?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
خوناشامها بهترند یا آدمها؟ _________________
ما. روشن است که آدمها بهترند. آدم میخورد، میخابد، میمیرد.
اما آنها چه؟ از نعمات الهی محرومند. هیچگاه لذتِ پشت مزهها را نمیچشند. با خاب نمیآرامند، و به جهانی شگفتانگیزتر از اینجا راه نمییابند.
خوناشامها اسیرند. اسیرِ پوچییی که بینهایت برایشان ساختهاست. آنها از نعمت محدودیت هم بیبهرهاند. چون خلاقیت و آرزو هم در وجودشان میمیرد.
|کوثر محمودآبادی
خاب، خاب میآورد
یادداشت، یادداشت
پرسش، ابهام _____________
«باری، اگر شوق تدریس دارید از اینجا شروع کنید:
ببینید شوق انجام چه کار دور از دسترسی را دارید.
سپس برای رسیدن به آن بکوشید.
وقتی به هدف رسیدید، آموزاندن بیاغازید.»
…
از بیایدگی مگس میپراندم وُ مثل مار به دور خود میپیچیدم، تا با این یادداشت شاهین کلانتری روبهرو شدم.
در این رویارویی از دو سو تحت تاثیر قرار گرفتم. از این سو با پرسشی، از سوی دیگر با پاسخی.
پاسخی که دریافتم، این بود:
«فعالیتهای جمعی منحل نمیشوند. اگر به بنبست رسیدی، دستی تو را بالا میکشد.»
درواقع یافتم که یادداشتِ دیگری میتواند برای من ایدهسازی کند. اگر نمیدانم چه بنویسم، کافیست از دیگران بخانم و در پاسخشان چیزی بگویم.
به زبانی دیگر اگر خاب، خاب میآورد، یا خمیازه ویروسی است، یادداشتِ دیگران برای تو یادداشت میآفریند.
اما پرسشی که گریبانم را گرفت چه بود؟
نوشتهای که ابتدا آوردم، بخشی از یادداشتِ «کلانتری» است. در وقتِ خاندنش، به خود فرو رفتم. این پرسش برایم ساخته شد که شوق انجام چه کار دور از دسترسی را دارم؟نمیدانم… میدانم؟ حس میکنم میدانم، اما نمیدانم. تصورش روشن است، بیانش تاریک. چگونه بگویم؟ فکر به آن کار قلبم را میلرزاند. اما نمیدانم دقیقن چیست. گویی بخشی از حافظهام را باختم، و بخشی را نه.
مبهم است و ابهامش، دردآفرین. با این حال دردش را دوست دارم. به گمانم برای منی در من، همه چیز از روز روشنتر است. و دلیلِ ناروشنبودنش برای خودِ من، همان دور از دسترس بودن است. (چون حالا ندارمش، ذهنم وجودش را نمیپذیرد.)
با اینحال، این کشاکش دوستداشتنی است. نویدِ تازهای دارد. گویی میگوید:
«پشت این درد دندانی نهفته، و به زودی جوانه میزند.»
و این یعنی، شاید به زودی پاسخ این پرسش هم دربیابم.
|کوثر محمودآبادی
نامهای از ۲۳ به ۲۲ _____________
بیستودوی عزیز! ممنونم. به ژرفای لبخندِ آفتاب روی پوستِ نازکِ برفها.
سالِ تازهای برایت بود. مملو از تجربههای بکر و کمیاب. فکرش هم قلب را به تپش میاندازد. به جایجای امسال که مینگرم، خدا همراهت بود. البته، چشمهای تو بهتر میدید. و الّا که خدا همیشگیست.
راستش رفتن نمیخاهم. اما حالا که دلم به همراهیِ خدا قرص است، میروم و تو را اینجا، میان ِ خاطراتمان میگذارم.
آینده مهآلود است. اما گواه میگیرمت که جز خدا، امید و پناه دیگری ندارم. گواه میگیرمت دلم قرصْ به این است، که خدا قبل از همه در آینده ایستاده است.
۲۲سالگیِ عزیزم! ازت ممنونم که پای تمام خوشیها و ناخوشیهایم ایستادی، صبر ورزیدی و برایم اولینهای زیادی به ارمغان گذاشتی.
امید دارم که ۲۳سالگی زیبا آغاز شود، و مثل تو زیباتر، تمام.
دعایت را توشهٔ راهم قرار ده. از خدا، برایم خودش را بخاه. بخاه که ۲۳سالگیام سرشار از وجود او باشد، و من توانِ دیدنش را بهتر از قبل داشته باشم. برایم از او عاقبت بخیریام را بخاه. چون این آخرین خاستهٔ من از توست. تویی که برایم تمامت را گذاشتی.
۲۲:۵۵
۱۴۰۳/۰۹/۲۵
|**کوثر محمودآبادی
?**نوشتگاه
بیرنج چه میداند از سرّ رنج؟ _____________
قدرت، ماحصلِ صبر بر رنج.
نابرده رنج، از گنج چه میداند اصلن؟ چه میداند که شخصیتِ انسان زیر چکشهای سرد شکل میگیرد؟ از گداختن و پختن چه میداند؟
چه میداند از سرّ بودن؟
مگر زیستن را به آسانی به دست آوردیم که به همان آسانی در دست نگه داریم؟ رنج دارد. ولی در پسِ این رنج، گنج نهفته است.
|**کوثر محمودآبادی
?**نوشتگاه
سرکوبِ هیجانات و خندهٔ عصبی؟
یا زدن به دری دیگر؟ _____________________
میآرامدم.
از این شاخه، به آن شاخه جستن. از این شبکه، به آن شبکه رفتن. خطخطی و نوسانی. نه این سمتی، نه آن سمتی. میانه. وسط هوا و خشکی. شاید هم در کرانهٔ دریا. با ادبیاتِ امروزی، یا پریروزی. کهنه و جدید.
…
تغییر فرکانس خوبم میکند. در لحظه میتوانم همهکاری کنم و انگار کاری نکرده باشم.
تخلیهٔ احساس؟… هیجان؟ هرچه که است، دوستش دارم.
اینگونه نوشتن حالم را خوب میکند.
شما هم از این کارها میکنید؟
|**کوثر محمودآبادی
?**نوشتگاه
زندگی چیست؟ _________
زندگی کتاب است.
کتابیست که هر ورقش، آغاز و پایانی منحصر دارد.
کتابی که پیش از ورقزدن، تو را نیست میکند. و از برای آغازی تازه، از نو میسازدت.
زندگی کتابیست که اگر ورق نزنی و نخانیاش، خودش را به آتش میکشد وُ، تو را به آتش میکشاند.
زندگی جز این، چیزی نیست. که اگر بود، پیش از آغازش رنج نمیکاشتند.
زندگی جز این، چیزی نیست _____________
از اینکه معدهام بسوزد، زانوی غم بغل بگیرم یا اشکم را دم مشکم بگذارم، ناراحت نمیشوم.
از اینکه آدمم و گاهی چروک میافتم، تلخکام نمیشوم.
تا بوده، غم نویدِ روزهای خوش بوده. من امید دارم. این تلخکامی، شیرین خاهد شد.
زندگی همین است.
«راحت و محنتش به هم آمیخته است»*
|کوثر محمودآبادی-نوشتگاه *پانویس:
راحت و محنت عالم به هم آمیخته است
گوهر تجربه در خاک سفر ریخته است
هر کجا خار و گلی دست و گریبان بینی
حسن و عشق است که با یکدگر آمیخته است
_صائب تبریزی
حق، همیشه با ماست ______________
کسی را دیدهاید به ناحق بودنِ خود اقرار کند؟
همیشه حق با ماست؛ مگر آنکه خلافش ثابت شود.
…
من پاسخ این پرسش را نمیدانم.
شما بگویید. چرا در وهلهٔ اول حق را به خود میدهیم؟
آیا پنداشتمان این است که چون سالیان سال با خود زیستیم، پس تمام خویش را از بَریم، و میدانیم اشتباه نمیکند؟ یا از مجازات شدن میترسیم؟ شاید هم از خرد شدن بتِ درونیمان میترسیم. که اگر خرد شود، تمامیتمان زیر سوال میرود.
|**کوثر محمودآبادی
?**نوشتگاه
مرضی که به جانِ اهل نوشتن میافتد __________________
اگر اهل نوشتنید و هرروز مینویسید، پس قطعن این مرض را هم دارید.
مرضی که باعث میشود برای یافتنِ حرفی تازه، تمام روزتان را شخم بزنید.
از جایی به بعد هم هرچقدر اطرافتان را زیر و رو کنید، چیز تازهای یافت نمیشود. پس رو میآورید به گفتنِ حرفهای کهنه، با زبانی تازه. این خوب است. قلم و زبان شما را هنرورز میکند. شما را دربرابر چالشهای پیشرو آبدیده میکند. اما پس از مدتی، این هم حالتان را خوب نمیکند. چون شما به حرفی تازه برای بقا در این مسیر نیاز دارید. بنابراین محکوم میشوید به یاد گرفتنِ چیزهای نو، و گسترشِ دانش خود. این یعنی، اگر شما اهل نوشتن باشید، محال است که رشد نکنید.
اما از دور، این بدو-بدوها و اینور-آنور رفتنها برای یافتنِ ایدهای ناب، شبیه به مرض دیده میشود. هرکس شما را ببیند، با خودش میگوید: «بیچاره دیوانه شده است.»
البته بیراه هم نیست. در این زمانه کسی که به دنبال رشد فردی و آگاهیست، حتمن مریض و دیوانه است.
به قول مولانای جان:
«**چارهای کو بهتر از دیوانگی
بسکلد صد لنگر از دیوانگی
ای بسا کافر شده از عقل خویش
هیچ دیدی کافر از دیوانگی
رنج فربه شد برو دیوانه شو
رنج گردد لاغر از دیوانگی**»
_شما جز دیوانگی، چه اسمی برای این مرض میگزینید؟
|کوثر محمودآبادی
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago