?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
🟧کودک دیدهنشده در بزرگسالی کسی است که معمولا نشخوار فکری و نگرانی زیادی دارد، مخصوصا درباره سلامتیش. ممکن است روابط بینفردی چندانی نداشته باشد و در کنار دیگران، از جمله درمانگر، دچار اضطراب اجتماعی میشود و خجالتی و معذب است.
درمانگر خبره متوجه میشود که این افراد از شرم فلجکننده رنج میبرند، اما مشخص نیست که این شرم راجعبه چیست، جز اینکه باعث میشود او شبیه بقیه مردم نباشد. این افراد معمولا مضطرباند هرچند که اضطرابشان ممکن است قابل دیدن نباشد؛ انگار دارند تقلا میکنند تا اضطرابشان را از دیگران پنهان کنند.
آنها مهارت تنظیم عواطف ضعیفی دارند و از بدنشان گسسته شدند، و به همین خاطر احساس سرزندگی نمیکنند. این افراد معمولا بهشدت درمقابل تغییر درمانی مقاوماند. ممکن است این حس را به درمانگر بدهند که هیچ امیدی به بهبودی نیست، یا اینکه از تغییر میترسند، یا اصلا نمیخواهند بهتر شوند.
پیشینه زندگی کودک دیدهنشده معمولا اینگونه است که والدینش در دوران نوزادی یا کودکی به او بیتوجهی میکردند. او هیچگاه احساس دوستداشتهشدن و امنیت را در دنیای بیرونی نداشته و نیازهایش دیده نشده است
غفلت هیجانی از نظر من این است که کودک از شش ماهگی تا شش سالگی احساس کند که والدین او را نمیخواهند، او را بهعنوان یک موجود جدا نمیبینند و نیازهای او را نه حس میکنند و نه به آن رسیدگی میکنند.
مراقب او به شکل قابل اعتماد در دسترس او نبوده، او هیچ کسی را نداشته تا از حضور او شادی و ذوق کند، هیچ مراقبی نبوده که از او مراقبت کند و به او احساس امنیت بدهد، و هیچ مراقبی نبوده که کودک برای گرفتن کمک و حمایت نزد او برود. درعوض، کودک دیدهنشده به امید خودش بوده و باید از خودش مراقبت میکرده.
❇️ مهارت گوش دادن فعال در روابط زوجین
یکی از مهمترین مهارتها برای داشتن یک رابطه سالم و پایدار، گوش دادن فعال است. این مهارت به زوجین کمک میکند تا یکدیگر را بهتر درک کنند، از سوءتفاهمها جلوگیری کنند و احساس نزدیکی بیشتری داشته باشند.
💎 چگونه می توانیم گوش دادن فعال خودمان را تقویت کنیم؟
تمرکز کامل روی همسر: هنگام صحبت، حواس خود را از عوامل مزاحم مانند تلفن همراه، تلویزیون یا افکار دیگر دور کنید.
تماس چشمی برقرار کنید: نگاه کردن به همسر هنگام گوش دادن، نشانهی احترام و توجه است.
با سر تکان دادن یا گفتن کلمات تأییدی (مثل "متوجهام") واکنش نشان دهید: این کار نشان میدهد که صحبتهای او را دنبال میکنید.
احساسات و گفتههای همسر را بازتاب دهید: برای مثال، اگر همسرتان میگوید «امروز خیلی خسته شدم»، پاسخ دهید «پس امروز روز سختی داشتی».
قطع نکنید و راهحل سریع ندهید: گاهی همسرتان فقط نیاز دارد شنیده شود، نه اینکه سریعاً راهحلی دریافت کند.
🔹 مزایای گوش دادن فعال در رابطه:
🌸
『بند ناف عاطفی』
❒بعد از بریدن بند ناف فیزیکی مادر از فرزندش، کودک به استقلال فیزیکی و بدنیِ جدایی از بدنِ مادرش میرسد ولی هنوز از نظر روانی بین خودش و مادرش تفاوتی قائل نیست و باید چند ماه از تولدش بگذرد تا کودک فرد دیگری را بشناسد.*به همان اندازه که کودک از این دنیا بیرون می آید به تنهایی خود پی میبرد و با این حقیقت که وجودی است جدا از دیگران، آشنا میشود برای او جدایی از دنیایی سخت و نیرومند غالبا هراس انگیز و خطرناک جلوه میکند لذا احساسی از اضطراب و ناتوانی برایش به وجود می آورد زیرا تا هنگامیکه شخص جزء مکملی از این دنیا بود و از امکانات و مسئولیتهای عمل فردی بی خبر بود لزومی برای ترس نداشت و به یک منبع قدرت خارج از خود تکیه داشت.اما وقتی کسی فردیت یافت باید در برابر دنیا و جنبه های خطرناک و نیرومند آن بایست تنها بایستد.
❒در اینجا انسان دو راه دارد:***
➊برای پرهیز از این نگرانی و احساس نا ایمنی و تنهایی راه وابستگی و تسلیم به منبع قدرت را انتخاب کند.
➋فردیت خود را بپذیرد و با شجاعت استقلال را انتخاب کندو پا در دنیای ناشناخته ها گذاشته و بوسیله عشق و کار مولد به مرحله ای از همبستگی و استیلا بر طبیعت و قدرت عقلانی برسد.
??نکته اساسی در اینست که با انتخاب راه اول از آزادی خود می کاهد و با انتخاب راه دوم بر آزادی خود می افزاید.
❒تمام رشد و تکامل فرد در توسعه فردیت فرد است. فردیت یافتگی، موجب یکپارچگی و وحدت شخصیت فرد می شود و معمولا در میانسالی رخ می دهد. تفرد فرایندی است که در آن قسمتهای مختلف ذهن فرد از جمله خودآگاه و ناخودآگاه با هم ادغام می شوند تا فرد به «خود واقعی» تبدیل شود.به عبارت دیگر تفرد، یعنی «فرد» شدن و از آنجا که «فردیت» عمیق ترین، آخرین و متمایزترین خصلت انسان است، می توان تفرد را به معنای «خودشکوفایی» یا «رسیدن به خود واقعی» معنا کرد.
❒هر چه خانواده آشفتهتر باشد، ترکش برای فرزندان سختتر است:میگويند آدم ازخانوادهی آشفته راحتتر دل میکند ومیرود. حرف درستی نیست. "رفتن" علاوهبر امکاناتِ مادی، به امکاناتِ روانی هم نیاز دارد.خانوادهی آشفته، تو را برای رفتن "مجهز و آماده" نمیکند. حتی اگر بروی، دلنگرانِ پشت سرت هستی.
❒خانوادهی بیدانش و مسموم، فرسودهات میکند. در ایران، اغلب تربیتها طوریست که فرزند وابستهی والدین بماند؛ به عبارت بهتر: تحت سلطهی آنها بماند. بند ناف هرگز بُریده نمیشود. آسیب را وقتی میفهمی که دیر است. گِل خشک شده، ترمیم از تو دور شده. جالب اینکه گاهی همین خانواده سرزنشت میکند، بابت چیزی که خودش درست کرده.(این مرحله جدایی و رهایی باید بین 8 تا 12 سالگی اتفاق بیفتد و بین 12 تا 18 سالگی مرحله استقلال و آزادی است.)**
✍قطع نکردن بند ناف عاطفی به نوعی کنترل گری نرم و پنهان محسوب میشود و باعث اختلال در رشد عقلی و عاطفی و اجتماعی و روانی فرزند خواهد شد علی رغم دردناکی پدیدهای به نام رشد اجازه دهید فرزندان این درد را تجربه کنند آنها را کمک کنید تا دردناکی رشد را برای سازگاری و انطباق با فضای پرچالشی به نام زندگی بپذیرند و برای بالندگی آماده و مهیا شوند**
استفان كاوی از سرشناسترین چهرههای علم موفقیت میگوید: اگر میخواهید در زندگی و روابط شخصیتان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایشها و رفتارتان توجه كنید؛ اما اگر دلتان میخواهد قدمهای كوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگیتان ایجاد كنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض كنيد. او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی، ملموستر میكند: صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم.تقریباً یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و در مجموع فضایی سرشار از آرامش و سكوتی دلپذیر برقرار بود تا اینكه مرد میانسالی با بچههایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر كرد. بچههایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب میكردند. یكی از بچهها با صدای بلند گریه میكرد و یكی دیگر روزنامه را از دست این و آن میكشید و خلاصه اعصاب همهمان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچهها كه دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلاً به روی خودش نمیآورد و غرق در افكار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض باز كردم كه: آقای محترم! بچههایتان واقعاً دارند همه را آزار میدهند. شما نمیخواهید جلویشان را بگیرید؟ مرد كه انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد میافتد، كمی خودش را روی صندلی جابجا كرد و گفت:بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمیگردیم كه همسرم، مادر همین بچهها، نیم ساعت پیش در آنجا مرده است. من واقعاً گیجم و نمیدانم باید به این بچهها چه بگویم.نمیدانم كه خودم باید چه كار كنم و بغضش تركید و اشكش سرازیر شد.
استفان كاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره میپرسد: صادقانه بگویید آیا اكنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمیبینید؟! چرا این طور است؟! آیا دلیلی به جز این دارد كه نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟! و خودش ادامه میدهد كه: راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمیدانستم. آیا كمكی از دست من ساخته است؟! اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم كه این مرد چطور میتواند تا این اندازه بیملاحظه باشد، اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب میخواستم كه هر كمكی از دستم ساخته است انجام بدهم. حقیقت این است كه به محض تغییر برداشت همه چیز ناگهان عوض میشود. كلید یا راه حل هر مسئلهای این است كه به شیشههای عینكی كه به چشم داریم بنگریم؛ شاید هر از گاه لازم باشد كه رنگ آنها را عوض كنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازهای ببینیم و تفسیر كنیم. آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلكه تعبیر و تفسیر ما از آن است.
? ذهن آگاهی ?
تا زمانی که این فکر و باور شماست که من کاملاً تحت کنترل اتفاقات گذشته هستم؛ تلههای شما بهبود یا تغییر پیدا نمیکنند! باورهایی که در کودکی به شما تحمیل یا تلقین شدهاند با اعمال و افکار، تصمیمات و انتخابهای شما تقویت شدهاند! شما در کنارشان احساس امنیت کاذب میکنید و اصلا دنیای بدون آنها را باور ندارید!
پس این توقع که شما به سادگی بتوانید از آنها دست بکشید شاید توقعی منطقی نباشد اما همین که متوجه آنها شوید و آنها را زیر سوال ببرید؛ تا اندازه زیادی به این کمک میکند که این افکار از حالت عادت و ناخودآگاه بیرون بیایند و بهتر توسط شما مشاهده یا کنترل شوند.
بنابراین هر چند شما در گذشته و کودکی در شروع تلهها، هیچ نقشی نداشته باشید؛ اما نقش شما در تکرار تلهها و مشکلات ناشی از آنها، بسیار اساسی و تعیین کننده است. این درست است که در زندگی شغلی و خانوادگی شما افرادی نیز پیدا میشوند که آب به آسیاب تلههای شما ریخته و میریزند!
اما اینها از آسمان برای شما نازل نشدهاند بلکه حداقل تعدادی از آنها را شما بطور مستقیم یا غیرمستقیم، بخاطر اثر تلهها، به زندگی خود دعوت کردهاید! اگر هم به اقتضای زمان و شرایط، در کنار شما قرار گرفتهاند شما با نوع افکار و رفتارتان باعث شدهاید که موافق تلههای شما عمل کنند!
قبول این میزان از مسئولیت برای تغییر تلهها لازم است؛ اگر چه برای آنهایی که ابتدای مسیر تغییر قرار دارند بسیار رنج آور است! پس درک میکنم که پذیرش آن سخت باشد اما در نهایت، در مسیر تغییر، باید به این نتیجه برسید که من با هر چه گذشته و بر من گذشته است کنار میآیم و آن را میپذیرم.
شما نمیتوانید با بخشی از گذشته که در ذهن و زندگی شماست و بخشی از شخصیت خود که با شماست؛ سر جنگ داشته و بعد انتظار داشته باشید به صلح و سازگاری با خود برسید!
پس بین خود سالم و خود ناسالم که مبتلا به تلهها شده است ارتباط برقرار کنید و با او حرف بزنید. دلایلش را زیر سوال ببرید و دلایل مخالفت با او را بیان کنید. مانند نفری که دارد از بیرون با او صحبت میکند. سعی کنید در جهت خلاف حرفهای او شواهد و مدارکی پیدا کنید.
مثلا اگر تله شما میگوید هیچکس شما را دوست ندارد یا در همه کارها شکست میخوری! شما شواهد خلاف آن را پیدا کنید. این روش باعث میشود که ابتدا تلههایی که مثل هویت جداناشدنی باور کردهاید را از خود جدا بدانید و سپس دلایل مخالف آنها را جستجو کنید. البته اگر تله شما درست میگوید روی آن نقص خود کار کنید.
از نظر روانکاو هرگاه بیمار فکر خاصی را انکار میکند راه را برای رسیدن به حقیقت ناخوادآگاه خویش هموار میکند زیرا آنچه به وسیله «نه» او آشکار میشود در واقع اندیشهای است چنان دردناک و بیگانه که او قادر نیست به جایش آورد یا قبولش کند.
جاش کوهن
از کتاب چگونه فروید بخوانیم
ترجمه صالح نجفی
? ذهن آگاهی ?
*❒پذیرش محدودیتها به معنای شناخت واقعبینانه از تواناییها و ضعفهای خودمونه. وقتی این محدودیتها رو بپذیریم، دیگه نیازی به تلاش بیپایان برای رسیدن به استانداردهای غیرواقعی یا انتظاراتی که فراتر از ظرفیتمون هست رو نداریم.
❒این پذیرش باعث میشه از فشارهای درونی و احساس ناکافی بودن رها بشیم و به جای مبارزه با آنچه نیستیم، انرژی خودمون رو صرف رشد و بهبود اون چه که هستیم کنیم. رهایی از انتظارات غیرواقعی ما رو به آرامش و رضایتی عمیقتر از خودمون میرسونه و فرصت بیشتری برای رشد واقعی فراهم میکنه.*
در دههی اخیر پژوهشگران مغز و اعصاب به این دریافت رسیده اند که مغز انسان ، همچون دانشپژوهی علاقهمند نسبت به تجارب زنذگی بسیار پذیرا است و واکنش نشان میدهد.
وقتی مغز هر روز ریاضیات تمرین کند, در ریاضیات بهتر و بهتر میشود. اگر هر روز نگرانی کند، در نگران بودن پیشرفت میکند. از مغزتان بخواهید که تمرکز کند، در تمرکز کردن بهتر شده و پیشرفت می کند.
مغز شما نه تنها انجام این امور برایش آسانتر میگردد، بلکه خودش را بنا بر خواسته شما طراحی میکند. ....اگر از آن بخواهید که مراقبه کند، نه تنها در مراقبه کردن بهتر میشود، بلکه در بسیاری دیگر از مهارتهای خویشتنداری، که شامل توجه کردن، تمرکز و مدیریت چالشهای زندگی، کنترل بر هیجانات، و آگاهی به خود میشود, نیز پیشرفت میکند.
افرادی که بطور مرتب مراقبه میکنند نه تنها در این امور مهارت بهتری پیدا میکنند، بلکه مغز آنها در مرور زمان ماشین کنترل اراده آنها میشود. کسانی که همیشه و بطور مرتب مراقبه میکنند دارای ماده خاکستری بیشتری در قشر فوقانی و پیشانی مغز خود هستند و آن بخشی از مغز است که مسئول آگاهی نسبت به خود است.
هر چالشی در برابر قدرت اراده کارزاری ست بین بخشهایی از خود ما. برای قرار دادن خویشتن والای ما در مقام مدیریت، ما باید قدرت آگاهی بر خود و خویشتنداری را در خود تقویت کنیم. وقتی که چنین میکنیم، قدرت اراده و خواست انجام کار صحیح را پیدا میکنیم.
چکیدهای از مقاله ای در مجله YSS ، ۲۰۱۳
? ذهن آگاهی ?
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago