?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago
آیینهٔ تاریخ
(در نَعتِ پیامبر اکرم)
بویِ خوشی در گوشهای میسوخت انگار
یک عودِ نامعلوم میافروخت انگار
قیدِ در و دیوار را در هم شکسته
دروازهٔ اَعصار را در هم شکسته
ناگاه در غارِ «حَرا» نوری درخشید
وآنگاه بانگی در درونِ غار پیچید
یک بانگِ شورانگیز: «اِقرَء بِسمِ رَبِّک»
مُدَّثِر! از جا خیز: «اِقرَء بِسمِ رَبِّک»
▫️
آمد ندا که: تیره شد دنیای هستی
پُر شد جهان از گُمرهی و خودپرستی
برخیز و اینک چهرهای بنمای، برخیز
هم بیم ده، هم مژدهای فرمای، برخیز
ای هم رسول و هم سفیرم، یا محمّد
ای هم بَشیر و هم نَذیرم، یا محمّد
آیینهٔ امّيد شو در این تباهی
شب چیره شد، خورشید شو در این سیاهی
پیچیده در شور و شَرار از آن ندا بود
آمد فرود از کوه و با وی مژدهها بود:
ناپاک دیگر، کس نخواهد گفت با پاک
کس دخترِ زنده نخواهد کرد در خاک
رُجحان نه در پایین نه در بالاست دیگر
تنها نشان برتری، «تقوا»ست دیگر
▫️
اینک یتیمِ مکّه حکمِ رهبری داشت
از جانب حق نامهٔ پیغمبری داشت
فرمانِ «بَلِّغ...» داشت در جانش محمّد
حق حکم میکرد و به فرمانش محمّد
میگفت: «جاءَ الحَقّ» و سرمیداد هرجا
فریادِ «إنَّ الباطلَ کانَ زَهوقا»
آزادی از زنجیرها، آزاد میشد
اوراقِ جهل و گمرهی، بر باد میشد
تا حق به لطف او رقم میخورد نامش
باطل ز قهرِ او قلم میخورد نامش
تنها نه نقش سینهٔ تاریخ میشد
اسلامْ خود، آیینهٔ تاریخ میشد
ناچار صدسالِ دگر بعد از هزارش
شعرِ بلند من شود آیینهدارش
مجموعه اشعار حسین منزوی
علامه طباطبایی سید محمدحسین طباطبایی (۱۳۲۱-۱۴۰۲ق)، معروف به علامه طباطبایی، حکیم، فیلسوف، مفسر قرآن، اسلامشناس، فقیه و از عالمان شیعه در قرن چهاردهم و پانزدهم هجری قمری بود.
وی علوم فقه، اصول، فلسفه، ریاضیات، رجال را از محضر اساتیدی چون: میرزا علی ایروانی، میرزای نائینی، شیخ محمدحسین اصفهانی، سید ابوالحسن اصفهانی، محمدعلی سرابی، سید حسین بادکوبهای، سید ابوالقاسم خوانساری، سید محمد حجت کوهکمری، علیاصغر ملکی، میرزا علی آقا قاضی فرا گرفت. پس از بازگشت از نجف، مدتی در تبریز و سپس در قم به تدریس فلسفه و تفسیر قرآن پرداخت و شاگردان مبرزی را تربیت کرد. ایشان در زمینه فلسفه شرق و فلسفه غرب اندوختههای فراوانی داشت و در علومی چون: ادبیات، کلام، نجوم، هیئت و ریاضیات سرآمد بود. آثار علمی بسیاری در زمینههای مختلف از علامه برجای مانده که معروفترین آنها تفسیر المیزان، که ثمرهای کمنظیر از بیست سال تلاش شبانهروزی علاّمه بوده و دائرةالمعارفی از معارف و در بردارنده بحثهای اعتقادی، تاریخی، فلسفی، اجتماعی و... است. این تفسیر از مهمترین و جامعترین تفسیرهای شیعه در عصر جدید و بهطور مطلق یکی از چند تفسیر عمده و اساسی در قرن اخیر است و امروزه مشهورترین تفسیر نزد امامیه به شمار میرود.
چارپارهای خوشبخت از فریدون مشیری
بگذار سر به سینۀ من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را
شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق
آزار این رمیدۀ سر در کمند را
بگذار سر به سینۀ من تا بگویمت
اندوه چیست، عشق کدام است، غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمریست در هوای تو از آشیان جداست
دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبیِ آرام و روشنی
من چون کبوتری که پرم بر هوای تو
یک شب ستارههای تو را دانهچین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمۀ شراب
بیمار خندههای توام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب
این چارپاره یکی از شعرهای خوشاقبال فریدون مشیری است. آن مایه سعادتمند که توانسته از مخاطب عمومی دل ببرد و در خاطر دوستداران شعر جا خوش کند. علیرضا قربانی و همایون شجریان هر دو آن را خواندهاند. همایون تمام آن را و قربانی بند سوم و چهارمش را. البته پیش از این دو و بهتر از این دو، خانم سیما بینا بندهایی از این شعر را خوانده بودند. علیرضا قربانی شعر را از دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام... آغاز کرده، در همان ابتدای کار «بینمت» را «ببینمت» خوانده و شعر را از وزن انداخته است. او خوانندهای بااستعداد است و بعضی از آوازهایش را میپسندم. ای کاش برای احترام به ساحت شعر با خواندن دوبارۀ آن اشتباه خود را اصلاح کند.
عاطفه طیه
????????
عقد آریایی
مدتیست برخی از جوانان میل دارند هنگام ازدواج، مراسم «عقد آریایی» را هم برگزار کنند. در این مراسم عروس و داماد متن شعر مشهوری از شاعر معاصر، فریدون مشیری را بر لب میآورند:
به نام نامی یزدان
تو را من برگزیدم از میان این همه خوبان
میان این گواهان بر لب آرم این سخن با تو
برای زیستن با تو
وفادار تو خواهم بود...
امروز با دیدن سرودهای از فرخی به یاد شعر مشیری افتادم. شعر فرخی همان حال و هوای عروسی را با طعمی کهن دارد. شعر لطیفیست درباب عشق و آنِ هم بودن و وفاداری...
از جمع خوبرویان من خاص مر ترایم
شاید که من ترایم زیرا که تو مرایی
من مر ترا پسندم تو مر مرا پسندی
من سوی تو گرایم تو سوی من گرایی
بر تو بدل نجویم بر من بدل نجویی
هم من وفا نمایم هم تو وفا نمایی.
(فرخی، دیوان، به کوشش دبیرسیاقی/ ۳۶۱)
عاطفه طیه
تو نیستی که ببینی
چگونه عطر تو در عمق لحظهها جاریست
چگونه عکس تو در برق شیشهها پیداست
چگونه جای تو در جان زندگی سبز است
تمام گنجشکان که در نبودن تو
مرا به باد ملامت گرفته اند
تو را به نام صدا می کنند
هنوز نقش تو را از فراز گنبد کاج
کنار باغچه، زیر درختها، لب حوض
درون آینهی پاک آب می نگرند
تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است
طنین شعر نگاه تو در ترانهی من
تو نیستی که بیبنی چگونه میگردد
نسیم روح تو در باغ بیجوانهی من
چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید
به روی لوح سپهر
تو را
چنانکه دلم خواسته است ساختهام
چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر
هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر
به چشم همزدنی
میان آن همه صورت تو را شناختهام
به خواب میماند
تنها به خواب میماند
چراغ، آینه، دیوار بی تو غمگینند
تو نیستی که ببینی
چگونه با دیوار
به مهربانی یک دوست از تو می گویم
تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار
جواب می شنوم
تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو
به روی هرچه در این خانه ست
غبار سربی اندوه بال گسترده است
تو نیستی که ببینی دل رمیده من
بجز تو یاد همه چیز را رها کرده است
غروب های غریب در این رواق نیاز
پرنده ساکت و غمگین ستاره بیمار است
دو چشم خسته من در این امید عبث
دو شمعِ سوخته جان همیشه بیدار است
تو نیستی که ببینی...
تو نیستی که ببینی...
فریدون مشیری
"فریدونِ مشیری"
جز شعری از نیما و قطعاتی معدود از دیگر شاعرانی که آثارشان در کتابهای دبیرستانی آمدهبود، یکی از نخستین دریچههای آشناییام با شعرِ امروز، آثارِ مشیری بود. همزمان، با شعرِ نادرپور و نیز چهارپارههای رمانتیک و رقّتبرانگیزِ سیمین بهبهانی نیز آشناشدم. در همان نخستین سالِ دانشجویی،"کوچه"ی مشیری را از بس خواندم و با خودم زمزمهکردم، ازبرشدم. شعرهای دیگرش را هممیخواندم. دنیای پاک و آرمانهای انسانیِ شعرِ او برایم دلانگیز بود؛ هنوز نیز چنین است. اما کمی بعد با شاعرانِ جدیتری همچون نیما و پیروانِ عمدتاً نمادینسرا و جامعهگرایش آشناشدم. و مشیری، این به قولِ براهنی "شاعرِ تنبل و کلیگو و احساساتی" و ضلعی از "مربعِ مرگ" اگرچه از فهرستِ شاعرانِ محبوبام حذف نشد اما بهحاشیهرفت. بهبهانی و نادرپور هم جای خودشان را به آتشی، نصرت و خویی سپردند. گامِ بعدی، آشناییام با شاعرانِ دیرآشناتری همچون رویایی و احمدی و جلالی بود. شاید هم این نادیدهگرفتنِ شعرِ مشیری، در احساسی خودمدرنانگارانه و روشنفکرنمایانه ریشهداشت. میپرسید چرا؟ چون غوره نشده مویز شدهبودم و "کوچه"خوانی نشان از "اُمّلی" و عقبافتادگیِ ذوقی داشت! مشیری تنها از مِهر و آشتی و گل و بلبل میسرود، اما ذوقِ من استخوان ترکاندهبود! شاملوخوان و مایاکوفسکیدان شدهبودم! شاعرانِ سرکشی که واژهها و وزن و قافیه را نه در بهار و در برگِ درختان که در سرکشی و عصیان و ردّ خونِ نقشبسته بر سنگفرشِ خیابان میجُستند.
چندسالی گذشت و با تاریخِ ادبیاتِ ایران و جهان بیشتر آشناتر شدم. همچنان شعر میخواندم. از هر جنس و نوعی. از ساده و سختش. از دیروزی و امروزیاش. جانم فربهتر و ذوقام پروردهتر شدهبود. تعصبها رنگمیباخت و خامیها آرامآرام میکوچید. پساز این سرککشیدنها نمیدانم کِی و چگونه اما به خودم که آمدم، این شعرِ مشیری بود که آغوشواکردهبود و دیگربار مرا به خود فرامیخواند. به سراغش رفتم. در این نگاهِ دوباره، شعرش در نظرم جلوهای دیگر داشت. بهرغمِ مخالفخوانهایی که در شیپورها میدمیدند، میدیدم مشیری صرفاً رمانتیک و احساساتی و گل و بلبلسرا نیست. او درکنارِ "کوچه" و "گلهای کبود"ش، از ساحتهای دیگری از جهان و زندگی نیز میگوید. دلی دارد که برای آدمی میتپد و خطابِ خردمندانه و خیرخواهانهاش همواره و همهجا متوجّهِ وجدانِ بیدارِ آنانی است که هنوز زیباییها و انسانیت را ازیادنبردهاند.
آری، اینبار بهروشنی میدیدم مشیری شاعرِ پُرعاطفهای است که جز عشقستایی و آشتیجویی، دلِ نازک و جانِ پرمهرش از جنگ و جنگافروزان آشوبمیشود و بهدردمیآید. و مگر این دو، درحقیقت دوروی یک سکه نیستند؟
قطعهی "امیرکبیر"، با آن آغازِ تاثیرگذارش، نمونهای است از جانبِ دیگری از جانِ مشیری:
رمیده از عطشِ سرخِ آفتابِ کویر
غریب و خسته رسیدم به قتلگاهِ امیر
زمان، هنوز همان شرمسارِ بهتزده
زمین، هنوز همین سختجانِ لالشده
جهان هنوز همان دستبستهی تقدیر!
هنوز، نفرین میبارد از در و دیوار.
همچنین است شعری دربارهی بمبارانِ مدرسهای در لبنان که به کشتهشدن صدها دانشآموز انجامیدهبود:
فکرِ مادرهای دلواپس کنید!
رحم بر این غنچههای نازکِ نورس کنید
بسکنید!
و نیز چندین و چند قطعهی دیگر که پیامشان بیزاری از جنگ و ستایشِ صلح است.
مشیری را نباید در فضای تنگ "کوچه"اش محدود کرد؛ "کوچه"ای که ازقضا مشیری آن را بسیار دلپذیر و خاطرهانگیز نیز سروده؛ کوچهای که ما نیز شاید روزگاری از آن گذشتیم یا زمانی از آن خواهیمگذشت. و چه بسیارند کسانی که مشیری را تنها با همین قطعه میشناسند. مشیری شعری دارد با عنوانِ "بوسه و آتش". این قطعه که با یادِ حسنِ گلنراقی خوانندهی قطعهی "مرا ببوس" سروده شده، از منظری و تاحدی دربارهی خودِ شاعر نیز صدقمیکند:
در همه عالم کسی بهیادندارد
نغمهسرایی که یک ترانه بخواند
تنها با یک ترانه در همهی عمر
نامش اینگونه جاودانه بماند!
مشیری ستایشگرِ زیباییها و روشناییها و رُستنها است، و چه باک شاعری اگر امروز نیز چنین بسراید؟ جوهرهی شعرِ مشیری، عشق و عاطفه است. شاعری که همهی جهان را با "لذتِ یکلحظه مادر داشتن" برابرنمیداند. اگر از او بپرسی "چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟"، پاسخ میشنوی: "نامِ بلندِ عشق را تکرار کردم". بهگمانام مرامنامهی مشیری را در شعرِ "نسیمی از دیارِ آشتی" بایدجُست؛ او "اعجازِ انسان را هنوز امیددارد":
اما هنوز این مردِ تنهای شکیبا
با کولهبارِ شوقِ خود رهمیسپارد
تا از دلِ این تیرگی نوری برآرد،
در هر کناری شمعِ شعری میگذارد
اعجازِ انسان را هنوز امید دارد!
آنچه گفتم بیشتر دربارهی محتوای شعرِ مشیری بود و نه فرم و ساختارِ شعرش که پرداختنِ به آن مجالی دیگر میطلبد.
احمدرضا بهرامپور
شادی در غمکده
انسانِ شاهنامه علیرغم روح مسؤولیتشناسی و غمخوارگی برای میهن و همگنان، کمترین فرصت آسانگذرانی و شادخواری را حتی در لحظات آسودگیهای موقت میان دو جنگ و دو حادثه از کف نمیدهد و هیچگاه زندگی را با چهره عبوس نمینگرد.
درد و داغ همواره هست- از هر نوعش- و انسانِ شایستهٔ شاهنامه هم؛ دردمند، حسّاس و اهل فهم و فکرت است، اما اگر این لحظاتِ زودگذرِ آسایش و نشاط را از کف دهد دیگر چه میماند و نیرویِ تحمل اینهمه رنج از کجا حاصل میشود؟
درآمدی بر هنر و اندیشهٔ فردوسی - سعید حمیدیان
????????????
**آیا فردوسی زنستیز است؟
در شاهنامه بانوانی مانند شهرناز و ارنواز، فرانک، سیندخت، رودابه، سودابه، تهمینه، گردآفرید، مادر سیاوش، فریگیس، جریره، منیژه، کتایون، همای، گردیه و شیرین در داستانها حضور دارند و نقشهای مادر فداکار و مهربان، مادر و همسری خردمند و باجسارت، دلدادۀ مهرورز و وفادار، پهلوان و پادشاه را بهخوبی ایفا میکنند و حتی بعضی بخشهای مهم و دلانگیز روایی نیز نتیجۀ کردارهای این زنان است. بر این اساس نظریاتی از قبیل اینکه زنان در شاهنامه مقام مهمی ندارند یا در پایینترین مرتبۀ ممکن تصویر شدهاند اصلاً پذیرفتنی نیست و مغایر با فداکاری و وفاداری و عشقورزی و دلاوری و چارهاندیشی و جانبازی زنان در حماسۀ ملّی ایران است.
بیتهایی که در نقد و نکوهش بانوان در شاهنامه آمده است یا به نام فردوسی نقل و نقد میشود، چند دسته است. بعضی از آنها از زبان شخصیّتهای داستانی و به مناسبت موقعیّت و شرایط پیشآمده در روایت بر زبان آنها جاری شده... در رمانها، فیلمها و نمایشنامههای امروزین نیز گاهی بنابر روند موضوع و اختلافاتی که میان مردان و زنان روی میدهد آنها با لحن پرخاشگر و نکوهنده و انتقادی علیه همدیگر (جنس زن و مرد) سخن میگویند و روشن است که خواننده و بیننده این ستیهندگی و نفرین را نتیجۀ اقتضای حال میداند و نه دیدگاه نویسندۀ داستان و نمایشنامه یا کارگردان و بازیگر زن و مرد.
شماری دیگر از این ابیات سرودۀ فردوسی نیست و کاتبان و خوانندگان شاهنامه برای اینکه عقیدۀ زنستیزانۀ خویش را بهتر ترویج کنند آنها را در بعضی نسخ شاهنامه الحاق کردهاند...
تا جایی که نگارنده جستجو کرده ظاهراً فقط یک بار فردوسی خود به انتقاد از بانوان پرداخته که آن هم در داستان سیاوش و به تأًثیر از فضا/ موضوع روایت است که سیاوش میخواهد برای اثبات پاکدامنی خویش و برائت از تهمتهای سودابۀ هوسباز از تودۀ آتش بگذرد...
با صرف نظر از این بیت دیدگاه رسمی فردوسی دربارۀ زنان در بیت زیبای زیر است که هر دو جنس مذکر و مؤنث را برابر و گرامی میداند:
چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل بر چه ماده چه نر**آذربایجان و شاهنامه - دکتر سجاد آیدنلو
?? ??? ?? ????? ?
We comply with Telegram's guidelines:
- No financial advice or scams
- Ethical and legal content only
- Respectful community
Join us for market updates, airdrops, and crypto education!
Last updated 1 year, 8 months ago
[ We are not the first, we try to be the best ]
Last updated 1 year, 11 months ago
FAST MTPROTO PROXIES FOR TELEGRAM
ads : @IR_proxi_sale
Last updated 1 year, 7 months ago