?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 4 months, 2 weeks ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 6 months, 4 weeks ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 2 months, 3 weeks ago
🚩 پرونده لئونارد پلتیه، فعال بومی امریکا :
خروج از زندان یک بیگناه بعد از پنجاه سال !
لئونارد پلتیه یکی از قدیمی ترین زندانیان سیاسی در آمریکا و از فعالان جنبش بومیان بعد از نزدیک به ۵۰ سال از حبس در زندان به حصر خانگی درآمد. او در اولین مصاحبه خود با سایت خبری ایندینز اعلام کرد که «بالاخره به خانه برگشتم. آن ها جسم مرا به بند کشیدند اما روحم را هرگز!» پلتیه اینک هشتاد ساله است. اما چرا او را به زندان انداختند؟
بهار سال ۱۹۷۳ یکی از مناطق ویژه اسکان بومیان آمریکا در ایالت داکوتای جنوبی شاهد مبارزه ای الهام بخش علیه کارزار قتل و ارعابی بود که این بومیان را هدف گرفته بود. پشت این کارزار دولت آمریکا قرار داشت. مبارزه اعتراضی بومیان که مرکز آن دهکده ووندد نی (زانوی زخمی) بود را تشکلی به نام جنبش سرخپوستان آمریکا رهبری می کرد و صدها نفر در آن شرکت داشتند. آن ها خواهان رعایت توافق نامه هایی بودند که حق خودگردانی و در اختیار داشتن اراضی پیرامون بلک هیلز را به بومیان آمریکا داده بود. حکومت آمریکا بیش از سیصد نیروی مسلح دولتی از ارتش گرفته تا اف بی آی را برای سرکوب معترضان به منطقه فرستاد. بومیان حاضر به تسلیم نشدند و مسلحانه از خود دفاع کردند. آنان موفق شدند ۷۳ روز در برابر سرکوبگران مقاومت کنند. صدای این مقاومت در سراسر دنیا طنین انداز شد و بسیاری به حمایت از آن برخاستند. پیش از این نیز ووندد نی نامی مهم در تاریخ بومیان آمریکا بود. سال ۱۸۹۰ ارتش امریکا در همین نقطه ۳۰۰ زن و مرد و کودک ازقبیله سوو را کشتار کرد.
طی چند سالی که از خاتمه این حرکت اعتراضی می گذشت، دولت کارزار سرکوب گسترده ای را علیه تشکیلات جنبش سرخپوستان آمریکا آغاز کرد تا بتواند نقشه هایش برای غصب اراضی متعلق به بومیان را عملی کند؛ چرا که این اراضی سرشار از نفت، اورانیوم و زغال سنگ بود. در مقابل، بومیان منطقه از همه جا کمک طلبیدند و اعضای جنبش سرخپوستان آمریکا از سراسر کشور خود را به آنجا رساندند. لئونارد پلتیه هم یکی از کسانی بود که در سال ۱۹۷۵ وارد دهکده ووندد نی شد. روز ۲۶ جولای همان سال اف بی آی حمله ای ناگهانی را به تشکیلات بومیان در شهرک اوگلالا آغاز کرد. درگیری مسلحانه ای پیش آمد که طی آن دو مامور اف بی آی و یکی از فعالان جنبش بومیان کشته شدند. دو سال بعد مقامات دولت آمریکا برای لئونارد پلتیه و دو فعال دیگر به نام های دینو باتلر و باب روبیدو پاپوش دوختند و آنان را متهم به قتل دو مامور اف بی آی کردند. پلیته به کانادا گریخت و دو نفر دیگر دستگیر شدند. اف بی آی برای دستگیری وی فراخوان عملیات ویژه صادر کرد. با پشتیبانی شخص هنری کیسینجر، لئونارد پلتیه را در کانادا دستگیر و به شکل غیرقانونی از مرز رد کرده به آمریکا آوردند. اما مشکل شان این بود که برای برگزاری محاکمه ادله کافی برای اثبات مجرم بودن او نداشتند. پس روی یک زن بومی به نام آنا می اکواش فشار گذاشتند تا در دادگاه علیه پلتیه شهادت دروغ بدهد اما قبول نکرد و چند روز بعد پیکر بی جانش پیدا شد. او را با گلوله کشته بودند. اف بی آی از تصاویر جسد آنا می اکواش برای ترساندن یک زن بومی دیگر استفاده کرد و او حاضر شد علیه لئونارد پلتیه مدارکی را برای ارائه به دادگاه امضا کند. اما او هم بعد از مدتی اعلام کرد که تحت فشار مجبور به امضا مدارک شده است. سرانجام یک مامور اف بی آی قسم خورد که به چشم خودش پلتیه را نزدیک جسد دو مامور کشته شده دیده است و هیچکس دیگر غیر از پلتیه هم در آن صحنه مسلح نبوده است. بر پایه همین شهادت دروغ، لئونارد پلتیه در ۱۸ آوریل ۱۹۷۷ به دو بار حبس ابد محکوم شد. ده سال بعد یعنی در پنجم اکتبر ۱۹۸۷ دیوان عالی کشور آمریکا با وجود اعتراضیه جدید وکلای مدافع پلتیه تقاضای بازخوانی پرونده را رد کرد. تقاضای مکرر پلتیه برای محاکمه مجدد در سال ۱۹۹۳ و ۱۹۹۵ هم نادیده گرفته شد.
طی نزدیک به پنج دهه پرونده لئونارد پلتیه به یکی از شواهد برجسته و عریان بیعدالتی در سیستم قضایی آمریکا تبدیل شد و خود او نیز به نمادی از مقاومت در برابر نظام حاکم سرمایه داری. مبارزان نسل های جدید بومیان در هر فرصت و مناسبتی پرچم دفاع از لئونارد پلتیه را به میدان آوردند. هنرمندان برایش پوستر تولید کردند و موسیقی دانان برایش ترانه ساختند. در مورد پرونده ووندد نی فیلم های مستند مختلفی ساخته شد. پرونده لئونارد پلتیه و مبارزات بومیان در ووندد نی سندی دیگر بر اسناد تاریخی ستمی که بر بومیان آمریکا روا شده افزود.
این ماجرا یادآور پرونده نسل کشی، تجاوز، غصب، اشغالگری و برده سازی در «قاره نو» است. پرونده ای باز از اینکه شالوده سلطه و گسترش نظام سرمایه داری چگونه ریخته شده و طی چند قرن به شکل های مختلف در آمریکا و سراسر دنیا بازتولید شده است.
از کلکتیو۹۸
طوفان توئیتری
📢 **دوشنبه ۶ اسفند | ساعت ۲۱ به وقت ایران | ۱۸:۳۰ به وقت اروپای مرکزی
🌍 با هشتگ #WeProtestExecution برای #شریفه_محمدی، #پخشان_عزیزی، #وریشه_مرادی و دیگر جانهای مبارزِ در بند**
اراده جمهوری اسلامی به اعدام این عزیزان نه یک حکم قضایی بلکه یک انتقام سیاسی است - انتقام از معترضان، مخالفان، فرودستان و به حاشیهرانده شدگانی که با فریاد «زن، زندگی، آزادی» نشان داند که نه فقط «عدو»ی حکومت ولی فقیه بلکه «انکار» وجودی آن هستند.
دولتها به اعدام گرایش ذاتی دارند؛ جمهوری اسلامی بیشتر از اکثر قریب به اتفاق آنها.
میان اراده به اعدام و جمهوری اسلامی پیوندی ساختاری وجود دارد.
ولی فقیه کسی است که میتواند بکشد، بیآنکه قتلی مرتکب شده باشد. او کسی است که به شکلی استثنایی، انحصاری و نظاممند، حق «عمومی» حیات را «خصوصی» میکند. او تصمیم میگیرد که چه کسی «شایسته» است به زندگی ادامه دهد و چه کسی نه. و همین تصمیمگیری در مورد چیزی که حقیقتاً «تصمیمناپذیر» است، یعنی حق زندگی، ضامن جایگاه استثنایی اوست.
او با هر اعدام، چیزی را ممکن و مرئی میسازد که در بنیانِ خود، نااندیشیدنی و ناممکن است.
لغو مجازات اعدام در هیچ جغرافیایی بدون فشار مستمر جامعه محقق نشده است.
تحقق حق جهانشمول زندگی مستلزم وجود یک «جامعهی مدنی مداوم» است، جامعهای که هر روز از نو زاده شود، نهادهایش را بازتولید، بازنگری یا از نو بنا کند و در نبردی مستمر، گامبهگام و طولانیمدت، دولت را مقید به رعایت حقوقی سازد که گرایش ذاتی به نفی آنها و تخطی از آنها دارد.
آنچه پیش رو دارید، یک فراخوان است:
فراخوانی به وجدان عمومی برای برپایی یک «جامعهی مدنی مداوم».
فراخوانی برای پافشاری بر حق بنیادین زندگی.
فراخوانی برای خیزش در شبکههای اجتماعی علیه قتل عمد حکومتی.
📢 دوشنبه ۶ اسفند | ساعت ۲۱ به وقت ایران | ۱۸:۳۰ به وقت اروپای مرکزی
🌍 با هشتگ #WeProtestExecution
🚩 طوفان توییتری و اینستاگرامی | دوشنبه ۶ اسفند | ساعت ۲۱ به وقت ایران | ۱۸:۳۰ به وقت اروپای مرکزی
مبارزه برای زندگی، مبارزه برای آزادی است!
این طوفان توییتری و اینستاگرامی فراخوانی است برای اعتراض به قتل عمد حکومتی و به رژیمی که با وحشیانهترین شیوهها به زندگی، آزادی، برابری و کرامت انسانی حمله میکند. اعدامها تنها نتیجهی سیاستهای سرکوبگرانه نیستند، بلکه ابزاری برای تحمیل مرگ و از بین بردن هرگونه مقاومت است. در سال ۲۰۲۴، دستکم ۹۴۱ نفر را در زندانهای ایران قتلعام کردند، قتلعامی که نام آن اعدام است.
محکوم کردن این جنایتها باید از هر دیوار و مرزی عبور کند و جهان را به لرزه درآورد. صدای پخشان عزیزی، شریفه محمدی، وریشه مرادی و همه معترضان، مخالفان، فرودستان و گروههای به حاشیه رانده شده که در صف اعدام قرار دارند باید در این مبارزه برای زندگی و آزادی شنیده شود. ما مبارزهای بیپایان داریم و با مقاومت تمام، نشان خواهیم داد که زندگی و آزادی برای ما یک اصل است، نه یک گزینه.
دوشنبه ۶ اسفند، ساعت ۹ شب به وقت ایران، صدای اعتراضمان را در خیابانهای مجازی بلند خواهیم کرد. با هشتگ #WeProtestExecution نشان خواهیم داد که هرگز از مبارزه برای زندگی، آزادی و برابری دست نخواهیم کشید، چرا که مقاومت زندگی است.
? پیوستن زندانهای "طبس" و "خورین ورامین" به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" ؛ گسترش کارزار به ۲۷ زندان در چهل و هفتمین هفته
چنانکه شاهد هستیم در ماههای اخیر آمار اعدامها به اوج خود رسیده و حکومت جنایتکارانه از هر فرصت استفاده میکند که جان انسانها را بگیرد.
در پی سقوط حکومت خاندان جنایتکار اسد در سوریه، کارخانه مواد مخدر که وابسته به "حکومت ولایت فقیه" بود کشف شده است که دهها تُن مواد مخدر را در آنجا انبار و به نقاط مختلف جهان پخش میکردند. این در حالی است که روزانه شاهد اعدام زندانیانی به اتهام نگهداری چند گرم مواد مخدر در ایران هستیم.
به طوری که از سهشنبه گذشته تا کنون دست کم ۴۰ تن اعدام شدهاند که تعدادی از آنها به اتهام مواد مخدر به دار آویخته شدهاند.
مردم مظلوم سیستان و بلوچستان که در محرومیت گسترده و تحت ستم مضاعف قرار دارند ، در این هفته دستکم ۱۰ تن از اعدام شدهها شامل هموطنان در این استان بوده است.
در ادامه این سرکوبها در چند روز گذشته یک زندانی به نام محمد امین مهدوی شایسته که در دادگاه بدوی در روند دادرسی مبهم و ناعادلانه به اتهام جاسوسی محکوم به اعدام شده، به زندان قزلحصار منتقل و خطر تایید حکم و اجرای حکم اعدام برای او وجود دارد.
یک زندانی سیاسی نیز در زندان قزلحصار به نام سامان محمدی خیاره که از ۱۵ سال پیش ظالمانه در زندان است و به اعدام محکوم شده، در قزلحصار به انفرادی منتقل شده که بیم آن میرود حکمش اجرا گردد.
در چند روز گذشته تعدادی از زندانیان در زندان طبس در استان خراسان جنوبی و تعدادی از زندانیان در زندان خورین ورامین در نامههای جداگانه اعلام کردند در اعتراض به افزایش آمار اعدامها به کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" میپیوندند و سهشنبه هر هفته در اعتصاب غذا خواهند بود. به این ترتیب تعداد زندانهای شرکت کننده در هفته چهل و هفتم در این کارزار به ۲۷ زندان رسیدهاست.
کارزار "سهشنبه های نه به اعدام" با هشدار جدی نسبت به جان زندانیان محکوم به اعدام، مجددا اعلام میکند که این کارزار برای مقابله با احکام اعدام تشکیل شدهاست و چنانکه این حکومت برای بقای خود دست به اعدام میزند، بنابراین بسیار ضروری است که با هر شکل ممکن باید مقابل این عمل ضد انسانی ایستادگی کرد و صدای زندانیان محکوم به اعدام و خانوادههای آنها را به گوش همگان رساند.
فعالان این کارزار همچنین از عموم هموطنان میخواهند با ابتکار عمل مقاومت در برابر ماشین اعدام و سرکوبِ این حکومت استبدادی، زندانیان زیر حکم اعدام را یاری داده و مطمئن باشند روز بیداری عمومی برای برچیدن چوبههای دار در ایران نزدیک است.
اعضای کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" سهشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۳ در هفته چهل و هفتم در ۲۷ زندان مختلف زیر در اعتصاب غذا خواهند بود:
زندان اوین (بند زنان ،بند ۴و ۸)، زندان قزلحصار(واحد ۳و ۴)، زندان مرکزی کرج ، زندان تهران بزرگ، زندان اراک ، زندان خرم آباد ، زندان اسد آباد اصفهان ، زندان دستگرد اصفهان ، زندان شیبان اهواز ، زندان نظام شیراز ، زندان بم ، زندان کهنوج ، زندان مشهد ، زندان قائمشهر ، زندان رشت (بند مردان و زنان )، زندان اردبیل ، زندان تبریز ، زندان ارومیه ، زندان سلماس ، زندان خوی ، زندان نقده ، زندان سقز ، زندان بانه ، زندان مریوان ، زندان کامیاران ، زندان طبس و زندان خورین ورامین
سهشنبه ۲۷ آذر ۱۴۰۳
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
? بشنوید از مازن حماده؛ صدای آزادی که در زندان مخوف صیدنایا در سوریه خاموش شد
مازن حماده، روزنامهنگار و فعال سوری، داستانی غمانگیز از مقاومت، افشاگری، و نهایتاً قربانی شدن را به همراه دارد که یادآور سرنوشت هزاران زندانی سیاسی در خاورمیانه است. او در جریان اعتراضات ۲۰۱۰ سوریه علیه رژیم بشار اسد دستگیر و به مدت دو سال در زندانهای این رژیم، از جمله صیدنایا، تحت شکنجههای بیرحمانه قرار گرفت. مازن پس از رهایی از این جهنم، به هلند پناه برد و در مصاحبهای تلویزیونی پرده از جنایات رژیم و تجاوزات و شکنجههای جنسی برداشت که به خودش تحمیل شده بود.
افشاگریهای مازن صدای مظلومان بسیاری شد، اما همین صداقت و شجاعت باعث شد رژیم اسد او را هدف قرار دهد. در سال ۲۰۲۰، با وعدهای دروغین مبنی بر امنیت و بازگشت به خانوادهاش، او را به دمشق فریب دادند. او پس از ورود به فرودگاه دمشق ربوده شد و در نهایت، جسد بیجانش در زندان صیدنایا، این قصابخانهی مخوف، یافت شد.
این سرنوشت غمانگیز اما پرسشی تلخ را مطرح میکند: چرا نهادهای حقوق بشری و دولتهای بینالمللی، که از وضعیت مازن و شرایط زندانهای سوریه آگاه بودند، تنها نظارهگر باقی ماندند؟ آیا سکوت آنها به معنای شراکت در جنایات رژیم نبود؟ این داستان، یادآور زخم عمیق همکاری قدرتهای جهانی با رژیمهای سرکوبگر است که انسان شرقی را تنها یک ابزار و قربانی بیارزش میبینند.
مازن حماده با نگاههای پر بغض، صدای لرزان و اشکهای آتشینش نمادی از مقاومت و حقیقتجویی بود. او ندای مبارزه با فاشیسم و بیعدالتی و زنگ بیداری برای همه ماست. مازن حماده، با مرگ خود، درسی جاودان به یادگار گذاشت: مبارزه علیه ظلم، حتی در برابر مرگ، ارزشی بیپایان دارد. او زیستجهانی برای آگاهی و ایستادگی در برابر ستم بود و یادش الهامبخش هر انسانی است که قلبی برای آزادی و عدالت دارد.
? در این ویدیو روایت های او از شکنجه اش را میشنوید!
? برخوردهای سرکوبگرانه سجاد لروند، ریاست گارد حفاظت زندان قزلحصار با زندانیان به ویژه افغانستانیها
بنابر اطلاع ، سهشنبه ۲۰ آذرماه ۱۴۰۳، گارد حفاظت زندان قزلحصار به سرکردگی سجاد لروند به زندانیان در سالن یک بند ۱۹ یورش برده و لوزام زندانیان که بیشتر تبعه افغانستان بودند را تخریب کردند.
هفته گذشته یک زندانی تبعه افغانستان، که به دلیل قتل غیرعمد زندانی است به دفتر رئیس بند جهت گرفتن وکالتنامه مراجعه میکند و توسط سجاد لروند مورد ضرب و جرح قرار میگیرد. این اقدام بدون هیچ سابقه و موضوعی انجام شده و صرفا یک موضوع فردی سجاد لروند با زندانی بوده است.
زندانی تبعه افغانستان به نام علی حسینی توسط وی مورد ضرب و شتم قرار گرفته و دندههای وی به شدت آسیب میبیند که وی را به بهداری زندان قزلحصار منتقل میکنند.
در پی اعتراض سایر زندانیان، سجاد لروند که ریاست گارد حفاظت زندان قزلحصار است با نیروهای تحت امر خود ابتدا به سالن ۱۹ و سپس سایر سالن ها یورش برده و وسایل شخصی زندانیان را تخریب کرده و زندانیان را مورد ضرب و جرح قرار میدهند.
وکیل بند به نام حسینیتبار به دلیل عصبانیت از این اقدامات دچار شوک شده و به بهداری زندان قزلحصار منتقل شده است. وی در رابطه با اقدامات سجاد لروند گفته بود وی تعادل روانی ندارد و رفتارش غیرقابل کنترل است.
سجاد لروند پیش از انتقال به زندان قزلحصار در زندان رجایی شهر بوده و در آنجا نیز به اذیت و آزار زندانیان پرداخته بود.
سجاد لروند یکی از اعضای گارد زندان قزلحصار است که در جریان یورش به بند زندانیان سیاسی واحد چهار قزلحصار در بهمن ۱۴۰۲ نقش موثر داشت.
? سی و پنجمین هفته کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در ۲۱ زندان مختلف کشور :
"ما را در راه دفاع از حق زندگی زندانیان یاری دهید"
روز یکشنبه یکم مهر ماه با شروع سال تحصیلی جدید، شاهد فاجعه انفجار معدن در شهر طبس بودیم که در این فاجعه ۵۲ نفر از کارگران معدن جان خود را از دست داده و تعدادی نیز مجروع شدند. کارگرانی که در محیطی بدون کمترین ایمنی برای مخارج اولیه زندگی با به خطر انداختن جانشان، نان خانوادهشان را تامین میکردند. این نوع فجایع که به دفعات در کشور اتفاق افتادهاست حاصل فساد و ناکارآمدی ساختاری حکومت استبدادی است که ضمن چپاول و غارت دسترنج مردم زحمتکش ایران، هرگز پاسخگوی عملکرد فاجعهآفرین خود نیز نبوده است.
فعالان کارزار سهشنبههای نه به اعدام، با خانوادههای جانباختگان صمیمانه ابرازی همدردی میکنند و آرزوی سلامتی برای مجروحین این حادثه را دارند.
همچنین در آغاز سال تحصیلی یادی میکنیم از بیش از یک میلیون کودک و نوجوانی که به دلیل فقر گسترده از تحصیل باز میمانند و عموما به دلیل فقر مجبور به کار کردن میشوند
و گرامی میداریم خاطره دانشآموزان و معلمانی که در قیام ژینا جان خود را از دست دادند و کشته شدند.
ما زندانیان کارزار سهشنبهها در زندانها و در میان زندانیان غیرسیاسی تعداد زیادی زندانی محکوم به اعدام به دلیل جرائم مواد مخدر و ... دیدهایم و از نزدیک روایت زندگی آنها را شنیدهایم؛ ما نیک میدانیم که آنان عموما در کودکی و نوجوانی به دلیل فقر ترک تحصیل کرده و هم در کودکی و هم در بزرگسالی دچار آسیبهای اجتماعی گوناگون شدهاند. و حکومت ولایت فقیه که با گسترش فقر بستر زندگی سخت آنها را در کودکی و نوجوانی فراهم آورده، اکنون با به دار کشیدناشان به وسیله حکم غیرانسانی اعدام نقطه پایانی بر زندگی کوتاه این قربانیان میگذارد.
در یک هفته گذشته استبداد دینی حاکم بر ایران دو زندانی سیاسی به نامهای مهدی حسنی و بهروز احسانی را که در اعتراضات ۱۴۰۱ بازداشت شده بودند؛ با نقض حق دادرسی منصفانه و پشت درهای بسته و با اتهامات ساختگی محکوم به اعدام کرد؛ همچنین دو زندانی سیاسی دیگر به اسامی محمدجواد وفایی ثانی و زندانی کُرد به نام حاتم اوزدمیر که از سال ۱۳۹۸ در زندان هستند، به ترتیب بعد از سه و دو بار نقض حکم اعدام آنها، مجددا به اعدام محکوم کردهاند.
باور ما این است که این احکام غیر انسانی اعدام که با نقض تمامی موازین حقوقبشری صادر میشود، تنها در راستای ایجاد فضای رعب و وحشت در جامعه و جلوگیری از به راه افتادن موج تازهای از اعتراضات سراسری و استفاده مردم از حق بنیادین "اعتراض" صورت میگیرد.
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" از تمامی نمایندگان دولتها در سازمان ملل و همه نهادهای حقوق بشری میخواهد که در سفر رئیس دولت حکومت اعدام که روانه سازمان ملل شده است؛ او را در ارتباط با موج گسترده کشتار و اعدام زندانیان مورد سوال و بازخواست قرار دهد. سوال اساسی این است که چگونه با تحریم گسترده انتخابات و بدون کسب رای اکثریت، پزشکیان خود را نماینده مردم ایران میداند!؟
کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" در سی و پنجمین هفته از این کارزار ،سهشنبه ۳ مهر ۱۴۰۳ در ۲۱ زندان مختلف از جمله زندان اوین (بند زنان ،بند ۴ و بند ۸)، زندان قزلحصار (واحد ۳ و واحد ۴)، زندان مرکزی کرج، زندان تهران بزرگ، زندان خرم آباد، زندان نظام شیراز ، زندان اسدآباد اصفهان، زندان بم، زندان مشهد، زندان قائم شهر، زندان لاکان رشت، زندان اردبیل، زندان تبریز، زندان ارومیه، زندان خوی ،زندان نقده، زندان سلماس، زندان سقز، زندان بانه، زندان مریوان و زندان کامیاران علیه حکم غیرانسانی اعدام دست به اعتصاب غذا میزنند. و ضمن هشدار نسبت به اجرای حکم دهها زندانی سیاسی و غیر سیاسی زیر حکم اعدام؛ صدور احکام اعدام برای چهار زندانی سیاسی مهدی حسنی، بهروز احسانی، محمدجواد وفایی ثانی و حاتم اوزدمیر و تمام محکومان به اعدام با هر اتهامی را محکوم میکنند؛ و از مردم و تمامی فعالان حقوق بشری داخلی و بینالمللی میخواهند، با یاری کارزار "سهشنبههای نه به اعدام" ما را در جهت نجات جان این عزیزان و دفاع از "حق حیات" زندانیان و لغو حکم اعدام یاری دهند.
#کارزار_سهشنبههای_نه_به_اعدام
سهشنبه ۳ مهرماه ۱۴۰۳
? قتل کارگران زیر لوای سرمایه؛ جانهایی که در معدن سود دفن شدند
حادثه معدن طبس، نمونهای دیگر از قتل سیستماتیک کارگران در سایه حکومت و سرمایهداری است. کارگرانی که زیر فشار فقر و استثمار له شدهاند و جانشان به قدری بیارزش شده که در معادن، این قبرهای زنده، هر روز دفن میشوند. زندگی این کارگران، همانند کارشان، به سود سرمایهداران وابسته است و از نظر صاحبان سرمایه، جان آنها هیچ قیمتی ندارد.
در فاجعه_طبس، ۵۱ نفر کشته شدند و ۲۴ نفر زخمی، اما این صرفاً یک تصادف نبوده است؛ این یک جنایت است. در حالی که خطرات کار در معادن به خوبی شناخته شده است، اما هیچ اقدامی برای تأمین ایمنی صورت نمیگیرد. چرا؟ چون سود مهمتر از جان انسانهاست. سرمایهداران برای کاهش هزینهها و افزایش سود، اصول اولیه ایمنی را نادیده میگیرند و حکومت بهعنوان شریک این جنایت، با خصوصیسازیها و سیاستهای ضدکارگری، دست در دست آنها گذاشته است.
این نظام نئولیبرال که در همه عرصهها قدرت را در دست معدودی متمرکز کرده که به هر قیمتی، حتی جان مردم، بهدنبال حفظ سلطه و منافع خود هستند. در این ساختار، کارگران نه تنها قربانی شرایط وحشتناک کار، بلکه قربانی نظامی سیاسی هستند که سود و سرمایه را بر همه چیز ترجیح میدهد. نتیحه اش این است: #کارگرکشی روزمره! کارگران هر روز بهای سیاستهای نئولیبرالی و حکومت سرمایهمحور را با جانشان پرداخت میکنند.سیاستهایی که با خصوصیسازیهای بیرویه و کاهش نظارت دولتی، جان کارگران را به بهای سود سرمایهداران ارزان کردهاند.
این کارگران، نه تنها در معدن که در خود زندگیشان بارها دفن شدهاند؛ در این نظام، جان کارگران ارزان است و چیزی جز چرخدندهای برای تولید ثروت برای سرمایهداران نیستند.
? صدور حکم اعدام برای شریفه محمدی مصداق پروندهسازی سرکوبگرانه برای یک فعال کارگری است
دستگاه قضایی و امنیتی جمهوری اسلامی در ادامه پروندهسازی برای فعالان کارگری و صنفی، هفت ماه پس از بازداشت شریفه محمدی، او را به «بغی» متهم کرده؛ اتهامی که در دادگاه بدوی به صدور حکم اعدام منجر شده است.
دستگاه امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی از آذر ۱۴۰۲ شریفه محمدی را برای «اعتراف اجباری» و پذیرش اتهام ساختگی شکنجه و آزار دادند. او را برای مدت طولانی از ملاقات با اعضای خانواده محروم و در بازداشتگاه انفرادی حبس کردند. به او اجازه ندادند وکیل انتخاب کند و اعضای خانوادهاش را تهدید و بازداشت کردند. عضو کمپین دفاع از او با بیان اینکه «برخی زندانیان بدن کبود او را دیدهاند»، شکنجه جسمی و فیزیکی و روانی او را تائید کرده.
دستگاه امنیتی و قضایی شریفه محمدی را از حق انتخاب وکیل نیز محروم کرد.
بازداشت سیروس فتحی، همسر شریفه محمدی هم فشار بر او و خانوادهاش است که با هدف «جلوگیری از اطلاعرسانی و پیگیری قانونی» وضعیت این زندانی انجام شده.
استناد دستگاه قضایی برای کیفرخواست با اتهام بغی، عضویت شریفه محمدی در کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری و انتساب این تشکل کارگری به یک تشکیلات خارج از کشور _ کومله _ است. با اینحال انتساب کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری به تشکیلات خارج از کشور، تنها «بهانه برای سرکوب فعالان اجتماعی و تشکلهای کارگری» است، چرا که این کمیته «تشکیلاتی علنی با اساسنامه مشخص است که در چارچوب قانونی برای حقوق کارگران فعالیت علنی میکند». شریفه محمدی که از آذر ۱۴۰۲ در زندان حبس شده است اما به گفته یک عضو کمپین دفاع از او، از سال ۱۳۹۰ به بعد عضو هیچ تشکلی نیست. او در دهه ۸۰ خورشیدی عضو کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری بود. این تشکل در سال ۱۳۸۳ به منظور کمک به کارگران برای ایجاد تشکلهای مستقل شکل گرفت و در تمام سالهای بعد به صورت علنی فعالیت کرد.
کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری اتهام بغی و پروندهسازی دستگاه قضایی علیه شریفه محمدی و کمیته را «مضحک و خندهدار» خواند و خواستار آزادی فوری او شد.
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 4 months, 2 weeks ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 6 months, 4 weeks ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 2 months, 3 weeks ago