?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
شوپن تا اِمینم (feat)
طیف آهنگهایی که من گوشمیدهم، طول و عرض نمودار آمار را خطخطی میکند.
چند نمونهاش:
گروه کیوسک
گروه ایندو
گروه پالت
ویگن
دریا دادور
علی عظیمی
فرهاد مهراد
فرامرز اصلانی
Estella Morente
Willie Nelson
Louis Armstrong
Modern Talking
Gipsy Kings
Jaque brel
Eminem
Chopin
Måneskin
Zaz
Dimash
از راک تا کلاسیک. از جاز تا هیپهاپ. از پاپ قدیمی فارسی تا موسیقی تلفیقی. از سنتی تا فلامنکو.
نمیشود محدودهای برای آهنگهایی که گوش میکنم تصور کرد.
پالتی از آهنگها دارم.
رضا چمبر
سیب را میچینم
سیب را میبویم
گاز میزنمش
بیزارم از رود عسل
از حور و از جامِ بلور
سیب میاندیشم
با سیب
میبندم حفرهی تاریک وجود او را
جنّتم، بوی ملنگ سیب است
رضا چمبر
باز بگو باز بگو
لای دیوان فروغ را باز کردم.
شعر صبر سنگ از دفتر اسیر آمد. خواندم. چهارپارهها را سریع رد کردم. تند خواندم. بدون ژرفشدن. سر این چهارپاره گیر کردم.
مینشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشهام، آرام
میگذشت از مرز دنیاها
باز خواندم.
مینشستم خسته در بستر
خیره در چشمان رویاها
زورق اندیشهام، آرام
میگذشت از مرز دنیاها
و دوباره خواندمش.
به این چهارپاره خیره شدهبودم.
آنقدر خواندم تا چشمم از برگشتن سر خط خستهشد.
ولی هنوز توی ذهنم میخواندمش.
میتوانستم تا صبح بخوانمش و هربار حیرتکنم.
همان تصویری را کشید که از رویا در سر دارم. زورقی که از مرز دنیاها میگذرد.
رضا چمبر
سی و پنج سال است که...*
یکی دو هفته پیش، دوستی تنهایی پرهیاهو را داد. گفت بخوان. فقط گفت بخوان.
حتا اسمش را هم نشنیدهبودم. هیچ ایدهای از داستانش نداشتم.
خواندمش.
حالا میفهمم تنها چیزی که میشود از کتاب گفت، خودِ کتاب است. کامل.
تنهایی هانتا را فقط خودش میتواند شرحدهد.
رضا چمبر
جنون داستان
اتاق تنگ نیست.
سقف کوتاه نیست.
توی این اتاق، زیر همین سقف انبوهی ماجرا نشسته.
هزاران داستان همزمان وجود دارند و من همین لحظه میتوانم هرکجای هرکدامشان باشم.
رضا چمبر
شمارش جوجههای پاییز
کتابهایی که در پاییز ۱۴۰۳ خواندم:
یادداشتهای زیرزمینی
بوف کور
خرنامه
شیطان
سقوط
ابله
سگ ولگرد
مغازهی خودکشی
هزار و نهصد و هشتاد و چهار
مادران و دختران جلد اول
مسخ
سیدارتها
کالیگولا
سهقطرهخون
آهنگهای شکلاتی
دوباره از همان خیابانها
سایهروشن
مرگ ایوان ایلیچ
قلعهی حیوانات
طاعون
آئورا
عشق در زمان وبا
فیلمهایی که در این پاییز دیدم:
Circus
The Gold Rus
There will be blood
Wiplash
Se7en
One Flew Over The Cuckoo's Nest
Arrival
Gangs Of New York
Silence Of The Lambs
No Country For Old Men
Phantom Thread
Requiem For A Dream
Joker Folie à deux
Black Swan
The Shining
Old Boy
The Legend Of 1900
Loving Vincent
Mother!
Predestination
Following
The Whale
Amores Perros
Leon The Professional
رضا چمبر
عشق سهگوش
گابریل گارسیا مارکز تمام حواس پنجگانه را با عشق در زمان وبا* سیخ میکند.
عشق در زمان وبا، داستان یک عشق قدیمی است. عشقی که برای فرمینا داثا، دفن شدهبود. مرگ شوهرش این عشق را از دل خاک بیرون کشید.
مارکز با روایت غیر خطی، ماجرای سه شخصیت اصلی را هنرمندانه در هم میبافد.
ریتم داستان، کند است.
کندیاش تعلیقی را که فلورنتینو آریثا در پنجاهسال دوری تحمل کردهبود را به خوبی نشانمیدهد.
در این اثر، جادو خیلی کمرنگ بود. بهجز چند اشارهی کوتاه و مبهم، چیزی غیرطبیعی در داستان نبود.
رضا چمبر
مرگ به زبان محور مختصات
علمی بخواهیم نگاهکنیم، کسی که در بیمارستانی بهدنیا میآید و همانجا هم میمیرد، برآیند تمام مسافتهای طیشدهی زندگیاش صفر میشود.
روی محور مختصات، طول و عرض نقطهی شروعِ او با نقطهی پایانش برابر است.
اینها همه فقط مربوط به X و Y میشد.
جابهجایی مردهی مذکور در محور Z بهچشم میآید.
زندگی عمق هم دارد. چیزی که منِ دهم انسانی هنوز در محور مختصات نخواندمش.
در سهبعد، نقطهی شروع زندگی او تا نقطهی پایانش میتواند دهها سال نوری فاصله داشتهباشد.
بردار جابهجاییاو، میتواند سرنوشت بشر را عوض کند.
حتا اگر بیش از متر جابهجا نشدهباشد.
رضا چمبر
سه پرسش
شاید برای یادداشت امشب، همین سه سوال کافی باشد.
تنها یعنی چه؟
آیا کسی میتواند ادعاکند تنها نیست؟
آیا میشود در یک کلاس سینفره تنها بود؟
تامل در این پرسشها نوشتنی زیاد دارد.
اگر جوابی یافتید، یا پرسشی به این پرسشها اضافه کردید خوشحال میشوم بشنوم.
رضا چمبر
ببار ای نمنم برف
توی پارک، از روبهرو که چراغ واژگون را مینگریستی، فکر میکردی برف از آن میبارد.
تاریکی دورتارور نور چراغ را پوشاندهبود. طوری که برف فقط در چشم چراغ دیدهمیشد.
کلاغها توی آن برف، پرواز میکردند. با چهعقلی، نمیدانم. هرچه بود، ساکت بودند.
نقاشیاش را مینویسم.
یک لایه ابر بنفش. زیرش، برف.
زیر برف، یک دستهکلاغ.
زیر کلاغها، درختان کاج.
زیر کاجها، چراغی که آسفالت تازه را میپاید.
زیر چراغ، پسری با کاپشن سیاه، منتظر است.
رضا چمبر
پینوشت: این یادداشت به مناسب اولین ملاقات با برف امسال است.
رضا چمبر
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago