?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
افغانستان خففان گرفته است هیچ کس نفسش در نمی آید همه از هم میترسیدن
خانودهااز کسانشان میترسیدن بچه ها از معلمین شأن ،معلمین از فراش ها ،فراش ها از سلمانی و دلاک؛
همه از خودشان می ترسیدن از سایه شأن باک دارند همه جا در خانه در اداره در مسجد پشت ترازو در مدرسه و در دانشگاه در حمام مامورین آگاهی را در پی خودشان میدانند در سینما موقع نواختن سرود همه به دورو بری خود شأن می نیگرند مبادا دیوانه یا مأموری از حکومت از راه سر برسد باعث گرفتاری و درد سری همه فراهم شود ..
سکوت ! مرگ آسایی در سر تا سری کشور حکمفرما هست .همه خود را راضی قلمداد می کنند خبر ها جز مدح و گفتگو در باره بی سرنوشتی چیزی برای گفتن ندارند مردم تشنه خبر هستن پنهانی دورغ شاخدار پخش میکنن و هیچ کس جرات این را نمی کند که در کشور یکخبر بر علیه حکومت تهیه و آن را پخش کند چونکه مقام حکومت ما هست و پس ما تنها زیر دست این حکومت هستیم علنأ هیچ کس جرات این را نمیکند که روی به مامورین ای حکومت بگرداند باز سرنوشت آنها شاید دنیا دیگری یا زندان و یا لت وکوب باشد
اندوه ، بی گمانی و یاس مردم در بازار و خیابان هم به چشم میخورد مردم همه واهم دارند از اینکه در خیابان دور بر شأن را نگاه کنند مبادا مورد سوئ ظن قرار گیرند..
خیابان های افغانستان را آفتاب سوزان غیری قابل تحمل کرده معلوم نیست که این جا شهری است یا دورزخ
خیابان ها همه خشکیدن مردم تشنه لب در میان کوچه و بازار سر ها خم به همدیگر با چشم ناامیدانه مینگرن
فرهنگ کامل بر عکس نه لذت در آن است و نه شوقی
مردم دل سرد از همه امور در کشور تنها خیال شأن خارج شدن از این وطن..
این کشور قسمی شد که تمام مردم را مانند درختان از ریشه قطع کردن و آنها را دور انداختن و مانند آن فسیل ها گم و دور شدن
نه جایگاه تحصیل کرده شناخته شد نه از بیسواد
سرتاسری کشور را زندان برای مردم ساختن:
از شرق به غرب و از جنوب به شمال همه اش سوت کور و تیره رنگ شده است
زن ها محروم از همه چیزی و مردم دیگری پا به فرار ...
حیرانم ! در جامعه زندگی میکنیم که سر درگم هست
یکی از درد های من اینه که جوان های ما از این سرزمین میرن
من نمیتوانم بهش بگوم نرو یا برو. ولی غم دلم را میگره
ما پروراندیم، ما به وجود آوردیم ما این ها را به این درجه رسانیدم بعد از دستشون میدهم
چی می مونه برای مان ؟یک خاطره
و بعد خوشحالیم و سفره پهنه میکنم که این ها برن تا در دیاری دیگر خدمت کنند
این است سردرگمی جامعه ما
تنها غماش و درد اش برای ما میسر میشود و بس
به قول صائب تبریزی
گر ببینی ناکسان بالا نِشینند، صبر کن
روی دریا کف نِشیند، قعر دریا گوهر است.
#شهرانه _تبسم
میخواهم سفر داشته باشم
به دورترین سیاره که شاید از آن سیاره نامی نباشد
ببینم که آیا دوست داشتن هم رسمی زمان هست یا دل آن دیوانه که هر لحظه خواهان او میباشد
درک کردن برایم سخت است چی قسم همدیگر را دوست دارند چی قسم به هم دیگر دل میدهند
آیا هیچ کسی جواب سوال من را میداند
پس این که زندگی تنها یک سفری است که نه تو ماندنی هستی و نه ما ماندنی پس هر چه هست در زنده بود تجربه کن
عشق و محبت و رقص و زندگی را آزادانه بیین که آن نه کدام چوکاتی هست و نه کدام چهار دیواری
تو آزاد هستی که چی قسم زندگی کنی و چه ها را انجام بدهد
لست از کارهای که باید کنم را دارم
اما در آن عشق جای ندارد و نه از آن عشق خبری هست احساس متفاوت در مقابل مردان ندارم تنها مانند زن ها برایم ارزشمند هستن
همیشه میگویند در دل که عشق وجود نداشته باشد یا از مردگان است یا از دیوانه گان
بعضی اوقات به این جمله فکر میکنم که آیا من دیوانه هستم چون نه احساس دارم و نه کدام حس دیگری
میان رابطه گیر کردم که هر دو طرف بر ضد همدیگر اما دیوانه وار دوست دارن آیا این امکان پذیر است که مخالفت عشق
پس آنها میدانند که سرانجام این تا کجا هست جدای یا پیر شدن
پس از دیدگاه من عشق تنها نمیشود به یک مرد داشته باشی میتوانی دوستی انتخاب کنی که از جان بخشت عزیز تر و از دل به تو نزدیک تر باشه
خانواده عشق است و عشق میسوزاند آن عشق عشق خدا هست
بارانی هم هست که باران را خس میکند نامش عشق است
اتش هم هست که آتش را میسوزاند نامش عشق است
آنچه باعث سوختاندن پروانه و سر خوردن ستاره ها میشود عشق است
عشق وضعیتی است که سایه را در سایه نگه میدارد
حالتی هست که به اسرار رازی دوباره میدهد
و عشقی وجود دارد که خودی عشق هم عاشق آن میشود
و آن عشق الهی است ❤️
#شهرانه_تبسم
?چالش نگارش بهترین پاراگراف در مورد آموزش دختران افغانستان! ?برنده مسابقه به اساس رای (لایک) خواهد بود. بنام خالق هستی نویسنده پانزدهم :پروانه_پرنیان_احمدی علم و دانش برای زن و مرد مسلمان فرض پنداشته شده است. سرمایه گذاری روی زنان به ویژه در روی تحصیلات…
محکم، صبور، ساکت و آرام و روبهراه
از عمق دردها، به تعادل رسیدهام...
خوبم! اگرچه غصه و رنجی هنوز هست؛
با غصههای خویش، به تعامل رسیده ام...
به آسمانت مینگرم ابر آلود و بغض این هست
به زمین آت مینگرم خون آلود درد این است
یارب حیرانم به کدام جا بنگرم
جز آسمانت و زمینت دیگر جای ندارم
#شهرانه_تبسم
خستهام مثل کودکیِ که
در شهر بازی اسباب بازی خودرا گم کرده
و به دنبالش میگردد...
#پروانه-نوشت
شادمانترین مردم،
بهترین چیزها را در زندگی ندارند
بلکه آنها بهترین
"برداشت"
را از زندگی دارند ...
#کاترین_پاندر
در این سَرای بی کَسی، کَسی به دَر نِمی زَنَد
به دشت پُر مَلال ما پَرنده پَر نمی زند
یِکی زِ شَب گِرفتِگان چِراغ بَر نِمی کُنَد
کسی به کُوچه سارِ شَب، دَرِ سَحَر نمی زند
نِشَسته اَم دَر انتظار این غُبارِ بی سَوار
درَیغ، کز شَبی چُنین، سِپیدِه سَر نمی زند
گُذَرگَهی ست پُر سِتَم که اَندَر اُو به غِیر غَم
یکی صَلایِ آشِنا، به رَهگُذَر نمی زند
دلِ خَرابِ منَ دِگر، خَراب تَر نمی شود
که خَنجَر غَمَت از این، خَراب تَر نمی زند
چِه چَشم پاسُخ است از این دَریچِه هایِ بَستِه اَت
بُرُو که هیچکَس نِدا، به گُوشِ کَر نِمی زَنَد
نَه «سایه» دارَم و نَه بَر، بیفَکنندم و سِزاست
اگر نه بر درخَتِ تَر، کَسی تَبَر نِمی زَنَد
هوشنگ_ابتهاج(سایه)
غمانگیز ترین حقیقت که برای بهترینم افتاد
واقع برایم درک عشق بسیار مشکل بود و من عشق را بی معرفت معنی میکردم و هیچ به عشق باور نداشتم
اما امروز با دیدن این که عشق میتواند دیوانه وار یک شخص را از زندگی باز ماند و آن شخص تنها زنده است و مانند مرده متحرک در روی زمین زندگی میکند
دوستی که از جان برایم عزیز است که سال های سال با دوست داشتن دختری در حدود ده سال
این عشق هر روز بیشتر وب بشتر و علاقمندی به آن دختر زیاد میشود
اما بدبختانه با کشتن یک از آقارب پسر توسط آقارب دختر
این قتل باعث جدای بین دختر و پسر میشود و در حدود سه سال همدیگر را ملاقات و از همدیگر خبری ندارن و هر روز در فراق همدیگر شعله ور تر و میسوختن و این آتش تنها مادری پسر را میسوزاند همرایش
اما دختر تک و تنها با این آتش مبارزه میکرد
باز یک از روز ها پسر نزد مادر کلانش میرود و میگوید که من خواستگاری آن دختر میروم
اما مادر کلانش با مخالفت که داشت و با گفتن اینکه این دختر قاتل توته جگر من است من موافقت نمیکنم
پسر منتظر مینشیند و مینشید بلاخره روزی با پا فشاری از طرف خودش و نگران بودن مادر برای پسرش اینها بلاخره موافقت میکند و میروند خواستگاری
اما با رفتن خواستگاری و خوشحال بودن پسر و بی خبری از دختر
رفتن خانه دختر اما آگاه شدن اینکه چهار ماه پیش دختر نامزاد شده این حقیقت آنچنا کنشنده برای پسر بود که حتی با گفتن این من هم آن مجنون هستم که در صحرا دنبال لیلی میگردیم
این حقیقت نه برای پسر بلکه برای من هم جانسوز بود و نمیتوانم حالت پسر بعد از شنیدن این گپ را برای تان شرح دهیم
تنها یک چیز میگفت آیا همراهی من شوخی میکند
شاید گپ شما را قبول کرده باشد و گفته باشن بیاین به خاطری نامزادی
پسر با شاک کهتز طرف دختر دید نتوانست خودش را رها از درد و رنج کند
واقعا این حادثه برایم گوش زد کرد که عشق واقعیت بوده میتواند و این هم در زمانی امروز هم عشق واقعی وجود دارد
داستان واقعی....
گاهی اوقات رها کردن و رفتن به جای دور بهترین کار برای راحت شدن از سری بگو مگو ها میباشد
بعضی لحظات زندگی ام برایم پایانی میشود و آنقدر خسته و غمگین میشوم که میخواهم خودم را از دنیا خلاص و به دنیا ابدی بیپیوند
شاید عجیب از بگو مگو ها مردم از حرف مفت مردم ما خسته شدیم اما خودشان آنقدر با عذاب وجدان راحت سر در بالیشت می مانند و می خوابند و یاد از گپ ها و تهمت های دورغ شأن نمیکند و این ها به نگاه شأن تا آخر زنده است
آرزو میکنم بعضی اوقات چمدان سفر ببندم و دور از شلوغی مردم و آن طرف کهکشان ها و در یک جزیره سوت کور هیچکس به جز خودم نه باشد و بعضی اوقات آرزوم دارم که به شهر ناشناخته و مردمان که اصلان آشنای با من نداشته باشن و تنها مرا با نام ناآشنا در آن سرزمین دیگر بشناسد و و مرا نه تحت فشار قرار میدهند و نه تهمت میکند و تنها من میخورم می آشامم و میرقصم
دوست دارم که از گوشه گوشه جهان یاداشت های بیگرم و آن را با یاداشت که از سرزمین خودم داشتم مقایسه کنم که آیا در این سرزمین دیگر هم بی انصافی در مقابل دیگری وجود دارد ؟ایا هیچ کس بدون دلیل به کسی تهمت میزند
و در سرزمین ما آرزوها پایمال میشوند و آنقدر که با گفتن اش تحقیر و مسخره می شوی و مانند کسی که جوک باشی و بالا تو میخندن
این است آرزو کوچک من که از این سرزمین دور و در آن جا پر از احساس و عشق و محبت با پیدا کردن نیمه گمشده بهترین زندگی و بهترین ها ره برایم خودم به ارمغان بیاوریم ??️
#شهرانه_تبسم #
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago