معنی بیگانه

Description
شرح غزلیات صائب تبریزی. (حاصل ذوق و تفکر گروه تلگرامی صائب خوانی و صائب پژوهی)
ارتباط با ادمین:
@dmoalish
دکتر محمدعلی شیوا
@K_Shajirati

کانال معنی بیگانه مرتبط با مطالب گروه پرنیان خیال است.
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

2 years, 4 months ago
2 years, 4 months ago

شرح غزل?
بیت آخر:

من که صائب در وطن حال غریبان داشتم
چون تواند درد غربت در دل من کار کرد؟

#صائب‌تبریزی

صائب خودش را مخاطب قرار میده و میگه:
ای صائب من وقتی در وطن خودم غریب بودم و حال غریبان رو درک میکردم چگونه درد غربت در دل من اثر کند...

2 years, 4 months ago

شرح غزل ?
بیت هفتم و هشتم:

سخت طفلانه است جوی شیر آوردن ز سنگ
کوهکن بیهوده جان را در سر این کار کرد

طفلانه: رفتاری یا سخنی  که از اطفال بی هرگونه اندیشیدنی درباب آن صادر می‌شود.

بیت اشاره به داستان فرهاد و شیرین دارد و جویی که فرهاد به دستور خسرو ساخت تا شیر را پس از دوشیدن در آن روان کنند و به قصر شیرین روانه کنند.

تردیدی در این نیست که فرهاد هرچه کرد به خاطر عشق به شیرین بوده است.

باری صائب این‌بار هم برای خلق معنی بیگانه‌ی خود به خوانش دیگرگونه‌ی روایت و دیدن ماجرا از وجهی دیگر روی می‌آورد.
اجرای اوامر خسرو توسط فرهاد، برای رسیدن به وصل شیرین بود. اما او بی‌خبر از خدعه‌ی خسرو حاضر به تن دادن به هر کاری بود، بی‌خبر از آن که بر وعده‌ی شاهان اعتمادی نیست. بدین سبب صائب آن را با صفت طفلانه معرفی می‌کند. که عاقبت نیز جان بر سر آن نهاد.

طبق ترتیب روایت نظامی تا جایی که به خاطر دارم، دستور کندن جوی شیر، پیش از پی بردن خسرو به عشق فرهاد نسبت به شیرین بوده است.

صائب جای دیگر چنین هم گفته است:
به جوی شیر چو فرهاد تیشه فرسودن
یکی ز جمله بازیچه های طفلانه است

ذکر این نکته لازم است که صائب عموما کار عشق را فراتر از آنچه در روایات معمول درباب فداکاری‌های و جانفشانی‌های عاشقان در اسطوره‌ها بیان شده می‌داند. عشق کاری سترگ است و آزمون‌های بسیار دشوارتری را باید از سر گذراند. و این وجهی دیگر از اطلاق طفلانه بودن اقدامات کسانی نظیر فرهاد را فراهم می‌آورد.

فرصتی کافی لازم است که درباب اسطوره‌زدایی های صائب سخن بگوییم. چیزی که پیش از بسیاری از تئوریهای اسطوره زدایی در تفکر مدرن عملا به ظهور درآمده است.
?

(من که باشم تا نمایم صورت احوال خود؟
حیرت رخسار او آیینه را ستار کرد)

صورت احوال در اصطلاح ترکیب اضافی بوده است گویا به معنای سیاهه و محضر و قباله‌یی برای اثبات دعوی به مُهر و دستخط افراد مورد وثوق ترتیب می‌دادند. (دهخدا) شاید چیزی شبیه کاری که در ثبت احوال امروزه انجام می دهند.

اما عموما در شعر فارسی به معنای بیان احوال درونی به کار رفته:
ساقی نیم از حال خود آگاه، بمن ده
آن آینه صورت احوال نهان را
کلیم

صائب چه نهان دارم ازو صورت احوال؟
کز آینه آن روی بود روی نماتر
صائب

نمی خواهم نقاب از صورت احوال من افتد
که در جمعیت دلها خلل از حال من افتد
صائب

می‌گوید: آیینه (نماد صیقلی بودن) از فرط حیرت، در نمایاندن چهره‌ی معشوق ناتوان شده است و حیرت چون پرده‌‌یی بر آینه حجاب دیدار شده است. چه جای ادعا و رخصت بیان احوال چون منی است.

یکی از وجوه زیبایی بیت استفاده از بیانی ایهامی متناسب در مصراع نخست است. نمایاندن صورت، کار آینه است اما با اضافه شدنش به احوال، می‌تواند به معنای اصطلاحی و عمومی صورت احوال همزمان نظر داشته باشد.

نمونه ابیات نظیر:
کجا ز صورت احوال ماست با خبر آن کس
که عکس خویش در آیینه از حجاب ندیده

خبر از صورت احوال جهان نیست مرا
چشم حیرت زدگان آینه‌ی تصویر است

(آینه تصویر یا همان آینه‌ای که در یک تابلو نقاشی هست، توان بازتاب چیزی را ندارد.

صائب در این بیت، اهل حیرت را به آینه‌ تصویر تشبیه کرده است)

#محمدعلی_شیوا

2 years, 4 months ago

شرح غزل?
بیت پنجم و ششم:

در زبان هیچ کس زخم زبان نگذاشتم
جلوه مجنون من این دشت را بی خار کرد

چند باشی در شکست کارم ای گردون، بس است
استخوانم را هجوم زخم جوهردار کرد

#صائب‌تبریزی

زخم زبان؛ طعن، ملامت، سرزنش، دشنام
جلوه؛ نمود، ظهور، حضور
مجنون؛ قیس عامری‌ست که عاشق لیلی می‌شود، پدر لیلی با ازدواج او و لیلی مخالفت می‌کند و لیلی را با اجبار به عقد ابن‌السلام درمی‌آورد. اطرافیان و نزدیکان و ناصحان، قیس را ازین عشق نهی و ملامت می‌کنند، او از عشق لیلی مجنون می‌شود و سر به بیابان می‌گذارد و با وحوش و غزالان دمخور می‌گردد.
زخم؛ جراحتی که از آلات جارحه بهم رسد، ریش و بریدگی، ضرب و صدمه
جوهر؛ موج آهن و چوب و استخوان
جوهردار؛ دارنده‌ی جوهر، تیغ و شمشیر آبدار و تیز، قابل، دارای جلا و درخشندگی.

?معنی ابیات:
مجنون من نوعی بدل مقلوب است
مجنون من= من، که مجنون هستم؛ منی که مجنون باشم...
این نوع ترکیب نوعی هم‌ذات‌پنداری را در خود نهان دارد.

ای آسمان، ای چرخ! تا کی به دنبال شکست دادن منی، زخم‌هایی پی‌درپی به من زدی...
در اینجا سخن از استحکام استخوان است.
شمشیر جوهردار از نوعی فولاد به همین نام ساخته می‌شود که البته قابلیت تیزشوندگی بسیار دارد.
استخوان از فرط زخم در ظاهر رگه دار یا همان جوهردار شده که صائب آن را در معنای عام و جوهر ذاتی به کار برده و از استحکام مراد کرده است.
در دهان کسی زخم زبان باقی نگذاشتم (هم از نرمی رفتار و هم از بی‌توجهی به ملامت‌های ملامت کنندگان و نیز با سر به بیابان گذاشتن!)
ظهور و نمود دیوانه‌وار من، این دشت و بیابان (کنایه از عشق) را بدون خار و هموار کرد (خار و زخم زبان را بی‌اثر کردم)

2 years, 6 months ago

شرح غزل?
بیت سوم و چهارم:

چون زنم مژگان به یکدیگر، که مژگان مرا
حیرت گلزار او خار سر دیوار کرد

مژگان به یکدیگر زدن، به معنای پلک زدن است.
خار سر دیوار: از موتیوهای مورد علاقه صائب و همان خارهایی است که بر دیوار باغ‌ها و گلستانها و گرد محوطه خانه ها می‌گذاشتند تا از ورود افراد غریبه از طریق دیوار جلوگیری کنند. امروزه سیم خاردار می‌کشند.

می‌گوید: چنان در تماشای گلزار حسن معشوق از حیرت چشمانم باز مانده است، که انگار پلکهایم خشک شده و چون دیواری گرداگرد چشمان حیرت‌زده‌ام از این حیرت محافظت می‌کند. مژگانم نیز شبیه خار سر این دیوار شده است.
در یک کلام، دیگر از حیرت، امکان، توان و شاید اختیاری در پلک زدن ندارم.

تشبیه مژگان به خار سر دیوار با مضامین مختلف در شعر صائب به کار رفته که نمونه‌یی از آن را ذکر می‌کنم:
بینی ز استغنا به زیر پا نمی دانی
که آخر می شود خار سر دیوار مژگان ها

می شود پیراهنِ تن، یوسف گم کرده را
هر که چشم خویش را از گریه چون دستار کرد

روایت است که چشمان یعقوب از بس در انتظار یوسف به راه مانده بود و گریسته بود، سفید شده بود.
دستار همان عمامه و آنچه بر سر می بستند را می‌گویند. ارتباط چشم و دستار هم گویا از این روست که عموما دستار به رنگ سفید و به شکل حلقوی بود.

صائب در تصویری زیبا و سورآلیستی در ستایش گریستن در فراق معشوق می‌گوید، اگر کسی چشمانش از فرط گریستن سفید شود مانند پارچه دستار سفیدی می شود که معشوق گم‌کرده اش آن را بر تن می‌کند و به دیدار عاشق می‌شتابد.
در حقیقت گریستن در انتظار، کمند وصل معشوق و محبوب است.

تعبیر دستار از چشم سفید شده از گریه در دیوان صائب مکرر است. از جمله:

ما به بوی پیرهن چون ساکن بین الحزن
چشم خود از گریه چون دستار می سازیم ما

دیده چون دستار کن از گریه کز چشم سفید
کعبه دیدار دارد جامه احرام‌ها

شد عبیر جامه یوسف غبار دیده اش
هر که چشم خویش را از گریه چون دستار کرد

??

2 years, 6 months ago

نکته‌ی قابل ملاحظه‌ای هم در این بیت وجود دارد و آن هم مرجع این مست خواب الود در مصراع دوم هست که با استناد به ابیاتی نظیر:
**بوی خون بیدار سازد فتنه خوابیده را
چشم او از باده شد درخون عاشق گرمتر

تا چه خونها در دل مردم به بیداری کند
چشم مخموری که خون عالمی در خواب ریخت
به مژگان معشوق برمی‌گردد و نه به
دل** است. صائب معمولا در این موارد ارجاع به مرجع نزدیکتر را لحاظ می کند اما این عمومیت ندارد و بستگی به سیاق کلامش دارد نظیر دو بیت زیر:

در دل صاف نماند اثر تیغ زبان
زخم این آینه چون آب به هم می‌آید

این اینه راجع به دل صاف است نه تیغ زبان

زندگی با هوشیاری زیر گردون مشکل است
تا نگردی مست این بار گران نتوان کشید

این بار گران به زندگی راجع است نه گردون.
و نظایر آن.

بیت دوم:

صفحه آیینه از زنگ کدورت ساده بود
عکس طوطی این افق را مشرق زنگار کرد

ساده بودن
به معنای خالی بودن از هرگونه نقش و نگار بودن است.

مشرق چیزی بودن:
بخصوص در دیوان صائب به معنای اعم محل ظهور و بروز و طلوع هر چیزی است.

مشرق زنگار
یعنی محل ظهور زنگ کدورت.

معنای تحت اللفظی بیت این است:
آینه، صیقلی و بی زنگ کدورت بود، عکس طوطی که در آن افتاد، پر از زنگ کدورت شد.

برای دریافت مراد صائب همچنان باید دو موضوع را روشن کنیم:

نسبت طوطی با آینه: برای آن که به طوطی سریعتر سخن‌گفتن بیاموزند در قفس او آینه می‌گذاشتند تا او در آینه با خود یا به گمان خود با همنوع خود سخن بگوید.

نسبت طوطی با زنگار: طوطیان و بخصوص طوطیان سخنگوی هند عموما به رنگ سبز بودند که با رنگ سبز زنگار مناسبت می‌یابد.

خب حالا منظور صائب چیست از این بیت:
به نظر من می‌رسد که صائب در این بیت از ذکر طوطی به شاعران مقلد کم‌بضاعت نظر دارد که موجب می شوند آیینه زلال شعر و بخصوص شعر در سبک و طرزی نو که افقی جدید در شعر فارسی آفریده بود،  کدورت یابد و در نهایت موجبات انحطاط آن را فراهم آید.

این بیت را می‌توان به گونه‌ای پیشگویی صائب از انحطاط قریب‌الوقوع طرز نو یا همان سبکی که ما امروزه به آن سبک هندی می‌گوییم، و در نهایت توسط بعضی مقلدان کم‌مایه به ورطه انحطاط افتاد، دانست.

البته اطلاق تاویلات دیگر هم ممکن است.

2 years, 6 months ago

?شرح غزل جدید

کاوش مژگان او دل را قیامت‌زار کرد
خون گرم این مست خواب‌آلود را بیدار کرد

صفحه آیینه از زنگ کدورت ساده بود
عکس طوطی این افق را مشرق زنگار کرد

برای شرح این دو بیت از صائب چون بسیار تصویری است، بدون واکاوی تصویرها، تصور معنای آن ممکن نیست. واکاوی تصویرها هم نیاز به تعیین تکلیف بعضی واژگان و ترکیب‌ها دارد. که در هر بیت نخست بدانها می‌پردازم.

بیت نخست:

کاوش مژگان او دل را قیامت‌زار کرد
خون گرم این مست خواب‌آلود را بیدار کرد

کاوش
در میان معانی مختلفی که کاوش دارد، رایج‌ترین آن، کاویدن به معنای سوراخ کردن و کندن جایی و جستجوی گمشده ای است که مجازا به معنای تتبع و پژوهش هم به کار می رود. 
مثل کندن و کاویدن زمین برای یافتن چشمه یا سرچشمه‌های بیشتر. چنان که صائب می‌فرماید:
مانند آب چشمه ز کاوش فزون شود
چندان که می خوری غم ایام بیشتر

یا کندن الماس عقیق را:
نگرداند عقیق از کاوش الماس روی خود
دم شمشیر، صبح عید باشد نامجویان را

یا کاوش کردن با کسی، به معنای پرسش بسیار از او و حرف کشیدن و درحقیقت نوعی واکاوی و  استنطاق:

**من مجنون مکن کاوش ز نادانی که نیست
غیر حرف راست، تیری در کمان دیوانه را

جبهه می خارد به ناخن شیر خواب آلود را
آن که کاوش می کند با سینه افگار ما

کفر پوشیده است در ایمان، اگر کاوش کنی
از میان سبحه هم زنار پیدا می شود**

صائب هر وقت کاوش را با مژگان معشوق با هم می‌آورد، به مفهوم سوراخ کردن توسط مژگان به واسطه نوک تیز آن که شبیه نشتر است اشارت دارد:
**به کاوش مژه خون مرا دلیر بریز
که خونبها کسی از نیشتر نخواسته است

از کاوش مژگان بلندت نتوان یافت
یک گوهر ناسفته به دریای دل ما

رحم بر خود کن اگر رحم نداری بر ما
سر مژگان تو از کاوش دلها برگشت**

یک معنای مجازی در ادب قدیم رایج بود به معنی رخنه و نفوذ. مانند این بیت از فردوسی:
پرستیدن داور افزون کند
ز دل کاوش دیو بیرون کند

من در این بیت صائب خوش‌تر می‌دارم که همین معنا را لحاظ کنم.  که عرض خواهم کرد.

قیامت‌زار
پسوند زار، چنان که می دانیم به معنای مکان روییدن بسیار است مثل لاله زار و چمنزار و نظایر آن.

از نخستین کسانی که این پسوند را با کلمات دیگر ترکیب کرد و از آن معنای مجازی رویشگاه مراد کرده عرفی شیرازی است. ترکیباتی چون، شعله‌زار، نیشترزار، ناصیه‌زار، یوسف‌زار، موج‌زار، نغمه‌زار و قیامت‌زار.

حق آن است که اگر عرفی در جوانی از دنیا نمی رفت امروز یکی از قله‌های ادب فارسی بود.

این شیوه ترکیب‌سازی مورد توجه همه شعرای سبک هندی قرار نگرفت. کسانی چون کلیم، سلیم، نظیری و دیگران چنین ترکیبی نساختند.

اما صائب به این ساختار توجه داشت و در دیوان او ترکیبات نوساخته‌ای چون، آیینه‌زار، تجلی‌زار، نمرودزار: (یک سر بی کبر در نمرودزار خاک نیست) و نیز سرمه‌زار، گره‌زار، یوسف‌زار.

شاید صائب ترکیب خاص قیامت‌زار را در شعر عرفی دیده و پسندیده و گویا فقط همین یکبار استفاده کرده باشد. عرفی گفته‌است:
من قیامت‌زار عشقم دیده کو تا بنگرد
صد بهشت و دوزخ از هر گوشه‌ی صحرای من

بعد از صائب، بیش از همه در دیوان بیدل با این ساختار مواجه می‌شویم. ترکیبات برساخته بیدل از این دست هستند:
آبله‌زار، گریبان‌زار، جراحت‌زار، شبهه‌زار، جنون‌زار، فتنه‌زار، تعلق‌زار، بیستون‌زار، جلوه‌زار
عجیب است که بیدل ترکیب حیرت‌زار را نساخته است. یا من ندیده ام. این ترکیب بعدها در شعر حزین لاهیجی ضمن یک رباعی چنین آمده است:
دیدیم، سواد هند حیرت‌زار است
روز کِه و مِه چو شام هجران تار است
بسته ست به کار همه شان بخت گره
اینجا گِرِه گشاده در شلوار است


حزین ترکیباتی چون تجلی‌زار، کرشمه‌زار هم در اشعارش دارد.

علت تاکید و تفصیل من بر این ساختار ترکیبی از آن جهت است که امکانات خوبی در اختیار ما برای ساختن ترکیباتی از این دست قرار می‌دهد.

باری، قیامت‌زار را می‌توان جایی دانست که هزاران قیامت در آن روییده است. درحقیقت نوعی کثرت اغراق آمیز مورد توجه شاعر است.

خون گرم
منظور خون گرمی است که از دل عاشق به واسطه نشتر مژگان معشوق جاری می‌شود.

مست خواب‌آلود
اشاره به چشمان خمارآلود و کشیده‌ی معشوق دارد.

معنای تحت‌اللفظی بیت با این توضیحات چنین می‌شود:
مژگان معشوق چون نشتری دل مرا چندان سوراخ کرده است که از آن خون به هر سو می‌جهد و از این جهت محشری برپا کرده است و دل را قیامت‌زار کرده است.
و خون گرم من، مستی را از چشمان معشوق پرانده و او را بیدار کرده است.

نسبت بین بیداری و قیامت که زمان بیداری حقیقی است نیز جالب توجه است.

عرض کردم که بنده در این بیت معنای مجازی رخنه کردن و نفوذ کردن در ارتباط با واژه کاوش را بیشتر می‌پسندم.  در این صورت معنای واقعی بیت صائب این است:
دلربایی مژگان معشوق در دلم چندان رخنه کرده است که در ان قیامتی برپا کرده است.

نه سوراخ کردن واقعی که در تصویرگری شاعرانه صائب با آن مواجهیم.

2 years, 6 months ago

کاوش مژگان او دل را قیامت زار کرد
خون گرم این مست خواب آلود را بیدار کرد

صفحه آیینه از زنگ کدورت ساده بود
عکس طوطی این افق را مشرق زنگار کرد

چون زنم مژگان به یکدیگر، که مژگان مرا
حیرت گلزار او خار سر دیوار کرد

می شود پیراهن تن یوسف گم کرده را
هر که چشم خویش را از گریه چون دستار کرد

در زبان هیچ کس زخم زبان نگذاشتم
جلوه مجنون من این دشت را بی خار کرد

چند باشی در شکست کارم ای گردون، بس است
استخوانم را هجوم زخم جوهردار کرد

سخت طفلانه است جوی شیر آوردن زسنگ
کوهکن بیهوده جان را در سر این کار کرد

(من که باشم تا نمایم صورت احوال خود؟
حیرت رخسار او آیینه را ستار کرد)

من که صائب در وطن حال غریبان داشتم
چون تواند درد غربت در دل من کار کرد؟

#صائب‌تبربزی

2 years, 7 months ago
2 years, 7 months ago

شرح غزل?
دو بیت آخر:

ز شمع اشک و ز پروانه خواست خاکستر
چو عشقِ خانه‌برانداز می‌سرشت مرا

ز خاکِ عشق دمیده است دانه‌ام صائب
به آتشِ رخِ گل می‌توان بِرشت مرا

#صائب‌تبریزی

?بیت اول :
سرشتن : آفریدن و خلق کردن
خانه برانداز: نابود کننده و ویران کننده.

اشک از شمع
خاکستر از پروانه
خانه براندازی از عشق...
صائب این‌گونه اشارت داشته سرشت و خمیره خود از عشق بوده و صفت خانه براندازی را در توصیف آن بکار برده که این عشق نیز باعث حکایت شمع و پروانه و نهایت اشک و خاکستر شده که نتیجه عشق بوده است که این‌ مضمون در اشعار دیگر صائب نیز مسبوق میباشد.... خانه برانداز اینجا متناقض‌نما است. در حقیقت عشق با اشک و خاکستر در کار ساختن و سرشتن است اما خانه‌برانداز نوصیف شده است.

هر که را بر خاک بنشانی به خاکت می کشد
شمع آخر تکیه بر خاکستر پروانه کرد......!!

?بیت دوم:
ز خاک عشق دمیده است دانه ام صائب
به آتش عشق رخ گل می‌توان برشت مرا...!!

برشتن : حرارت و آتش زیاد دادن
و در بیت دوم نیز که به نوعی تکمیل کننده و تتمیم بیت اول میباشد از دانه بعنوان همان خمیره و ذات بیت اول یاد شده که اشاره داشته  ماحصل خاک عشق بوده است و همانطور که دانه زیر خاک با گرمای نور خورشید رشد و نمو می‌گیرد در مصرع دوم اشاره دارد ذات عشق پرور با آتش عشق سوخته و بریان میشود و به نوعی تشبیه و تناسب مابین دو بیت وجود دارد....!!

?از زاویه ای دیگر:
در بیت دوم اشاره به نکته ای دارد و آن برشته کردن دانه های خوراکی مثل نخودچی و پسته و فندق و آفتابگردون و نظایر ان است که در حقیقت باعث میشه از خامی دربیان.

و بیت نخست را از زاویه ای دیگر طرح می کند و می فرماید:
دانه من در خاک عشق رشد کرده، به قول امروزیا من اصلا عاشق به دنیا امده‌ام، برای برشته کردن من نیاز به آتش نیست، حرارت عشقی که از صورت گل ( که می‌تواند استعاره از معشوق باشد) می‌تابد کافی‌ست.

?آرایه های بکار رفته :
تناسب
تشخیص
مراعات نظیر

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago