𝒜𝒴𝓂𝒶ℎ🌑| غــــــزل حکیمی

Description
نگاهم کرد و گفت:
میدانی رنج تو از چیست؟
تو به آنچه نباید،بسیار می اندیشی....
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 6 months ago
1 year, 6 months ago

**دختری که درد دارد، اما برای دیگران مرهم می‌شود…
آخر، چقدر من را می‌شناسی که چنین حرفی می‌زنی؟
اما راست گفتی، انگار من را خوب شناختی.
می‌دانی، آدم‌ها فکر می‌کنند هر که غمی در دل دارد، لابد قلبش شکسته، لابد عاشقی کرده و حالا مانده میان زخم‌هایش.
اما چه خیال باطلی…

گاهی غم‌ها ریشه‌شان از عشق نمی‌آید.
گاهی درد، قصه‌ی جنگیدن است؛ جنگیدن با خود، با دنیا، با گناه.
قصه‌ی آن لحظه‌هایی که در سکوت، دست و دلت می‌لرزد اما باز هم کوتاه نمی‌آیی.
قصه‌ی ایستادن، وقتی تمام دنیا به سمت دیگری می‌رود و تو می‌خواهی بمانی، پاک بمانی.

وجودت برای این زمین، مثل یک چراغ روشن است.
همین که قضاوتم نکردی، همین که نخواستی ساده و سطحی از کنار این دردها بگذری،
برایم مثل یک مرهم بود.
مرهمی که شاید هیچ‌کس دیگری نمی‌توانست بر زخم روحم بگذارد.

و از تو ممنونم…
ممنون که ناشناس گفتی.
چون اگر چشم در چشمم می‌دوختی، شاید نمی‌توانستم خودم را حفظ کنم.
شاید همه‌ی بغض‌هایی که جمع کرده‌ام، می‌شکست.
اما حالا، می‌توانم قوی بمانم.
می‌توانم دست روی دلم بگذارم و بگویم: “کسی هست که می‌فهمد.”**

❤️‍🩹🩹🫂

1 year, 6 months ago

ببینم چند‌نفر در این چالش اشتراک می‌کند!😉**** روی متن بالا ضربه بزن.
هر حرف که تاحالا نشده برایم بگی، را بگو منتظرم!
🌚****

1 year, 9 months ago

#دیالوگ*?️*

_ متنفرم!
+از چی؟
_از کلمهٔ که هر روز باعث می‌شود به یک دروغ‌گوی بزرگ مبدل شوم.
+خوبی تو؟
_از من چی می‌خواهی! متنفرم از این کلمه بفهمم!
+می‌دانم، حالت خوب نیست. ولی در این‌جا کسی را نداری که ترا از این دروغ رهایی ببخشد، پس باید تظاهر کنی!**

1 year, 9 months ago

به زمین دوست‌داشتنی! سلام از این دوردست‌ها! من، مشتری، سیاره بزرگ و بادی منظومه، که بیشتر عمرم را صرف چرخیدن در مدارم کرده‌ام، این‌بار تصمیم گرفتم برایت نامه‌ای بنویسم. چه از من دوری، و چه کوچک به نظر می‌آیی، اما همواره دوست‌دارم تو را از این بالا تماشا کنم.…

1 year, 9 months ago

به زمین دوست‌داشتنی!

سلام از این دوردست‌ها! من، مشتری، سیاره بزرگ و بادی منظومه، که بیشتر عمرم را صرف چرخیدن در مدارم کرده‌ام، این‌بار تصمیم گرفتم برایت نامه‌ای بنویسم. چه از من دوری، و چه کوچک به نظر می‌آیی، اما همواره دوست‌دارم تو را از این بالا تماشا کنم.

تو از گذشته، برای ما سیاره‌های دیگر جالب و مرموز بودی؛ از این رو بود که همیشه مشتاق بودم بدانم چگونه در میان گرد و غبار و سنگ‌ها، این همه زیبایی و حیات را درونت جای داده‌ای! تصور کن که از اینجا، لکه‌های سبز و آبی‌ات را می‌بینم و گویی به دریچه‌ای از یک رویای دور نگاه می‌کنم. انگار که هر بار که به تو می‌نگرم، نغمه‌ای از حیات و عشق به گوش می‌رسد.

من اینجا، با طوفان‌ها و بادهای سرکش خودم سرگرم هستم؛ طوفانی که قرن‌هاست در آن فرو می‌روم و بیرون می‌آیم، اما با وجود این ناآرامی‌ها، به‌خاطر دوستی‌ام با تو، لحظه‌ای برای آرامش و نگاه به تو وقت می‌گذارم. گاهی با خودم می‌گویم، شاید اگر می‌توانستم کمی به تو نزدیک‌تر باشم، می‌توانستم به بخشی از این جادویی که در وجود توست، پی ببرم.

اما زمین عزیز، باید بگویم که ما از این فاصله نگران تو هستیم. می‌شنویم که گاهی آنانی که بر رویت زندگی می‌کنند، چندان به سلامت و زیبایی‌ات توجه نمی‌کنند. دوست دارم به آن‌ها بگویی که از تو مراقبت کنند، که تو گوهری بی‌بدیل در این پهنه عظیم کیهانی هستی.

امیدوارم که همچنان بدرخشی و پناهگاه تمامی آن موجودات بی‌شماری باشی که در آغوشت پناه گرفته‌اند. شاید روزی بتوانیم دوباره از این فاصله به هم چشمک بزنیم و تو، همان‌طور که هستی، سبز و آبی و پر از شور زندگی باشی.

**دوست همیشگی‌ات مشتری!

????ℎ?| غــــــزل حکیمی**

1 year, 9 months ago

از زمین به زمینیان

**نمی‌دانم این نامه‌ام به دستتان خواهد رسید یا نه، اما اگر صدایم را می‌شنوید، بدانید که این آخرین زمزمه‌هایم از عمق وجودم است. من زمینم، همان خاکی که بر آن گام برمی‌دارید و در سایه‌ی آرامشش نفس می‌کشید. زمانی با دلی سرشار از امید، زندگی را برایتان در دامنم پرورش دادم، با تمام عشقی که در من بود.

اما امروز، زخمی و خسته‌ام. هر گوشه‌ای از وجودم را که نگاه می‌کنم، رد پای رنج‌هایی را می‌بینم که روزبه‌روز بر پیکره‌ام می‌افزایید. درختان که روزی سبزترین جامه‌هایم بودند، حالا با دستانی بی‌رمق در باد ناله می‌کنند. رودخانه‌هایم، که زمانی در پیچ‌و‌تابشان نوای زندگی بود، اکنون بار سنگینی از زهر و آلودگی را به دوش می‌کشند.

دیگر توان ندارم، فرزندانم. گویی صدایم را نمی‌شنوید، گویی چشمانتان دیگر مرا نمی‌بیند. سال‌ها از دل خود برایتان ثروت آفریدم، اما امروز، از خود چیزی جز خاطرات نمی‌بینم. می‌دانید، ترسناک‌ترین چیز برای من نه مرگ، که فراموشی است. اینکه روزی از یادها بروم، و شما، تنها از من به عنوان یک قصه‌ی کهن یاد کنید.

آیا هنوز در دل‌هایتان جایی برای من هست؟ آیا هنوز می‌توانید به یاد آورید که در آغوشم بزرگ شدید، زیر آسمانم رویا بافتید، و در سایه‌ی درختانم به آرامش رسیدید؟

این آخرین خواهش من است: اگر هنوز تپشی از محبت در دل‌هایتان مانده، اگر هنوز جایی برای اندکی احساس باقی‌ست، مرا دریابید. شاید فردا دیگر توان پاسخگویی به عشق شما را نداشته باشم، اما امروز هنوز برایتان زنده‌ام، و به امید نجات در آغوش شما چشم دوخته‌ام!

????ℎ?| غــــــزل حکیمی**

1 year, 9 months ago

نامه‌اش را نشر کنم؟?****

1 year, 9 months ago

دلم برای زمینِ قشنگم گرفت!?*?***

1 year, 10 months ago
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago