?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
▪️الله متعال میفرماید:
و مانند کسانی نباشید که الله را فراموش کردند، پس الله (نیز) آنان را دچار فراموشی خودشان کرد؛ آنان همان فاسقانند»
📖(سوره حشر: ۱۹)
▪️شیخ عبدالرحمن بن سعدی (رحمهالله) می گوید:
بزرگترین محرومیت این است که بنده از این حقیقت غافل شود و شبیه گروهی گردد که الله را فراموش کردند، از یاد او و انجام حقوقش غافل شدند...
و به دنبال خواهشهای نفسانی و شهوات خود رفتند، پس نه کامیاب شدند و نه به چیزی ارزشمند دست یافتند.
بلکه الله آنان را از مصالح و منافع واقعی خود غافل ساخت...
پس کارشان نابسامان شد و با زیان در دنیا و آخرت بازگشتند و دچار خسرانی شدند که جبرانپذیر نیست و شکست آن هرگز جبران نمیشود...
زیرا آنان فاسقانی هستند که از اطاعت پروردگارشان خارج شدند و در گناهان فرو رفتند.
📗 تفسیر السعدی
*🩵لذت عشق، در بخشیدن است!*
شیرینیِ بخشیدن کمتر از دریافت کردن نیست، بلکه گاهی فراتر نیز میرود!
آنکه با قرص نانی شکم گرسنهای را سیر میکند، لذتی عمیقتر از خود گرسنه میچشد!
آنکه نیاز انسانی را برآورده میکند، شادی بیشتری از خود نیازمند احساس میکند!
در این دنیا، ارزش هرچیز به میزان بخشیدن آن است؛ نه گرفتن!
ارزش خورشید به نوری است که میبخشد و گرمایی که به جهان هدیه میدهد!
ارزش درخت به سایهای است که برای آسایش دیگران میگستراند و میوهای که ارزانی میدارد! اگر دانههای گندم نبود، خوشهها ارزشی نداشت؛ اما همین که گندم میدهد، به ارزشمندترین گیاه زندگی بشر بدل میشود!
عشق نیز از این قاعده مستثنا نیست! آنکه در وادی عشق، فقط به فکر گرفتن است و از بخشیدن دریغ میورزد، راز عشق را به خوبی درنیافته است! یا شاید اصلا عشق، هیچگاه در دلش جای نگرفته که بخواهد آن را بفهمد!
اما افسوس که بسیاری از آدمیان، نیازهای خود را در پوششی از عشق میپیچند تا رنگی از بزرگواری به آن بخشند!
عاشق واقعی، لذت را در بخشیدن میجوید و شادی را در نثار کردن!
و در بزم عاشقی، عاشق و معشوق نه برای گرفتن، که برای بخشیدن از یکدیگر سبقت میجویند... و چه رقابتی زیباتر از این؟!
📚 برگی از کتاب ۵۰ قانون عشق
✍️ نویسنده: د. ادهم شرقاوی
📝 مترجم: صهیب رمضانی
*▪️پستترین جایگاه برای مرد، جایگاه گفتن بدون عمل است. پستتر از آن این است که مرد مانند دفتری باشد که فقط آنچه مردان گفتهاند و انجام دادهاند را نقل کند، بدون اینکه در اعمال صالح سهمی داشته باشد یا در میدان نظرات، نظر درست و مؤثری ارائه دهد*
📜آثار البشیر الإبراهیمی 56/1
*? ای صاحب غم،*
*? بر ذکر "لا حول ولا قوة إلا بالله" شبانهروز مداومت کن تا زمانی که خواب بر تو غلبه کند.*
*? ابن سلوم به شاگردش عثمان بن منصور گفت:*
*? "بلایی بزرگ بر من نازل شد،
*? و در سال ۱۰۹۱ هجری در خطر شدیدی قرار گرفتم.
? پس شب و روز بر ذکر «لا حول ولا قوة إلا بالله» مداومت کردم تا خواب بر من چیره شد.
? و خداوند بهسرعت گشایش و نجاتم بخشید. پس حمد و منت مخصوص اوست!"**
? الإجازة العلمية في نجد (۳/۵۴۵)
*?سعادت اخروی بزرگتر از سعادت دنیوی است و مبنای آن بر این مسئله استوار است که؛ در حالی از دنیا بروی که هیچکس بر تو حقی نداشته باشد.*
? شیخ فلاح مندکار رحمہاللّـہ
?️همهچیز از جانب خدا آغاز میشود و به دست پروردگار پایان مییابد، پس به درِ مردم نروید!
▪️ ادهم شرقاوی
?طالب العلم جز به هدف طلب علم و یا اصلاحگری، با کسی ارتباط برقرار نمیکند.
اگر در گفتگوها و دید و بازدیدهای طالبالعلم، طلب علم، تربیت و اصلاحگری نیست، بدترین مصیبتی است که دچار آن شده است.
علم، چراغی است که همه ظلم وتاریکی ها را نابود میکند
وثروتی است که هیچگاه تمامی ندارد؛ بنابر این همیشه دنبال علم بودم.
"العِلمُ نُورُُ یُزیحُ کلَّ ظُلمِِ و ظُلمَة،
و کَنزُُ لا یَفنَی أبدًا؛ لذالك اخترتُه كلَّ حينِِ"
?شیخ محمد بن صالح العثیمین (رحمهالله) می فرماید:
محبت خداوند متعال بالاتر از هر چیز است،
و از جمله اموری که محبت خدا را در قلب بنده تقویت میکند:
1. استمرار در ذکر خدا
2. زیاد خواندن قرآن
3. انجام اعمال صالح فراوان
4. رویگردانی از شهوات و هوای نفس
? فتاوی نور علی الدرب، جلد 4.
یکی از زیباترین داستانهای مربوط به سعید بن مسیب، رحمهالله، داستان ازدواج دخترش است.
مجلس درس سعید بن مسیب معمولاً مملو از دهها و حتی صدها جوان صالح بود. روزی یکی از شاگردانش به نام «ابووداعه» در مجلس حاضر نشد. پس از چند روز که به مجلس بازگشت، سعید از او پرسید: «ای ابووداعه! کجا بودی؟»
ابووداعه پاسخ داد: «همسرم فوت کرد و درگیر مراسم خاکسپاری و عزایش بودم.»
سعید با تعجب گفت: «چرا ما را خبر نکردی تا تو را تسلی دهیم و همراهی کنیم؟»
سپس پرسید: «آیا بعد از این ماجرا به ازدواج دوباره فکر کردهای؟»
ابووداعه پاسخ داد: «چه کسی حاضر است مرا به ازدواج خود درآورد، در حالی که تنها سه درهم دارم؟»
سعید گفت: «سبحانالله! سه درهم برای عفت یک مسلمان کافی است! چه کسی گفته که سه درهم نمیتواند مسلمانی را حفظ کند؟»
ابووداعه با تعجب پرسید: «چه کسی مرا به ازدواج خود در میآورد؟»
سعید پاسخ داد: «من!»
ابووداعه با ناباوری گفت: «دختر سعید بن مسیب که امرا و وزرا برای خواستگاریاش آمده و بازگشتهاند؟»
سعید گفت: «بله، من تو را با دخترم ازدواج میدهم.»
سعید از افراد حاضر در مسجد خواست تا بیایند. سپس حمد و ثنای خدا را به جا آورد و گفت: «فلانی را با فلانه به دو درهم عقد کردم.» و به این ترتیب، عقد انجام شد. ابووداعه که از شادی پرواز میکرد، به خانهاش بازگشت.
هنگام غروب آفتاب بود و او روزه بود. خواست افطار کند که کسی در زد.
پرسید: «کیست؟»
صدایی پاسخ داد: «سعید.»
ابووداعه فکر کرد: «این نمیتواند سعید بن مسیب باشد، چون او چهل سال است جز بین خانه و مسجد دیده نشده است.»
در را باز کرد و با تعجب دید سعید پشت در است.
ابووداعه با خود گفت: «حتماً از تصمیمش پشیمان شده است.»
به سعید گفت: «چرا خودت آمدهای؟ میتوانستی مرا بخواهی تا نزد تو بیایم.»
سعید گفت: «شخصی مثل تو که او را به ازدواج دادهایم، باید به او سر بزنیم. ترسیدم که امشب مجرد بمانی و خداوند مرا برای این کوتاهی بازخواست کند.»
سپس دخترش را که پشت سرش ایستاده بود، داخل خانه آورد و گفت: «این همسرت است. خداوند بین شما برکت دهد و شما را موفق بدارد.» و رفت.
ابووداعه گفت: «وقتی به او نگاه کردم، دیدم زیباترین زنی است که چشمم دیده است.»
او از شادی به پشتبام خانه رفت و به همسایگانش خبر داد: «سعید بن مسیب دخترش را به من داد و امشب او را به خانه آورد.»
سپس نزد مادرش رفت تا خبر را بدهد. مادرش گفت: «حق نداری به او نزدیک شوی تا سه روز بگذرد و او را مانند عروسان آرایش کنم.»
بعد از سه روز، ابووداعه به خانه بازگشت و از همسرش تعجب کرد که نه تنها زیبا بود، بلکه در سخن گفتن و سکوت نیز بهترین بود. او ماهی را در کنار او گذراند و جز روزه و نماز چیزی از او ندید.
پس از یک ماه، ابووداعه خواست به مجلس سعید برود. همسرش پرسید: «کجا میروی؟»
گفت: «به مجلس سعید برای طلب علم.»
او پاسخ داد: «بنشین، علم سعید همه نزد من است.»
وقتی ابووداعه به مجلس بازگشت، سعید لبخند زد اما چیزی نگفت تا جمعیت پراکنده شد. سپس پرسید: «مهمان شما چگونه است؟»
ابووداعه گفت: «بهترین حال را دارد.»
سعید گفت: «اگر چیزی دیدی که نپسندیدی، عصا آماده است.» سپس بیست هزار دینار به او داد و گفت: «این را بگیر و با همسرت برای رفع نیازهایتان استفاده کن.»
??سیر أعلام النبلاء، ترجمه سعید بن مسیب، جلد 4، صفحه 234
*?همراه با صحابه...*
?امير المؤمنين عمر بن خطاب رضی الله عنه می فرماید:
اصالت مرد به عقلش، و نسب و حسب او به دینش، و شخصیت او به اخلاقش است
?ادب الدنيا والدين(٤)
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago