکف** موها
در هوا پاشه پاشه میپیچید
آخرش خابمست و گیج و لول
در شلوغی بوی و نای و رنگ
نرم نرمک ولو میشدم
رو به میدان روز رشت
رو به یادگاه این پنجره
رو به خاطرات کپهشده
پشت طاقچهشانههای مادرم
کنایه از بازار روز رشت است که به آن میدان میگویند.
*نوعی صابوندستساز از روغن زیتون مال شهرستان رودبار.
✏️فرحناز
#شعر
@farahnazvahabi
?سایت
میعادگاه
روی صندلی نشست. به پنجرهی روبهرو نگریست. تهتصویرش را رو شیشه ورنداز کرد. همه چی مرتب بود.
زیر پلیور قرمز یقههفتِ وینستونی، کراوتی همرنگ زده بود، روی پیراهنی سفید. یقهی پیراهن تابرگردانی مرتب داشت، بر پلیور. همانطوری که «او» دوست داشت و همان رنگ.
به ساعتش نگاه کرد کافهچی پرسید با قهوه کیک میخاهد یا نه. سرش را به علامت نفی برد بالا.
بعد از مدتی نگاه دورش از پشت شیشه، نزدیک شد و با لبخندی به صندلی مقابلش چرخید. به احترام بلند شد و قهوه تعارف کرد. گرم صحبت شد. گذشت زمان را نفهمید.
دیروقت بود. کافهچی هرازگاهی نگاهی به او مینداخت. از سنگینی نگاه فهمید دیر شده. پول میز را حساب کرد از در بیرون رفت. کافهچی دو فنجان از روی میز برداشت؛ یکی نیمخورد دیگری دستنخورده و سرد.
آه کشید و سرش را به تاسف تکان داد و مرد را که به سرعت دور میشد، نگریست.
✏️فرحناز
#داستانک
@farahnazvahabi
?سایت
✨ تبلیغات پر بازده [ @tabligat_YaSiNoli ]
- منمو هدفونم فقط میخوام چِت کنم 🎧
╰) ایران موزیک♪ (╯
"ما بهتریـنها را براے شما بـہ اشتراڪ میـگذاریـم✘"
تبلیغات و ثبت موزیک :
@AdIranMusic94
فرشتــهی موسیقی💙"
- موسیقی تَپیت و نتها در رگ ها جریان یافتند و من زنده ماندم . .
#تبلیغات با بهترین #بازدهی : [ @AMEOOaW ]
•• 🎧🖤📀🔐••