?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
ریشهٔ نام زنوبیا یا زینب:
«زِنوبیا» یعنی «زندگیِ زِئوس» و برگرفته از نامِ یونانیِ «Zenos» به معنای «زئوس» و «bios» به معنای «زندگی» است. نامِ یونانیاش نزدیک به نامِ آرامیِ وی بود. در زبانِ آرامی او را به نامِ «بِت زِباء» یعنی «دخترِ زباء» میخواندند؛ امّا در عربی، او را «زَینَب» یا «زِنوبیا» گفتهاند. شاید نامِ دخترانۀ «زینب» برگرفته از همین نام باشد. در گفتارِ عرب، زینب را از روی ناز و دوستی «زَنّوبة» صدا میزنند.
ریشهٔ نام شقایق:
«شَقایق» واژهای عربی (شَقائِق: خواهران) و جمعِ «شَقیقَة» به معنای «خواهر» است. آن را «شَقائِق» خواهران» نامیدهاند؛ زیرا گُلِ آن تنها نـمیرویَد؛ بلکه گُلهای بسیاری از آن با هم دشت و کوه را در بر میگیرند.
ریشۀ نام مازَندَران:
«مازندران» یعنی سرزمینی که در آن راههای پرپیچ و خم هست. (ماز: پیچ و خم + اندر: درون + آن)
نام کهن این دیار تَپورستان، تبرستان (با تلفّظ عربی طبرستان) است.
«ماز» در فرهنگ¬های لغت فارسی به معنای «چین و شِکَنج، تا و لا» آمده است.
بر آمد ز کوه ابر مازندران چو مار شکنجی و ماز اندر آن (منوچهری)
معنای «maze» در انگلیسی نیز که با زبانهای ایرانی همریشه میباشد «جاى پرپیچ وخم، پیچ وخم، پلکان مارپیچ» است.
نام کهن این سرزمین، تَپورستان یا تَبَرستان (طبرستان عربیشدۀ آن است) بوده که برگرفته از نام قوم «تپوری» میباشد. تَپوریها، آمارْدها، گِلان و کادوسیان مردمانی خویشاوند بودند که در کرانۀ جنوبی دریای مازندران میزیستند. به گفتۀ «ابن اسفندیار» نویسندۀ «تاریخ طبرستان» (613 هجری قمری) نام «مازندران» بعدها جایگزینِ نامِ «تپورستان» شد.
امّا در کتاب «گای لِسْترَنج» (Guy le Strange) ایرانشناسِ انگلیسی سدۀ بیستم میلادی آمده است: «واژۀ طبر در زبان بومی به معنای کوه و طبرستان به معنای کوهستان است». (جغرافیای تاریخی سرزمینهای خلافت شرقی، نوشتۀ لِسْترَنج، ترجمۀ محمود عرفان، صفحۀ 394)
دربارۀ ریشۀ نام «مازندران» سخنها گوناگون است:
1. به فرمان «مازیار پسر کارِن» سردار نامدارِ تبرستان، مردمان و لشکریان براى پیشگیری از تاختوتاز دشمن و بیگانه از «گیلان» تا «جاجَرم» در «خُراسان» به ساختنِ دیوار، دژ و دروازه پرداختند و تنی چند بر دروازهها نگهبان شدند و این دربندها و دروازهها را «ماز» نامیدند و سرزمین پشتِ آن را «ماز اندر آن» نام نهادند. (در ژرفای واژهها. صفحۀ 201. ناصر انقطاع)
2. مازندران آمیختهای از «ماز» به معنای «بزرگ» و «ایندیرا» به معنای «دیو» و «ان» پسوند مکان میباشد که معنای «جایگاه دیو بزرگ» یا «دیو سپید» که همان دماوند باشد را داراست. «مَلِکُ الشُّعراء» محمّدتقی بهار میسُراید:
ای دیوِ سپیدِ پای در بند ای گنبدِ گیتی ای دماوند
3. «موز» نام کوهی در این سرزمین بوده و «مازندران» یعنی جایی که کوه «موز» در آن بوده و «موزَندران» با گذرِ زمان به «مازندران» دگرگون شده است.
4. «ماز» به معنای «زنبور» است و «مازندران» سرزمین زنبورهاست؛ امّا خِردوَرانه نیست که چنین نامی را برای این سرزمین زیبا و پر از نقش و نگارهای طبیعی توجیه کرد و از آن همه زیبایی تنها زنبور را دید.
5. « مازندران» نام خود را از خدای آریاییان کوچنده «ایندَر» گرفته است. نامِ «مازندران» از دو بخش «ماز» و« ایندر» ساخته میشود. «ماز» به معنای «بزرگ» است. در کُردی سورانی هنوز واژۀ «مَزِن» به معنای «بزرگ» رایج است و «ایندر» نیز نام خدای آریاییان کوچنده بود. پس «ماز ایندَر» یعنی «خدای بزرگ» و «مازایندَران» یعنی «سرزمینِ خدایِ بزرگ»
6. در کتاب کَندُلوس (نوشتۀ علیاصغر جهانگیری تابستان 1375) چُنین آمده است: مازندران اصلاً به «موزَندَرون» معروف بوده؛ زیرا «موز» نام کوهی بوده در حدود «گیلان» که تا «تالار قصران» گسترش داشته و چون این سرزمین درون کوهِ موز بوده به این نام شهرت یافته است.
7. به باورِ «جیمز دارْمِسْتِـتِـر» پژوهشگر و باستانشناسِ فرانسوی در سدۀ نوزدهم میلادی (زَند اَوِستا جلد 2 صفحۀ 373) نامِ راستینِ مازندران «مزنتر» بوده که بعدها «مازندران» شده و به معنای «سوی مازن» است. «مازندران» در آغاز جای «دیوان مزنی» (بومیان اصلی) بوده و به ظاهر خود مازندرانیان در آنجا بیگانه به شمار میرفتهاند.
8. دکتر «صادق کیا» زبانشناس به نقل از «اِحیاءُ الْمُلوک» نوشتۀ «ملک شاهحسین سیستانی» آورده است: «و این مازندران را «موزه اندرون» میگویند؛ زیرا که کوهی که این بلاد را در میان گرفته «موزهکوهی» میگویند. از کثرتِ استعمال مازندران میگویند».
9. «ظَهیرالدین مَرعَشی» زادۀ «آمُل» درگذشته به سال 892 هجری قمری) میگوید: به زبان تبری، تَبَر (طبر) به معنای «کوه» است. (تاریخ طبرستان و رویان، ظهیرالدین مرعشی، صفحۀ 5)
10. «اَبو الفِداء» مینویسد: «چون مردم آن سرزمین به مناسبت جنگلهای انبوه غالباً از تبر برای شکستن هیزم استفاده میکردند، به همین جهت این ناحیه به طبرستان معروف گردید. (تَقویمُ الْبُلدان، أَبو الفِداء، ترجمۀ عبدالمحمّد آیتی، صفحۀ 498)
امّا دریای مازندران: دریای مازندران، دریای خزر یا دریای کاسپین؟: بسیاری از کشورهای جهان دریای مازندران را به نام مردمانِ ایرانی کاسپیان که در شمال ایران میزیستند، مینامند. نامهای دیگر این دریا چُنین است: دریای کاسپیان، دریای هیرکانیه، دریای گرگان یا با تلفّظ عربی جُرجان، دریای گیلان یا (بحر الجیل)، دریای دَیلَم، دریای طبرستان. امروزه در کشورهای عربی «بحر قزوین» میگویند. «قزوین» معرَّب یعنی عربیشدۀ «کاسوین» یا «کاسپیَن» است. «یاقوت حَمَوی» نوشته است: اَرَسطو این دریا را «هیرکانیه» نامیده است.
فوت و فن:
فوت و فن کار را بلد است. کنایه از این است که همۀ رازهای کار را میداند و چیره دست است.
گفته شده شاگرد یک دکّان کوزهگری چند سال نزد استادش شاگردی کرد. کم کم به فن کار آشنا شد و کاسه و کوزههای خوبی ساخت و خریدار بسیار یافت. به کار خود مغرور شد و تصمیم گرفت که خودش تنها کار کند و استاد خودش باشد و شاگردی نکند. دکّان کوزه گری جدایی باز کرد و کوزه ساخت و کوره روشن کرد و لعاب آورد و ظروف را لعاب داد و در کوره نهاد تا پخته شوند.
یک شب تا صبح، از شوق پای کوره نشست. صبح که در کوره را باز کرد دید همۀ کوزهها بد رنگ هستند. آزرده شد. اندیشید کجای کار را اشتباه کرده است. باز هم تلاش کرد و نشد.
درمانده و شرمنده نزد استادش برگشت و موضوع را برای استاد تعریف کرد. استاد گفت:«پسرجان تو فن کوزهگری را بلدی اما فوتش را نـمیدانی.» شاگرد گفت:«فوتش چیست؟!» گفت:«بیا تا نشانت دهم.»
استاد از شاگردش خواست که کوزه ها را یکی یکی به دستش بدهد و به هر کدام فوت محکمی میکرد و در کوره میگذاشت. شاگرد پنداشت که استاد ریشخندش میکند؛ استاد گفت: «وقتی که ظرف را لعاب میزنی و می گذاری خشک شود، گر و خاک رویش مینشیند و در کوره میسوزد و باعث خرابی رنگ کوزه میشود. باید پیش از نهادن در کوره آنها را فوت کنی.»
فوت و فنّ کار از این داستان ریشه میگیرد.
مدینۀ فاضله یعنی چه:
مدینۀ فاضله جایی است که خردورزی و مهربانی همزمان در آن فرمان براند. مدینۀ فاضله یعنی حکومت شایستگان. در این آرمان شهر گویا گرگ و میش در کنار همند و کسی از کسی نـمیهراسد.
عبارت مدینۀ فاضله بر پایه باورهای افلاطون است که به سال 427 پیش از میلاد مسیح زاییده شد. نزدیک هشتاد سال عمر کرد و نزد سقراط و دیگر خردمندان دانش آموخت.
پاره ای از سخنان افلاطون چنان به روز است که مایۀ شگفتی است.
افلاطون در سیاست بر این باور بود که حکمت بی سیاست و سیاست بیحکمت ناقص و باطل است. از طرف دیگر سیاست و اخلاق را دارای یک سرچشمه دانسته برای خوشبختی انسان بایسته میداند. به نظر افلاطون بهترین دولتها آن است که بهترین مردم در آن فرمانروایی کنند؛ یعنی حاکم حکیم باشد یا حکیم حاکم شود.
امّا افلاطون در امور اجتماع دارای باورهای ویژه خویش است. برای نمونه بر این پندار بود که هیئت اجتماعیه وقتی کمال خواهد یافت که تملّک شخصی و خانواده ملغی شود، ازدواج و زناشویی موقوف و منسوخ گردد و هیأت خانواده و اختصاص زن و فرزند در میان نباشد بلکه جفتگیری بر اساس فن اوژنیک یعنی فنّ اصلاح نژاد انسان، نه براساس عشق و تصادف انجام گیرد و مردان نیرومند و دلاور تا جایی که شدنی است با زنان بیامیزند تا از تخمۀ ایشان مردان دلیر برای کشور پدید آید.
از طرف دیگر بچههایی که بدین گونه زاده میشوند نباید پدران و مادران خود را بشناسند. از لحظۀ تولد دولت تعلیم و تربیت آنها را به عهده گیرد و این کودکان تا سن بیست سالگی از تعلیم و تربیت یکسان برخوردار شوند. به باور افلاطون ورزش و موسیقی پایۀ تربیت مقدّماتی را تشکیل میدهد. ورزش اندام را بسامان و زیبا می کند و موسیقی روح را هماهنگی میدهد و آشوب را از جهان دور میسازد.
پس از این دوره افرادی که استعداد بیشتری ندارند جزء طبقات کشاورزان، کارگران و پیشهوران میگردند و افراد توانـمند ده سال دیگر یعنی تا سن سی سالگی تحت تعلیم قرار گرفته و به مطالعۀ علوم، حساب، هندسه و ستاره شناسی میپردازند. تا به اصول زیبایی شناسی آشنا شوند.
بعد از این دوره افرادی که در این آزمایش سربلند نـمیشوند طبقۀ سربازان و نیروی دفاعی کشور را تشکیل میدهند و بقیه که در دوره آزمایش پیروز گردیدند، پنج سال به مطالعۀ فلسفه میپردازند و برای رهبری کشوری که باید مدینۀ فاضله شود پرورش می یابند.
در مدینۀ فاضله افلاطون برابری کامل میان مردان و زنان برقرار است و تربیت آنان کاملاً همانند و یکسان خواهد بود. این افراد برگزیده چون دوران پنج سالۀ تحصیل فلسفه را طی کردند، به تعلیمات عملی میپردازند و اصول درست کشورداری را یاد میگیرند یعنی آنچه در طول سالیان پیاپی آموختهاند در زندگانی روزمره به کار میبندند و پانزده سال بدین گونه ادامه میدهند تا توانا شوند و در پنجاه سالگی به عنوان فیلسوف و حکیم کامل شایستۀ رهبری شوند و زمام امور کشور را به دست گیرند زیرا به باور افلاطون: «فیلسوف میداند چگونه بیندیشد و کشور را از راه اندیشۀ راستین اداره خواهد کرد در حالی که مغز مردمان عادی به مانند آیینۀ شکستهای است که حقایق امور به طور درهم در آن بازتاب پیدا میکند و اگر زمام امور کشور را بر عهده گیرند ملّت را به گمراهی و سرشکستگی میکشانند.»
عکسالعمل:
هرچند «عَکسُالْعَمَل» عربی است؛ ولی در عربی بیمعناست؛ ترجمۀ آن به عربی «رَدَّةُ الْفِعْل» میباشد. فارسیِ این واژه «واکُنِش» است.
ریشهٔ واژهٔ دوقلو:
دوقُلو: «احمد کسروی» زبانشناس آن را واژهای تُرکی میداند که در فارسی نادرست به کار میرود و میگوید: «دوقلو» پیوندِ «دو + قلو» نیست؛ تا «سهقلو» و «چهارقلو» گفته شود. «دُقماق» در تُرکی به معنای «زایمان» و «دق» بُن این مصدر است. تلفّظِ درست دوقُلو، دوقْلو است و میتوان به معنای همزاد یا زائو گرفت. در زبان فارسی میشد از واژههایی مانند دوهمزاد و سه همزاد بهره گرفت؛ امّا قُلو و دوقلو به گونهای در زبان جا افتاده است که نـمیتوان بهآسانی برایش جایگزین نهاد.
ولی در تُرکی «دوقلو» را «ایکیز» میگویند و فارسیزبان از کجا باید با مصدر ناآشنای «دوقماق: زاییدن» و بُن «دوق» و پسوندِ «لو» آشنا باشد. پس باید ریشۀ این واژه را در گویشهای خانوادۀ زبانیِ ایرانی جُست. «گِله» در فارسی کهن معنای «دانه» داشتهاست. در کُردی کرمانشاهی هنوز واژۀ «گِلَه» به معنای «دانه» کاربرد دارد. پس اصلِ واژۀ «دوقُلو» باید «دوگِلو» باشد. (دو + گِله + پسوندِ «و»). پسوندِ «ـو» در گردو، ترسو، شکمو، ترازو، ریشو نیز یافته میشود. تبدیلِ «گ» یا «ک» به «ق» نیز در برخی واژهها انجام شدهاست؛ مانند: دهگان (دهقان). دلیلِ اینکه کسروی زبانشناسِ بیمانند ریشۀ «دوقلو» را در ترکی جسته است این است که بیشترِ واژههای دارای قاف عربی، عربیشده یا تُرکیاند.
در پارسیِ میانه به دوقلو «پَتیوختَک» گفته میشد که واژهای مُرده است. در کُردیِ فَهلَوی (فَیلی) «لِفانَه» گفته میشود.
معنای سالار چیست؟
در فرهنگها به معنای دارندۀ سال معنا شدهاست. سالخورده (بُرهان)؛ پیر، سالدارنده، سالدار (انجمنآرا و آنَندراج). برخی آن را دگرگونشدۀ «سردار» گفتهاند که «د» افتاده و «ر» به «ل» تبدیل شدهاست. (فرهنگ هوبشمان، 692) به نظر میرسد «سالار» پیوندِ «سال» + «آر: آور» به معنای بزرگِ گروه باشد که سن و توانمندی او از همه بیشتر باشد.
ریشهٔ واژهٔ فیل:
پیل: برگرفته از واژهای از گروهِ زبانیِ حامی «اِل، ایل» به همراهِ حرفِ تعریفِ «پ». (پ + اِل = پِل، پیل) که در دیگر زبانها نیز چُنین است. در انگلیسی «اِلِـفِنت Elephant»، در فرانسه «ایلیفانت Éléphant»، در آلمانی «ایلیفانْت Elefant»، در ایتالیایی «اِلِـفانتِ Elefant». در همۀ این زبانها بخشِ «اِلِ» وجود دارد. دگرگونیِ «پیل» به «فیل» برای سادگیِ تلفّظ روی دادهاست؛ مانند گوسپَنت، سپید، پالوده، اِسپَند. این واژه از فارسی به عربی رفتهاست.
ریشهٔ واژهٔ درویش:
واژۀ فارسیِ «دَرویش» در عربی به همین صورت و در تُرکی استانبولی به صورت «دِرویش» به کار رفته است و دربارۀ معنا و ریشهاش سخنانی گوناگون آمده است:
«دَرویش» در اصل «دُرویش» بوده است. (دُرّ: مروارید + ویش: پسوندِ شباهت) به معنای کسیکه همانند مروارید ارزشمند است. در زبانِ کُردی فَهلَوی (فَیلی) «دَرویش» را «دوریش» میگویند که میتواند شاهدِ این مدّعا باشد.
در اصل «دَر آویز» بوده و به گدا میگفتند که گویی از درِ خانه برای درخواست کمک آویزان میشده است. «دَراویز» در گذرِ زمان «دَرویز» سپس «دَرویش» شده است.
«دَرویش» در اصل «دَریوز» بوده که به «دَرویز» سپس «دَرویش» تبدیل شده است. «یوز» در «دَرویز» فعل امر به معنای «بجوی» از مصدرِ «یوزیدَن» به معنایِ «جُستوجو کردن» است. (دَریوز ⬅️ دَرویز ⬅️ دَرویش)
واژۀ ایرانیِ «دَرویش» در «اَوِستایی» به صورتِ «دْریگو» به معنای «نیازمند، گدا» است.
شاید «دَرویش» با واژۀ «سانسکریت» وِدایی «آدریگو» همریشه باشد که صفتی است که به ایزدان افزوده شدهاست. این واژۀ ودایی شاید به صورت «آ دریگو» باشد که «نا دریگو» به معنای «نافقیر» خواهد شد.
شاید «دَرویش» به معنای «در خود» (فرو رفته در اندیشۀ خویش) باشد. در کُردی گویشِ گورانی «دَروێش» یعنی «در خویش». یعنی شخصِ در خویش فرو رفته و کاری به پیرامونش ندارد. در کُردی گویشِ لَکی «ویش» و «وِژ» نیز به معنایِ خویش است.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 9 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago