مُطلَقُ العَنان٘

Description
او
می‌تواند از شاید باشد
تا
می‌تواند نباشد شاید
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

3 years ago

آخرین کافه و سیگار قشنگ است، بیا تا برویم
آخرِ حادثه‌ی عشقِ تو جنگ است، بیا تا برویم
صحبتِ یک شب و چن روز نبود اس(ت) به میان
جانِ این آهنِ تَفتیده به زنگ است، بیا تا بریم
.
.

اِمشب از طاقِ سماء خوشه ی پروین بارید
گفته بودی که طرف اهلِ فرنگ است؟ بیا تا برویم
گفته بودی که طرف، خانه ی اَعیان دارد؟
چشمِ عیاریمان همچو شلنگ است، بیا تا برویم
.
.

به تو خوش بود دلم این دوسه سالی که گذشت!
نازنین صحبت از عشق، جَفَنگ است، بیا تا برویم
مادرت گفت: تو را بر منِ درویش ندهد!
مادرت گفت: که این مَرتِکه گَنگ است، بیا تا برویم

گُزین کردم از شعر سید شهرام اسدی. برادر عزیزم.

3 years ago

دست بیاویزد مدام در زخمی اینگونه رفیع در بُهتی که می‌گفتم  : بخوان دایره‌ات را با دهانی به خس‌خس عصر تا به خراشی مشروح مردگانم را بجنبانی بخوان جفت جفت به دعا از حجمی که هر روز  در مساحت مبل پوچ می‌شود به تصاویری روشن از تاریکی و بستری که تن می‌دهد به بند…

3 years ago

دست بیاویزد مدام
در زخمی اینگونه رفیع
در بُهتی که می‌گفتم
 : بخوان دایره‌ات را
با دهانی به خس‌خس عصر
تا به خراشی مشروح مردگانم را بجنبانی
بخوان جفت جفت به دعا
از حجمی که هر روز  در مساحت مبل پوچ می‌شود
به تصاویری روشن از تاریکی
و بستری که تن می‌دهد به بند
تا آن جراحت بومی را
در باران‌های صبح سر بکشد
بخوان به خوابی بعید
و تاریخی مدون از درختانی
که گلویِ خیسِ پرندگان را می‌مکند

مقصود تو بودی
در فواصلی که به تعویق می‌افتاد
تا کلام را
در لفافه‌ی حرف‌ها بخوانی
که مفهوم تو بودی از هنوز
از کبوترانِ چرخیده در اتاق
و یأسی تازه در حلقه‌های چشم
در من  که مبتنی بر رنج‌های تازه‌ام

پوستت را می‌شکافم
تا از دوایرت چند کلمه بردارم
به ائتلاف از اشیاء و سایه‌های کبودی
که با من شعر می‌خواندند
بگو صدای خواندنت چگونه است؟
صدای اندوه
وقتی بریزد به دهان
که رکیک‌تر بگویی‌
از کهولتِ ریخته بر ذرات کودکی
 صدای ریختنت چگونه است ؟
صدای جنگل‌هات در کثرت از آن شاخ‌های بُران
به رفتار گرگ و میش دریده
از گوزن‌های سینه‌ات
آن چراغ‌های ماسیده در مه
چراغ‌های رو به افول
بگو صدای سوختنت چگونه است؟
تا فصل دیگری از ریختن‌های تو باشم
منتشر در استخوان‌هایی شسته با عطر کافور
و سرخِ شاخه‌هایی رو به عصر
که منظور تو بودی از شتاب
به اصراری که هر بار پس از ریختن
باز پرت می‌شوم
به خودت

صوفیا آهنکوب

3 years, 1 month ago

و می‌بینی بُنِ سنگ‌هام که کنار میزنی، که از جوانی‌ تا رویَت ببینم برق می‌زنم از نم، برق. تنها به دَمی مَـدید تا بکشم با ذوذَنَبی میانِ دیده‌هات یکی؛ امّا ! همین یک‌بارَم‌ و، بعد به تاریکی. تا کی؟...
تو بگو: اَللّٰهُ أَعْلَم ‎!

برادرم مصطفا پروری

3 years, 1 month ago

مرده بر خاک خویش
ماغ کشیدم
رو به ماه
آنجا که می‌مردند گله‌های فاتح
تا بسامد دشت
و جلگه‌هایی
که با هولِ آمدنت گم می‌شدند
شیهه بودم در ‌‌حزنی مُفصل
که جز همان یک شبِ بالنده
تمام سال را گریستم
و دانستم
_صلاح میان ما، همیشه رفتن بود_‌
بی‌کلمه می‌رفتم از دست‌های میرغضب‌‌ات
در تدارک آن خانه‌ی گور به گور

جوان بودم‌ که‌ می‌گذشتم از صدا
جوان بودم که آسمان‌ می‌ریخت
در خطبه‌های سینه‌ام
به آن جناغِ گود افتاده
جناغِ‌ پریده از رنگ
گوزن زاده می‌شدم جایی
رو به رخ ندادن
جایی دیگر آهو و می‌گریستم
با فواره‌های سرخ
به آنانِ دیگر
به آنان که متأخر به آمدن‌اند
به آنان که از تو‌ می‌گفتند و
از سرچشمه‌های خنک
تاریخ‌ات را بهم می‌زدند
من
خونِ سنگ‌
در لحظه‌ی اَدا
با شاخ‌های متمایل
در جانِ کامل‌ات
_آنجا که ابزار مرگ‌ همیشه فراتر از زیستن بود_

حالا رنجی مسطر از خون بخوان
شاهدی از پوست و دیوار
با همان نام
که در دهانت مانده بود
در تکه‌هایی از بدن
در مزارع گندم و گل
پرهیب خیال در شتاب شاخه
و آنچه بی‌وقفه بر تو می‌افتد
کجاست آنکه بر ما مرثیه‌ای بخواند؟
از هزار حرف که بیاید و یکی به گفتن نشود
آنکه با دو نیم‌رخ
در تسامح خاک و کشتگان
حرف‌های تازه بگوید

دوست گرامی و خوب _ صوفیا آهنکوب

3 years, 1 month ago

انگار که مرده باشم
در شکنج تاکی
و میان آن همه، باد
صله‌ام دهد،
حریر صدای خنده‌ای را
به زمختی یاد...

وه!

که ارغنون است، دلم
دراین مصیبت
و دهانم،
حلاوت تابستان!
که تماشای انار هم 

شکنجه‌ام می دهد

سارا سید

3 years, 1 month ago

گر تو ای عشق به رویم نگشایی در فیض
کس پناهی ندهد رانده ز هر در شده را

جناب ذبیح‌الله صاحبکار

3 years, 1 month ago

چون شَجَر به فیروزه
خاطره‌ای بَر یَشمِ چشم‌هات
قلبِ قلب‌ات را
تَنگِ اندوه می‌کُند
بالِ رود و
جلگه‌هایِ کِسل
آینده‌ای که معطّل می‌ماند.
_ نیلوفری!
امّا جهان
گهواره‌ی گورهاست
حتّی اگر
بر آسمان
ذهن خود_ وِرد خود
رانده باشی
ای زیبا به ساعاتِ قرار!
رودها به درّه‌ها
بال می‌کشند و
قلبِ تو
حنجره‌ای کبود دارد.

جناب بهنود بهادری

3 years, 1 month ago

ترک چشمش ریخت خون ما به شوخی، وز لبش

خونبها جستیم از وی، خونبها بر هم نهاد

طوطی هندوستان _ جناب امیرخسرو دهلوی

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago