?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
شک ندارم اشک میریزند ماهیها در آب
اشک ماهیها نباشد آب دریا شور نیست
نه آرامشت را
به چشمی وابسته كن،
نه دستت را
به گرمای دستی دلخوش،
چشمها بسته ميشوند و دستها مشت ميشوند و تو میمانی و يک دنيا تنهایی.
گاه می اندیشم
می توانی تو به لبخندی این فاصله را برداری
تو توانایی بخشش داری
دستهای تو توانایی آن را دارد
كه مرا
زندگانی بخشد
چشمهای تو به من می بخشد
شور عشق و مستی
و تو چون مصرع شعری زیبا
سطر برجسته ای از زندگی من هستی
دفتر عمر مرا
با وجود تو شكوهی دیگر
رونقی دیگر هست
می توانی تو به من
زندگانی بخشی
یا بگیری از من
آنچه را می بخشی
من به بی سامانی
باد را می مانم
من به سرگردانی
ابر را می مانم
من به آراستگی خندیدم
من ژولیده به آراستگی خندیدم
سنگ طفلی ، اما
خواب نوشین كبوترها را در لانه می آشفت
قصه ی بی سر و سامانی من
باد با برگ درختان می گفت
باد با من می گفت :
" چه تهیدستی مرد "
ابر باور می كرد
من در آیینه رخ خود دیدم
و به تو حق دادم
آه می بینم ، می بینم
تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی
من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم
چه امید عبثی
من چه دارم كه تو را در خور ؟
هیچ
من چه دارم كه سزاوار تو ؟
هیچ
تو همه هستی من ، هستی من
تو همه زندگی من هستی
تو چه داری ؟
همه چیز
تو چه كم داری ؟ هیچ
بی تو در می ابم
چون چناران كهن
از درون تلخی واریزم را
كاهش جان من این شعر من است
آرزو می كردم
كه تو خواننده ی شعرم باشی
راستی شعر مرا می خوانی ؟
نه ، دریغا ، هرگز
باورم نیست كه خواننده ی شعرم باشی
كاشكی شعر مرا می خواندی
-حمید مصدق
به سر انجام تو در قصهام ایمان دارم
چون به احساس تو در سینهام ایمان دارم
گر چه این راه دراز است ولی باکی نیست
من به آرامش آغوش تو ایمان دارم
مرد و نامرد و یل و پیر و جوان آمدهاند
که پشیمان شوم اما به تو ایمان دارم
از ازل خاک مرا عطر تنت گِل میکرد
تا ابد، من به تناسخ فقط ایمان دارم
پرده را برداریم:
بگذاریم که احساس هوایی بخورد.
ساده باشیم.
ساده باشیم چه در باجهٔ یک بانک
چه در زیر درخت
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ،
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم.
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر و قرن
پی آواز حقیقت بدویم.
-هشت کتاب،سهراب سپری
تو نه دوری تا انتظارت کشم
و نه نزدیکی تا دیدارت کنم
و نه از آن منی
تا قلبام آرام گیرد
و نه من
محروم از توام
تا فراموشات کنم
تو در میانهی همه چیزی
-محمود درویش
وقتی دل سودایی، میرفت به بستانها
بیخویشتنم کردی، بوی گل و ریحانها
گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل
با یاد تو افتادم، از یاد برفت آنها
ای مهر تو در دلها، وی مهر تو بر لبها
وی شور تو در سرها، وی سِر تو در جانها
تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم
بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمانها
تا خار غم عشقت، آویخته در دامن
کوتهنظری باشد، رفتن به گلستانها
آن را که چنین دردی، از پای دراندازد
باید که فروشوید، دست از همه درمانها
گر در طلبت رنجی، ما را برسد شاید
چون عشق حرم باشد، سهل است بیابانها
هر تیر که در کیش است، گر بر دلِ ریش آید
ما نیز یکی باشیم، از جملهٔ قربانها
هر کاو نظری دارد، با یار کمانابرو
باید که سپر باشد، پیش همه پیکانها
گویند «مگو سعدی! چندین سخن از عشقش»
میگویم و بعد از من، گویند به دورانها
-غزلیات سعدی،غزل ۲۴
زیباترین آرزو را چشم تو فهمیدهام از ماجرای شمع و نگاهت، پروانهای چیدهام هر عابری در نگاهش، گنجینهای ورشکست در حال و روز هر آسمانی، باریدنی نطفه بست خلقی ترسان از عریانی از بی رنگی، از بی نانی خلقی خواب و مستی گوید که هیچ و هیچ و هیچ هر سو شیخ و هر سو عابد…
زیباترین آرزو را چشم تو فهمیدهام
از ماجرای شمع و نگاهت، پروانهای چیدهام
هر عابری در نگاهش، گنجینهای ورشکست
در حال و روز هر آسمانی، باریدنی نطفه بست
خلقی ترسان از عریانی
از بی رنگی، از بی نانی
خلقی خواب و
مستی گوید که هیچ و هیچ و هیچ
هر سو شیخ و هر سو عابد
خلقی ترسا، خلقی موبد
خلقی خواب و
مستی گوید که هیچ و هیچ و هیچ
برپا کن آتشی را
تا برسوزی غم باقی را
دنیا افسانه باشد
منت بر سر بخوان ساقی را
-احسان حائری
لحظه ها میگذرد
آنچه بگذشت،نمی آید باز
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز
مثل این است که یک پرسش بی پاسخ
بر لب سرد زمان ماسیده است
تند بر میخیزم
تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز
رنگ لذت دارد،آویزم،
آنچه میماند از این جهد به جای:
خندهٔ لحظهٔ پنهان شده از چشمانم
و آنچه بر پیکر او میماند:
نقش انگشتانم
-هشت کتاب،سهراب سپهری
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago