پوچک|پروین روزی

Description
«هر آنچه که یک ناهنرمند می‌سازد»

داروساز، نویسنده و هنرمندی ناهنرمند
می‌کوشم برای زیستن میان جزئیات دنیایمان، جایی که انسان‌ها هر کدام یک قصه‌اند.

پوچک در اینستاگرام:
https://www.instagram.com/pouuchak/profilecard/?igsh=MXJieXdlNjlnOGx4Zw==
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 7 months ago

زندگی ایده‌آل در ایکی ثانیه

با همین چیزهایی که حالا داریم و چند گام بیش‌تر، چه نوع زندگی‌ای می‌توانیم داشته باشیم؟ چه نوع زندگی‌ای می‌خاهیم داشته باشیم؟

من؟
نمی‌دانم. نمی‌دانم روزهایم چه طور خاهند گذشت. نمی‌دانم درآمدم از داروسازی خاهد بود یا هنر یا چیزی میان آن دو یا اصلن چیز دیگری. می‌دانم به خانه که بیایم، چایی خاهم گذاشت با موسیقی‌ای دل‌خاه. خاهم نشست به خاندن کتابی، ویرایش عکسی، کشیدن طرحی، نوشتن فیلم‌نامه‌ای.
من؟
نمی‌دانم. نمی‌دانم در ایکی ثانیه چه طور زندگی ایده‌آل‌م را تصویر کنم.

1 year, 7 months ago

عطشِ ملاقات بی‌شعورها

-یعنی چی؟ مگه چی داده، شده ششصد هزار تومن؟ چه خبره؟
(از ما طلب دارد انگار)
نمی‌خام اینو... ببین از این یه بسته برمی‌دارم، از اون یکی هم یه بسته، از اون هم.
(همان‌طور جیغ می‌زند)

در داروخانه آدم‌های بی‌شعور زیادی ندیده بودم که این یکی کمال بی‌شعوری بود(مقداری کم‌تر):

  1. خوش و بش کردم و او بِش هم نکرد.
  2. موقع توضیح داروها، کله‌اش را چپانده بود توی گوشی.
  3. داد می‌زد، حتا وقتی آرام بود.
  4. فکر می‌کرد آمده عطاری سر کوچه‌شان: یک بسته از این، یک بسته از آن!!
  5. کله‌به‌گوشی‌، صف صندوق را قفل کرده بود.

آدم بی‌شعور عزیز، امیدوارم چون شمایی را بیش‌تر ملاقات کنم، تا وقتی دُکی(کسی که دکتری می‌‌خاند و هنوز بی مدرک است) نبودم و شدم دکتر (دُکیِ مدرک‌دار) بتوانم باشعورتان کنم.

1 year, 7 months ago

هنرغرقی

«نوشتن یعنی رفتن و نرسیدن، بی‌ذره‌ای احساس باخت.» *

اگر نوشتن مسئله باشد، دنبال رسیدن نیستی. سوار قایق خلاقیت می‌شوی تا ببینی تو را به کجا می‌برد. گاهی تو پارو می‌زنی و او را به سویی می‌بری.
اگر نویسندگی برای نویسندگی باشد، نقاشی برای نقاشی، عکاسی برای عکاسی، فیلم‌سازی برای فیلم‌سازی. اگر هنر باشد برای هنر،‌ رسیدن معنایی ندارد. در هنر نمی‌شود رسید. چون هنر از زندگی می‌آید. زندگی هم مسیری‌ست بی‌مقصد.

  • از جمله‌های کتاب «نویسنده‌ساز» از شاهین کلانتری
1 year, 7 months ago

خاب یا یادداشت؟

دوراهی هر شب:
اگر بخابم صبح زودتر بیدار می‌شوم. صبحانه مفصلی می‌خورم، بی‌ضربان قلب بالا. درس می‌خانم، می‌نویسم، داستان می‌خانم، آن ناهار خوش‌مزه را می‌پزم و شب دوباره زودتر می‌خابم.
اما
اگر بنویسم نوشته‌ام و همین دلیلی‌ست کافی برای نوشتن.

1 year, 7 months ago

خاب‌ فرصتی برای اندیشیدن

«عالم‌ شدنی‌ها هم که نباشد، سراسر ترس و تعقیب و شکست و دلهره و فنا هم که باشد، باز عالم خاب جذاب و دل‌نشین است، و جذاب و دل‌نشین است، چون شکستنی‌ است.»*

این جمله را به یار گفتم.
گفت: دنیای واقعی هم می‌تونه همین باشه، شکستنی.
اما چه تفاوتی است میان عالم بیداری و خاب که در عالم بیداری زخم‌ها مانا هستند و در خاب گذرا؟
تفاوت در همین است: مانایی و گذرایی. خاب تمام می‌شود و بیداری پابرجاست.
خاب گذراست، احساسات هم‌راهش هم. پس از گذر این احساسات، در دنیای بیداری می‌اندیشیم. به تمام جزئیات رویاها و کابوس‌هایمان می‌اندیشیم که چرا این کار و آن کار را کرده‌ایم. می‌اندیشیم به معنای خاب. علت می‌بافیم، هر چند بی‌منطق، اما می‌اندیشیم.

*از داستان «خاب» از بهمن فرسی

1 year, 7 months ago

دَرَق دَرَقی

باید کلمات برخی آدم‌ها را درق درق کوبید توی صورت‌شان.
باید کلمات نویسنده‌ای که جمله را با خزعبل و واژه‌های الکی گنده می‌بافد، درق درق کوبید توی صورتش.
باید آن‌هایی را که در حرفه‌ای نیستند و اظهارنظرات فنی می‌کنند، گیر آورد، گذاشتشان کنج اتاق و هر چه کلمه است درق درق کوبید توی صورتشان.
باید آن‌هایی را که ما را ممنوع‌الپرواز می‌کنند نشاند بر صندلی و به جای درق درق کوبیدن کلمات به صورتشان، کلمات را داغ کرد و چسباند این‌ور آن‌ورشان.
باید دیگر چه کسانی را با کوبش درق درقی کلمات تنبیه کرد؟ تا دیگر همین‌طور کلمات را الکی الکی خرج خزعبلات‌شان نکنند. اصلن باید؟

1 year, 7 months ago

علتی برای ننوشتن

گاهی نداری ایده‌ای برای نوشتن، حرفی برای گفتن. می‌توانی بنویسی و‌ نوشتن حرفی می‌آورد یا ایده‌ای. اما زمانی که سال‌ها حرف داری و قرن‌ها ایده مانعی پیدا می‌شود مثل درد مچ دست، دردی برآمده از زیاده‌نویسی و نادرست کاری با هر گونه موس. آن‌گاه با خودت می‌گویی کله‌ی دستت را به دیوار خاهی کوبید، اگر کله‌ای داشت.

#چروک

1 year, 7 months ago

بهشت جهنم است

من اگر در بهشت بودم و شراب در دست به رود عسل چشم می‌دوختم، خانه‌ای از نقره داشتم و شاخه‌های درختان میوه به سوی میهمانان‌م دراز می‌شدند، اگر لباس‌هایم زر بودند و حریر و می‌نشستند بر پوست آیینه‌یی‌ام، همه مهربان بودند و خوش‌خو، خودم را می‌کشتم.

1 year, 7 months ago

لال‌مونی بگیر

نمی‌شود گفت. باید ساکت ماند. دهنت را باز می‌کنی گه هم از آن بیرون نمی ریزد. همه‌اش هیچ است و پوچ. تو بگو مفت، مفت نمی‌ارزد. نباید گفت. دهن را باید بست. قفل کرد، کلیدش را انداخت به توالت و سیفون را کشید. باید بمیرد دهانی که این‌قدر خزعبل می‌گوید. هیس شوی کاش ای بی‌نظرِ مفت‌نویسِ مفت‌گوی بی‌ایده‌ی نفهم‌. بپیچ به خودت از این بی‌آبرویی. می‌پیچی. قول می‌دهی که دیگر حرف نزنی. لال‌مونی بگیری. بگیری و بکپی و تکان نخوری و روی تخت لای پتو جمع شوی در خودت و دیگر بیرون نیایی و همان‌طور مغموم و سرد و بی‌کس و بی‌نظر و مفت‌گو و مفت‌نویس بمیری.

پی‌نوشت: پس‌لرزه‌های صحبت در جمع

1 year, 8 months ago

سِر نشوم سراسر

می‌تپد قلبم. می‌شورد دلم. شور دارد. سرم درد دارد. دردِ سر دارم. سر می‌پیچد به خودش. دل می‌شورد با خودش‌، شور دل. دل شورانده می‌شود، با چه چیزی؟ نمی‌دانم.
سر درد بگیرد، اگر سرم درد بگیرد؟ سر. سر پر شود از درد، اگر؟ نه، توانم مرده. بی‌توانم. نمی‌توانم. سِر شده‌ام. دلم می‌سُرد، در قفسه‌ی سینه می‌سُرد. می‌ترسم‌. اگر چشم‌هایم پر درد شوند؟
سِر شده‌ام. سراسر سِر شده‌ام. نسُرم. در مترو نه. می‌مانم. می‌روم. می‌ایستم. اما اگر بسُرم، در میانه‌ی راه؟
دردم آرام شود. پر درد نشود سرم. آرام، نمی‌شوم آرام. دلم می‌شورد. در تنم می‌تپد. می‌پرد بالا، می‌آید پایین. می‌رود، می‌آید. یک جا نمی‌نشیند.
راه می‌روم در مترو. مغزم زر می‌زند: اگر سردرد شوی؟!
در میان مترو می‌روم. می‌ایستم. نفس می‌کشم، بلند بلند. آه می‌کشم. می‌نوازم دستم را، بازویم را طوری که نبیند احدی. نبیند احدی، نشنود احدی صدای سنگین نفس‌هایم را. شاید بشنوند و ندانند از ترس دارم بی‌نفس می‌شوم، ترس از چه؟ نمی‌دانم.

سرم می‌دردَد*. صورت در هم می‌کشم. زبان له می‌شود، میان دندان‌هایم. زبانی می‌ماند؟ نماند، به‌تر، بیش‌تر می‌نویسم، اما غذا چه؟ آن غذاهای لذیذ، حتا مزه‌ی آبکی کاهو.

سرم می‌دردد.‌ قلبم می‌پیچد. دلم می‌شورد. نفس می‌کشم. نفس، نفس، نفس. اشکم گوله نشود، بسُرد. سِر نشود تنم، بسُرد. سراسر سِر نشوم، بسُرم. بمانم، ایستا. نفس بکشم، آرام. بنوازم، بازویم را. سرم بماند، بی‌درد. هیس، آرام‌. نفس بکشم، آرام. هیچ نمی‌شود میان جمع، آرام. هیس.

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago