دکتر نادر ابراهیمیان

Description
We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago

1 year, 7 months ago

را به خاطر می‌آورد نه به دلیل هنرشان در کشتی و فوتبال بلکه بیشتر به خاطر جوانمردی و مردمداریشان که کنار مردم ایستادند و روی اصول اخلاقی خودشان پافشاری کردند و به این خاطر در میان مردم ایران جاودانه شدند:
زندگی صحنه‌ی یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه‌ی خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
نادر ابراهیمیان
@naderebrahimii

1 year, 7 months ago

صادق هدایت در سفرنامه‌ی" اصفهان، نصف جهان" درک نادرستی از فرهنگ ایرانی پس از اسلام دارد و داوریش بر مبنای باستان‌گرایی و عرب‌ستیزی است. چنان‌که در این کتاب می‌نویسد:" حس بدیعیات و ذوق ایرانی که در زمان تسلط عرب خفه شده‌بود، در زمان صفویه ، موقع مناسب پیدا کرده و یک مرتبه تجلی نموده و آن‌چه در تصور نمی‌گنجید به صورت علمی و عملی درآورده است."( اصفهان، نصف جهان، ص:۶۰)
این سخن هدایت، تناقض گفتارش را نشان می‌دهد که تاثیر تمدن اسلامی و ایرانی را نادیده گرفته و اما اعتراف می‌کند که ذوق هنری ایرانی دوباره در دوره‌ی صفویه شکوفا شده است.
حالا بگذریم که شاعران و دانشمندان بزرگ ایرانی در دوره‌ی ایران پس از اسلام مانند حافظ، فردوسی، سعدی، خیام، ابن سینا، رازی و... ظهور کردند.
بارها در گفتارهای پیشین اشاره کردم اگر چه جریان روشنفکری سابقه‌ی خوبی در میان مردم ما ندارد اما گاهی روشنفکران مستقل، آزاده و ایران‌دوست نیز پیدا می‌شوند که با قلم و قدم خود در پاسداشت فرهنگ و تمدن بزرگ ایرانی کوشش بسیار کردند و نامشان را در تاریخ این کشور کهنسال و پر افتخار، ماندگار کرده‌اند. یکی از این کسانی که بسیار در اعتلای ایران عزیز و فرهنگ باشکوه آن، تلاش کرد مانایاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن است که تا آخر عمرش هرگز ایران را از یاد نبرد.
استاد اسلامی ندوشن هم به تمدن ایران باستان و هم به تمدن ایران پس از اسلام به طور یکسان توجه کاملی داشت و در آثارش به یک اندازه از آن‌ها یاد می‌کرد چنان‌که در سفرنامه‌ی" صفیر سیمرغ" این نگاهش را به فرهنگ ایران باستان و دوره‌ی اسلامی می‌بینیم. او در سفر به نیشابور از عظمت فرهنگ و تمدن این شهر به نیکی یاد می‌کند که نشانه‌ی دهنده‌ی اندیشه‌ی ملی، بومی‌گرایانه و ایران‌دوستی اوست. او همچنین با دیدن زیبایی‌های اصفهان از شکوه هنر ایرانی و اسلامی سخن می‌گوید و زیبایی نقش و نگار اصفهان را مانند زیبایی ابروی معشوق در شعر حافظ می‌داند:
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی
دست دعا برآرم و در گردن آرمت
و یا شکوه نیشابور را به مانند شعر خیام می‌داند و آن را اوج هنر ایرانی شمرده است:" سبزه‌ی روغن خورده و شکسته‌های کاشی، سفال، آجر و استخوان در کنار هم منظره‌ی خیامی بدیعی ایحاد کرده است و من به یاد آوردم:
هر سبزه که بر کنار جویی رسته است
گویا ز لب فرشته‌خویی رسته است"( صفیر سیمرغ، ص: ۱۶۶)
و چه نیکو است که سرانجام پیکر دکتر اسلامی ندوشن در نیشابور، این شهر فرهنگ و ادب ایران، آرام گرفت.
استاد اسلامی ندوشن در آثار خود همواره از پهلوانان شاهنامه و ملی ایران یاد می‌کند:
" دختران گشتاسپ که از اسارت ارجاسب باز می‌گشتند و تابوت اسفندیار که از زابلستان آورده می‌شد. هنوز نشانه‌هایی از افسانه‌ی رستم به نام تپه رستم و تخت رستم در کنار بلخ برجای است‌"( همان: ۳۵)
دکتر اسلامی ندوشن پس از قرآن، آثار ادبی فارسی را مهمترین منبع فرهنگی و میراث ادبی ایران می‌داند :"واقعیت این است که پس از کتاب آسمانی مسلمانان، هیچ کلامی به اندازه‌ی شاهنامه، سعدی‌، حافظ و خمسه‌ی نظامی نور چشم و نقد عمر استعداد هزاران هنرمند را بر سر خود ننهاده است."( همان: ۲۳۸)
نکته‌ی پایانی این‌که جریان‌های روشنفکری از هر نوع به ویژه چپ در ایران چندان سابقه‌ی خوبی از خود در بین مردم نگذاشتند و با توجه به نبود صداقت در گفتار و عملشان به مرور زمان از سوی مردم طرد شدند.
البته باید به جنبه‌های مثبت جریان‌های روشنفکری از نویسندگان و شاعران بزرگ معاصر اشاره کرد اگر چه بیشترشان اندیشه‌های چپی داشتند اما آثار ادبی ماندگاری به وجود آوردند از جمله براهنی، شاملو، ساعدی، آل احمد، بزرگ علوی، محمود دولت آبادی، هدایت، کسرایی و.... . باید یادآوری کرد که نقد متن محور جدا از شخصیت و اخلاق نویسنده، شاعر، هنرمند و... است. ممکن است یک نویسنده، شاعر، هنرمند و... اثر شاخصی خلق کرده باشد و مردم و منتقدان او را به خاطر اثرش دوست دارند. به عنوان نمونه کسانی مانند فروغ، شاملو، منزوی، خسروشکیبایی و... به خاطر اثر و هنرشان مورد ستایش هستند و کاری به زندگی خصوصی آن‌ها نداریم اگرچه در نقد کلی و همه‌جانبه که نقد زیستی و چگونه زندگی کردن هنرمند می‌شود می‌توان آن‌ها را نقد کرد چون که آن‌ها برای جوانان یک کشور الگو هستند که در راه هنر قدم برمی دارند. جوانانی که وارد هنر، ورزش، شعر، داستان و... می‌شوند باید مواظب خودشان باشند تا در گرداب تباهی فرو نروند. ما مارادونا را به خاطر هنرش در فوتبال ستایش می‌کنیم اما زندگی خصوصی‌اش مورد تایید هیچ‌کس در جهان نیست. تاریخ ایران همیشه جهان پهلوان تختی، زنده‌یاد ناصر حجازی، سیروس قایقران و...

1 year, 7 months ago

سرانجام ساعدی به علت خونریزی معده در بیمارستانی در پاریس بستری شد و در ۲ آذر ۱۳۶۴ درگذشت. هما ناطق که در آخرین لحظات زندگی ساعدی بر تختش در بیمارستان حاضر شده بود می‌گوید:" ساعدی چشمش را بازکرد و گفت فلانی بگو دست‌های مرا را باز کنند آل‌احمد آمده است در اتاق بغل منتظر است..."
شوربختانه همان‌طوری که قبلا در جستارهای دیگر اشاره کردم روشنفکری در ایران پیشینه‌ی خوبی ندارد و بیشتر روشنفکرها مانند ساعدی، بزرگ علوی، احسان طبری و... تحت اندیشه‌های چپ بودند که وابسته به بلوک شرق بودند و آسیب‌های بسیاری به ایران زدند. و یا برخی چون تقی‌زاده، میزا ملکم خان، صادق هدایت، آخوندزاده و... پیرو تفکرات غربی که فقط ظاهر پیشرفت مغرب زمین را می‌دیدند و از فرهنگ غنی ملی و قومی ایران غافل بودند و به فرهنگ ایران باستان توجه داشتند و به ایران پس از اسلام نگاه مثبتی نداشتند و دسته‌ی دیگر روشنفکران سنتگرا مثل جلال آل‌احمد، فردید، شریعتی و... که فرهنگ غرب را نفی می‌کردند و به تاریخ ایران باستان می‌تاختند که نتیجه‌ی تفکر این سه گروه روشنفکری برای ایران، منفی بوده است.
البته اختلاف دیدگاهای روشنفکران طبیعی است و به قول زنده‌یاد جلال آل‌احمد " نظرات مختلف است خاصیت محیط روشنفکری این است که آدم‌ها همه‌ به اندازه‌ی یک کوزه آب نمی‌گیرند. چون که محیطی که همه باید به اندازه‌ی یک کوزه آب بگیرند محیط سربازخانه است. محیط روشنفکری یعنی این آدم‌ها با همدیگر مخالف باشند و بزن‌بزن فکری‌کنند. هیچ عیبی هم ندارد. آن‌وقت خودتان در مقابل عقاید مختلف می‌نشنید و یک چیزی را انتخاب می‌کنید."
جلال آل احمد در اواخر عمرش به یک تعادلی رسیده بود و از اندیشه‌های تند ضد غربی که در کتاب غربی‌زدگی مطرح کرده بود تجدید نظر کرد. چنان که در گفت وگویی که با دانشجویان دانشگاه تبریز در ۱۳ اردیبهشت ۱۳۴۶ به همراه غلامحسین ساعدی، مفتون امینی، داشته بود این تغییر اندیشه را در او می‌بینیم. چنان‌که دانشجویی از نقد داریوش آشوری بر کتاب غرب‌زدگی او سوال می‌کند در پاسخ می‌گوید: مطالبی که ایشان( آشوری) نوشته‌اند خوب مقدارش صحیح است. مقدارش تذکرهایی است که اگر غربزدگی در آن شرائط دشوار چاپ نمی‌شد اصلاح می‌شد."( کارنامه‌ی سه ساله ، ص۱۶۱)
البته جلال در باره‌ی برخی‌ نقدها از غربزدگی که در مجله‌ی فردوسی منتشر شد و به کنایه به جای غرب‌زدگی، اصطلاح "عربزدگی نه غرب‌زدگی" را به کار بردند به درستی می‌گوید: به نظر من این به اصطلاح اسطوره‌ی عربزدگی و ضد عرب بازی یک اسطوره‌ی کاملا قراضه است که برخی‌ها مطرح کردند. یک کینه‌توزی هزار و چهار صدساله است. مسئله این است که ملت نجیب ایران در صدر اسلام به استقبال عرب( اسلام) رفت... اواخر ساسانیان در جنوب یمن حکام ایرانی بودند که تبعید شده بودند. رفتند کمک اسلام و اسلام را کمک کردند و آوردنش ایران... "( همان: ۱۶۲)
در جایی دیگر صریح از ارتباط با تمدن غرب سخن می‌گوید:" از غرب یک مقدار چیزها را لازم داریم بگیریم. اما نه همه چیز را. از غرب علمش را هم ازش می‌آموزیم. گرچه غربی نیست و دنیایی است. اما دیگر علوم انسانی( ادبیات) را نه. روش علمی را می‌شود از کسی بلد است آموخت... من جابه‌جا نوشتم که ناصر خسرو از هزار سال پیش بیخ گوش ما حرفش را زده، قلم‌زدن را او به من یاد داده نه نیوتون یا آقای سارتر. نیوتون در زمینه‌ی مکانیسم یعنی در اساس علوم دقیق حرف زده. ناچار من محتاجش هستم..."( همان:۲۰۲)
دکتر پاپلی یزدی از نویسندگانی است که به خوبی اندیشه‌های دکتر علی شریعتی را نقد کرده است:" سال‌هایی که شریعتی در دانشگاه فردوسی مشهد تدریس می‌کرد من بارها در کلاس‌های او شرکت می‌کردم دکتر علی شریعتی خود یک غرب‌زده بوده. هرچه در پاریس دیده بود و خوشش آمده‌بود به حضرت علی( ع) و ائمه دیگر نسبت می‌داد. او هرگز نمی‌توانست سند تاریخی و یا روایت و حدیث مربوط به حرف‌های خود را ارائه دهد. حرف‌های او را علمای اسلام قبول نداشتند... تاریخ‌دان‌ها حرف‌های او را غیر علمی و بدون سند می‌دانسند. چپی‌ها او را مرتجع می‌دانستند و راستی‌ها او را وابسته به کمونیسم. "( شازده حمام، ص: ۱۹۳)
دکتر محمد حسین پاپلی یزدی از شریعتی انتقاد می‌کند که او آینده‌شناس نبود :" شریعتی، جامعه و نیاز روحی جوانان را می‌شناخت ولی آینده را نمی‌شناخت. روشنفکر آن است که آینده‌ را بشناسد. شریعتی آینده‌شناس نبود... بسیاری از طرفدارانش به گروه‌های چپ پیوستند."( همان:۱۹۳)
یکی از روشنفکرانی که راه را به بیراهه رفته صادق هدایت است. او که از بین رفتن ساسانیان می‌نالد و از حمله‌ی اعراب مسلمان ناراضی است" دچار یک پیشفرض ایدئولوژیک و نژادپرستانه است بدین ترتیب که هدایت معتقد است حس بدیعیات و ذوق ایرانی به خاطر تسلط اعراب خفه شده است." گفتمان کاوی انتقادی سفرنامه‌های منتخب ایرانی، دکتر مژگان دیباج،ص:۲۲۶)

1 year, 10 months ago

خدا زان خرقه بیزار است صدبار
که صد بت باشدش در آستینی
خواجه‌ی رندان در اشعارش بارها به زهد و عبادت دروغین و ریایی می‌تازد چون‌که در نظر او زاهدان و دینداران ریاکار،  دین، زهد و خرقه را دام نام و نان می‌سازند و مردم را گمراه می‌کنند و در حقیقت صوفیان پشمینه‌پوش که خرقه را وسیله‌ای برای رونق بازار زهد، عبادت و درویشی ریاکارانه کردند به مانند گرگ‌هایی هستند که در لباس میش فرو رفته‌اند و بر دین و خداوند، دروغ می‌بندند و اما بیشتر مردم از این جوفروشان گندم‌نما، بی‌خبر نیستند و حکایت‌ها درباره‌ی آن‌ها ساخته‌اند:" صوفی‌ای را گفتند: جبه‌ات را بفروش، گفت: صیاد اگر دام خویش بفروشد چگونه شکار کند؟!"
دوستان نادان و یا دشمنان دانا بیشترین آسیب‌ها را بر ایمان و پیکر یک جامعه وارد می‌کنند که زاهدان و دینداران ریاکار، منافق و دروغین از این دسته هستند و حافظ به شدت از آنها انتقاد می‌کند:
حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی
دام تزویر مکن چون دگران قرآن را
و یا:
واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند
چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند
مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس
توبه‌فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند؟
خواجه معتقد است باید  این لباس و خرقه‌ی درویشی و به ظاهر مقدس را سوزاند چرا که عامل سالوس، ریا و دغل‌کاری است:
درویش را نباشد برگ سرای سلطان
ماییم و کهنه دلقی کآتش در آن توان زد
و یا:
گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ
یا رب این قلب‌شناسی ز که آموخته بود
حافظ به قدرتمندان نیز می‌گوید که در برخورد با مردم و زیردستان،  راه فروتنی و تواضع در پیش بگیرند و از رفتار سلیمان نبی با مور درس بگیرند  که سلیمان با آن همه بزرگی و حشمت، خودش را با مور یکسان می‌داند. توجه به فرودستان هیچ آسیب و صدمه‌ای  به شهرت و بزرگی کسی وارد نمی‌رساند بلکه مانند سلیمان نبی سبب شهرت او می‌شود:
نظر کردن به درویشان منافی بزرگی نیست
سلیمان با چنان حشمت‌ نظرها بود با مورش
مولانا در این‌باره نیز می‌گوید:
جانم به فدای آن سلیمان
کو جانب مور می‌خرامد
خواجه به قدرت دنیایی توجه ندارد چرا که گاهی ممکن است به جای حاکمان درستکار( سلیمان)، افراد نالایق ( اهریمن) جای آن‌ها را بگیرند:
من آن نگین سلیمان به هیچ نستانم
که گاه گاه بر او دست اهریمن باشد
وقتی که به قول خواجوی کرمانی، سلیمان با آن همه شوکت و قدرت از دنیا رفته است و سلیمان حقیقی کسی است که به قدرت و مادیات توجه نداشته باشد:
پیش صاحب‌نظران ملک سلیمان باد است
بلکه آن است سلیمان که ز ملک آزاد است
تنها عدل، دادگری، نام نیکو، عشق و دوستی اساس انسانیت است:
بیا ای شمس تبریزی که در رفعت سلیمانی
که از عشقت همه مرغان شدند از دام و از دانه
( مولانا)
و خواجه نیز یادآوری می‌کند که لطف، محبت و دوستی برتر از صد ملک سلیمان است:
از لعل تو گر یابم انگشتری زنهار
صد ملک سلیمانم در زیر نگین باشد
حافظ همنشینی با حاکمان ستمگر را نوعی ظلمت و تاریکی می‌داند:
صحبت حکام ظلمت شب یلداست
نور ز خورشید جوی بو که برآید
خواجه‌ی شیراز به قدرتمندان هشدار می‌دهد که قدرت آنان همیشگی  و پایدار نیست:
دم از سیر این دیر دیرینه زن
صلایی به شاهان پیشینه زن
همان منزل است این جهان خراب
که دیده است ایوان افراسیاب
نادر ابراهیمیان
@naderebrahimii

1 year, 10 months ago

غزل فارسی در سیر تاریخی هزارساله‌ی خود، زبان عشق و عاطفه است و در این حضور سبز، همواره پیوندی بین انسان‌ها و جایگاه تفاهم عواطف و احساسات پاک انسانی است و شاعر غزلسرا در عین حال که از عواطف درونی‌اش سخن می‌گوید به دردها و دغدغه‌های اجتماعی زما‌نه‌اش در شعر خود نیز می‌پردازد‌. در این میان حافظ خداوندگار غزل در ادب فارسی، چهره‌ای شاخصی دارد و نزد او، غزل تنها زبان احساسات و عواطف فردی نیست بلکه سخن‌گفتن از دردها و مسائل اجتماعی، تعهدی است که یک شاعر رسالت بر دوش‌کشیدن آن را عهده‌دار است. خواجه زبان گویای روزگارش است و گاهی به خاطر فشار حکومت‌های زمانه و نبود آزادی ناچار است به رمز و اشاره سخن گوید اگرچه در جاهایی به صراحت، زبان به انتقاد می‌گشاید‌. زمانه‌ی حافظ عصر حاکمیت ملکوت آسمانی و محبت نیست بلکه عصر کشتار، جنگ، ریا، ستم، زندان، شکنجه، ترس، کینه، خشم، فقر اقتصادی، استبداد و... است. از نشاط و عیش نشانی نیست و هیچ‌کس را سر آن نیست که سری را به دامان محبت گیرد و به درمان رنج دردمندی برخیزد:
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد؟
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد؟
و صاحبان زر و زور سر در آخور تنعم دارند یا نمی‌بینند و یا نمی‌خواهند که ببینند:
حافظا ابنای زمان را غم مسکینان نیست
زین میان گر بتوان به که کناری گیرند
روزگار خواجه‌ی رندان، عصر حاکمیت بی‌دانشان، چاپلوسان و ریاکاران است:
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس
واعظان و زاهدان دورو و ریاکار از یک‌سو چشم بر فرمان و گوش بر حکم حاکمان دارند و از سوی دیگر سر در کیسه‌ی میخوارگی، نظربازی و فساد دارند و همه تزویر می‌کنند:
می‌ خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند
خواجه در جایی دیگر شگفتی خود را از رفتارهای زشت پنهانی که از خود او یا هر حافظ قرآن سر می‌زند، اعلام می‌کند:
عجب می‌داشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه
ولی منعش نمی‌کردم که صوفی‌وار می‌آورد
می‌توانیم " حافظ" را در این بیت " من اجتماعی" بدانیم و" منع نکردن او" بیان‌کننده‌ی این مفهوم است که کردار زشت و نکوهیده که آشکارا نه پنهانی در جامعه وجود دارند به اندازه‌ای فراوان هستند که دیگر قبح و زشتی خود را از دست داده‌اند و خواجه‌ی رندان می‌گوید باید بدکاران و فاسقان را در ملاعام از گناه و فسق بازداشت و از انسان‌ها می‌نالد و شکایت می‌کند که در هنگامی که باید به فساد و تباهی اعتراض نمایند سکوت می‌کنند و مانند بلبلانی که در هنگام شکوفاشدن گل، آواز نمی‌خوانند و خاموشی گزیده‌اند و مسلماً با این وضع، چیزی درست نخواهد شد:
حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما
بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم
نادر ابراهیمیان
@naderebrahimii

1 year, 10 months ago

هان کانگ، شاعر اهل کره جنوبی، برنده‌ی نوبل ادبیات شد او به خاطر نثر شاعرانه که با دردهای تاریخی مواجه می شود، برنده‌ی این جایزه شد.
هان کانگ (انگلیسی: Han Kang؛ زاده ۱۹۷۰) نویسنده‌ی اهل کره جنوبی و برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات در سال ۲۰۲۴ است.وی در سال ۲۰۱۶ به دلیل خلق رمان گیاه‌خوار برنده‌ی جایزه ادبی بوکر بین‌المللی شد. هان کانگ  سال ۱۹۷۰ در گوانگجو متولد شد. پدرش هان سئونگ وون نویسنده بود. در ۱۰ سالگی به همراه خانواده به سئول نقل مکان کرد. کانگ در دانشگاه در رشته ادبیات کره‌ای تحصیل کرده و برادرش نیز به نویسندگی اشتغال دارد. وی از سال ۲۰۱۳ در مؤسسه‌ی هنر سئول به تدریس ادبیات خلاقه مشغول است.

https://t.me/+oL-CfZm8H0FhZDBk

1 year, 10 months ago

هان کانگ شاعر و نویسنده‌ی اهل کره جنوبی نوبل ادبیات را تصاحب کرد.
او متولد نوامبر هزار و نهصد و هفتاد است و پیش از این با رمان "گیاهخوار" برنده جایزه‌ی بوکر سال دوهزار و شانزده شده بود.
ترجمه شعری از او در ادامه می‌آید:

خانه‌ای سیاه در تاریکی

آن روز در یوئی دونگ
باران می‌بارید
و بدنم به همراهی جانم
با هر قطره اشک به هم می‌پیچید از رنج
راه بیافت
دودل شدی؟

به چه فکر می‌کنی که این‌طور از درد به خود می‌پیچی؟

راه افتادم به سمت خاطراتی که
روی یک تیر چراغ برق شکل گرفت
بالا را نگاه کردم و در هاله نور
یک خانه سیاه شکل گرفت
خانه سیاهی از جنس نور

آسمان تاریک بود و در آن تاریکی
پرندگانی مسکن داشتند
که در جریانی به سمت بالا
وزن بدنشان را می‌کاستند
چند بار دیگر باید بمیرم
تا چنین سبکبال شوم؟
تا کسی نتواند به چنگم بیاورد.

چه رویایی چنین دوست داشتنی است؟
چه خاطره‌ای
ابن قدر درخشان است؟

ببار چون نوک انگشتان مادری
که چنگ می‌زند میان ابروان ژولیده‌ی من
گونه‌های یخ‌زده را ناز می‌کند
و باز همان‌جا را ناز می‌کند

زود باش راه بیافت

هان کانگ
برگردان :  علیرضا بهنام
@naderebrahimii

1 year, 10 months ago

درآن زلال بیکران
(به محمدرضا شجریان)
از استاد  دکتر شفیعی کدکنی

بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
وطن، زِ نو، جوان شود دمی دگر برآورد

به روی نقشه وطن، صدات چون کند سفر
کویر سبز گردد و سر از خزر برآورد

برون زِ ترس و لرزها گذر کند ز مرزها
بهار بیکرانه‎ای به زیب و فر برآورد

چو موجِ آن ترانه‎ها برآید از کرانه‎ها
جوانه‎های ارغوان زِ بیشه سر برآورد

بهار جاودانه‎ای که شیوه و شمیم آن
ز صبرِ سبزِ باغِ ما گُلِ ظفر بر آورد

سیاهی از وطن رود، سپیده‌ای جوان دمد
چو آذرخشِ نغمه‎ات زِ شب شرر برآورد

شب اَر چه‌ های و هو کند، زِ خویش شستشو کند
در این زلال بیکران دمی اگر برآورد

صدای توست جاده‎ای که می‎رود که می‎رود
به باغ اشتیاق جان وزان سحر برآورد

بخوان که از صدای تو در آسمانِ باغ ما
هزار قمریِ جوان دوباره پَر برآورد

سفیرِ شادی وطن صفیر نغمه‎های توست
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد.

غزلی‌ است با بن‌مایه‌ی اجتماعی و وطنی از استاد بزرگ زمان ما؛ اگرچه غزل ستایش‌نامه‌ی استاد آواز محمدرضا شجریان است، اما از صدر تا ذیل غزل آتش وطن‌خواهی و وطن‌دوستی استاد محمدرضا شفیعی کدکنی شعله‌ور است.
تصویر مرکزی غزل در المان‌ها و استعاره‌های " نه چندان تازه‌ی "شب و سپیده " ( جامعه‌ی استبدادی/ جامعه‌ی آزاد) نهفته است که حتی می‌توان هنرسازه ی " نماد" را هم در نظر گرفت( مثل ِگل و لاله، درخت و جنگل، کوه و دریا و ...).
   ناخودآگاه، در این غزل خوب، واژه‌ی صدا و متفرعات آن با بسامد آمده است که با آوازخوانی استاد شجریان تناسب زیبایی برقرار کرده است:"بخوان موج ترانه، آذرخش نغمه، های و هو، صفیر نغمه ها". ردالمطع در این غزل نشانه‌ی واضح تاکید زیاد استاد به صدای تأثیرگذار و جادویی استاد شجریان است که در گوش تمام میهن پرستان طنین‌انداز است.
بیت استعاره‌ای آغازین بسیار محکم و جاندار است؛ این که از صدای تو سپیده سر برآورد و وطن جوان شده و دمی دگر برآورد ( البته، ردیف "برآورد" کمی آرکائیک است و با زبان معیار امروزی تا حدودی فاصله گرفته است و همین باعث می شود معنی غزل در برخی موارد غامض  و مبهم به نظر برسد ). 
بیت دوم غزل، خیلی بدیع و با تعبیر غریب شاعرانه سروده شده است؛ در مجموع صدای تو باعث سرسبزی و باروری وطن ست.
واج آرایی و قافیه میانی مصراع اول بیت سوم بسیار زیباست و جنبه‌ی موسیقیایی شعر را افزوده است: "برون ز ترس و لرزها گذر کند ز مرزها".
در بیت چهارم، هنر اقتباس صورت گرفته است و شاعر با توجه به نگاه بینامتنی بیتی از حافظ را در نظر داشته است:

صبر و ظفر دوستان قدیمی‌اند
بر اثر صبر نوبت ظفر آید

توجه داشته باشیم که مقلوب کردن ترکیبات  اضافی یا وصفی غالبا، به منظور تاکید بیشتر است: ز صبر سبز باغ ما ...؛ یعنی ز صبر باغ سبز ما.
مصراع " آذرخش نغمه‌ات ز شب شرر برآورد " بسیار درخشان است و آذرخش نغمه اضافه‌ی تشبیهی غریبی ست و عنصر اغراق در این مصراع برجسته است و این های و هوی( پلید)  شب در زلال صدای تو تطهیر می.شود، باز هم تعبیری عالی است و نیز : صدای توست جاده‌ای که می‌رود که می‌رود ...
   بیت تلخص و پایانی بسیار خوب تمام شده است:  سفیر شادی وطن صفیر نغمه های توست...

دکتر محمدرضا دیری
https://t.me/+oL-CfZm8H0FhZDBk

1 year, 10 months ago

سپیدار در شعر سهراب سپهری:
رهگذر شاخه‌ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن‌ها بخشید
و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت:
نرسیده به درخت
کوچی باغی است که از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه‌ی پرهای صداقت آبی است

سپیدار: نشانه و نماد آغاز سفر است، سپیده را در خود نهفته، سپیدار از جهت مادی و برون کلامی نیز بیانگر روشنایی است و واژه‌ی سپیده سبب تداعی آفتاب، طلوع، صبح و سحر در ذهن سالک است.( داود هزاره)
سهراب در جای دیگر از نیز از سپیدار یاد می‌کند:
و در مکالمه‌ی جسم‌ها مسیر سپیدار
چقدر روشن بود!
کدام راه مرا می‌برد به باغ فواصل؟
سپهری در شعر " آب" از سپیدار، یاد می‌کند و معتقد است سرسبزی آن اندوه دل را از بین می‌برد:
آب را گل نکنیم
شاید این آب روان، می‌رود پای سپیداری، تا فرو شوید اندوه دلی
تبریزی نام دیگر سپیدار است که سهراب به پاکی از آن یاد می‌نماید:
پشت تبریزی‌ها
غفلت پاکی بود، که صدایم می‌زد.

منبع :
نمادها در اشعار سهراب سپهری: نادر ابراهیمیان
@naderebrahimii

1 year, 10 months ago

سابقه‌ی دوستی من با احمد محمود خیلی قدیمی است به اواسط دهه‌ی چهل  یا شصت میلادی می‌رسد. من دانشجوی پزشکی بودم که با او دوست شدم. به خانه‌اش در امیریه می‌رفتم، همسایه‌ها را برای من می‌خواند.  ویرایش اول،  کتاب  بر کاغذهای زردی بود و بعد خیلی ما به هم نزدیک بودیم. وقتی من سردبیر ماهنامه‌ی ستاره‌ی سینما شدم محمود را وادار کردم برایم نقد سینمایی بنویسد او و خویی و خیلی‌های دیگر را. قبول کردند و منت گذاشتند و نوشتند کاری را که در حیطه‌شان نبود. یعنی می‌خواهم بگویم من نزدیک‌ترین آدم به احمد محمود بودم. غریبه‌ها و پسرک بومی را برای اولین بار من چاپ کردم. انتشارات بابک تا دو سه چاپ اول این کتاب را درآورد، همان ناشری که ويژه سينما و تاتر را چاپ می‌کرد.
محمود ،مرد بسیار شریف و نازنینی بود، شاید شریف‌ترین مردی که من در زندگی‌ام دیده‌ام. انسان بسیار والایی بود. خیلی دلتنگش هستم. خیلی دوستش دارم. خیلی ازش یاد گرفتم.
احمد محمود ، یکی از مهم‌ترین و بزرگ‌ترین نویسندگان اجتماعی‌نویس ما بعد از مشروطه است. از نظر تعدد شخصیت در کارهایش مثل داستایوسکی و تولستوی است. باز ما کسی را نداریم که بتواند این همه کاراکتر داشته باشد و زبان‌های و گویش‌های مختلف آنها هم خوانا باشد، هم گویا و هم رسا و در عین حال کاراکترها قوی و پررنگ باشند، نه این‌که مصنوعی باشند.
حافظه‌ای بسیار قوی داشت همه چیز را می‌توانست بشنود و ضبط کند و درست از کلمات استفاده کند و در دهان شخصیت‌ها بگذارد. مسأله‌ی مهم دیگری که می‌خواهم به آن اشاره کنم زن در آثار احمد محمود است. زن در آثار احمد محمود مثل آثار ماکس افولس کارگردان بزرگ فرانسوی-آلمانی است که در فیلم‌هایش می‌گوید زن‌ها قربانی مردها در طول تاریخ هستند. یعنی قربانی برتری و حاکمیت مرد در جامعه که قوانین را وضع میکنند و زن باید از آنها تبعیت کند و خود را در آن چهارچوب جا دهد. احمد محمود هم وقتی به زن درآثارش می‌پردازد خطای زن را ناشی از قوانین و چهارچوب‌هایی می‌بیند که مردها بر آن حاکم هستند و تحمیل می‌کنند به زن. فساد و چیزهایی از این دست از درون زن نمی‌آید، از درون جامعه‌ای می‌آید که زن در آن پرورش پیدا کرده و حاکمانش مردها هستند و این خیلی برجسته است در داستان‌ها و رمان‌هایش.
به طور کلی خالد همسایه‌ها، بازتابی است از خود احمد محمود و من بسیار متأسفم که این اثر هم در زمان قبل از انقلاب  توقیف شد یعنی فقط یک چاپ داشت با دو شرط که یکی محمود مقدمه‌ای بر آن بنویسد و بگوید که کتاب با توجه به شرایط معاصر یک داستان تخیلی است و مربوط به شرایط فعلی نیست در صورتی که داستان در مورد کودتای بیست و هشت مرداد و ملی شدن صنعت نفت است یا تعدادی چیزهای کوچک را عوض کند. به هرحال احمد محمود قبول کرد، امیرکبیر آن را چاپ کرد و هزاران نسخه از آن فروش رفت اما ساواک اجازه چاپ دوم را به آن نداد. بعد از انقلاب هم همان‌طوری که در فیلم من (احمد محمود، نویسنده‌ی انسان‌گرا) از زبان او می‌شنویم وزارت ارشاد به او می‌گوید باید این شخصیت بلورخانم را از کتاب دربیاوری که محمود حاضر نمی‌شود و این کتاب بعد از انقلاب هم اجازه چاپ پیدا نمی‌کند.
احمد محمود نمونه‌ی یک هنرمند بزرگ ایرانی است. این فیلمی را هم که من در مورد او  ساختم خواستم نشان بدهم که یک چنین نویسنده و هنرمند بزرگی هم از نظر مالی در فشار قرار می گیرد هم از نظر فکری و هم از نظر جسمی و هم ظلم بزرگی به چنین استعداد بزرگی در کشور می‌شود.
من همیشه به یاد این مرد بزرگ هستم، برایش احترام قائلم، دوستش دارم دلتنگش می‌شوم، نامه‌های بسیار زیبایی از او دارم با پسرهاش و خانواده‌اش در ارتباطم و خیلی خوشحالم که این فیلم را در مورد او ساختم. یادم می‌آید من به فیلمساز بزرگ ایران ناصر تقوایی گفتم شما برو این فیلم را بساز و من تهیه میکنم ولی او قبول نکرد. خود احمد محمود هم هیچ‌وقت جلو دوربین هیچ کس نرفته بود. فقط گفت بهمن بیاید. من رفتم و او جلو من یک هفته نشست و حرف زد و این فیلم برای تاریخ باقی ماند. از این نظر خیلی خوشحالم که یک مستند یک ساعته از این مرد بزرگ و شریف و هنرمند ساخته‌ام.

بهمن مقصودی
@naderebrahimii

We recommend to visit

?? ??? ?? ????? ?

We comply with Telegram's guidelines:

- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community

Join us for market updates, airdrops, and crypto education!

Last updated 1 year, 9 months ago

[ We are not the first, we try to be the best ]

Last updated 1 year, 11 months ago

FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM

ads : @IR_proxi_sale

Last updated 1 year, 7 months ago