?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 3 months, 1 week ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 5 months, 3 weeks ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 month, 2 weeks ago
"خُرده غُری از فیلم immaculate "
(هشدار اسپویل!)
اولین جایی که ضعف این اثر به چشم میخوره، نه وسط و نه انتهای فیلمه؛ بلکه از اوایل، فیلم رسما خودش رو اسپویل میکنه و مَجالِ کشف شدن رو به اون صورت به بیننده نمیده.
از طرفی چرا باید کسی که توی تابوت قرار گرفته، همراهش کبریت باشه؟ صرفا برای بازی با نور؟ صرفا برای راز آلودتر کردنش؟
در طول فیلم کاملا مشخصه که کارگردان به این باوره که استفاده از جلوه های بصری هستن که از یک فیلم، "فیلم ترسناک" میسازن. درصورتی که اگه یه روایت درست حسابی در کار نباشه، ترسناکترین جلوه های بصری هم نمیتونن کار رو در بیارن.
بنظرم بزرگترین مشکل این اثر، ضعف در شخصیت پردازی کاراکتر هاست. در طول فیلم ما شاهد هیچگونه توضیح درست و واضحی از شخصیت سیسیلیا نیستیم. انگار خود این شخصیت هم نمیدونه برای چی به این کلیسا اومده.
جایی از داستان که فلشبک میخوره به گذشتهٔ سیسیلیا ما اونو وقتی که توی رودخونه غرق شده میبینیم. جلوتر توضیح میده که برای مدت نسبتا زیادی قلبش از کار میایسته اما دوباره به حیات برمیگرده. خب سوالاتی که پیش میاد اینه که چرا چنین چیزی در فیلم منشن میشه؟ و احتمالا حدسیات زیادی رو درمورد تارگت شدنش به دست پدر سال تدسکی به وجود میاره.
حتی توضیحات اونقدر کافی نبود که بفهمیم چرا پدر سال تدسکی تصمیم گرفت بعد از ۲۰ سال زیست شناس بودن رو کنار بذاره و وارد کلیسا بشه. برای به وجود آوردن یه عیسی جدید؟ اما چرا؟
فیلم نه تنها در شخصیت پردازی سیسیلیا ضعیف عمل میکنه بلکه هیچ توضیحی راجع به حضور دختران جوان و پیرزن هایی که اونجا میمیرن نمیده. شخصیت پردازی کاراکتر ها بمونه کنار؛ من حتی در آخر نفهمیدم پیام اصلی اون میخ چی بود؟ چه اتفاقی برای اون میخِ✌️🏻مثلا✌️🏻 راز آلود افتاد؟
و در آخر ضایع ترین چیزی که با عقل جور در نمیومد این بود که چطور ممکنه وقتی زیر شکمت به اندازه یک کف دست بریده شده و حتی بخیه هم نشده، درست وقتی که قبلش هم به اون سختی زایمان کردی، بتونی سنگ به اون بزرگی و سنگینی رو برداری و چند قدم به اون طرف حمل کنی؟!
از حق نگذریم برای یه سرگرمی که بخوای دورهمی با کسی ببینی چیز بدی نیست اما در آخر با کلی سوال بی جواب، تنهاتون میذاره.
چرا از انگلیسی فرار میکنیم؟
چند وقت پیش توی خرابات دربارهی اینکه چرا آدمها از یادگیری انگلیسی میترسن و اجتناب میکنن صحبت کردیم و اینکه چجوری مانع این دافعه بشیم. نکات خوبی مطرح شدن که یه چکیدهای ازشون ارائه میکنم:
● ناکارآمدی کتابها
خیلی از کتابها بد طراحی شدن و خیلی از مدرسها نمیتونن مطلب رو انتقال بدن.
● عدم اهمیت به تفاوتهای فردی
زمان کمی به آموزش زبان اختصاص داده میشه و شیوههای آموزش، تفاوتهای فردی رو درنظر نمیگیرن.
● مواجههی ناخوشایند
چون سیستم خوب برای آموزش انگلیسی کمه، مواجههی اول اکثر زبانآموزها با انگلیسی معمولاً یه مواجههی ناخوشایند هست و باعث میشه تصویر ترسناکی ازش توی ذهنشون ساخته بشه و این انگاره براشون ایجاد بشه که انگلیسی یه چیز دستنیافتنی و پیچیدست و نمیتونن راحت یادش بگیرن.
● اتکای صِرف به کلاس
زبانآموزها فقط به کتاب اتکا میکنن و فکر میکنن کافیه، بعد میبینن هرچی جلو میرن انگلیسیبلد نمیشن و این ناامیدشون میکنه از یادگیریش! این اتکای صرف به کتاب یکی از رایجترین دلیلهای زدهشدن از یادگیری انگلیسیه. دانشِ زبانیای که زبانآموز از کلاس و کتاب درسیش یاد میگیره، باید نهایتاً نصف آموختههاش رو تشکیل بده. تا وقتی که خود زبانآموز جویا نباشه و با ولع دنبال واژهها و ساختارها توی منابع مختلف نباشه و سعی نکنه از هرچیز انگلیسیای (فیلم، موسیقی، داستان و...) یه درس جدید یاد بگیره، قرار نیست هیچوقت به این زبان مسلط بشه. به قول یکی از دوستان، شما باید خودتون رو غرق در زبان کنید تا یاد بگیرید.
● عدم اهمیت به پسوند/پیشوندها
مدرسها زیاد به پسوندها و پیشوندها نمیپردازن. در حالی که اگه زبانآموز ساختارها و الگوهای واژهسازی رو یاد بگیره، یادگیری واژگان خیلی واسش آسون میشه و دیگه نیازی نیست واژههای زیادی رو حفظ کنه، بلکه یک ریشه رو یاد میگیره و از طریق همون یک ریشه، کلی واژهی دیگه میسازه.
● اهمیت بیش از حد به لهجه
خیلیها بیش از حد به لهجه اهمیت میدن و باعث میشن از چیزهای مهمتر مثل دایرهی واژگان یا دستور زبان غافل بمونن. خودِ سخت بودن مقولهی لهجه برای نوآموزها هم میتونه یه عامل سردکنندهی دیگه باشه.
● دست کم گرفتن اهمیت فیلم و سریال
اهمیت فیلم و سریال رو دست کم نگیرین! فیلم و سریال باعث میشن شما بدون نیاز به درسخوندن، خیلی از واژگان و ساختارها رو به شکل اکتسابی یاد بگیرین. نهتنها سرگرمکنندن، بلکه شیوهی آموزششون یکی از کمزحمتترین و بهینهترین شیوهها برای یادگیریه.
● یادگیری خشک و خستهکننده
از یادگیری واسه خودتون تفریح بسازید! این فرایند باید باحال و سرگرمکننده باشه. من با موسیقی و فیلم و سریال و مسخرهبازی، انگلیسی رو یاد گرفتم وگرنه حقیقتاً آدم درسخوندن نیست به شخصه. توی زندگیم هم همیشه از هر کلاسی فراری بودم. ولی وقتی شما آهنگ گوش میدین و لذت میبرین و بعد از یه مدت قادر میشین معنی شعرش رو بفهمین خیلی کیف میده و حس قدرت میکنین! حتی از کُری خوندن استفاده کنین! واسهی کلاس گذاشتن پیش رفیقهاتون هم که شده برین انگلیسی یاد بگیرین! هیچ اهمیتی نداره با چه چیزی به خودتون انگیزه میدین، مهم اینه که انگیزه بگیرین و برین بخونین! من همین کار رو کردم. با یکی از دوستهای صمیمیم که بچهمحل و هممدرسهای بودیم، کَل گذاشتیم که کی زبانش بهتره (اون موقع در حد Hello how are You بلد بودیم). همین باعث میشد هر روز بریم واژهها و ساختارهای جملهسازی بیشتری یاد بگیریم که فردا وقتی توی مدرسه همدیگه رو دیدیم، بتونیم خوب روی همو کم کنیم! الان سالهاست جفتمون انگلیسیمون خوب شده و اون به خاطر اینکه زبان رو توی کنکور عالی زد تونست رشتهی موردعلاقش دربیاد، من هم الان آموزش انگلیسی شغل فعلیم شده، به همین سادگی!
به شخصه دارم تمام سعیام رو میکنم که همهی این نکات رو توی کلاسهای خودم رعایت کنم، مخصوصاً که سطح زبانآموزهام A1 هست یعنی عموماً کسانی که انگلیسی رو از سطح مبتدی یا حتی صفر شروع کردن. ولی مهمترین چیز اینه که زبانآموز اعتماد به نفس یادگیری رو داشته باشه، جویایی و پویاییش رو توی این مسیر از دست نده و خودش رو به کلاس محدود نکنه. تا جایی که بتونم تلاش میکنم این ویژگیها رو توی زبانآموزهام تحریک کنم که اشتیاق بیشتری به یادگیری پیدا کنن.
پلاتِ This is us منو یاد maid میندازه. جفتشون از یه محتوایی که میتونست خسته کننده و یکنواخت باشه یه شاهکار ساختن.
انقدر که این سریال، پیچیدگی های انسان بودن رو زیبا نشون میده که همزمان که به پهنای صورت دارم لبخند میزنم، چشمام رو هم پاک میکنم تا اشکام اجازه بدن فیلمو ببینم.
کلاسی که با بزرگسالان دارم، فوق العاده است.
حالا درسته که سعی میکنن کلاس رو بپیچونن و با دانشگاه و مشغله های زندگیشون بهونه بیارن که غیبت کنن اما وقتی یه گوشزد میکنی که بابت اینجا بودن پول و از همه مهمتر زمانشون رو سرمایه گذاشتن انگار بهشون یادآوری میشه که چیزی که بخاطرش دارن از زندگی و درسشون میزنن ارزشش رو داره و دو دستی حروم کردنش واقعا حیفه.
از طرفی پیشرفت سلیس و روان حرف زدنشون با ساختار درست از بچه ها پایین تره اما وقتی براشون مطلب جا میوفته با اِرور کمتری انجامش میدن.
درسته که دیشب با درحالِ مرگ ترین حالت ممکن درآمدی بر ادبیات رو میخوندم و چشمام و سرم داشتن از درد منفجر میشدن اما انقدر ازش یاد گرفتم و این پروسه لذت بخش بود که اصلا فدای سر استاد اگه اشکال الکی بگیره از جوابام.
(Already dead inside??✨)
طبق تجربهم واقعا این کار، جوابه. خصوصا وقت هایی که میخوام برای کانال یه پست بلند بالا بنویسم با تکیه صداهای مختلف میخونمش تا اشکالش پیدا بشه.
فرضیهٔ نسبیت زبانی/ساپیر-وورف✍?****
زبان هایی که تو دنیا صحبت میشه به نحوهٔ تفکر و درکی که از جهان داریم، تاثیر میذاره. در واقع زبان اثرش رو روی زاویه دید (point of view) انسان میذاره و انگار براش الگویی تعیین میکنه که اطرافش رو چطوری ببینه. تاثیراتی که زبان میذاره به دو دسته تقسیم میشه:
1_Linguistic Relativity:
زبان، نحوهٔ درک ما از واقعیت رو شکل میده. مثلا بعضی زبان ها، زمان رو به شکل متفاوتی بیان میکنن. تو فیلم arrival دیدیم که زمان در زبانی خطی مثل انگلیسی به یه شکل بود اما مفاهیمِ زبانِ خطی در زبانِ چرخه ای قابل بسط نبودن.
شاید بگین خب اون یه فیلمِ علمی-تخیلیه و چنین چیزی در واقعیت وجود نداره؛ اما باید بگم که زبانِ مردم هوپی در ایالت آریزونای آمریکا که هوپی (Hopi) هست، ساختار زمانی متفاوتی نسبت به زبان های هندو-اروپایی داره.
مفهوم زمان در زبان هوپی، متوالی (گذشته، حال، آینده) نیست. اونها بر اساس چرخه های طبیعی و اتفاقاتِ مربوط به روزمره و تغییرات فصلی، زمان رو درک میکنن و صریحاً از کلماتی که مربوط به تقسیماتِ زمانی میشه استفاده نمیکنن.
2_Linguistic Determinism:
شدیدتر از نسبت زبانیه و میگه زبان بطور کامل، تفکر و ادراک انسان رو تعیین میکنه. یعنی زبان نه تنها به تفکر تاثیر میذاره بلکه میتونه اون رو هم محدود کنه؛ مثلا کم یا زیاد بودنِ واژه هایی که برای رنگها در فرهنگ های مختلف وجود داره، روی درکِ رنگ توسط گوینده های اون زبان تاثیر میذاره. مثالِ قابل لمستَرش اینه که تو فارسی، اسامیای که برای اقوامِ مختلف وجود داره بیشتره؛ مثل پسرخاله، دخترعمو، پسردایی و... درحالیکه به همهٔ اینها در انگلیسی، 'cousin' گفته میشه و نشون میده تا چه حد یه زبان میتونه دست و بالمون رو برای بیانِ تفکراتمون باز یا بسته نگه داره.
خلاصه تا حدی این جمله که میگه: اگه خودت رو در زبان خارجی غرق کنی میتونی مغزت رو بازنویسی کنی، درسته.
سلام ممنونم.
دانشگاه اراک در اصل دوتاست که یکیشون دانشگاه بزرگتریه و مخصوص پزشکی، مهندسی، ریاضی، شیمی و رشته های علوم پایه ست و بهش میگن دانشگاه سردشت؛ یه دانشگاه هم مخصوص رشته های علوم انسانی و ادبیات، حقوق و کشاورزیه که این از دانشگاه سردشت کوچیکتره و اسمش دانشگاه مرکزیه.(در کل هردوشون دانشگاه اراکن)
همون انتظاری که از لحاظ سطح علمی از دانشگاه های ایران میره، همون انتظار رو از دانشگاه اراک هم باید داشت. درمورد همه اساتید دانشگاه، اطلاعی ندارم ولی اساتید سه گرایش زبان، واقعا باسواد و پیگیرن. این یکی از دلایلی بود که پارسال با کلی پرسوجو فهمیدم و تصمیم گرفتم که تو لیست انتخاب رشتم بذارمش. انجمن های فعالی هم به لطف اساتید و دانشجوها داریم. تنها انتقادی که به هیئت علمی وارده اینه که تعداد اساتیدی که تخصصشون آموزشه بیشتر از ادبیاته.
حراست دانشگاه اراک بشدت گیر میدن و بنظرم این برخورد های بدی که دارن تنها چیزیه که هیچ وقت بهش عادت نمیکنم.
سلام ملیکا جان خوبی
میخواستم ازت در مورد دانشگاه اراک بپرسم که دانشگاه خوبیه یا نه
استاید ادبیاتش چطورن
بله شدنیه.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 3 months, 1 week ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 5 months, 3 weeks ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 month, 2 weeks ago