?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
اروپای متحد میتواند همزمان روسیه و آمریکا را تحت فشار قرار دهد!!
تردیدی نیست که اقتصاد و امنیت محور تمامی پویشهای سیاسی در روابط بینالملل هستند، تقدم و تأخر هر کدام نه بر پیوستگی آن دو تاثیر میگذارد و نه اهمیت دیگری را کاهش میدهد.
اتحادیه اروپا بیشک از قطبهای اقتصادی جهان امروز است، نه آمریکا میتواند آنرا نادیده بگیرد و نه روسیه که به مراتب بیش از آمریکا به اروپا نیاز دارد.
تحریمهای اروپا برای روسیه خیلی بیش از نوع آمریکایی آنها آسیبزا هستند و اگر بنای اروپا بر تشدید تحریم انرژی روسیه باشد و از طرفی آمریکا نیز بر تولید انرژی داخلی تکیه نماید برای روسیه صرفا بازارهای چین و هند باقی میماند زیرا در حوزه جنوب نیازی به انرژی روسیه وجود ندارد.
به عبارتی در عمل اگر آمریکا تحریمهای روسیه را بردارد ولی اروپا بخواهد کماکان روسیه را در تحریم نگه دارد پوتین چیزی به دست نیاورده است زیرا بعید است آمریکا مشتری انرژی روسیه شود.
مسئله دیگر اینکه اقتصاد اروپا میتواند مکمل اقتصاد روسیه باشد، چین و هند چنین قابلیتی ندارند.
هزینهها و زیرساختهای ساخته شده میان اروپا و روسیه نیز قابل توجه هستند.
آمریکا نیز به بازار اروپا نیاز دارد زیرا شریک جایگزینی برای آن نخواهد داشت، روابط و مناسبات مردم آمریکا و اروپا بسیار ریشهدار و گستردهتر از آن است که دولت آمریکا بتواند آنرا قربانی روابط پوتین و ترامپ کند.
برای آمریکا از دست دادن بازار اروپا و پایان همه اشتراکها هزینه بزرگی خواهد داشت.
شرکتهای بزرگ چند ملیتی، زیرساختهای امنیتی مشترک، پایگاههایی نظامی و.... از جمله مواردی هستند که بستگی اروپا و آمریکا را پشتیبانی میکنند.
با این شرایط اگر بنای آمریکا بر جدایی امنیتی از اروپا باشد، تردیدی نیست که اروپا نیز باید راه جدایی اقتصادی را خود آغاز نماید چرا که متعاقب جدایی امنیتی اروپا نمیتواند اعتماد خود در حوزه اقتصاد را حفظ نماید، این یعنی اروپا برای فشار بر آمریکا کارت بازی دارد.
روسیه نیز بدون بازگشت به بازار انرژی اروپا و دریافت تکنولوژی آن نمیتواند محصول با ارزشی را برداشت نماید.
گرچه در مورد قصد آمریکا برای واگذاری امتیازات بزرگ به پوتین تردیدها جدی است اما در هر صورت باید دید اروپا با برخورداری از دو حق وتو در شورای امنیت سازمان ملل، فرصتها و تهدیدهای پیش روی خود را چگونه مدیریت خواهد کرد!
رستم شجاعی مقدم
۱۴۰۳/۱۲/۴
کسانی که مذاکره را به شرافت گره میزنند چرا به روسیه اعتماد میکنند!؟
در عالم سیاست جز منفعت ملی و بینالمللی یا دفع ضرر و خطر جمعی هیچ ارزشگذاری دیگری اعتبار ندارد، جالب اینکه نه دین نه اخلاق و نه عقل هیچ کدام منافی این اصول در معاملات و روابط شخصی و گروهی نیستند.
دین حتی با قایل شدن استثنا در موارد اضطراری احکام اولیه خود را به نفع احکام ثانویه تعلیق میکند، یعنی عنصر عقل را بر همه امور حتی واجبات عینی مسلط مینماید.
آنچه در حوزه خطبا و مداحان حکومتی امروز ترویج میشود نوعی خردستیزی عریان تحت ارزشگذاری جعلی به نام دین یا شرافت ادعایی است.
همان کسانی که فضای سیاسی و رسانهای را علیه مذاکره با آمریکا و اروپا با تظاهرات ارزشی و ادعایی جهت توقف عقلانیت آلوده کردهاند برای اعتماد و اتکای آماتوری به دشمن دیرین ایران روسیه کمترین احساسی از شرمساری ندارند.
فهرست تقاضایی ترامپ از ایران زور گویانه است و البته متاثر از شرایط میدانی منطقه و حذف اثر از گروههای مواجب بگیر ایران و نتایج درگیری اخیر با اسراییل است، اما مگر بالآخره جز مذاکره راه دیگری وجود دارد؟
اگر مذاکره ناقض شرافت شماست پس جایگزین شرافتمندانه آن چیست و چرا تیم قرن است معطل ماندهاید؟
امپراتور ژاپن وقتی به بندر پرل هاربر حمله برد فکر میکرد پادشاه شریفی است، زمانی که سند تسلیم ژاپن را امضا کرد همان شرافت راهنمای او بود، اما عقلا اگر قبل از بمباران ناکازاکی و هیروشیما تسلیم شده بود شریفتر بود، این یعنی سماجت با شرافت رابطه معکوس دارد.
صدام در همین نزدیکی سازش ناپذیر ایستاد، اما او برای عراق انسان شریفی نبود!
قذافی هم تا آخرین لحظه اهل سازش نبود.
بشار اسد نیز تا آخرین ساعتی که توانست کوتاه نیامد و کشتار کرد، اما آنقدر ناشریف و فرومایه بود به دربار کرملین پناه برد اربابی که بزودی او را سر به نیست خواهد ساخت تا با سوریه جدید معامله کند!
پس شرافت علاوه اینکه در جهان سیاست دلیل و راهنمای خاص خود را دارد ویژگی دیگری نیز دارد و آن این است که شرافت محصول قضاوت تاریخ و دیگران است، هر سیاستمدار، سخنران یا هر نوع مدعی دیگر خودش نمیتواند شریف بودن خود را تضمین کند باید تن به داوری غیر داد!
داستان بصیرت سنج حکومتی و رسوایی احمدینژاد را تکرار نکنید!
رستم شجاعی مقدم
۱۴۰۳/۱۲/۲
میان روسیه و آمریکا معاملهای در کار نیست!
« ایران و اوکراین هیچ گونه تناسبی با همدیگر ندارد، چالشهای مربوط به این دو کشور نیز نه مستقیم و نه معکوس رابطهای با هم ندارند»
جهان سیاست عرصه عقل ، امنیت مشترک، منفعت و آینده نگری است و در این راستا هر بازیگری راهنمای آشکار خود را دارد، این دلیل و راهنما برای سیاستمداران دیگر قابل درک است و از این زاویه نیم نگاهی به مصالح دیگران را ایجاب میکند.
در جبهه اوکراین جنگی میان دو جهانبینی پوتینی و لیبرالیسم خواهی جریان دارد، این جنگ تسلط بر محیط زیست ، منابع و همچنین گذرگاههای آبی را دنبال میکند.
اوکراین دروازه شرقی اروپا و لیبرالیسم است، برای اروپا بسیار پراهمیت و برای آمریکا اولویت دوم پس از چین است.
روسیه مهار شده و حتی تحریم و تحقیر شده است و فعلا همین حد از کنترل روسیه برای آمریکا کافی است، اما برای اروپا خیر!
اگر ترامپ میتواند از جبهه اوکراین جا خالی کند اروپا نمیتواند و حتی باید جای آمریکا را پر کند و آن وقت این آمریکا خواهد بود که یا باید قید شراکت با اروپا را بزند و یا به راهبرد بایدن بازگردد.
در خاورمیانه و ایران دو خط قرمز بسیار شفاف و روشن وجود دارد ، نخست اسراییل و دوم هستهای شدن ایران، غرب به هیچ قیمتی نمیتواند از این خطوط عدول کند و معاملهای را بپذیرد.
غرب خیلی خوب میداند که روسیه نه کشور ایران بلکه صرفا حکومت ایران را در کنترل خود دارد، حکومتی که هویت و جنس خود را در تطبیق با کمونیسم تعریف کرده است و با تمایلات مردم خود همراهی نمیکند، بنابراین بهای سنگینی برای حکومتی که قدرت داخلی هم ندارد نمیپردازد، پوتین هم فروشنده ایران هست اما در ایران جز حاکمیت لخت، ضعیف و نحیف و بخشی از نظامیان چیزی برای فروش و چانهزنی ندارد!
در خاورمیانه آمریکا علاوه بر اسراییل شرکای امنیتی و اقتصادی متعددی دارد که در معرض تهدید حکومت ایران هستند و آسیب هم دیدهاند، و ناچار از ملاحظه خواست آنان هست.
در جبهه اوکراین اولویت آمریکا جدا کردن روسیه از چین است و تعاملی موقت به حضور شخص پوتین در کرملین در حال شکلگیری است، اما در مورد ایران بحث موجودیت و امنیت دایمی مطرح است ، این دو هرگز قابل معامله نیستند!
رستم شجاعی مقدم
۱۴۰۳/۱۲/۱
یلدا در میزند تا انقلاب خورشید را خبر کند!
درهای سرمازده را با ضرب آشنایی میکوبد ، این همان دختر رعنای ایرانی است که گیسوان بلندش چون امشب، پیرامون او را تا نیمه تن فرا گرفتهاند، آری شب زلف روز تن را در بر گرفته است و هوشیاران میدانند.
این پیک پری چهر خبر پیروزی خورشید را آورده است باز میگوید اصالت از آن نور است، هنرمند آفرینش در پشت هر شب بلند روز روشنی را نقش بسته است.
سیاه و سفید، تاریکی و نور پشت به هم بستهاند و زندگی چرخشی شادمانه در سایه و روشنایی است.
نور امید را زنده دار فردا تو مهمان روز خواهید بود!
شب اورمزد آمد و ماه دی
ز گفتن بیاسای و بردار می
یلدا بر همه مبارک!
رستم شجاعی مقدم
یلدای ۱۴۰۳
راهبردها در راهبندان حماقت!!
در روابط بینالملل و سیاست خارجی همه بازیگران با عقلانیت و حسابگری دقیق و به منظور دستیابی به منافع بیشتر ضمن صرف هزینه کمتر به عرصه جمعی ورود میکنند.
سلطه تمام و کمال عقلانیت، منفعت و امنیت بر میدان روابط بینالملل اجازه یکهتازی به هیچ بازیگری را نمیدهد، چرا که لازمه تعامل و بازی با جمع تعدیل و سازگاری با قواعد میدان بازی است.
هر چند تمایز و تفاوت در هویت و منافع ویژگی پذیرفته شده همه کشورها (دولت ملتها) است، اما به هیچ دولتی اجازه داده نمیشود که جهان را به میل خود تغییر دهد.
در این میان سازگارترین دولت با بیشترین تعداد از اعضای جامعه جهانی قطعا با اقبال جمعی بیشتری روبرو شده و امکان تعامل و شراکت بیشتری را کسب میکند و در نتیجه در کسب منافع حداکثری و با هزینه کمتر موفقتر خواهد بود.
هر چه دامنه ناسازگاری یک حکومت بیشتر باشد و هر چقدر که ناسازگاری به هویت آن حکومت گره خورده باشد، تعارضات آن با جامعه جهانی بیشتر خواهد بود و در نتیجه به کمترین منافع و با تحمل سنگینترین هزینهها دست خواهد یافت، چه بسا کار تعارض به جایی کشانده شود که دیگر هیچ سطحی از منافع ملی را نتواند تعقیب کند.
حاکمیت جمهوری اسلامی در ایران گرفتار هویتی خودساخته و بدون پیوند با عقلانیت شده است که ابتدا با جهان پیرامون ایران و سپس با جامعه جهانی در موضوعات حیاتی امنیت جمعی، اقتصاد و نظم درگیر شده است.
در داخل ایران نیز خردستیزی سیستماتیک به هویت ساختار سیاسی تبدیل شده و با تمامی ارزشهای اجتماعی از قبیل عقلانیت، دانش، صداقت، زیبا سندی و... در تقابل قرار گرفته است.
اکنون راهبردهای داخلی و خارجی در راهبندانی از تعارضات غیرقابل رفع گرفتار شدهاند، همزمان هویت تعریف شده حاکمیت هر گونه تغییر را مساوی مرگ خود میداند.
آنچه جامعه ایران را در قبال این شرایط دشوار ناتوان ساخته است نبود ساختار مدنی، مرجعیت اجتماعی قابل اعتماد، و وفاق ملی بر امور اساسی و اضافه بر آن تولد طبقهای است که از قبل خردستیزی ساختاری بر مناصب و فرصتهای حکومتی دست یافته و از ادامه آن سود میبرند.
مصداقهای حماقت در روابط بینالملل:
۱- ورود به جامعه جهانی با قاعده تعارض هویتی با اصل جامعه پذیری
۲- برداشت غلط از ایدئولوژی و ورد به جهان سیاست با هدف حذف عقلانیت و دانش از این عرصه
۳- عدم ملاحظه و محاسبه منابع و امکانات ایران با خواستههای بسیار فراتر و اساسا غیر ممکن
۴- حذف عقلانیت و دانش از مراحل شکلگیری تا تدوین و اجرای سیاستها
۵- توسعه سطوح تعارض و همزمان تعمیق شکاف هویتی با گشودن جبهههای جدید در داخل و خارج
۶- تحریک و تهدیدات پرتیراژ در تمامی سطوح شعاری و عملی در داخل و خارج به ویژه نظامیگری ، تولید اسلحه، حمایت از حمله پوتین به اوکراین، تهدید به بستن آبراهها ( در داخل قانون حجاب اجباری و....)
۷- نادیده گرفتن ضرورتهای زیست مشترک، ناسازگاری برنامهها با حفاظت از محیط زیست و آب و...
۸- بیاعتنایی به صدای عقلانیت که ضرورت تغییر را گوشزد میکند.
رستم شجاعی مقدم
۱۴۰۳/۹/۲۹
اشتباهات حکومت ایران در سیاست منطقهای!!
در یادداشت قبلی تحت عنوان « عمق استراتژیک نه، پیوند استراتژیک » در تاریخ ۱۶ می ۲۰۱۹ به دو اشتباه بزرگ در سیاست منطقهای ایران تاکید شده است، نخست اینکه اعطای پول و امکانات عمق استراتژیک نیست بلکه باید پیوندهای مستحکم و منافع مشترک عمق استراتژیک را پشتیبانی کند و دوم در سیاست خارجی باید از طریق پیوند با دولتهای رسمی و مشروع عمق استراتژیک ایجاد شود نه از طریق گروههای مذهبی و غیر رسمی، چرا که این دولتها هستند که در نظم جهانی نقش ایفا میکنند.
در این بحث به جنبه دیگری از اشتباه حکومت در سیاست خارجی نگاه میکنیم ، این اشتباه پرهزینه و مبنایی عبارت است از جایگزین کردن همگرایی ایدئولوژیک گروههای مذهبی عرب به جای همگرایی با منافع حیاتی ایران ، به این معنا که حاکمیت به جای اینکه به دنبال یارگیری بر اساس اشتراکات عینی در جهان مادی و منافع واقعی باشد صرفا بر اشتراک بر روایت های ایدئولوژیک تکیه کرده است.
این جهتگیری سیاست خارجی حکومت ایران را به بسیج امکانات و منابع ملی برای یافتن گروهها و حتی افرادی سوق داده است که صرفا قرائت مشترکی از مذهب داشته و متعاقب آن به دنبال کسب منافعی از طریق باور مذهبی یا حداقل بروز تظاهرات مذهبی مورد نظر حکومت ایران بودهاند.
آنچه معلوم است حاکمیت ایران قصد داشته و شاید هنوز هم دارد که با افزایش عددی این گروههای مذهبی در منطقه حساس خاورمیانه و تسلیح آنان به سلاح و پول می توان فاتح منطقه بود، قدرتهای عمده به ویژه آمریکا را اخراج کرد، اسراییل را نابود و مسیر تاریخ یا نظم جهانی را تغییر داد.
پرواضح است که چنین رویکردی خود عین یک غلط مبنایی بیش نیست زیرا نخستین عواملی که علیه این هدفگذاری بسیج میشوند اراده ملتها و دولتهای مشروع آنها هستند، پس از آن جهان به هم پیوسته برای حفظ منافع مشترک و امنیت جمعی علیه چنین بازیگرانی به تشریک مساعی میپردازند.
نظم جهانی امروز محصول تحولات و تعاملات زمان بر و پرهزینهای بوده است که اکثریت واحدهای سیاسی و ملتها جهان برای حفظ و ادامه آن تلاش میکنند.
در حالی که بشریت به دنبال وحدت حقوقی و حتی اجتماعی و فرهنگی است به جهانبینی جزیرهای و تصورات گروهی یا نژادی و.... فرصت جهانگشایی داده نخواهد شد.
با وجود و بروز چالشهای جهانی عمدهای که با الزامات زیست جمعی گره خوردهاند، اجازه واگرایی و تکروی مخرب به دولتها داده نمیشود، یعنی جهان یا منطقه ما موجودیت خود و آینده خود را واگذار نمیکند.
تحولات اخیر منطقه میزان نقش، اهمیت و جدیت دولتها، ملتها و عوامل تعیین کننده نظم جهانی را در برخورد با ناهنجاری مبنایی و جهانبینی پنداری به خوبی نشان میدهد.
وارد شدن به بازی قدرت هیچ گاه به معنی متوقف کردن بازی یا حذف بازیگران اصلی نیست!
در برابر نیروی عظیم میل جهان به بقای خود نمیتوان ایستادگی کرد!
رستم شجاعی مقدم
۱۴۰۳/۹/ ۲۵
ائتلاف قدرتمند شرایط جهانی و داخلی بر ضرورت تغییر در ایران شکل گرفته است!!
گذشته از آنچه زمان، دانش، رشد جمعیت، محدودیت منابع، تحولات زیست محیطی و... به شکل جبری تغییرات را تحمیل میکنند، و آنچه در عالم سیاست، نظام بینالملل، خواستهای جدید جامعه و.... ضرورت تغییر را مطالبه مینماید، هر قاعده و قانون اساسی که در حین اجرا با مانع روبرو میشود و شکستها و ناکامیها را به بار میآورد خودبخود نیاز به تغییر بنیادین یا تغییرات بخشی را گوشزد مینماید.
همه عوامل بالا چنان جبر قدرتمندی را بر انسان و جامعه انسانی تحمیل میکنند که تغییر پذیری را به صورت ضرورت حیاتی ( Force majeure ) تنها راه بقای انسان یا جامعه انسانی درمیآورند.
این ائتلاف متشکل از طبیعت و انسان به اندازهای قدرتمند است که توان منقرض کردن نسل هر موجود یا موجودات ناسازگاری را دارد، مطالعات انسانی انقراض نسل جانداران عظیم و قدرتمند، فرهنگها و تمدنها و سلسلههای حکومتی را به روشنی ثابت کرده است.
جانداران بزرگ که روزگاری فرمانروایان زمین بودهاند تا تمدنها و حکومت های نابود شده همه قربانیان ناتوانی در سازگار شدن (تغییر پذیری) با جهان جدید بودهاند.
از نسل حکومت های ایدئولوژیک در قرون وسطی، امپراتوریهای بزرگ، استعمارگران عمده و خلفای مدعی جانشینی خدا اکنون صدایی به گوش بشریت نمیرسد، همه آنها بر مبانی ثابت و تغییرناپذیر خود ابرام کردند در حالی که ماندگاری در جهان ما بدون تغییر پذیری و انعطاف ناممکن است.
آنچه ائتلاف قدرتمند جهانی و داخلی ایران پیش روی ساختار سیاسی حاکم گذاشته است، ضرورت تغییرات بنیادین و چند سطحی در موارد زیر است که بدون اعمال این تغییرات امکان ماندگاری ندارد:
۱- مبنای ایدئولوژیک باید با عقلانیت جایگزین شود.
۲- مشروعیت آسمانی با مقبولیت از جانب اراده ملی جایگزین شود.
۳- حرف اول و آخر در جامعه را قانون برآمده از اراده ملت میزند.
۴- وفاق فقط حول خواستهای مردم و با مشارکت مساوی همه ایرانیان مصداق پیدا میکند.
۵- جدایی نهاد قضاوت از حکومت ضرورت اعتبارسنجی ادعای عدالت است.
۶- نهادهای ملی مانند بانک ملی ، رادیوتلویزیون، ارتش و منابع ملی باید از دستبرد مقامات مصون بمانند.
۷- شایستگی و توانایی بر خودی بودن نسبت به حکومت حق تقدم دارد.
۸- وحدت مدیریت در حوزههای سیاست خارجی و داخلی، فرهنگ، امنیت، آموزش و بهداشت باید جایگزین تکرار و تعدد کنونی شود.
۹- آزادی تام رقابت در همه عرصه ها از تبیین فلسفه تا تولید و فروش خدمات باید جایگزین انحصارگرایی کنونی شود.
۱۰- هر فرد و نهادی که از بودجه عمومی دریافت میکند باید متعهد به پاسخگویی به مردم شده و همه معافیت ها برداشته شوند.
رستم شجاعی مقدم
۱۴۰۳/۹/۲۴
خشم ملتها سرعت و شدت سقوط دیکتاتورها را تعیین میکند!!
حماقت و سماجت ساختارهای دیکتاتوری در ستمگری و ایستادگی در برابر خواستها و آرمانهای مردم در واقع به انباشت نیروی ملتها در پشت سدی از خشم منجر میشود که بالاخره دیوارها را فرو میریزد و راه خود را میگشاید تا حرکت رو به جلو و بقای خود را حفظ نماید.
در این میان دورانی وجود دارد که از اولین قدم انحراف حکومت از اهداف مردم تا مرحله خروج خشم از کنترل همه مولفههای بازدارنده طول میکشد، گاهی آرامش ظاهری این مدت حاکمان ابله و ساختارهای خالی از دانش را فریب میدهد و آنها با آنکه در خروجی سیل بنیان کن خشم ملت ایستادهاند اما در لذت آسودگی احمقانه خود غوطهور میمانند، این دوره را میتوان تکوین اراده ملی نامگذاری کرد.
در اکثر موارد (سقوط ساختارهای دیکتاتوری) سرعت و شدت سقوط و فروپاشی تعجب بسیاری از ناظران روز ، حتی اهالی دانش اجتماعی را برمیانگیزد، عمده این احساس تعجب ناشی از مشاهده آرامش ظاهری و شنیدن صدا و تظاهرات قدرتمندانه دستگاه دیکتاتوریها و نادیدن نیروگیری و آمادگی آرام اژدهای خشم ملتها است.
در واقع کسانی که لحظات و روزهای فروپاشی ساختار سنگین این حکومتها را با تعجب مشاهده میکنند، در طول زمان تکوین آرام مقدمات چرت زدهاند و با صدای آخرین بخش اکران بیدار شدهاند.
مواردی که شدت خشم ملتها را نیرومندتر میکند:
۱- بی اعتنایی آشکار حکومت به خواستها و درد و رنجهای مردم, به ویژه جوانان، چه از جانب مقامات و چه نهادهای حکومتی
۲- گزارشات دروغ و بدون پیوند با وضعیت اجتماع و زندگی مردم، این نوع ادعاهای حاکمان نوعی نادان پنداری مردم است.
۳- خلف وعده و اعمال فریبکاری، به ویژه تبدیل آن به رویه دایمی
۴- فرار از پاسخگویی و نقض آشکار قانون و همچنین ارزشهای ادعایی
۵- بی اعتنایی به صدای مردم و نخبگان واقعی جامعه
۶- کابرد بی ملاحظه زور اسلحه علیه مردم خود
۷- کاربرد معکوس کلمهها و عبارتها علیرغم شعور اجتماعی
۸- آشکار شدن آثار تصمیمات ویران کننده حکومت و توسل به انکار درمانی
۹- خدشه بر عزت ملی و جایگاه جهانی کشور در اثر جهتگیریهای غلط حکومت
۱۰- حذف مردم از تعیین سرنوشت و ترسیم راه آینده
روشن است که دامنه عواملی که ملتها را خشمگین میکنند گسترده است و البته زمانی که حکومت بنایی بر اصلاح روندها و آشتی با اراده ملت نداشته باشد ساعت فروپاشی بالاخره فرا خواهد رسید و شدت و سرعت آن به میزان نیروی خشمی بستگی دارد که پشت سد حکومت آبگیری شده باشد ، اگر دانش و بیداری باشد هیچ جای تعجب ندارد!
رستم شجاعی مقدم
۱۴۰۳/۹/۲۲
فروپاشی سریع دیکتاتوری بشار اسد دلایل و عوامل !!
در نگاه اولیه حکومت بعثی سوریه طی ده روز تحرک نظامی مخالفان خود فرو ریخت، رییس جمهور آن با ۹۵ درصد رای مردمی به دربار ارباب خود کرملین پناه برد و ذلت فرار و آوارگی را در قبال حفظ جان پذیرفت.
اما:
آیا بشار اسد رییس جمهور قانونی و مشروع سوریه بود؟
آیا او اندامی حیاتی از دولت ملت سوریه بود؟
آیا دولت بشار واقعا امروز سقوط کرد؟
آیا او خود نمیدانست که پیوندی با آرمانهای مردم سوریه ندارد، بلکه به مسئله عمده راه آن آرمانها تبدیل شده است؟
چرا سوریه به زمین بازی عوامل دور و نزدیک خارجی تبدیل شده بود، آیا مقصر خود بشار اسد نبود؟
چرا بشار اسد در جهان عرب و در میان مسلمانان و حتی نزد دوستان مشترک او و پوتین در ایران پناهگاهی نداشت؟
این سوالات عمده و شاید دهها خرده سوال دیگر را باید جستجو کرد تا پی برد که چگونه یک مدعی حاکمیت مشروع اینگونه خوار و حقیر طی زمان کوتاهی به یک آواره و پناهنده به دربار دیکتاتوری پلیدتر از خود تبدیل میشود.
پرواضح است که بشار اسد از نظر فلسفی و قانونی بیش از یک دهه پیش سقوط کرده بود، او صرفا با زور لخت سلاح و بمباران بیرحمانه مردم سوریه توسط حامیان خارجیاش فقط عنوان ریاست جمهوری را حفظ کرده بود، او برنده هیچ انتخاباتی در سوریه نبود، بلکه یک نمایش مضحک و در یک میدان بدون رقیب ادعای پیروزی کرده بود.
بشار خودش هم میدانست که هیچ پیوندی با مردم سوریه و آرمانهای آنها ندارد و برای همین بود که حفظ او به حمایت آتشین و مرگبار عوامل خارجی نه برای آبادی سوریه که به منظور نابودی سوریه و توقف دایمی آرمانهای آن وابسته بود، او در اراده و ذهن مردم سوریه پیشاپیش سقوط کرده بود.
آنچه دانش سیاسی راهنمایی میکند، دلایل و عواملی که میتوان برشمرد تا سناریوی سقوط بشار است را پشتیبانی نمایند؛
- سیاست به عنوان کنش مبتنی بر دانش اجتماعی است که بر اختلافات پل میزند و اشتراکات را تقویت میکند تا امکان بکارگیری قدرت و منابع جمعی را برای آرمانها و خواستهای مشترک فراهم نماید، پس پیوندها در عالم سیاست مشترکات انسانی هستند و ماندگاری ساختارها بدون آن پیوندها به خشکه چینی میماند و همیشه در معرض فروریزی غافلگیرکننده است، میان مردم سوریه و حکومت بشار اسد پیوندی باقی نمانده بود.
- مایوس شدن ملت از اصلاح پذیری حکومت بشار اسد، حکومت بشار اسد در مدت زمانی طولانی حتی یک گام به مسیر منافع ملت نزدیک نشد و حامیان روسی و ایرانی و گروههای عرب او را به چنین اقدامی ترغیب نکردند، ملت سوریه به جایی رسیدند که هر چه بادا باد.
- حامیان و حافظان خونریز بشار است، بالاخره در اثر عوامل دیگری گرفتار شدند، کم آوردند و یا غافل شدند و دیگر نتوانستند بی ملاحظه بر سر معترضان سوری آتش بریزند، (نگهبانان بالاخره خوابشان برد)!
- هوشیاری معترضان و برنامه ریزی به موقع آنان درست در هنگامهای عملیاتی شد که سنگر و پناهگاه بشار اسد کاملا سست شده بود و مهمات و مزدوران حامی او در نهایت ضعف بودند، دیوار وحشت مردم فروریخته بود و بالاخره طومار حکومت سفاک و خونریز را پیچید و برگ جدیدی از بیم و امید را در تاریخ آن سرزمین گشود.
تحولات اخیر سوریه درسهای آموزندهای را از تاریخ سیاسی شرق به گوش همه ما تکرار میکند که البته بهرهبرداری از آن یادآوریها به مخاطبان بستگی دارد.
عوارض این سقوط در منطقه؛
در لبنان و عراق بیش از هر کشوری باید اثرات این تحول را پی گرفت، چرا که الگوی فرقهگرایی و تفرقه سیاسی مشترک دارند.
در ایران ضمن اثرات عمده در آشکار شدن غلطهای راهبردی، آشکارا خطاهای کلان حکومت و البته اشتباهات پرهزینه صاحب منصبان حاکمیتی را در معرض دید عموم میگذارد، تعارض سیاستهای حکومت با اراده ملتهای منطقه را نیز به سطح افکار عمومی میآورد، بستگی به روسیه و ضعف عملیاتی و نظامی را علیرغم ادعاهای بزرگ به اکران عمومی میگذارد.
آنچه برای مردم سوریه تعیین کننده خواهد بود نقش نخبگان در ابرام بر آرمانهای ملی و تأسیس قانون اساسی و ساختار سیاسی خردپایه است، غفلت آنها در این روزها گناهی نابخشودنی در حق ملت و کشور جنگزده سوریه خواهد بود.
رستم شجاعی مقدم
۱۴۰۳/۹/۱۹
اردوگاه شرق جهان در حال فروپاشی است!
اردوگاهی که حاکمانش قانون را به نفع ماندن خود در قدرت مسخ میکنند، نخبگان علمی و اجتماعی آن مهاجرت میکنند، سرمایهگذاران از آنجا میروند، طبقه متوسط فقیر شده، دانشمندان و اساتید آن اخراج میشوند، حقوق اساسی مردم قربانی مداحان حکومت میشود، علوم انسانی تعطیل میگردد، نشاط اجتماعی به افسردگی تبدیل میشود و بالاخره صدای نظامیان و مداحان حکومت فضا را پر کرده است، چنین اردوگاهی به سرعت در حال از دست دادن مولفههای قدرت و در سراشیبی فروپاشی قرار گرفته است.
در ارزیابی افول و سقوط قدرتها در عرصه بینالملل این روند کلی است که باید دیده شود، اینکه حاکمی چندین ساعت (هیتلر گونه)سخنرانی میکند یا بر عرشه کشتی جنگی و بمبافکن جهان را تهدید مینماید و قلمرو قانونی دیگران نقض مینماید لزوما نظم جهانی را به نفع او تغییر نمیدهد،
تاریخ به دانش متحول شده و میشود جز آن هیچ اهرمی نتوانسته است جلودار تعیین نظم جهانی باشد.
سیاست دانش است و پشت جبهه آن را فلسفه انسان محور و انسان پسند محکم میکند، هر جا انسان و جامعه قربانی میل و ذهن فرد حاکم میشود قدرتی تعیین کننده و پایدار شکل نخواهد گرفت که بتواند بر نظم جهانی تاثیر بگذارد!
(.....و لوکاشنکو مانند پوتین تا پایان عمر کاندیدا میشود، چون پوتین رهبر اردوگاه شرقی است)
رستم شجاعی مقدم
۱۴۰۲/۱۲/۷
نشر مجدد ۱۴۰۳/۹/۱۹ سقوط بشار اسد عضوی از اردوگاه کمونیسم
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago